#تجربه زایمان سزارین
#پارت ۱
روز پنج شنبه ۸مرداد رفتم بیمارستان ارتش یا همون شمس الشموس
گفته بود از ۱۲ شب ناشتا باش من از ۱ شب ناشتا بودم
۸ صبح بیمارستان بودم
گفته بود ۶ بیمارستان باش اما من از ۶ بیدار شدم کارامو کردم آرایشمو انجام دادم ساکمو کامل بستم وسایل خودمو و نوزادمو برداشتم
حدودا ۸ بیمارستان بودم خدایی جز من و مادرشوهرم و شوهرم هیچکی تو بیمارستان نبود منظورم بیمار دیگه ایی نبود بیمارستان فوق العاده خلوتی بود خیلی خلوت و تمیز
همونجا زنگ زدن دکترم گفتن بیمارت اومده میای؟گفت اره تا ۸.۳۰ اونجام
نمیدونم چطوری خودشو رسوند خیلی سرعتیه دکتره😂
منو همونجا بردن تو یک اتاقی سرم بهم وصل. کردن سوند وصل کردن
سوند درد انچنانی نداشت فقط ناخوشاینده همین
بعدم لباسامو کامل دراوردم لباس اتاق عمل پوشیدم
بردن منو اتاق عمل
دیدم دکترم اومده دیدمش خوشحال شدم گفتم ااا سلام خانم دکتر جون😍
اونم گفت ااا ترسیدم دختر چرا یهو میگی 😂
بعد اتاق عمل چندنفر بودن یک دکتر زن بی حسی اپیدورال برام زد درد نداره ولی خب سوزنه دیگه
گفت خم شو به جلو
موقع پسر اولم مرد بود الان زن
خودم بی حسی کمری میخاستم بیهوشی رو دوست ندارم
کاملا هوشیار بودم یهو دیدم داره پاهام سنگین میشه
خابیدم دستامو بستن به تخت
یک پرده آویزون کردن که شکممو نبینم

#تجربه سزارین زایمان

تصویر
۱ پاسخ

لطفا زود بزار عزیزم منم یکشنبه زایمانمه

سوال های مرتبط

مامان کیاشا مامان کیاشا ۲ ماهگی
سلام من اومدم با تجربه زایمانم (سزارین)
اول از همه بگم که فقط ما رو ترسوندن یعنی تصور سزارین خیلی سخت تر از عملش بود ، راحت ترین عملی بود که من تجربه کردم با اینکه من تحمل دردم خیلی پایینه اما خداروشکر عملم عالی بود فقط توکلتون به خدا باشه و یک سری نکات رو رعایت کنین .
صبح ساعت ۶ بیمارستان بودم تا موقع پذیرش شدم و بستری ساعت ۹/۵ شد
بهم سرم زدن و سوند وصل کردن ( بدترین قسمت عمل همین سوند بود که سوزش داشتم و بیشتر حالت چندش بود البته اینم بگم که من گفتم تو اتاق عمل بهم سوند وصل کنن که بی حس باشم اما گفتن نمیشه ) تقریبا یک ساعتی بستری بودم و بعدش بردنم اتاق عمل انقد همه چی عالی و‌کادر اتاق عمل عالی بودن که تو اتاق عمل کلی گفتیم و خندیدیم ، اگه پمپ درد میخواین باید تو همون اتاق عمل بگین که من گرفتم و خیلی خوب بود و بهم کمک کرد یعنی درد سزارین و درد اولین راه رفتن و همه اینا یکم از درد پریود بیشتر بود و قابل تحمل بود .
آمپول بی حسی هم اصلا درد نداشت مثل بقیه آمپول هایی که میزنیم .
و
مامان علی🩵 مامان علی🩵 ۲ ماهگی
پارت ۷
🩵💙🩵💙🩵
وصل کردن سوند اصلا درد نداشت من که هیچی حسش نکردم نمیدونم حالا چرا بعضیا مارو از سوند وصل کردن میترسونن باید بگم که هیچ دردی نداره خیلیم راحته اتفاقا
بهشون گفتم دارین چکار میکنین مگه زایمانم طبیعی نبود؟ سوند برای چیه؟
یه کلام گفت سزارین میشی
حالا من نمیدونم بخاطر چیزی که‌ تو سرم زدن بود یا ترس ولی یهو لرزم گرفت یه جوری که دندونام رو هم نمیموند🥶
از تخت بلند شدم منو سوار ویلچر کردن و به سمت اتاق عمل بردن
اتاق عملم بدتر از زایشگاه ترسناک تر بود😅
موقع زدن آمپول بی حسیم خیلی استرس داشتم خیلی شنیده بودم می‌گفتن درد داره و .. ولی باید بگم اینم مث همون سوند اصلا برام دردی نداشت اصلا حسش نکردم خداروشکر ولی همون اول بسم الله که رو تخت خوابیدم دستامو بستن خیلی ترسیدم😂
کم کم دیگه حس می‌کردم پاهام خواب رفته مور مور میکرد انگار دیگه توش جون نبود
دیگه خانوم دکتر وارد اتاق عمل شد و می‌خواست عملم شروع کنه معلوم بود چقدم شاکین که مجبورم اورژانسی منو عمل کنن چون همش می‌گفت خب از اول یه نوبت عمل میگرفتی😒🦖
مامان yazdan👶🏻💙 مامان yazdan👶🏻💙 ۲ ماهگی
سلام عزیزان خوبید
پارت ۱
مادرای مهربون بعداز۱۶روز بالاخره وقت کردم بیام تجربه زایمان سزارین دومم رو تو بیمارستان هدایت بگم
من از هفته ۳۰بارداری رفتم بیمارستان تشکیل پرونده دادم اوایل هردوهفته یکبار برای چکاپ میرفتم از هفته ۳۵به بعد هرهفته میرفتم برای چکاپ دکتر برای ۶تیر بهم نوبت عمل زد برای ۳۸هفته و۴روز شنبه ۶تیر ساعت ۹صبح رفتم بیمارستان کارهای پذیرش وبستری رو انجام دادم ساعت ۱۲ازم آن اس تی گرفتن که خداروشکر خوب بودبعدش انژیوکت رو وصل کردن لباس عمل دادن که بپوشم وآماده باشم اتاقم روهم بهم دادن که بعداز عمل همونجا قرار بود بستری بشم ساعت ۳بردنم اتاق عمل تو اتاق عمل بهم سوند وصل کردن سرم رو وصل کردن دکتر اومد باهم سلام واحوال پرسی کردیم دکتر بیهوشی اومد اونم خیلی دکتر خوبی بود اول با لیدوکائیین کمرم رو یکم سر کرد که درد سوزن رو متوجه نشم خداییش هم اصلا نفهمیدم کی سوزن زدن ودر آوردن فقط گفتن دراز بکش بعداز چند دقیقه از کمر به پایین حس گرما گرفتم ولی بازم میتونستم پامو تکون بدم به پرستار گفتم گفت میتونی پاتو بلند کنی گفتم نه گفت پس بی حس شدی دکترم ودستیارش اومدن جلوی صورت من پرده کشیدن
مامان مموش مامان مموش ۵ ماهگی
خب منم تجربه سزارینم رو براتون میزارم

اول بگم ک من خیلی آستانه تحمل دردم پایینه 👀
دکترم ۳۶ هفته بهم نامه بستری داد، من شب قبلش رفتم بیمارستان بخش جراحی زنان بهم ی لباس دادن لباسام عوض کردم و بعد اومدن انژوکت وصل کنن ، من خیلی بد رگم واسه همین خیلی اذیت شدم ، برا اتاق عمل هم انژوکت درشت میزنن سوزنش ضخیم مث سرم و اینا نیس خلاصه کدبعد کلی گریه و جیغ اینارو ب دستم زدن و اتاق تحویلم دادن ، من بیمارستان دولتی بودم ولی خودم اتاق خصوصی گرفتم ،همه بیمارستان دولتیا ندارن اتاق خصوصی
اون شب من فقط ی تیکه جوجه خوردم بعدش خیلی گشتم شد تا صبح عمل ، صبح اومدن سرم وصل کردن و گفتن آماده شو بریم اتاق عمل ، منم گفتم شوهرم نیومده هنوز ک، اونا گفتن خانوم عجله کن من ی استرسی گرفته بودم ک دندونام بهم میخورد اتقدر پاهام می‌لرزید نمیتونستم رو پام وایسم ، خلاصه ک رفتیم قسمت اتاق عمل و لباس عوض کردم خواستم برم تو اتاق ک‌از استرسم باز دسشوییم گرفت رفتم دسشویی و اومدم تو اتاق عمل گفتن شلوارتُ در بیار رو تخت بشین ، بعد دکتر بیهوشی اومد ، راستی اینم اضافه کنم قبلش پنی‌سیلین زده بودن تو سرم ک من حساسیت داشتم و تنگی نفس و
ب سرفه افتاده بودم ، دکتر بیهوشی منو بی حس کرد اصلااااا درد نداشت اصن نفهمیدم ، بعد پاهام داغ شد سنگین شد بم‌گفتن پاتُ تکون بده دیگه نمیتونستم بعد پرده کشیدن و شروع کردن راستی من خودم ب دکترم گفته بودم سوند رو تو بی حسی برام بزنن واسه همین هیچی نفهمیدم ، در واقع حس میکنی دستی بهت میخوره ولی درد رو حس نمیکنی ،