۱۸ پاسخ

خدا نگذره از اوناییی ک یه دخترو ب افسردگی و گوشه گیری مبتلا میکنن
خدا نگذره از کسانی ک انرژی و جوانی و انگیزه رو از دختری میگیرن ک ب امید خوشبختی و خوشحالی اومدن خونه شوهر

اینحوری نبودم
این مدلیم کردن عصبی بی حوصله پرخاشگر
خدایا نمیگذرم توهم نگذر😭😭

چکاری برا بچه بکنی ک نمیکنی؟؟؟

منم همینم بخدا واقعا راست میگه

منم همین حس هارو داشتم
فقط گفتم باید بره مهددد تا بتونم نفس بکشم چون پیش هیچکسم یه لحظه نمیموند
شمام اگر شرایطشو داری حداقل رپزی یک ساعت بذارش یک ساعت فقط برای خودت باش

میشه همین حالا یه ایت الکرسی برا دخترت بخونی 🤍

تو خوبی منو بگو 😪😪😪😪

انکار حرف دل منو زدی

منم هرروزخودبه خودگریه ام میگیره به خودم میگم ازوقتی پسرم بدنیااومدبخاطرشرایط بی پولی وافسردگی حتی پول درمان نداشتم برم تابتونم به بچم برسم انقدتلنبارشدبخاطراسترس های بیجاتالان نذاشتم بچم مستقل بشه وهربارکم اوردم سرش دادزدم وقعادستم خودم نبودنه خانواده حاضرشدن پولی بدن درمان بشم نه همسرم تنهاموندم باشرایط روحی الان پسرم ونگاه میکنم میگم مقصربودم وقتی حالم خوب نبودنبایدبچه میوردم بچه ام دستم اذیت شد

خب آدمیم...یه مادر ک آدمه...

عزیزم هرکسی یک مشکلی چیزی داره ک مثل شما میشه منم دقیقا مثل شما و حتی بدتر خیلی اما چاره ندارم براش نمیتونم تغییر بدم

وای انگار داری منو توصیف میکنی😭

منم همین مدلیم

شاید قبلا میتونستی تنبلی کنی و هدف نداشته باشی ولی الان تو ی مادری به خاطره کوچولوتم که شده باید بلند بشی و قوی باشی حتما ی آزمایش بده بعضی وقتا ی سری کمبود ها تو بدن باعث ایجاد این احوال میشه

مثل من انقد فشار رو ادمه که
ادم تنها نمیتونه بکشه
باید همدمی کمکی باشه

به خودت بیااااا موقع ک‌بچع رو میساختی چرا وقت داشتی حالا پاشو به گل دخترت برس


این حرفو برای تلنگر میگم
عشقم ناراحت نشی ازم

به آزمایش بده شاید تیرویید داری.صبا قهوه بخور.ویتامیناتم بخور .

ماشالله دختر عین عروسک عین ماه عزیز دلم
حسی که داری رو خوب درک میکنم من دو تا پسر دارم از صبح که بیدار میشم فقط داد میزنم خودم از خودم خستم ولی واقعا هیچ انرژی ندارم و تنها کاری که میکنم براشون فقط غذا دادانه 😔😔😔😔

سوال های مرتبط

مامان حُسنا مامان حُسنا ۳ سالگی
پوشک پوشک
اسهال
استفراغ
تب

پوشک،تب،دلدرد،فرزندپروی


بیاین خواهرانه بهم بگید …

طلاق خیلی بده؟
من اگر جدا بشم مامان بدیم؟
دخترم منو میبخشه؟
نمیگه مامانم خودخواه بود که از بابا جدا شد🥲


من عجیب گیرافتادم توی زندگیم ، بین زمین آسمونم ، دیگه نمیدونم چیکار کنم تا خودمو نجات بدم ، لحظه لحظه زندگیم برام شده عذاب ، شدم یه افسرده‌ی عصبیه تنها ، غرقه غرقم تو تنهاییم و حس میکنم اصلا جای درستی تو زندگیم واینستادم🙂
من هیچ تفاهمی با همسرم و خانوادش ندارم ، ۸ سال گذشته و به جای نزدیک شدن بهشون فقط دارم دور میشم ، خسته شدم از بی پناه بودم از تنهاییم ، دلم یه مرد واقعی میخواد ، من تو این چندسال زندگی خصوصا اژ وقتی دخترم بدنیا اومده خودم بودمو خودم ، خیانت دیدم ، قد ی دنیا تنهایی کشیدم ، اصلا دیگه نمیدونم چیکار کنم ، حس میکنم دارم خفه میشم ، دلم میخواد همه چیزو ول کنمو برم ، حتی دخترمو ، از حجم فشاری که رومه از هر نظر دیگه بریدم از همه چیز ، توی تاپیکای قبلم هست که چه چیزای رو دارم میگذرونم ، اونایی ک جدا شدن ، زندگی بعدش خیلی سخته ؟

من وقتی بهش فکر نمیکنم حس گناه سراسر وجودمو میگیره حس میکنم دخترم هیچ وقت نمیبخشتم و میکه من خودخواه بودم😞😭