من از این ناراحت بودم که نمیتونم به زندگی بدون دغدغهی قبل از مادر شدنم برگردم. اما چیزی که حالمو خوب میکرد انجام دادن کارهایی بود که قبلا انجام میدادم و مدتی بود ازشون فاصله گرفته بودم. مثلا پر کردن یه سری فرم مربوط به محل کارم، تمیز کردن خونه، روزانهنویسی و ... .
منم عین شمام بچه کوچیک ۲سال ونیم و بایه نوزاد هیچ جا نمیرم
تا میتونی با شوهرت وقت بگذرون دوتایی
من ب خودم اومدم دیدم از شوهرم فاصله گرفتم( خیلی باهم رفیقیم) حس میکردم بچمو دوس ندارم پشیمونم از مسئولیتش
اول سعی کردم وقتی پسرم خوابه با شوهرم وقت بگذرونم فیلم ببینیم و تعریف کنیم که رابطمون ب روال برگرده با شوهرم صحبت کردم تا چند وقت با دوستاش جایی نره و وقتای آزادش کامل خونه باشه
بعد هر وقت حس افسردگی سراغم میومد با خودم میگفتم من خودم با اراده خودم خواستم ی بچه بیارم ب این دنیا و الان توی این دنیا هیچکس جز من توانایی رسیدگی بهش نداره حتی پدرش و اگه من خودمو زمین گیر کنم بچم اذیت میشه
ب خاطر بچمم شده باید روحیه داشته باشم شاد باشم
آهنگ میزارم توی خونه سعی میکنم بیشتر وقتم برا بچم بزارم نه کارای خونه و غذا( مامانم کمکم هست برای کارای خونم و غذا) که حالم بهتر بشه و با بچم ارتباط بگیرم
طبق ی سری باور قدیمی نمیزاشتن که تا ۴۰ روزگی بچمو ببرم بیرون پس مجبور بودم خونه بمونم چون شیر خودمو میدادم
ولی از بعد چهل روزگی تقریبا هیچ روزی خونه نبودم کامل😂😂
با پسرم میرم ارایشگاه بیرون تفریح پیش دوستام اینم خیلی تاثیر داشت توی روحیم
و الان کاملا مسئولیت پچم پذیرفتم خسته میشم ولی خب اونم نیاز و تا اذیت نباشه که اذیت نمیکنه
برو به طبیعت دیدن سرسبزی افسردگی رو خیلی خیلی بهتر میکنه
اگر میتونی بین الطلوعین بیدار بمون و طلوع خورشید رو ببین
من خودم گوش دادن قرآن و ادعیه حالم رو خوب میکنه
اگر دلت میخواد گریه کنی نوحه بذار و برای امام حسین گریه کن هم شیرت تلخ نمیشه هم سبک میشی
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.