سلام به همه
اومدم یجورایی درددل کنم...
من با جاریم یجا زندگی میکنم دخترم دوسالشه ، جاریم یه پسر داره سه سالشه...این پسره خیلی بی ادب و پرخاشگره...اگه یلحظه چشم از دخترم بردارم (تو حیاط) حالا به هر طریقی دخترمو به گریه میاره
دیروز هوا خنک بود دخترم تو حیاط کلی بازی کرد همه جاش گِلی شد ، منم تابستون آبگرمکنو خاموش کرده بودم ...گفتم الان هوا خنکه یلحظه برم ابگرمکنو روشن کنم،خواستم دخترمو هم ببرم پیشم نیومد گفت میخوام بازی کنم
خلاصه که رفتم ابگرمکنو روشن کنم همون لحظه که اومدم اینور صدای گریه دخترم اومد ...سریع رفتم دیدم بلهههه ...پسر جاریم از دست دخترم ( ساعدش) گاز گرفته جای دندوناش وحشناک دیده میشه
منم خیلیییی خیلیییی عصبانی شدم ...جاریم اونجا تز بالکن داشت نگاه میکرد هیییچ کاری نمیکرد فقط نگاه میکرد
منم گفتم یه لحظه رفتم کار خودتو کردی ،خجالت نمیکشی؟! دیگه نبینم از این کارا بکنیاا بیتربیت( با صدای نسبتا بلند و با عصبانیت)
چونکه دخترم کاری به کارش نداره وای اون از روزی که دخترم دنیا اومد انقددد حسودی میکنه که نگم
الانم اونارو مبینم از عصبانیت دستام میلرزه
بنظرتون واکنشم چجوری بوده خیلی تند بوده؟ چون همممش اینکارارو میکنه دست ذو دخترم بلند میکنه

۱۳ پاسخ

نه من بودم میگفنم اگ‌مامانت تربیتت نکرده من جای دخترم میای تربیتت میکنم🤣

خوب کاری کردی عزیزم حق نداره بچه رو گاز بگیره

دختر من اون روز زد به سر پسر خواهر شوهرم
ببین دخترمو کشیدم کنار دعواششش کردما ولی خودم صد بار به خواهرشوهرم گفتم ببخشید
تازه خیلی اروم زد ولی وقتی جاریت ساکت مونده یعنی دوست داشته کار بچشو

ولی من موندم چرا ۹۹ ددصد بچه های این دوره اینقدر وحشی هار و بیتربیتن چرا پدرمادرا فقط نگاه میکنن و هیچی نمیگن بهشون😑

خوب کردی کاش جوری دعواش میکردی توشلوارش بشاشه وحشی بی تربیتو

خوب کردی من بودم شاید بدتر عصبانی میشدم..

تقصیر مادراشونه خودشون بی تربیت و بیشعور و وحشششیی ان هیچی نمیگن ب بچههاشون
اونارم یه چی مث خودشون بارمیارن بی ادب
نمونش تو پاسخام هس برو بخون آخرین پاسخم ب مامان فسقلیا
یه زنه اومده اون زیر نوشته بچه هارو نباید اصلا دعواکرد نباید هیچی گفت😑😐😐

دمت گرم واکنشت عالی بوده.و اگه برات مقدوره خونت بفروش جدا بخر برا آرامش خودت خیلی بهتره گلم

من اگه بودم تا بچه نمیزدم آروم نمیشدم
حتی شده باشه یواشکی میزنمش ب تلافی اینکه بچمو زده بعد ب بچم یاد میدم از خودش دفاع کنه

بابا بچن دوتاشون
بچه ها تا کوجیکن همینن
بچه ۳ساله آخه چه میفهمه
تو نباید تنهاشون بزاری
دلت چرکین نکن خواهر
اگه بزرگتر بود حالا مثلا ۶سالش یه چیزی ولی واقعا بچن اینا
کنترلشون کنید

سلام عزیزم وقتی با عصبانیت شماهم برخورد کنی بچه میاد رو نقطه ضعف دست می‌زاره وبدتر می‌کنه مثل به پسر جاریست بگو بیا بازی کنیم مهرومحبت رو یادش بده بگو بیا اجی تو رو ناز می‌کنه تو هم اجی رو ناز کن یا با عروسک ها یادشون بده که دارن بازی میکنند یا به خود جاری با خوبی بگو یادش بده البته یه سری بچه ها نمی‌دونم چرا تو کوچیکی عادت دارن بزنند ولی خوب باید با یه کار دیگه اشتباه شون رو یادآوری کنیم

بعد جاریت شنید؟ چیزی نگفت؟

شاید نباید خیلی بلند و تند داد میزدی
ولی طبیعیه که کاملا جدی بهش بگی نباید اینکارو تکرار کنه
منم رو دخترم بشدت حساسم نمیدونم اگه توو چنین شرایطی بودم چه رفتاری ازم سر میزد

سوال های مرتبط

مامان عشقم مامان عشقم ۲ سالگی
عروس خواهر شوهرم خیلی آدم حساسیه،پولدارن،بعد ۱بچه داره،عید رفتم خونشون به دخترم سپردم خونشون به چیزی دست نزنی،گفت باشه،دخترم ۴سالونیمش بود،رفتیم اونجا دخترم از کمدبچه جاسوئیچی برداشت باهاش بچه صاحبخونه رو بخندونه،من اصلا متوجه نشدم دخترم به چیزی دست زده،چون شلوغ بود خونشون،بعد عروس خواهرشوهرم دید به دخترم گفت به چیزق دست نزن بیا کنار،خواهرشوهرمم شنیدبه دخترم گفت بیا اینور،من دخترمو صدا کردم گفتم ببر بذارسرجاش،گفت با بچه خودشون بازی میکردم،گفتم باشه بازم نباید دست میزدی،دخترم برد بذاره سرجاش دوباره خواهرشوهرمو عروسش گفتن بیا کنار،گفتم برده بذار سرجاش،همونموقع پاشدم به شوهرم گفتیم بریم خونه بچه ها خستن،اومدیم خونه ناراحت شدم،چندوقت بعد بچه اونا اسباب بازی دخترمو پاره کرد دخترم چیزی نگفت،یا میان خونمون باهمه چی بازی میکنه بچشون،دخترم اومد به قمقمه بچه دست بزنه دخترخواهرشوهرم‌گفت دست نزن خراب میشه،حالا اونا خونه خریدن باید بریم خونشون دختربزرگم الان بگم دست نزن میفهمه دیگه ولی کوچیکه رو چجوری قانع کنم رفتیم اونجا سمت وسایل بچشون نره؟؟؟شوهرم‌میگه نریم‌کلا
مامان باران مامان باران ۳ سالگی
ی اتفاقی امشب افتاد امیدوارم سرزنشم نکنین
توی حیاط خونه مادرشوهر بودیم ک بچه جاریم اومد همسن‌دخترمه و اون پسره
باهم بازی میکردن و اینا من دوسشون دارم این جاریم رو و همچنین بچشو چون دست بزن هم نداره راحتم
همه چی خوب بود تا برادرشوهرم اومد که میشه عموی بچه ها
دختر من خیلی این عموش رو دوس داره البته همشونو دوس داره ولی اینو بیشتر دیده راحتتره کنارش از بدو ورودش بدون نگاه کردن ب دخترم رفت پسر جاریم بغل کرد باهاش حرف زد بازی کرد انداختش بالا و دخترم از همون اول انتظاری میکشید ک یه نیم نگاه بهش بندازه چندبار هم بصورت نا محسوس گفتم عمو اومده الان باهات بازی میکنه ولی این احمق حتی نیگاشم نکرد تهش دخترم ناراحت شد اونم وحشتنااااااک رفت تو کوچه اصلا دلم اتیش گرفت گریم‌گرفت
این بار اولش نبود کلا آدم مودییه حالم ازش بهم میخوره حالا میخواید بگید اشتباه میکنی نمیدونم ولی وقتی بچم اونجوری میشه قلبم تیکه میشه گندش بزنن
منم از شدت ناراحتی این موضوعو ب شوهرم گفتم چون از قدیم هی میگه من همه چیمو ب این داداشم میدم و این فلانه در حالی ک این آقا اصلا مودی تشریف داره و هزاران بار شنیدم پشت شوهرم بد میگه ولی هیچی نگفتم
نمیدونم چراایقد ناراحتم نظرتون کار درستی کردم‌گفتمش؟ فقط بچه من نیست که بچه اونم هست حق داره بدونه
مامان نی نی. مامان نی نی. ۲ سالگی
چقدر مادرشوهرم( عو. ضیه )منو مادرشوهرم تو یه حیاطیم برادرشوهرم اینا خونشون دوره چند ماهی یکبار میان اینجا بعد دو روز بود برادرشوهرم اینا اومده بودن خونه مادرشوهرم دیشب مادرشوهرم بچم داشت گریه میکرد یهو دیدم اومد خونمون ۱۱ شب بچمو برد گفتم نبرش گفت هیچکی خونمون نیست خودمو باباتم یعنی پدرشوهرم بعد چند دیقه دیگ من رفتم پسرمو بیارم دیدم برادرشوهر اینام اونجان من دوست ندارم بچمو وقتی کسی خونشونه برداره ببره باید با خودم ببرمش نمیدونستم اونام اونجام وگرنه زودتر میرفتم پیش بچم اخه برادرشوهرم سه تا بچه داره خیلی بچمو اذیت میکنن و حرصوش کردن رفتم اونجا بعد پسر برادر شوهرم دیدم پسرمو هل میداد مینداختش زمین اون بزرگ تره بعد من هیچی نگفتم سه سال از پسر من بزرگ تره بعد دخترش که اونم فک کنم ۶ سال بزرگ تره پسرم داشت صورتشو ناز میکرد جاریم گفت عه دست نکنی تو چشم دخترم خیلی بهم بر خورد چون بچم اصلا نمیخواست دست کنه تو چشمش اومدم خونمون خیلی اشک بچمو هی درآوردن داشت پسرم تو خونه خودمونم هی گریه میکرد دوباره مادرشوهرم اومد انگار ن انگار من مادرشم مادرشوهرم تا بچه گریه میکنه میدوعه میاد بعد به مادرشوهرم گفتم از اونموقع کع خونه شما بودیم داره گریه میکنه گفتم پسر عموش هی هلش داد و اذیت کرد بخاطر اون بود الان هی بچم بیقرار شده برگشت گفت کمتر زر بزن میخوای برداری شوهرتو برادرشوهرتو خراب کنی ذاتت خرابه اینا بچه ان حالشون نیست خب اگه بچن پس بچه منم بچس جاریم زودی میگ دست نکنی تو چشم بچم پس چرا به جاریم چیزی نمیگن ؟
مامان دلوین/دنیز مامان دلوین/دنیز ۲ سالگی
بچه هاااا دیشب یه اتفاق خیلی عجیب و وحشتناک تو‌خونه ما افتاد ساعت 4یا 5بود نمیدونم چه خوابی دیدم با لرز و وحشت از خواب پا شدم دوباره خوابیدم چند دقیقه بعد با صدای دنیز دخترم از خواب بیدار شدم دیدم باباش بالای سرش نشسته داره آرومش میکنه و نازش میکنه دنیز هم جیغ میزدم و گریه می‌کرد و با صداش تند تند مشت میکوبید به هوا انگار داشت یه چیزیو از خودش دور می‌کرد رفتم گذاشتمش رو‌ پام که آرومش کنم خیس عرق بود و بعدش تب و لرز گرفتش هی اشاره به سقف می‌کرد با گریه میگفت بابا یا میگفت اون بره خیلی ترسیدم صدای ضربان قلبش میشنیدم بلند شدیم چراغا روشن کردیم استامینوفن دادیم تبش آوردیم پایین قرآن گذاشتم بالای سرش و آیت الکرسی خوندم تو بغلم خوابید ولی با همسرم تا چند دقیقه هر دو تو شوک بودیم که این چی بود و چرا اینجوری شد همه خوابیدن ولی من از ترس دیگه خوابم نرفت ینی چی بوده بنظرتون؟؟چرا اینجوری شد خیلی برای دخترم ناراحت شدم از ترس تبش رفته بود رو 40 درجه سر شب حالش خوب بود مریض هم نبود اصلا کسی تجربه مشابه داشته ؟؟ هر کی خوند یه چیزی بگه آروم شم تو رو خدا


پوشک فرزند پروری سونو انومالی شیر خشک
مامان پسرم💗 مامان پسرم💗 ۲ سالگی
مامانا چيكار كنم به شدت عصبي شدم ديگه وقتي چند بار به پسرم ميگم نميشه ديگه عصبي ميشم داد ميزنم چون شبا خيلي خيلي عصبيم ميكنه صداي گريه ي برسام به شدت بلندو گوش خراشه همه ميگن شبا كه كلي بهونه ميگيره گريه ميكنه تا بالاخره راضي ميشه واسه خواب ميخوابه تا دو ساعت ميگذره پا ميشه انقدر لقد ميكوبه بهم تا بالاخره پا ميشم هرچي ميگم چي ميخواي اينو بدم اونو بدم فقط هوار ميزنه برقارو روشن كن روشن ميكنم ميگه راه برو منم اون موقع انقدر حالم بد ميشه احساس ميكنم مويي رگاي سرم داره پاره ميشه ديشب انقدر گريه كردو هوار زد انقدر راه بردمش كه از شدت سردرد خودم گريم گرفت هق هق ميكردم از گريه ي شديد من راضي شد دوباره خوابيد چون شبا با سر دردو فشار عصبي ميخوابم صبحم با سر درد بيدار ميشم باهاش بازي ميكنم ارومه منم ارومم وقتي شروع ميكنه لج بازي يا هي زورم ميكنه يه كاري و كنم ناخوداگاه داد ميزنم سرم نير ميكشه واقعا پشيمون ميشم همون لحظه واقعا نميدونم چيكار كنم خيلي ضعيف شدم خيلي😭😭