نمیدونم بیدارید یا خواب ولی اینقدازعصر ناراحتم ک حدنداره
امروز دوقلوهام بردیم پاک دوتا تاب خالی بود یکیشون نشست اونیکی تااومد بشینه یه دخترهمسنو سال دخترام رف نشست دخترمن گریه ک من بشینم گفتم بزار نینی سوارشده بازی کنه بعد نوبت توبشه،اون بچه هم هی میگف تاب منه برو منم گفتم باش توبازی کن بعدش دختزمن سواریشه،مامان بچه با دوستش اومده بودن دوست مامانش اومد این بچع تاب بده و انگار ک ازدماغ فیل افتاده باشه بود،این بچه اومدپایین این خانم پسرخودشو سوار کرد من متوجه نشدم ک چیزی بگم بعد اون بچع اومد ب دخترمن یواش گفت برو خونتون دیگه نیا ،گفتم بابااین بچست من چی بگم بهش تادخترم گریه افتاد ک نینی میگ برو خونتون گفتم مامان اونم نینیه اشکال نداره یچیزی میگه اینجا براهمه نینی هاهست ،اون خانم رفت پیش ماملن این بچع و انگاز ک مثلا ما خریم حالیمون نیس غیبت مارو کردو ترتر میخندیدن ازحرفی ک دخترشون زده ،بازاومدسمت تاب ونگاهمونم نمیکردا خودشو خیلی بالاگرفته بود،ناراحتیم ازین بود ک چرا اون خانمه اینجور ررفتارکردو من چیزی نگفنم و ناراحتی بیشترم بخاطراینه ک دخترامم نتونن دفاع کنن ازخودشون. فک کنین تاالان خودمو هی خوردم

۹ پاسخ

از نظر من همه بچه ها لوح سفید نیستن حتی بدذاتی هم ارثیه من این موضوع شمارو نمیگما این عادیه ولی دیدم بچه هایی ک خیلی بدذاتن

مشابه این اتفاق واسه من افتاد پسره نشسته بود روتاب هی میگفت برا منه برا منه منم جلو همه خیلی جدی ولی یکم مهربون جوابشو دادم و دیدم چند دقیقه بعد پیاده شد خودش جاشو داد ب پسرم گفت خاله هروقت بازیش تموم شد صدام کن، میدونی میخوام بگم اتفاقا نباید سکوت کرد که بچه ان و فلان… بچه رو اگه مادر تربیت نکنه جامعه ترییتش میکنه چیزی که مادرش یادش نداده ما مجبوریم یاد بدیم که حداقل سوار بچهای خودمون نشن

بهشون یاد بده از خودشون و حقشون دفاع کنن حالا ایراد نداره بعضی وقتا پیش میاد ولی در کل قبل اینکه بخوای ببری پارک یا جایی بهشون بگو اگه این اتفاق افتاد چیکار کنن

ببین تو جامعه همه جور آدمی پیدا میشه
وقتی میری بیرون باید تاب آوری داشته باشی نمیتونی با همه گلاویز بشی که
وقتی یه آدم شعور ش با گاو یکی هست تو میخوای چه دفاعی از خودت در برابر گاو بکنی از حق و حقوق حرف بزنی ؟؟؟؟

پس خودخوری نکن یه وقتایی باید رد شد و رفت

چرا برای یه آدمی که آنقدر نفهم بوده ارزش قائل شدی و ذهنت رو مشغول ش کردی

بعضی آدم ها ذات خوبی ندارند و این از بدو تولد با بعضی ها هست

وقتی شما دوتا بچه رو باهم میبرید تاب بازی دختر دیگتون باید تو صف تاب خواهرش بایسته اینکه همزمان بخوان تاب بازی کنن خیلی قشنگه اما حق دیگرانم هست اما در مورد رفتار زشت اون خانم کاملا حق داری برای خودمم پیش اومد چند روز پیش و ب حدی ناراحت کننده بود ک شب خوابم نرفت اون خانمم با دوستش بود بلند بلند راجب من صحبت میکردن مسخرم میکردن😐

خب چرا میخواستی دوتا تاب رو بگیری؟ بچه هات نوبتی ازهمون یکی استفاده میکردن،،، من اصلا پسرمو پارک نمیبرم حالم از رفتارای مامانا و بچه هاشون بهم میخوره،ماهی یکی دوبار میبرمش شهربازی

منم همین مشکل و تو پارک دارم به خاطر همین نمی‌برم هرازگاهی فقط خانه بازی میبرم منم چند وقت پیش برده بودم دخترم سوار شد تا برم پسرمو سوار کنم یه دختره حدودا نه ده ساله سریع رفت نشست منم گفتم نوبت پسرمه بیا پایین شروع کرد داد و بیداد کردن من از قبل شما تو صف بودم و حرفای چرت و پرت درحالی که واینستاده بود منم به خاطر بچها دیگه باهاش جر و بحث نکردم تا دعوا نشه بعضیا بچهاشون و گستاخ و بی ادب بار میارن اسمشم میزارن زرنگی درکل من هر وقت رفتم پارک خیری ندیدم بچه بی ادبم خیلی زیاده یه جوری فحشای ناموسی میدن که من تا حالا نشنیدم

بنظرم که کلا رفتار و و حرف ادما به کونت باشه

ببخشید اینو میگم اما به نظر من رفتار تو نشانه ی یه بانوی اصیل آدمایی که خودشون رو بالا میگیرن فهم وشعور ندارن.کارت درست بوده گلم تو به بچه هات یاد دادی پارک فضای عمومی و مال همه ست.ول کن آدمای احمق.

سوال های مرتبط

مامان پناه مامان پناه ۴ سالگی
خانما یه لحظه بیاین ببینید جای من لودین چیکارمیکردین
امروز تو پارک دختر من سوار تاب بود تاب کناریسم یه دختر ۱۱/۱۲ساله بود شب ساعت ۸بود دختره از تاب پیاده شد بدون اینک مراقب باشه اومد خورد به تاب دخترم من هیچی نگفتم رفت رو یکی تابه نشست دخترم سروع کرد گریه کردن ک کتفم درد گرفت داغون شد اینا اخه دخترم خیلی تند تاب میخورد اینم محکم خورد بهش دختره یهو با پرویی گفت توک چیزیت نسد من داغون سدم منم دیدم دخترم ک نمیتونه دفاع کنه دردشم گرفته گفتم تو باید مواظب میبودی نیایی جلوی تاب عزیزم هم دختر من داغون شد هم خودت شروع کرد ک اره خاله من حوصله تورو ندارم اعصاب تورو ندارم عینکم توپارک دزدیون من چشام کلا ضعیفه توشب نمیبینه فلان منم گفتم اگر چشات ضعیفه باید با یه بزرگتر بیایی ک بهخودت وبقیه اسیب نزنی تو راه با ماشین تصادف نکنی داداشش همراش بودگفت من بزرگترسم گفتم پس مراقب باش خواهرت زیر ماشین اینا نره چشاش ضعیفه بد میگفنت من اینقد خوردم به تاب بقیه فلان منم گفتم تو اینقد خوروی سر شدی قرار نیست بقیه بچه ها سر بشن از درد ک
خیلی چیرای دیگه هم با پرویی و بیادبی می گفت من یادم نیست منم ازین حجم بی ادبی و پرویی لجم گرفت جوابشو میدادم
حالا برای شوهرم میگفتم میگفت با بچه دهن به دهن گزاشتی میگم اخه بچه نبود ک اندازه یه زن گنده بیادب بود وگرنا منک چیزی نگفتم اونم میتونست یه ببخشید بگه تموم شه حالا نظر شما چیه؟
مامان جوجوخوشگله 2 مامان جوجوخوشگله 2 ۳ سالگی
با شوهرم دعوا کردیم شدیدبه همدیگه همه چی گفتیم وسط دعوا هم دخترم اومده بود گریه جیغ داد سرمامانم دادنزن برو اونور تو بدی آقا بد مامان و دادنکش .....بعد شوهر بچه ننه ام حاشو برداشت رفت اون اتاق پرنسس تا نیومد چیزی بر داره دخترم دادمیزد نیا برو اقابد سرمامانم دادنزن 🤣🤣🤣🤣اونم بچه ننه می‌گفت دیگه تو رو دوست ندارم نه تو نه مامانتو گفتم فداسرم دل به دل راه داره ..به بچه میگه حقته خاک برسرت برو پیش اون ننه آت که هی دعوات می‌کنه لیاقتته بچه ام میگه مامان کنه تو بدی منم حال میکردم .....حالا دعوا سر چی بود ما این خونه رو تازه خریدیم ۱۰سال ساخت هست بعد کاشی های پذیرایی صدا میده اون موقع که میگفتم اثاثیه درست کن بعد وسیله بیار ننه اش انگار شاش داره هی می‌گفت چرا نمیان خونتون چرا نمیان ...حالا امشب فرش ها رو جمع کرده کل خونه رو ریخته بهم داره دوغاب می‌ریزه به بچه میگه نرو اونور به من میگه نیا اینور اینجا چرا اینجوریه اونجا چرا اونجوریه منم قاطی کردم گفتم دنبالت گذاشته بودن زود اثاث بیاری بشینی درست تعمیر میکردی بعد الان گندزدی به خونه میخوای بری کله صبح اخرشب بیای من گفتم اون کفت این بچه هم با کفش تو دوغابها می‌دوید دعوا بالا گرفت اون کفت خفه شو من گفتم خودت خفه سو،🤣🤣🤣گفت زر نفت میزنی من گفت خودت که بیشتر میزنی 😂😂انگار دوتا بچه دبستانی دعوا نیکنن خلاصه قهرکرد بچه امم به طرفداری من سراون جیغ میکشید از بچه توقع نداشت هواداران باشه ،🤣🤣🤣#
#پوشک مای بی مولفیکس فرزندپروری کولیک شیرخواران و کودکان
مامان سیاوش‌وکیارش مامان سیاوش‌وکیارش ۴ سالگی
سلام مامانا خوب هستین عزیزای دل ی راهنمایی می‌خوام ازتون
من اونموقع ک ازدواج کردم مادر شوهرم سکته کرده بود نمیتونست راه بره بخاطر همین بعد اینکه من عروسی کردم من خونشون پخت‌وپز و آب جارو میکردم
قبل من هم جاریم بود
بعد اومد بعد چهار سال من باردار شدم با اینکه دوقلو بودم و لکه بینی داشتم ولی باز رفتم تا یکی دو هفته قبل زایمانم ک هم لکه بینی گرفتم هم سنگین شده بودم دیگه نتونستم برم یکی دوروز جاریم رفت بعد اون قهرمرد رفت خونه مامانش گفت من ی وعده میام براتون غذا درست کنم پدرشومینا هم گفتن شام بیا خلاصه این فقط شبا واسه شام درست کردن میرفت منم واقعا وجدانم قبول نکرد پیرزن پیرمرد ناهار نداشته باشم یا غذای مونده شبو بخورن خونه ناهار درست میکردم می‌بردم براشون یجورایی مثل ناهار شد با من شام با اون تا اینکه بچه‌هام ب دنیا اومدن بعد زایمان هم همینطور باز من ناهار میزاشتم اون شام بچه‌های من ک هفت هشت ماهشون شد رفتم ب جاریم گفتم بیا نوبتی کنیم یروز تو برو یروز من یمدت هم اینجوری کردیم ک خانم هوس بارداری کرد ک دوتا دختر داره پسر نداره رفت دکتر واسه ای یو ای بعد اون رفت نمیدونم چی رحم عمل کرد یکی دوماه نیومد من رفتم جاش بعدش اومد مادر شوهرم فوت کرد تو مراسم مادرشوهر آپاندیس جاریم ترکید رفت عمل باز یکی دوماه نیومد من رفتم جاش بعد اونم رفتiuiکرد یمدت اومد باز افتاد ب لکه بینی دیگه تا الان ک بچه‌هاش نزدیک یکسالشونه نیومده من رفتم
مامان دریا🌊 مامان دریا🌊 ۲ سالگی
مامان تیام مامان تیام ۲ سالگی
مامانا میگم بعد چند هفته آبجیم مارو دعوت کرد خونشون دخترش غروب اومد تیام برد خونشون گفتم بدونه من نمیمونه ولی رفت موند هیچ اذیت نکرده بود.
شب منو شوهرم رفتیم خونشون آبجیم سه تا دختر داره یکش بزرگه دوتاش کوچیک ک ۷سال ۱۱سال هستن اینا همیشه میرن کوچه بازی میکنن حتئ شبا .دیشب رفتن تیام بدو بدو رفت دنبالشون شوهرم نزاشت گفت دست نمیده گوش نمیکنه یه وقت ماشین نزنه تیام گریه میکرد ک نگو منم ظرفارو میشستم .آبجیم میگه چرا نمیزاری به دختر بزرگش گفت ببرش بیرون بده دست بچهدها یعنی حرف شوهر منو هیچ میدونه یعنی باباش نیس ک میگه خطرناکه شوهرم خیلی ناراحت شد ک از الان وقتی به ب تیام میگه ن بعد یکی میگه عیبی نداره این دیگ به ما گوش نمیکنه . آخرم شوهرم رفت گوشیشو جواب بده به تیام گفته بود تو پسر بدی هستی ک به من گوش نکردی منم بابات نیستم اینم گریه میکرد آبجیم قربون صدقش میرفت ک عیبی نداره برو بیرون ک دیگ نزاشتم . واسه شماهم پیش اومده اینجوری چکار کردین . من پشت شوهرم دراومدم ک اینا زبونشون دراز نشه.ابجیم تو همه چیز دهات میکنه حتئ خوردن بچه ک تو بلد نیستی به بچه غذا بدی فعلان من فقد گوش میدم کار خودمو میکنم ‌.ولی تیام خیلی به حرفشون گوش میکنه ایناهم فکر میکنن اختیار دارین.میدونم ک شوهرم خیلی تند رفته همیشه به شوهرم گوش میکرد هرچی میگفت .
مامان سید کوچولو مامان سید کوچولو ۳ سالگی
سلام چطورین
مادرشوهرم برای بچه های خواهرشوهرم اسباب بازی خریده تو خونه خودش گذاشته ک وقتی میان بازی کنن ، یکی دوباری که پسرم با شوهرم رفتن اونجا ، پسرم دوتا ماشین کوچیک دربو داغون با خودش آورده
پریشب رفتیم خونه مادرشوهرم ، پسرم گفت مامان جون ماشین میدی بازی کنم مادرشوهرم گفت ندارم مامان یکی دادم بردی خونتون ، بقیه اسباب بازی ها رو هم دادم ب پسر عمه هات بردن خونشون برای اونا بوده (خودش همه رو خریده ) پسرم رفت تو اتاق یدونه ازین پمپ بنزینای کوچیک اورد بازی کرد بعد موقعی ک میخاستیم بیایم پسرم گریه میکرد ک اونو هم با خودش بیاره من خودم بدم میاد پسرم جایی بریم چیزی بیاره ، تا حالا هم اینکارو نکرده ، مگه یکی دوبار خونه مادرشوهرم خلاصه اون شب پسرم گریه میکرد ک میخام بیارمش من هی میگفتم نه ، یهو مادرشوهرم رفت سمت پسرم اون میکشید پسرم میکشید انقددددد ناراحت شدممممم هی میگف این مال امیر حسینه میاد گریه میکنه و محکم از دست پسرم میکشید ، منم پاشدم پمپ بنزینو از دست پسرم گرفتم گذاشتم تو اتاق و اومدم
یکی دوتا ماشین کوچیک کهنه هم خونمونه اونارو هم میخام بفرستم خونشون شوهرم میگه ولش کن اون همه اسباب بازی برا اونا خریدن دوتا ماشینم پسر ما اورده ، ولی من از رفتارشون ناراحت شدم ، دوتا ماشین کهنه ارزش نداره واقعا که اینطوری رفتار بکنن