۸ پاسخ

خودش بلند شه

بگو من تنهایی نمیتونم پس خودتم کمکم تو مهمونیا نگه دار

شوهر من فقط رو بچه های خواهرش حساس بود میگفت عقل درست درمون ندارن بچه رو نده بهشون ...
یعنی انقدر چشمک دمبک میومد وقتی نزدیکش میشدن که کلافه میشدم‌...!
ولی فقط روی اون دو نفر گیر بود
تو بقیه موارد من خیلی حساسم رو بچه یعنی جاش باشه به خاطر بچه شوهرمو کتک میزنم
شده بزنمش واقعا

منو شوهرم بچه هامون تا کوچیکن با بچه مهمونی نمیریم تنها میریم بچه ها میمونن پیش مامانم،کلا هم شاید سالی ۲بار بریم جایی خونه ی فامیل ولی بیرون رفتنی نمیبریم شوهرم کلا میگه اگه قراره زنم بیاد جایی بچه داری کنه همون تو خونه ی خودمون راحتتره
شما هم یا نبرید یا اگه میبرید بچه رو هم رها کنید فقط مواظب باشید کوفت خودتون نکنید

بگو این حساسیتا خودتو منو پیر میکنه
و احترام منو تو خانواده و فامیل میاره پایین
چون اون بچس بالا بری پایین بیای کار خودشو میکنه

عزیزم شوهر منم خیلی حساس بود جایی میرفتم با گریه میومدم خونه الان خداروشکر بهتر شده و دومی رو که آوردم یکم حساس هست ولی نه به قدر اولی توام باید تحمل کنی کنی گلم کاریش نمیشه کرد اویل اون حساس بود الان من خیلی حساس رو بچه ها از اون به من سرایت کرده 😐😂

من خیلی زود رنجم اگه بهم بگه مثل تو خیلی ناراحت میشم

وای چقدر بدم از این حساسیتا میاد

سوال های مرتبط

مامان آریشاه💙 مامان آریشاه💙 ۱۱ ماهگی
پریشب آریشاه یهو تبش رفت رو 40 مادرشوهرمم خونمون بود من فعلا برای آریشاه تب سنج نزاشته بودم گفتم فک کنم آزیشاه تب داره مادر شوهرم رفت دست زد اومد گفت نه تبش کجا بود ولی من دلم طاقت نیاورد با تب سنج اندازه گرفتم،دیدم تبش رو 40 دیگه آریشاه رو بیدار کردم و دست و پاش و میخواستم پاشویه کنم و ببرمش دکتر دیگه مادر شوهرم هی می‌گفت دکتر نمی‌خواد بزار بچه بخوابه حقیقت منم از سر استرس صدامو بردم بالا گفتم یعنی چی بچه رو اذیت نکن بزار بخوابه رو به شوهرم گفتم پاشو ببرمیش دکتر دیگه دیروزم مادر شوهرم با من سر سنگین بود ولی از حق نگذریم برای آریشاه سوپ درست کرده بود بیشتر درست کرده بود برای خودمونم،دیگه تا غروب آریشاه اذیت کرد من نرسیدم زودتر شام بزارم شوهرمم برگشت گفت خودم شام میارم ولی تا شوهرم میومد دیر میشد منم آریشاه رو دادم دست مادر شوهرم گفتم یه کم گوشت چرخ کنم شام درست کنم همین که چرخ گوشت و روشن کردم آزیشاه ترسید دیگه مادر شوهرم با لحن خیلی تندی گفت چرا بچه رو میترسونی و کلی غر غر کرد حقیقت منم رفتم آریشاه رو ازش گرفتم گفتم چرا فکر میکنی من دشمن آریشاه هم منم نمی‌دونستم می‌ترسه من که دشمنش نیستم و اومد تو اتاق آریشاه رو بخوابونم یهو دیدم مادر شوهرم اومده وسیله هاشو برداشته میگه میرم خونه دخترم از اونجام زنگ میزنم شوهرم بیاد دنبالم،یهو شوهرم برگشت منم حقیقت و گفتم و بخاطر مامانش هرچی از دهنش اومد بهم گفت و یه چک زد تو صورتم که آره تو به مامانم بی احترامی کردی،الآنم می‌خوام برم خونه بابام به قهر حتی قصد دارم درخواست طلاق بدم،فقط می‌خوام بدونم من بی احترامی کرد؟
مامان nika مامان nika ۱۲ ماهگی
امروز عصر گلفروشی بودیم دخترم تو کالسکه ش بود
یه پسر بچه ۳ساله هم با مامانش اونجا بود
این پسر هی کالسکه دخترمو هل میداد میگف دست به گلا نزن در حالیکه دخترم فقط داشت نگاه می‌کرد
یکی دوبار بهش تند گفتم نکن نکن
دیدم ول نمیکنه گفتم این گل مال تو اینم برا دخترم
میگفت نه مال اون نیست دست نزن
منم از قصد گل رو نزدیک دخترم کردم که دست بزنه بدتر شد منم داشت بدم میومد از اون بچه پررو
بعد مامانش اومد کشید بردش گفت چیکار داری
دوباره اومد با اخممم به دخترم میگف به مامان من نگاه نکن هی تکرار می‌کرد
مامانش دوباره اومد بردش گفت مامان تورو نگاه نمیکنه
دوباره موقع رفتن یه ضربه پشت دست دخترم زد زهرشو ریخت رفت محکم نبود ک دخترم گریه کنه مامانش تندی اومد کلی دست دخترمو بوسید معذرت خواهی از دخترم کرد منم نگاه کردم :(
بعدا که اومدم خونه و فکر میکردم بهش دلم به مظلومیت بچه م سوخت که فقط نگاه می‌کرد
بنظرتون باید چیکار میکردم
ناراحتم یه جوری ام حس میکنم از بچه م دفاع نکردم
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱۲ ماهگی
دیشب از مهمونی اومدیم شوهرم رفت دست شویی منم نشسته بودم رومبل تا اون بیاد من برم پسرمم طبق معمول داشت بازی میکرد مثل همیشه دستشو گرفته بود رو میز وایساده بود همیشه این کارو میکرد یهو دیدم پسرم ب صورت اومد زمین دوییدم گرفتمش بغل دیدم گریه نمیکنه نگاش کردم دیدم نفسش رفته شوهرمو صدا زدم دویید اومد گرفتش هرچی نگاش کردیم زدم پشتش ماساژش دادم دیدیم کبود شد رففففت لباش شد سیاه دیگه میخواستم جیغ و داد کنم یهو نقسش آمد جفتی ترسیده بودیم دیدم دهنش خونیع دندوناش رفته بود رو زبونش زبونش زخم شده بود ب خون چونشم زیرش سیاه شده یهو شوهرم پرید ب من تقصیر توعه تو حواست نبوده من دست شویی بدم تو باید میگرفتیش تنبلی گشادی خیلی بهم برخورد اولش کلی گریه کردم دیگه گفتم براااااش گفتم ۹ ماه من کشیدمش تو شکمم من زاییدمش دستم تو ع....ناشه غذاش بامنه خوابش بامنه حموم بامنه تو چیکار می‌کنی من تنبلم من گشادم تو بیشتر از من اینو میخوای دیگه جامو جدا کردم با پسرم اومدیم تو اتاق اون خوابیدیم الآنم قهریم اصلنم معذرت خواهی نکرده هنوز ....
مامان ویام گردالی🩵⚽️ مامان ویام گردالی🩵⚽️ ۱۶ ماهگی
خانوما به سوال پسرم یه مدت بود همش به پای بقیه توجه می‌کرد بازی می‌کرد میخواست شصت پای من و باباش و بخوره نمیذاشتیم از سرش افتاد دیشب که خونه ی بابام بودیم هی شصت و پاشو تکون میداد بابام مثلا با بچه بازی کنه چند بار من گفتم نکن چند بار شوهرم هی در جواب میگفت نمیخوره بازی میکنه شب موندیم صب بیدار شدیم دوباره از قصد پاشو جلوش تکون میداد پسرمم هی میرفت گاز بگیره گفتم بابا نکن دیگه بدم میاد میره پای بقیه رو هم یه وقت تو جمع میخوره بهش برخورد میگه ای بابا من چیکار دارم زیاد تحویل گرفتم نباید محل میدادم منم گفتم (الکی)یبار پای محمد شوهر خواهر شوهرمو تو جمع میخواست بخوره خیلی بد بود دیگه محل نداد منم شوهرم گفت صبونه نخورده برگشتیم خونمون تو راه کلی غر زد که به ادم یبار میگن صد بار من گفتم نکن صد بار تو بازم اینطوری میکنه و فلان اومدیم خونمون صبونه خوردیم شوهرم حمومه بابام زنگ زده میگه شام بیاید اینجا قیمه میذاره مامان با حالت خنده هم گفت مثلا از دلم در بیاره منم گفتم خونه ی خواهر شوهرم نرفتیم میخوایم بریم اونجا بذار شوهرم از حموم بیاد خبر میدم حالا نمیدونم چیکار کنم☹️
مامان نی نی مامان نی نی ۱ سالگی