واقعا یه مادر خوشحال ، مادر بهتریه .
من از سال 87شاغل بودم و مداوم سرکار میرفتم. پسرم که به دنیا اومد خیلی تنها بودم. مادرم سنش بالاست . و قبلا دو بار سکته مغزی کرده . اصلا توان نداشت . خواهر هم ندارم. مادرشوهرم هم فوت کرده. خواهر شوهر هم تهران نیست . خیلی تنهایی برام سخت بود. داشتم افسرده میشدم. پسرم که بزرگ تر شد دیدم باید خودم رو نجات بدم. و خب برای من که کسی رو نداشتم حتی برای نیم ساعت پسرم رو نگه داره انتخاب سخت بود . پسرم عاشق بچه هاست .هر وقت میرفتیم پارک عااااشق بچه ها و بازی کردن باهاشونه. خیلی گشتم و بلاخره یه مهدکودک پیدا کردم . الان سه روز در هفته از ساعت ده تا دوازده پسرم میره مهد . خودم صبحانه اش رو میدم، پوشکش رو عوض میکنم . میبرم مهد . ذوق میکنه وقتی میرسیم دم در . ساعت دوازده هم میرم دنبالش . برای نهار و خواب ظهر کنار خودمه . الان حالم خیلی بهتره. خودم هیجان دارم واسه وقتایی که واسه خودمهو دو ساعت چیزی نیست ولی برای من نجات دهنده است . خیلی لذت بخشه . یه وقتایی فقط اون دو ساعت رو میرم با ماشین واسه خودم میچرخم . میرم پیاده روی همون اطراف مهد .
این راهکار برای من جواب داد. نه خودم افسرده موندم و نه پسرم مجبور شد با یه مادر افسرده بی حوصله باشه . با بچه ها بازی میکنه . حتی میان وعده هم که نمیخورد ، براش میذارم و توی مهد کنار بچه ها میخوره . وقتی فیلم خوردنش رو دیدم باورم نمیشد که کنار بچه ها با چه ذوقی میوه اش رو میخورد .
اگه خسته این، اگه افسرده این سعی کنین خودتون رو نجات بدین. نمیگم راه من رو برین. هر کس شرایط و باورها و عقایدش فرق میکنه. فقط میگم خودتون رو از این روزمرگی و افسردگی نجات بدین اگه دچارش هستین

۱۴ پاسخ

ببین کیف کردم که حواست به خودت هست
باریکلا که خودتو از افسردگی نجات دادی
یک هیچ از همه مادرای عصبی و کلافه و غرغرو که از صبح تا شب کنار بچه ن ولی همش داغونن اون بچه رو هم داغون میکنن جلوتری
خوش بگذره بهتون❣️👌🏻

آفرین.
فقط خود آدم میتونه به خوب شدن حالش کمک کنه. اونم وقتیه که بخواد حالش و تغییر بده

آفرین کار خوبی کردی. به نظرم تو اون تایمت برو باشگاه.اوایل خسته میشی ولی بعد از چندماه معجزه رو میبینی .هم جسمت هم روحت

اره واقعا حال ادمو خوب میکنه یا خودت یه دوساعتی دور باشی از بچه ها یا بچه ها رو ببری یه جای دیگه من قبل بارداری دوساعت باشگاه میرفتم اینقدر حالم خوب بود کیف میکردم برا خودم ولی الان یه جایی زندگی میکنم نه باشگاهی هست نه چیزی همش تو خونه

بهترین کار رو کردی واقعا مامان قوی هستی
چقدر میگیره مهد برای این تایم ؟
متاسفانه منم بهش نیاز دارم ولی ماشین ندارم خونمون هم جایی که دورش مهد نیست دعا کن سال دیگه جا به جا بشیم خیلی واقعا افسرده شدم

افرین خسته نباشی

آفرین بهت
منم موافقم اول حال خود آدم باید خوب باشه

آتلیه آنلاین دارم 🩷
هر مدل تم فقط ۵۵ تومن 🌸
از عروسییت گرفته☺️ تا بارداری و نوزادی و ماه‌گرد و دندونی و تولد و ...😍
کاملا طبیعی مثل خیلی عکسهای دیگران مصنوعی نمیشه کاملا طبیعی و شیک و آتلیه ای.
آیدی روبیکا Donya_0170
شماره
۰۹۳۶۸۲۳۸۶۱۰

کاش پسر منم میموند و اصلا کاش مهدای اینجا قبول میکردن خانه بازی میبری بچه هم سنش نیست مربیم میگه با نظارت خودت باید بذاری از بغلت پایین🥲

بچه یکساله مهد براش مناسب نیست

من هم شرایط شما رو دارم کل عمرم درس خوندم و کار کردم الان یه سال و نیمه از بارداریم خونه ام
ما هم خانواده هامون دورن و کسی و نداریم
تصمیم گرفتم کم کم ببرم مهد عادت کنه تا دوباره برم سرکار

آفرین بهت ک س راهکار خوب پیدا کردی بنظرممم همه ما مادراااا نیازه ک ی وقتی رو حتی حتییی خیلی کم برای خودمون باشیم …. ایشالله همیشه حال دلت پیش پسرت خوب باشه 🙏❤️ بهترین ها نسبت خودت ک تونستی خودتوووو نجات بدی 🤌😍

من بچه م اگه میموند قطعا این کارو میکردم

عالی آفرین

سوال های مرتبط

مامان ملوین و ملورا مامان ملوین و ملورا ۲ سالگی
مامانا فکر میکنم این سوالا جواب تمام مامانا برای کلاس مادر و کودک باشه من و پسرم ۴ ماهه داریم میریم ونتیجه اشو کامل دارم میبینم   این کلاس ها رو میتونید تو گوگل سرچ کنید نزدیکترین محل رو به خودتون ثبت نام کنید اگر نه  شرایطشو ندارید با همین  تمرینا قطعا پیشرفت کوچولوهاتونو میبینید از ۱۰ماهگی تا ۲سال مناسبه این تمرینا روزانه بین ساعت ۱۱ تا ۱ خیلی تایم خوبیه برای بازی چرا که مغز و جسم هر دو استراحت کرده میتونید از دوتا اهنگ کودکانه برای شروع بازی و پایان بازیتون باهاش استفاده کنید که به مرور ملکه ذهنش بشه این کوچولو ها تمرکزشون ۳ تا ۴ دقیقه است اگه بلند شدن و نخواستن بازی کنن باید بازی رو عوض کنید تا بتونید دوباره تمرکزشو برگردونید در روز دوتا بازی ۲ تا شعر خوانی رو بیشتر نداشته باشید اگه یه بازی نشتنیه یه بازی هیجانی حتما کنارش قرار بدید  یه فضای امن برای خودتون درست کنید که کثیفم شد شد یه لباس هم بزارید فقط برای تایم بازیش اصلا رنگی بشه خیس بشه مهم نباشه اون لباس مختص به بازیشه هر سوالی داشتید جواب میدم
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱ سالگی
#دل نوشته
میدونید من فکر میکنم اینکه بعضی ها از بچه داری خسته میشن..یا فرصت بازی با بچه پیدا نمیکنن...یا دائم سر بچه داد میزنن یا برعکس کسانی که از بچه داری لذت تمام میبرن ، برمیگرده به مدل زندگی ، نه آروم بودن بچه
شما الان دو تا بچه شیطون رو تصور کنین که مثلا هر دو ساعت ۹ صبح از خواب بیدار میشن
مادر بچه اول خودش تا ساعت ۹ کنار بچه خوابیده و حالا با هم بیدار میشن و تا بیاد صبحانه آماده کنه و هر دو بخورن و پوشک عوض کنه یک ساعت گذشته و حالا باید بره سراغ ناهار آماده کردن با بچه شیطونش و کلی چالش..این وسط خونه هم نامرتبه و بچه سر وسایل مختلف میره و مادر اعصابش خرد میشه و ممکنه داد بزنه یا بکن نکن کنه. ظهر میشه بدون اینکه وقت مفیدی با بچه گذرونده باشه.
حالا مادر بجه دوم رو تصور کنین که ۷ صبح از خواب بیدار میشه و در نبود بچه صبحانه مفصلی میخوره و کمی دور و اطراف خونه راه میره و ناهارشو بار میذاره و ساعت تازه شده ۹ صبح و کم کم بچه بیدار میشه
مادری با انرژی، خونه مرتب و ناهار بار گذاشته شده، کاملا آماده برای بازی و آموزش و وقت مفید گذاشتن با بچه...
و از بچه داری لذت میبره ..😍
هر دو مادر هم بچه شیطون دارن
پس الکی دنبال بهانه نباشید که فلانی حتما بچه اش آرومه که مدام دارن باهم بازی میکنن و شعر میخونن....نه
.همه ی لذت زندگی برمیگرده به مدل زندگی ما
به برنامه ریزی ما
من هر چیزی که مینویسم رو تجربه کردم و نتیجه های متفاوت رو بررسی کردم
هیچوقت شعار نمیدم...
مامان دردونه مامان دردونه ۲ سالگی
تجربه خرید محصولات فیروز
من واقعا طرفدار محصولات فیروزم، خیلی خوشحالم که تو کشورمون این برند وجود داره و فعالیت میکنه. حتی تو دوان مجردی هم لوسیون بدن کودک فیروز رو برای خودم میگرفتم. چون هم خیلی زیاد بود و تموم نمیشد، هم بوش منو یاد بچه ها مینداخت.
از وقتی هم که فهمیدم معلولین رو استخدام میکنن و کلا زندگی نامه موسس برند فیروز رو خوندم هم بیشتر مایل به خریدشون هستم.
من از بین برندهای ایرانی ایروکس رو برای پسرم انتخاب کردم(تو تجربه های قبلیم نوشتم) ولی محصولاتش با پسرم سازگار نبود و جوش میزد باهاشون. اومدم سراغ همین فیروز و هیچ مشکلی هم نداره.
کرم تالک فیروز که جایگزین پودر تالکه، از دستم در رفته چندتاشو تا الان خریدم.عالیه.
کرم مرطوب کننده نوزاد؛ سبک، خوشبو، موثر
روعن بچه فیروز: برای بعد حمام یا قبل خواب عالیه. مخصوصا اسطوخودوس
لوسیون بدن کودک: عالیه. اگه پوست خشکی دارین برای خودتون بعد حمام عالیه.
وازلین بچه فیروز: بافتش خیلی سبکه و تیوبی هم هست. از وازلین بچه های دیگه خیلی بهتره.
اسپری مو برای باز کردن گره مو: اون مال خودمه😅 برای پسرم نیست ولی عالیه. وز مو رو میگیره و نرم میکنه.
شامپو بدن هم فیروزه که دیگه تو عکس نتونستم بذارم.
واقعا این برند رو دوست دارم.
مامان 💗💞هانا👶❤ مامان 💗💞هانا👶❤ ۱۴ ماهگی
امروز تولد بچه ام بود.
بالاخره شد یک سال.
یک سال گذشت و چقد سخت گذشت.
وای که چقد سخت بود 🫠
چه شبایی که از شدت بیخوابی گریه نمیکردم چه روزایی که از شدت عصبانیت خودمو نزدم آخه بچه ام خیلی ناآروم بود و منم دست تنها.از یه طرف افسردگی بعد زایمان از یه طرف گریه های بچه بیخوابی استرس از بین رفتن خلوتای دو نفره ی منو همسرم .خلاصه که هر موقه یاد اون وقتام میفتم به حال خودم گریه ام میگیره حتی یه نفر نبود این بچه رو یه ربع از من بگیره من یه نفس بکشم دروغ چرا بعضی وقتا با خودم میگفتم اشتباه کردم
بچه آوردم.خلاصه با هر بدبختی بود از مرحله رو رد کردم
ولی اینو به اونایی که تازه بچه آوردن میگم زمان حلال مشکلاته فقط باید به خودتون زمان بدید که بتوتید با شرایط جدید کنار بیاید.
مطمئن باشید رفته رفته همه چی بهتر میشه به اینم گوش نکنید که بزرگتر میشن سخت تر میشه.و این وفق دادنه کار یه ماه و دو ماه نیس من تازه بعد یه سال دارم با شرایط جدید زندگیم کنار میام.
حقیقتش قبل دنیا اومدن بچه ام تو فکر این بودم که بچه ام شد یه سالش اقدام کنم برا بعدی ولی بعد دنیا اومدن بچه هم نظر خودم هم نظر خودم درباره ی اقدام دوباره برگشت.
به هر حال خداروشکر میکنم به خاطر این دسته گلی که بهم داده و منو لایق مادر بودن دونسته این خانوم خانوما الان شده همه ی زندگی من و باباش.🤌😍😍
مامان دونه انار مامان دونه انار هفته سی‌ونهم بارداری
#دلنوشته

حقیقتا من وقتی دیدم کسی نیست که ازم مراقبت کنه و برام دلسوزی کنه، تصمیم گرفتم از #خدا کمک بگیرم و خودم از خودم مراقبت کنم!
وقتی دیدم همسرم متوجه سختی های ایام قاعدگی من نمیشه، خودم برای خودم حلوای خونگی و خرما و دمنوش آماده میکردم و سعی میکردم کار سنگینی انجام ندم...
وقتی دیدم بعد از زایمانم تنها هستم و هیچکس نیست که بخواد واقعا برام دلسوزی کنه، خودم برای خودم کاچی می‌پختم، جوراب و شکم‌بند می‌پوشیدم، چای و خرما آماده میکردم، غذاهای مقوی می‌پختم، حواسم به دارو هام بود و سعی میکردم خودمو با شرایط جدید وفق بدم!
وقتی دیدم توی ایام مریضی هیچکس نیست که بخواد برای من غذا یا دمنوشی آماده کنه، خودم این کار رو میکردم
وقتی با بچه/بچه‌های کوچیکم دست تنها بودم، خودم به فکر درس و مطالعه و معنویت و سلامتی م بودم و سعی میکردم با چنگ و دندون حفظشون کنم و بجنگم تا رشد کنم، البته که معتقدم اول و آخرش لطف خدا بود که تونستم تا اینجای زندگی خودمو برسونم...

و مدت هاست که بابت این رنج و سختی و تنهایی ها خدا رو شکر می‌کنم، چون این تنهایی ها و تلاش ها بود که به من صبر رو یاد داد، درک و همدلی رو یاد داد، مراقبت کردن از آدما رو یاد داد و خیلی چیزای دیگه...
خواستم بهت بگم، می‌دونم زندگی می‌تونه چقدر سخت و طاقت فرسا باشه، ولی همیشه توی سختی ها به خودت یادآوری کن، رنج های زندگی نه تموم میشن نه کوچیک، این تویی که باید رشد کنی تا اونها رو کوچیک ببینی!🥺🫶🏻
و درمان تمام درد ها و رشد و پیشرفتت، بستگی به معرفت و اعتمادت به خدا داره🤍

#فرزندپروری
مامان مانیاد مامان مانیاد ۱۶ ماهگی
پارسال در چنین شبی درست حوالی همین ساعت ها یه موجود زنده ۲۸۰۰گرمی که ناتوان ترین موجود دنیا بود و در همه چی به من وابسته بود رو در آغوش کشیدم و من شدم یک عاشق همیشه نگران به نام "مادر".تا قبل ازون هیچ تصوری از مادر بودن نداشتم و از همون لحظه درس های جدید زندگی شروع شد .انگار که اون موجود اومد تا علاوه بر فرصت زیستن ؛من رو هم در تکامل زندگی یاری کنه.توی این یکسال یاد گرفتم که باید صبورتر باشم.یادگرفتم که بارها و بارها برای رسیدن به خواسته ام زمین بخورم و از نو بلند شم.فهمیدم که دنیا در عین جدی بودن خیلی پوچه.فهمیدم فاصله بین سلامتی و مریضی خیلی کوتاهه و باید شکرگزار باشم.یادگرفتم چجور بعد از شب بیداری و دوندگی و خستگی و بغض و گریه؛ لبخندم رو نثار زندگی و موجود کوچولوم کنم و به صبح سلام کنم.
انگار دارم زندگی رو مجدد زندگی میکنم اما اینبار آگاه تر و محتاط تر چون که جز خودم مسئول زندگی موجود دیگه ای هم هستم.
باهمه استرس ها و خستگی ها و لبخند ها و گاهی کم آوردن ها و غر زدن ها الان میدونم که من عاشق "مادر " بودنم.عاشق زندگی ام.توی سال دوم تصمیم دارم در کنار موجود کوچولوم که الان توانمندتر شده و داره مستقل تر میشه بیشتر از سال قبل برای خودم وقت بذارم.بیشتر خودم باشم تا بتونم با کیفیت تر از قبل مادری کنم.خدارو بابت هدیه قشنگش شاکرم و امیدوارم این حس ناب رو هرکسی که آرزوش رو داره تجربه کنه
تولدت مبارک کوچولوی من👼امیدوارم دنیا برای تو و هم نسل هات جای قشنگترین باشه عشق مادر❤️
مامان دردونه مامان دردونه ۲ سالگی
نکته جالب درباره بارداری
دیروز یه پادکست گوش میدادم.
میگفت تو دوران بارداری بدن مادر و فرزند با هم ارتباط پیوستا ای داره. طوری که حالات جسمی و روحی مادر روی فریند اثر میذاره (تا اینجا رو همه میدونستیم)
ولی ایک ارتباط اینطوری نیست که مثلا اگه مادر غمگین بود جنین هم غمگین بشه یا اگه مادر عصبانی بود جنین هم عصبانی بشه‌. یا اگه مادر یه درد جسمی داشت همون درد رو بچه حس کنه. این ارتباط به این صورته که در اون لحظه جنین در حال تشکیل یا تکامل هر عصوی باشه این عضو دچار نوعی اختلال میشه‌. حالا تو هر مرحله ای که هست همون مرحله مختل میشه‌
برای خودم بنظرم درست بود. چون رشد پسرم از همون اوایل جلوتر از هفته اش بود. حتی تاریخ زایمان دو هفته جلوتر افتاده بود ولی از ماه هفت به بعد من به شدت استرس داشتم و اغلب در حال گریه بودم. از اون ماه به بعد وزن گیریش دچار اختلال شد و برای سونو که رفتیم رشد دستگاه گوارشش از سنش دو یا سه هفته عقب افتاد‌. و طوری که اوایل و اواسط بارداری داشت پیش میرفت پیش بینی میشد حدو ۳ونیم حتی ۴ کیلو با دنیا بیاد ولی با وزن ۳و ۹۰ کرم به دنیا اومد.
نمیگم که خودتو سرزنش کنین. خودمم سعی میکنم شرایط خودمو درک کنم و خودمو سرزنش نکنم. مهم اینه که بچه ام الان یک سالشه و صحیح و سالمه‌. ولی اگه باردارین یا بارداری رو اطرافتون دارین به هر نحوی شده کمکش کنین آرامش دوران بارداریش رو داشته باشه.