سلام مامانیا خوبید?
واقعا خسته نباشید از بچه داری❤️
بنظرم با اختلاف میشه گفت سخت ترین کار دنیا همین سر و کله زدن با بچه و درعین حال صبوری کردن و مدیریت کردنه
امروز داشتم به همسرم میگفتم تعریف از خود نباشه😅 ولی من وحشتناک تو رفتارم با ایرمان صبورم🙂?
قبلا چنین آدمی نبودم!
میگم هرکی جای من بود قاطی میکرد دیگه
ما بعد از دو سال اومدیم مسافرت سمت جنوب
طبق پیشبینیم قشنگ سابیده شدیم با بچه!
انقد بغلش کردمو سرگرمش کردمو غرغراشو تحمل کردم خدا میدونه
اصلا نمیفهمم چطور روزا میگذره هر صب اول یه نوافن میندازم بالا که سردرد نگیرم بلکه یکم از سفر لذت ببرم. از لحظه ای که رسیدیم پنج دقیقه یک بار میگه بریم خونمون دلم واسه خونه تنگ شده
یه لحظم یادش نمیره
امروز رفتیم لب دریا خیلیا تو آب بودن فقط من نشسته بودم رو زیر انداز و درحالیکه بچه جون از خستگی به جونم غر میزد با حسرت بقیه رو نگا میکردم
هر کاری کردیم نزاشت من برم تو آب چون خوابش بیاد فقط بغل منو میخواد
راستش چشام اشکی شد نمیدونم از خستگی بود چی بود!
خیلی دوسش دارم دلم براش ضعف میره اما تو دلم گفتم واقعا بچه آدمو اسیر میکنه! اینو البته نمیشه به هر کسی گفت اما اینجا میگم چون همه همدردیم
💔😁
یه روزی دیدن زن و شوهرایی که بچه داشتن برام رویا بود الان اونایی که دو نفرنو با حسرت نگا میکنم😂
خلاصه هر موقعیتیو تا تجربش نکنی نمیفهمی چطوریه
منم پذیرفتم که زندگیم دیگه هیچوقت مث قبل نیست اما خب آدمه دیگه گاهی وقتا اون پذیرشه سخت میشه!
حرفام صرفا درد دلی بود چه خوب که اینجا همه مثل همیم🥺
خلاصه که خداروشکر بابت وجود فرشته کوچولوی قشنگم امیدوارم با همه این چالشا بتونم براش مامان خوبی باشم و بزرگ که شد از من حسا و خاطره های خوب تو ذهنش باشه🙂

تصویر
۸ پاسخ

رمز صبوریت لطفا

حرفات رو لمس کردم چه قدر واقعیت بود

چقدر میفهممت
منم دقیقا دربرابر نیکا خیلی صبوری میکنم.‌خیلی خبلی زیاد و حتی برای خودمم این عجیبه که چه جوری میتونم انقدر صبور باشم
و گاهی به خصوص شبا مثل امشب روح و روانم متلاشیه .باید تیکه هامو جمع کنم یکم براب خودم وقت بزارم تا برای صبوری های روز بعد اماده بشم🥲🥲🥲

عزیزم حرفات واقعا حقیقت محض هست
من فاصله بین مجردی و عقد و عروسیم و بچه دار شدنم حدودا دوسال یا بیشتر شد
الان ک فکرش میکنم هیچوقت فکرشو نمیکردم اون دختر بیخیال و بی دغدغه بتونه انقد قوی بشه ی مامانِ خونه دار ک دوتا بچه شیطون و کارای خونه و همه چیو با هم هندل میکنه
حتما خدا توانایی اینو تو وجود ماها دیده ک تو این شرایط هستیم
خیلی خیلی سخت میگذره ولی بودنشون و سالمیشون رو شکر
ی روزی ب جایی ک اونا بیان دنبال ما،ما میوفتیم دنبالشون و دلمون برا این روزا تنگ میشه

چقد دونه به دونه حرفات رو زندگی کردم چقد نگا کردم زن و شوهرارو درعین حال برگشتم به دخترم نگا کردم دیدم عاشقشم با تمام چالش هاش.چقد زیر دوش اشک ریختم از خستگی از عقب موندن از تمام لحظاتی که قبل دخترم تایم ریلکس کردنم بود
ولی زندگی بعد بچه انگاری هیچ جوره تنها نیستی هرکار بکنیم باز باید روتینمون با بچه هماهنگ بشه نه خودمون

من دیگه رد دادممم دیگه کاش میگفتی رمز صبوریتا

اخ اره واقعان

تو این سه چهار سال اخیر هرچی بلد بودم هر صبوری که میتونستم اجرا کردم
سنگ تموم گذاشتم ولی الان حس میکنم دیگه نمیکشمممممم 🥴

سوال های مرتبط

مامان رایبد💙 مامان رایبد💙 ۴ سالگی
امروز ده روز که رایبد از پوشک گرفتم باید عرض کنم من همیشه قبل از هر چالش و موقعیتی اینقدر که استرس قبلش از پا درآوردتم خود اون موقعیت سخت و جانفرسا نبوده😂
مثلاً از شیر گرفتن، واکسن زدن، تایم های بیماری و مریضی و در نهایت همین پوشک گرفتن...
اینقدر ترک پوشک برام شده بود کابوس که اصلا دلم نمی‌خواست وارد این پروسه بشم خصوصاً که هر روز کلی مامان مستاصل اینجا میدیدم که راجع به قضیه پوشک گیری مینالیدن😥
اما خداروشکر این مرحله هم خیلی راحتتر از اون چیزی که تصور من بود سپری شد، و رایبد بخوبی با این قضیه کنار اومد و همکاری کرد...
اینم بگم تا الان خیلی مواخذه شدم که چرا بچه رو از پوشک نمی‌گیری و دیر شد اما من از اول زمان مورد نظرم سه سال بود که بچه به آمادگی کافی برسه، خیلی ها مسخره‌ام کردن، خیلی ها بهم طعنه زدن و فکر کردن بخاطر تنبلی و راحتی خودم این کارو تاخیر میندازم اما برام مهم نبود، مهم این بود که تو این مسیر بچه ام آسیبی نبینه و هر دو اذیت نشیم، که خداروشکر همینم شد😍
شما هم کاری به اظهار نظر اطرافیان نداشته باشین، هر مادری شناخت بهتری از بچه اش داره👌
مامان 👑 𝓡ᵃ𝒅ᶦ𝓷 👑 مامان 👑 𝓡ᵃ𝒅ᶦ𝓷 👑 ۳ سالگی
مامان ❤پرهام ❤ مامان ❤پرهام ❤ ۳ سالگی
سلام خانم های عزیز.خداروشکر چالش ترک پوشک هم تموم شد .خواستم بگم اصلا عجله نکنین وقتی بچه آمادگی داشته باشه خیلی راحت تر از چیزی که فکر میکنین انجام میشه . من از دو هفته قبل از تولد سه سالگی پرهام شروع کردم با کارتون و کتاب و قصه آمادگی ایجاد کردم . بعد دو هفته شروع کردم . هر نیم ساعت بردم دستشویی با اولین باری که دستشویی کردن خودش دید یاد گرفت که چجوریه . چند ساعت در روز بدون پوشک بود یکی دو بار گذاشتم شلوارش خیس کنه تا متوجه بشه که جای جیش تو خونه نیست .و خداروشکر بعد یک هفته اکی شد هم جیش و هم پی پی گفت و تمام . از اونجایی که هم پرهام هم خودم باید هر روز بیرون بریم ما هر روز یک ساعت تو اون یک هفته بیروت رفتیم . برای پی پی هم من از پاتی استفاده نکردم و خود پرهام علاقه نشون ندادو بدون پاتی راحت تر بود . خواستم تشکر کنم از مامان رزا . مامان رایان و مامان آقا همایون و مامان دنیز و بقیه مامان های عزیزی که تجربیات خودشونو در اختیار بقیه گذاشتن خیلی کمک کننده بود ممنون از شما دوستان خوب و عزیزم ❤
مامان سید محمد❣️ مامان سید محمد❣️ ۳ سالگی
فک کن یه بچه ای باشه تو اطرافیان نزدیک ،هم خونه تون نزدیک باشه هم بچه خواهرت باشه از طرفی خواهرت جاری هم هست یه بچه دیگه ش هم هم بازی بچه ت باشه ولی این از رو کوچیکی یا بی عقلی هر از گاهی یه چیزی پرت کنه برای بچه ت مثلا حسودی کنه چرا داداشم با تو بازی کرد یا وسیله بهم ندادی
اول اینکه نمیشه قطع رابطه کرد
دوم اینکه اون بچه به شدت زبون نفهمه
بچه شما هم به شدت که چی بگم فوق‌العاده آرومه
در حدی که دیشب از عصبانیت گفتم تو هم بزن گفت نه گناه داره
من چیکار کنم با این بچه
کلی مواظبت می کنم حواسم هست ولی باز یهو تو تنش ها یه چیزی پرت می کنه
گاهی میگم صبوری کن میگذره بچه ها بزرگ میشن احترام خواهر برادری میمونه گاهی میگم بحث کنم بعد میگم اصلا بحث کن خودت میبینی پدر و مادرش مقصر نیستن از روز اول بچه شون بد قلق بود
بچه من هم برای همه بی زبونه ،اگه بخوام بهش فشار بیارم که بخواد قلدری کنه فقط روح و روان بچه به هم می‌ریزه و خودم چی کنم دیگه بچه م عاقله صبوره ،واقعا نگران این حد از مهربونیش هم هستم از طرفی میگم چرا یکی بچه منو می‌زنن من نباید اونو بزنم یا دعوا شدید کنم