۳ پاسخ

عزیزم آب دور جنین کم باشه سزارین میکنن؟؟!!
چند میل باید باشه براشما چقدر بود ک سزارین کردن؟؟!

سلام عزیزم
خیلی وقت بود گهواره نیومدی،،خیلی نگرانت بودم
خداروشکر که به سلامتی زایمان کردی
انشالله لحظات قشنگی کنار همدیگر سپری کنید
حسابی مراقب خودت و نی نی باش♥️

آب دورش رو چند بود عزیزم وزن بچه چند بود دستگاه نرفت

سوال های مرتبط

مامان عشق من🩷🩷 مامان عشق من🩷🩷 ۱ ماهگی
ضربان قلب بچه جک میکردن دردام زیاد بود واقعا کم آورد بودم ماما با دکتر معاینه کردن فقط موهای بچه میدیدن دردم زیاد بود هر چی زور میزدم هیچی چند تا ماماو دکتر معاینه کردن بعد با خودشون چندتا حرف زدن که دکتر گفت اتاق عمل رو آماده کنید دیگه دکتر رفت منم آماده کردن برای اتاق خیلی درد داشتم تو عمل که وارد شدم خیلی سرد بود بهش گفتم اگه اتاق رو گرم کنین یکی از پرستار الان کولر خاموش میکنم دیگه این قدر درد داشتم همین که آمپول بی حسی حس خیلی خوبی داشتم دیگه از درد خبری نبودسر 5یا10دقیقه صدای دخترم تو اتاق عمل اومد فقط میگفتم نشونم بدین دیگه آوردن دیدم بچه ام خیلی حس خوبی داشتم همه اون اذیت های که شدم یادم رفت
دکتر تواتاق عمل گفت رحمت یه مشکل کوچک داشت که نتوسستی زایمان کنی برات الان مشکل حل میکنم
تا نیم ساعت تو اتاق عمل بودم ساعت 6که دخترم به دنیا اومد تا 6:30 داخل اتاق بودم بعد ریکاوری رفتم ساعت ۷بخش رفتم اون جا که رفتم گفتن تا۶صبح نباید چیزی بعدم صبح باید راه برم فقط از سزارین اولین راه رفتن سخت بعدش دیگه همه چیز خوبه هر چی بیشتر راه بری درد کم تر میشه
مامان متین🤸‍♂️ایلیا مامان متین🤸‍♂️ایلیا ۱۱ ماهگی
تجربه سزارین🍂

مامانادمن زایمان اولم طبیعی بود خیلی بد بود بچه گیر کرده بود تو لگن با دستگاه کشیدنش بیرون درکل خیلی بد بود
این یکی رو همه میگفتن دیگه راحت به دنیا میاری و ....
ولی بچم خداروشکر نچرخید و بت پا بود بخاطر همین نامه سزارین رو دکتر هفته ۳۷ بهم داد😍خیلی استرس داشتم همه میگفتن وای خیلی درد داره و خیلی بده و فلان ...خلاصه رسید روز موعود و ساعت ۷ رفتم زایشگاه بیمارستان آن اس تی گرفتن سرم وصل کردن و رسید نوبت سوند که خیلی استرس داشتم هی میگفتم درد داره ؟پرستار گفت خودتو شل بگیر و نفس عمیق بکش بتادین زد و سوند رو زد اصلا درد نداشت فقط یکم سوخت بعد خدمه اومد لباسامو درآورد و لباس بیمارستان تنم کرد خیلی موذب بودم هی میگفتم ببخشید
سوار ویلچرم کرد و بردنم اتاق عمل روی تخت درازکشیدم دکتر خیلی مهربون بود چند تا سوال پرسید پرسنل اتاق عمل خیلی خوش برخورد و پر انرژی بودن خدا خیرشون بده دکتر پرسید میخوای بی هوش بشی یا اسپاینال گفتم اسپاینال چون از بیهوشی میترسیدم دیگه بهوش نیام 😵‍💫دکتر گفت بیهوش برات بهتره چون بچه با پاست باید عضلات شکمت شل باشه
یه چیز سفید رنگ بود زد داخل رگم و من دیگه چیزی نفهمیدم
یهو بهوش اومدم تو ریکاوری دیدم ینفر شکمم رو فشار میده جون نداشتم داد بزنم ناله کردم گفتم اخهخخخخ ولی آخراش بود دیگه درد داشتم فقط ناله میکردم میگفتم درد دارم بعد بچه رو پرستار آورد انداخت روی سینم و سینم رو میذاشت دهنش ولیرمن نمیدیدم چشام باز بود ولی هرچی سعی می‌کردم چیزی نمیدیدم خیلی تار بود
با ناله گفتم بچم سالمه گفت اره
مامان پناه مامان پناه ۱ سالگی
#تجربه زایمان سزارین
خوب قبلش دکتر گفت یه چیز مقوی‌بخور من حلیم خوردم لباسای پناه رو جمع کردیم راهی بیمارستان شدم
تا رسیدم بردنم داخل nstازم گرفتن چند بار خوب نبود راه رفتم یه چیز شیرین خوردم دوباره راه رفتم بعد از دو ساعت گفت اوکیه
بردنم قسمت زایمان انژوکت وصل کردن برام دوبار پرستار وصل کرد رگم پاره میشد و خیلی درد داشت از این بزرگا
بعد زد توی یه رگ کوچیک تر خیلی درد کشیدم و سرم میومد درد‌داشت هرچی هم میگفتم عوض کن عوض نمیکرد
دیگه بهم گفت برو بخواب صبح میبریمت اتاق عمل
رفتم دراز کشیدم ولی خیلی استرس داشتم از سوند میترسیدم
پرستار هم سوند گذاشته بود جلو چشم تا قبل عمل وصل کنه
چون میگفتن درد داره و توی اینستا دیده بودم یه چیز بزرگیه
خلاصه سرم بهم زدن میخواستم بخوابم ولی نمیتونستم دل تو دلم نبود پناه بیاد ببینمش
دم دمای صبح بود که داشت خوابم میبرد
بیمارستان خاتم از نظر تمیزی و این که زایمان طبیعی و سزارین یه جا هست
بده برای بندریای عزیز
یه دختری رو آورده بودن درد‌داشت برای طبیعی اونقدر داد میزد که قلبم می‌لرزید کلی دعاش کردم زایمان کنه زودتر و خیلی بد بود درد داشت
خلاصه خواب کلا از سرم پرید
مامان پسر اَدایی مامان پسر اَدایی ۲ ماهگی
تجربه سزارین من
پارت۲
ساعت ۷ عصر بود که رفتم مطب دکترم تا فهمید لکه بینی دارم نامه بستری داد گفت همین الان برو بستری شو فردا صبح زود میام عملت میکنم.
خلاصه با کلی استرس رفتم خونه وسایل برداشتم و دوش گرفتم و رفتم بیمارستان.از استرس که اصلا خوابم نبرد تا صبح
ساعت ۷ صبح اومدن گان لباس عمل تنم کردن و بردنم اتاق عمل
من درخواست خون بندناف هم داده بودم با رویان هم هماهنگ کردم نیرو فرستادن
توی اتاق عمل سوند برام زدن که درد نداشت و چون از قبل به بی حسی اسپاینال حساسیت داشتم، بیهوشی کامل گرفتم.وقتی به هوش اومدم خیلی درد داشتم چون به مسکن و شیاف دیکلوفناک هم حساسیت داشتم .ولی دردش قابل تحمل بود ۱۲ ساعت اول که سوند بهم وصل بود بعدش که سوند در اوردن(دراوردن سوند درد داشت یکم) به سختی با کمک همراهم بلند شدم لباسمو عوض کردم و یکم در حد جزئی راه رفتم .خیلی درد داشتم اصلا کمرم صاف نمیشد.اینم بگم تا ۱۲ ساعت بعد از عمل همچنان نباید چیزی بخوری و بعد از اون باید کم کم با مایعات شروع کنی
مامان سید احسان مامان سید احسان ۱ سالگی
تجربه سزارین (پارت ۱)
خب مختصر و مفید سعی میکنم تعریف کنم. من ۳۸ هفته و ۵ روز بودم که بخاطر فشارم که بالا رفته بود و دفع پروتئین داشتم خیلی یهویی دکتر ختم بارداری داد و من رفتم بستری شدم برای عمل.
قبل از اینکه برم برای عمل بهم آنژیوکت زدن و سوند وصل کردن که سوند سوزش داشت ولی انقدرا هم بد نبود. بعد دیگه با ویلچر بردنم اتاق عمل. اونجا دکتر بیهوشی یه آمپول زد پایین کمرم که اونم دردش قابل تحمل بود. بعد دراز کشیدم و پاهام گرم شد که دیگه یعنی بیحس شده بودم. جلوم پرده کشیدن و شروع کردن. من دردی حس نمیکردم ولی تکون ها و کارایی که با شکمم میکردن میفهمیدم. بعد یه مدت کمی صدای گریه نی نی رو شنیدم که آوردن گذاشتن کنار صورتم و انگار آروم شد و دیگه گریه نکرد. بهترین حس دنیا بود ایشالا قسمت همه چشم انتظارا🥺
بعد حدود یه ربع که بخیه زدن و تموم شد بردنم تو ریکاوری که از اونحا تا دو ساعت بعد لرز شدید داشتم که خیلی بد بود.
بعد از تقریبا نیم ساعت هم رفتم تو بخش.
من ساعت ۷ شب عمل شدم تا ۶ صبح دیگه هیچی مایعات و غذا نباید میخوردم و همینجوری روی کمرم خوابیده بودم. اینجا برام خیلی سخت بود و حاضر بودم اون درد پاشدن بعد از سزارین رو که شنیده بودم تحمل کنم ولی فقط ازون وضعیت ثابت و تکراری خلاص بشم. تا صبح هم هیچی نتونسم بخابم و خیلی زمان کند میگذشت.

ادامه در پارت بعدی
مامان نینی مامان نینی ۲ ماهگی
پارت ۲
خیلی شلوغ بود کم کم حوصلمون داشت سر میرفت استرسا بیشتر و بیشتر میشد تا اینکه اسممو صدا زدن و گفتن اماده شو برا اتاق عمل جا ب جا شدم و رفتم رو برانکارد و حدود ۴۰ دقیقه پشت اسانسور بودم تا اینکه بلاخره وقتش شد ماما و ی اقایی بردنم تو اتاق عمل چشمتون روز بد نبینه چشمم ک ب اتاق عمل افتاد رنگم پرید و فشارم افتاد همه جا خیلی سرد بود از طرفی هم ی میز بزرگ داخل بود و ی عالمه صندلی که همه دکترا نشسته بودن حدودا تو اون بخش ۵ تا اتاق بود برای عمل دکتر فوق العاده مهربون و خوش برخوردم اومد و کلی باهام صحبت کرد ک نگران نباش نترس اتفاقی نمیفته ی خواب کوچولو میری و میای نینی تو بغلته کلی حس خوب گرفتم انتخاب خودم سزارین و بیهوشی کامل بود ک دکترم برام انجام داد بردنم داخل اتاق و جا ب جا شدم رو تخت اتاق عمل دکتر بیهوشی اومد اول کلی تبریک گفت و دلداریم داد ب دکترم گفتم سوزش سر دل دارم گف دارو میزنیم تو سرمت دکتر بیهوشی دستگاه رو روی صورتم گذاشت گف چه حسی داری و گفت ک نفس عمیق بکش داشتم ک توضیح میدادم چ حسی دارم اولین نفس ن دومین نفس دیگه بیهوش شدم
مامان جوجه مامان جوجه ۱۰ ماهگی
(تجربه زایمان سزارین پارت 6)
وسیله ها شون و اماده میکردن یه دکتر اومد که بی حسی رو به کمرم بزنه واقعا ترسیده بودم اخه خیلی بد تعریف میکردن از امپول بی حسی و میگفتن درد داره دکتر با مهربونی گفت دخترم تکون نخوری فقط کمرت و قوز کن میخوام بی حسی رو بزنم پاشدم نشستم و بی حسی رو تزریق کرد باور کنید دردش مثل یه امپول ساده بود به محض اینکه امپول تزریق شدم تمام دردام از بین رفت خیلی حس خوبی بود دیگه هیچ دردی نداشتم یه پارچه کشیدن جلوم و شروع کردن یه پرستار بالا سرم بود و مدام علائمم رو چک میکرد کل بدنم داشت میلرزید یهو حالت تهوع گرفتم که یه امپول تو سرمم زد و بهتر شدم همشون خیلی خوش برخورد بودن یکیشون پرسید بچت دختره یا پسر گفتم دختر دوباره گفت اسمش چیه جواب دادم نورا، میدونستم میخواد حواسم و پرت کنه اما واقعا چیزی متوجه نمیشدم فقط یکم حرکتا دستشون وقتی شکمم رو فشار میدادن متوجه شدم انم خیلی کم یه ربع بیشتر طول نکشید که صدای گریه بچه اومد و واقعا نمیتونم حسی که اون لحظه داشتم و توصیف کنم یکی از از پرستارا بچه رو اورد بالا سرم و گفت میخوای ببوسیش با خوشحالی گفتم اره (ادامه پارت بعدی...
مامان قند عسل🩷 مامان قند عسل🩷 ۵ ماهگی
سلام مامانا، بخوام از تجربه زایمان طبیعی و سزارین بگم بهتون.راستش من فک میکنم طبیعی خیلی بهتره، من امپول بی دردی زدم ( اپیدورال) واقعا دردی نداشتم تا 7 سانت هم باز شدم.فقط موقع انقباض یه درد خفیف مثل پریود بود.حالمم خوب بود .اما خب نتونستم طبیعی زایمان کنم متاسفانه. اما سزارین بخوام بگم اول اینک من بیهوشی و بی حسی رو باهم زدن باهم چون بی حسی اثر نکرد .بیهوش کردن ک واقعا بد بود .من ساعت 7 شب سزارین شدم تا فرداش ساعت 7 صبح گیج و منگ بودم.دوم اینک بچه ازم دور بود و تا ساعت 12 ک اومدم بخش ندیدمش . سوم اینک دردش خیلی وحشتناک بود برای من.
از وقتی اومدم خونه هر ساعت شیاف میزاشتم.اما درد بدی داشتم و میسوخت...نمیتونستم راحت بلند شم بشینم یا بخوابم.حتما باید کسی کمکم میکرد ک بتونم بشینم بلند شم یا بخوابم .حتی راه رفتنم. خلاصه ک سزارین اولش راحته.ولی بعدش حداقل تا ده روز واقعا سخته.مخصوصا اینک من تو دوران حاملگی دنبالچه م آسیب دیده بود و هزار بار بدتر درد داشتم بعد سزارین.از این طرف شکمم بخیه داشت نمیتونستم ب شکم فشار بیارم از این طرف دنبالچه داغون بود نمیشد ب کمر فشار بیارم🤣 واسه من ک طبیعی خیلی راحت و بی درد بودم تا 7 سانت.ولی سزارین بعدش اذیت شدم.شاید برای بقیه متفاوت باشه اما خب همکاری دکتر و ماما و امپول بی دردی و بیمارستان خوب واقعا میتونه زایمان طبیعی رو راحت کنه.اها راستی اینم بگم تو بینارستان سینا چند نفر زایمان داشتن ک سکوت مطلق بود ب همه بی دردی زده بودن هیچ صدای از اتاق ها نمیومد.فقط لحظه بدنیا اومدن صدای چند تا جیغ از مادرا میومد و بعد هم صدای گریه بچه و باز سکوت مطلق🐣😍.کلا بیمارستان سینا خیلی هوای مادرا رو داشت نمیزاشت درد الکی بکشن.