مامانا تروخدا بگید شما جای من بودید چیکار میکردید؟؟؟؟؟؟
جاریم ۱۴ مرداد بچه سومش به دنیا اومد (یه پسر یه دختر داشت سومی هم دختر) بهش زنگ زدم تبریک بگم ۲ بارم زنگ زدم برنداشت

در حالی که من زایمان کردم دو ساعت بعد زایمان زنگ زد باز من با حال بد جواب دادم

من خیلی ناراحت شدم شوهرم به مامانش گفت مادرشوهرم رفت بهشون گفت اونم گفت گوشیم تو کمد بوده

منم گفتم بگو الان که دیگه از کمد دراومده به هوشم اومدی به روتم آوردن زنگ میزدی

من نرفتم دیدن بچش شوهرم میگه داداشم خیلی کمکم میکنه بیا بریم دیدن بچه همه رفتن من نرفتم فقط

مامانمم میگه برو برادر شوهرت وکیل خیلی کمک شوهرت مبکنه

حالا تصمیم گرفتم بعد چله ش برم

ولی باز ناراحت نمیخوام برم چون کلا ازش بد زاتی هیلی خیلی دیدم(من زایمان کردنی میگفت فلانی همشون دختر بون بچش پسر شده حتما آی وی اف کرده)
و کلی چرت و پرت این شکلی فرزند پروری.


ب نظرتون چطور تلافی کنم چطور رفتم خونش منم عوضش دربیام پوشک شیر خشک

تصویر
۹ پاسخ

خب دوتا بچه‌داره سومی هم تاژه بدنیا اومده سرش شلوغه شما ب این فکر‌کنین ک ۳تا بچه با شوهر باید جمع جورشون کنه وقت‌سرخاروندن نداره چ برسه‌گوشی جواب بده حالا اگه برادرشوهرت آدم‌خوبیه‌بخاطرش برو یساعت برگرد

عزیزم خودت میدونی که وقتی بچه به دنیا میاد تا یه ماه مادر بیچاره چقدر سرش شلوغه و چقدر خسته و داغونه تازه این بنده خدا دو تا بچه دیگم داره
بنظرم اصلا زنگ زدن کار درستی نیست، من خودم زایمان کرده بودم تا دو ماه اصلا نمیدونستم گوشیم کجاست، یه ساعت شبا فقط گوشی دست میگرفتم، حضوری بری بهتره

مگه جاری کیه چیه که کاراش ناراحتت کنه؟ مهم نباشه برات، شما کار انسانی تو بکن که احوال پرسیدنه… من اصلا کارای بقیه برام مهم نیس نیش بزنن ، بد بگن…انقد بگو جونت در بیاد ، به جز خدا به کسی نیاز نداریم

ببین یبار خواهرشوهرم زنگ زده بود ما مسافر بودیم مثلا بپرسم حالمونو گوشی دست بچه ها بود بخدا اصلا متوجه نشدم بعد بالافاصله به همسرم زده بود آهنگ ماشین زیاد بود نشنیده بودیم اونو گلایه کرده بود بعد میگفت من نزلستم که شوهرم جواب بده درصورتی که بخدا روحمم خبر نداشت زود قضاوت نکنیم

شاید بنده خدا افسردگی گرفت شاید حال روحیش خوب نیس
اینجوری بهش فکر کن

بخاطر برادر شوهرت برو ولی محل جاری نده فقط ب برادر شوهرت تبریک بگم

تو به احترام برادرشوهرت برو برات مهم نباشه

الان داریم خونه میخریم حسادت اون میکنه

ما ماشین خریدیم زمین خریدیم خواهرم ازدواج کرد اصلا تبریک نگفت

سوال های مرتبط

مامان پاشا مامان پاشا ۲ سالگی
گفت ساعت ۱ تا ۳ برو خونه فقط بخواب بعدش سرومت رو باز میکنی و از پله بالا پایین میکنی حداقل ۲ سانتم باز بشی خوبه با میله بچه رو میکشیم بیرون .با وجود اینکه ترس و استرس داشتم رفتم خونه یه سوپ خوردم و خوابیدم ساعت یک رب به ۳ بود از درد زیر شکمم بیدار شدم به شوهرم گفتم حالا من از کجا پله بالا پایین کنم یهو دستشوییم گرفت گفتم بذار برم سرویس و بیام بعد بریم یه جا پله پیدا کنیم رفتم نشستم یهو دیدم یه چیزی از واژنم داره میاد دیگه ار رو سنگ اومدم کنار و دیدم دوتا پای بچه اومد بیرون سریع به شوهرم گفتم زنگ بزنه به دکتر و منم پوشک گذاشتم و رفتم بیرون دکتر گفت سریع بیا مطب و اونجا بچه خودش بیرون اومد فقط یکم جفت دردم گفت برای خارج کردنش ولی قابل تحمل بود .خداروشکر میکنم به خیر گذشت و با زایمان اومد بیرون و نخواستم کورتاژ کنم .من با وجود اینکه از زایمان طبیعی همیشه میترسیدم و زایمان اولمم سزارین انتخابی بود اگر برگردم عقب زایمان طبیعی رو انتخاب میکنم .درداش مثل درد پریودی هست شایدم کمتر فقط ترس داره ولی درد نداره
برای همه مامانا دعا میکنم که همه بچه های سالم داشته باشن و بارداری های عالی بگذرونن و بچه هاشونم سالم بغل بگیرن .و همه هم نمیتونن از قرص استفاده کنن شاید یکی مثل من دهانه رحمش ضخیم باشه و با قرص باز نشه .دکتر میگفت دهانه رحمت مثل دهانه رحم به دختر ۱۴ ساله هست
مامان ❀بنـد انگشتے❀ مامان ❀بنـد انگشتے❀ ۲ سالگی
امروز با خانواده شوهرم و فامیلاشون بودیم
بعد مادرشوهرم تا با اونا میوفته نطقش باز میشه با جاری شروع کردن که بچه بیار یکی گناه داره، حالا شوهرم بیکاره ۳ ماهه نداریم بخوریم هرچیم داشتیم سرمایه مادرشوهرم بالا کشیده
منم گفتم چشم الان میرم اقدام میکنم
بعد شروع کردن گفتن فلانی بچش تنهاست منم گفتم نه والا همش با دوستاشه بعد مامانه پسره اومد گفت نه اصلا مثلا برادر شوهر تو نمی‌ذارم بیرون باشه منم گفتم کار خوبی میکنی فردا ازدواج کنه زنش گناه داره چجوری جمعش کنه آخرشم به خودت فحش میده که تربیتش نکردی
بعد مادرشوهرم گفت آره دیگه مثل پسرای من
جاریش گفت خب یکی دیگه بیار بشینه خونه
منم گفتم گوشام درازه یا چی
من قراره جامله بشم زایمان کنم بزرگش کنم شوهرم اتفاقا راحت‌تر میره دنبال رفیق بازیش
آخرشم پسرعموی شوهرم و دخترم اومدن سراغم بلند شدم اومدم بیرون
به پسرعموش گفتم به موقع اومدی نجاتم دادی گفت دیدم بحث چرت و پرتیه
حالا مادرشوهرمو ببینم بهش میگم تو که از شرایط زندگیم خبر داری من تا خونه نخرم بچه نمیارم شوهرم کار درست و درمون پیدا نکنه نمیارم به جاریتم بگو دخالت کنه دفعه بعد احتراما از بین میره
پوشک آنومالی شیردهی
شیرخشک
نوزاد
کولیک
ریفلاکس
مادر
کودک
پوشک آنومالی پوشک