سلام. تک فرزندی، بلی یا خیر؟
من خودم تکم، همیشه خانواده‌های شلوغ و اون رفت و آمدهاشون رو دوست داشتم. البته گاهی هم که روابطشون رو می‌دیدم، نظرم عوض میشد. برای خودم شاید اگر سنم کمتر بود (متولد ۶۴ام) یا شرایط بهتر بود، به فرزند دوم بیشتر فکر می‌کردم، نظرم ۹۸ درصد منفیه اما حرف‌های امروز دو تا از همکارانم من رو به فکر فرو برد. گفتن: تو تا همیشه نمی‌تونی بچه‌ات رو ساپورت کنی و کنارش باشی و اون تنها می‌مونه، بهتره حداقل دو تا باشن تا همدیگه رو داشته باشن. تو حتی اگر صد خودت رو بذاری باز هم بچه ممکنه احساس کمبود داشته باشه. بچه های الان با اینکه پدر و مادر سعی می‌کنن از نظر مالی و رفاهی بهترین چیزها رو براشون مهیا کنن، از نظر عاطفی احساس کمبود دارن. همه چیز بهترین وسایل نیست، بچه به اون زمانی که تو براش وقت میذاری و باهاش بازی می‌کنی بیشتر نیاز داره تا بهترین اسباب بازی و فلان. خودشون از اینکه خواهر و برادر دارن خیلییی خرسند بودن و گفتن مگه زمان ما همه چیز بود، مگه ما بزرگ نشدیم. گفتن درسته که دنیا پر از زشتی و پلیدیه ولی در کنارش قشنگی‌های زیادی هم داره. خلاصه که خیلی من رو دچار تردید کردن.

تصویر
۱۷ پاسخ

من نظر خودمو میگم
کیفیت تربیت و بچه ها مهمه
من تک فرزند دیدم توانمند و موفق و متکی به خود
چند فرزند دیدم‌متاسفانه تن‌پرور و متکی به خانواده
پس اول کیفیت خانواده و تربیت رو مهم میدونم

چرت و پرت گفتن ما الان دوتا خواهریم اصلا باهم خوب نیستیم سلام خداحافظ همین
همش میگم کاش تک فرزند بودم دیگه مادرمم آنقدر بین من و اون فرق نمیذاشت
برای همین هم هیچوقت دیگه به بچه دوم فکر نمیکنم

لزوما دوتا خواهر و برادر هم ممکنه باهم سازگار نباشن
ممکنه نه تنها روابط دوستانه نداشته باشن بلکه برای هم اذیت کننده هم باشن
چه تک فرزند چه چند فرزند مهم نوع تربیت هستش
مورد اطرافم هست بچه تک فرزند روابطش با پدر و مادرش کاملا دوستانه و ایده آل

این حرفا دیگه برای الان کاملا غلطه.
الان چیزی که خرف اول رو میزنه کیفیت بچه داری هست. و از طرفی انقدر دنیا عوض شده که دیگه روابط خواهر و برادرها مثل قبل نیست
هم مشغله ها خیلیی بیشتر شده هم مهاجرت کردن ها
الان دیگه هیچ تضمینی وجود نداره در اینده دوتا خواهر اصلا کنار هم باشن که به داد هم برسن.
از طرفی اوردن بچه تو جامعه بلاتکلیف ایران که الان جنگ هم به خودش دیده و اینده مشخص نیست به کدوم سمت میره اشتباه محضه به نظرم.
یک بچه رو بشه درست تو این شرایط بزرگ کرد خیلی خیلی بهتر از پو یا چندتا بچه باکمبود هست.
نسل قدیم هم که این اعتقاد چندین فرزندی داشتن با کلی خطا بچه هاشونو بزرگ کردن که الان نسلی پر از تروما باقی مونده.
چندسال دیگه ممکنه بچه هامون ازمون نپرسن چرا خواهر یا برادر ندارن ولی قطعا میپرسن چرا برای من تو فلان مسیله عاطفی کم گذاشتی یا فلان مسئله مالی رو چرا ندیده گرفتی

اگه یه روز من و شوهرم تو ابن دنیا نباشیم دخترم تک و تنها میخواد چیکار کنه؟
من حتما براش به خواهر یا برادر میارم تا تنها نمونه🫠🫠

اتقدر بدبختی زیادی هرکسی فقط میرسه به بدبختی خودش برس دیگه به خواهر و برادر نمیرسه
خودم میبینم چقدر گرفتاریم ک خواهر و برادر به زور اگر هفته ای دوساعت همو ببینیم

مهسا جان اگه بچه دوس داری
توان مالی شو داری و اعصاب و‌حوصله شو و اینکه خودت تک بودی و‌دوس داری دورو بر خودت شلوغ باشه بچه دوم بیار
مطمئن باش اونمپقع بچه‌تم‌ خوشحالتره وقتی تو با خانواده ای ک دوس داری خوشحالی❤️
اگخ قصدشو داری اصلا دیر نکن

حرف حق درسته منم نمیخوام بچه دوم بیارم ولی قانع شدم

منم تک فرزندم و متولد ۶۵. و بسیار مخالف تک فرزندی بودم. یعنی میگفتم یا هیچ یا حداقل دو بچه...
اما... اما....
در شرایط فعلی ایران، نمیتونم به بچه دوم فکر کنم. حدود سه سال پیش که من و شما باردار بودیم، شرایط اینجوری نبود. ولی حالا همه چی رو به افول و نزوله.
من تمرکزم رو میذارم روی به معراج رسوندنِ "معراج"م... همین...

من چون اعصاب و توانش رو ندارم اونم تو کشوری ک هیییچی سر جاش نیست ترجیحم تک فرزند حتی اگ تنها بشه و هزار تا مسیله دیگه

ببین عزیزم هیچ کس نمیتونه منکر خوبی‌های خانواده پرجمعیت بشه.
ولی چنتا موضوع هست این وسط
یک که شرایط ایران واقعا معلوم نیست به کدوم سمت بریم گرونی افسار گسیخته و این صحبت‌ها که خوب آدم کیفیت زندگی یک بچه از هر جهتی بهتر می‌تونه تامین کنه تا چنتا
بخصوص که دنیا داره به سمتی می‌ره که همه دارن روی روح و روان خودشون کار میکنن و سبک زندگی ها جوریه که و با تنهایی عزلت اخت میشن....

دوم بنطر من وقتی حرف از خانواده پرجمعیت میشه یک بچه با دوتا چه فرقی داره؟ اونموقع باید مثل قدیمی ها حداقل سه یا چهارتا داشته باشیم تا مفهموم اون در جمعیتی که مد نظر من و شماست معنا پیدا کنه(که خوب غیر ممکنه) 😂
بعدش هم واقعا هیچ تضمینی نیست که تو بزرگسالی همدم هم باشن،اختلاف نظر نداشته باشن‌.
بخصوص که من بعد مهاجرت خیلی خیلی بیشتر میشه برای نسل بچه های ما (چون این ری دمانی که اینها درست کردند حداقل سه چهار دهه طول می‌کشه ایران رنک خوشی و پیشرفت به خودش ببینه) پس حتی اگر چنتا بچه بیاریم هیچ تضمینی نیست بزرگسالی پیش هم باشند و هر کدوم یک ور دنیا نباشن....

همش،بستگی به تربیت داره
یکی تربیتش خوبه
دوست عین خانواده یه طور صحیح پیدا میکنهذ
یکی هم میبینی به خن هم تشنه آن خواهر براردی

من تو خانواده پر جمعیت بزرگ شدم
یه خواهر یه استان دیکه هست اینی ک نزدیک منه دشمن خونی منه و همش داره از هر دری بمن ضربه روحی وارد میکنه چون من ازش ۱ سال کوچک‌تر بودم و فوق العاده درسم خوب بود ولی این نه برای همین کلا عقده تو دلش بود ک منو برتر از خودش نبینه
همش به خودش میرسه هراز ژل و بوتاکس ک زیبا تر باشه جوونتر و وقتی کسی میگه خواهرت ازت کوچیکتر نشون میده من دلم می‌شکنه
والا رفیق خوب داشته باشی از ۱۰۰ تا خواهر برادر بهترن

راست میگه واقعا تک خوب نیس

منم همیشه حسرت خانواده های شلوغ رو داشتم
برای همین مخالفم

من خودم عاشق خواهرمم. برام مثل یه نوریه که همیشه میدرخشه حتی وقتی تو تاریکی محض فرو رفتم. و به نظرم از این نظر درسته. ولی خودم به شرایط خودم که فکر می‌کنم لااقل فعلا نظرم اینه که دیگه بچه‌دار نشم. چون واقعا توان ساپورتش رو الان نخواهم داشت.
بنظرم اگه حوصله‌شو دارید و در حد خیلی معمولی توان مالیش رو دارید، بهش بیشتر فکر کنید. درسته جهان جای واقعا ترسناکی میتونه باشه، اما اینکه این جهان احتمالا از یه نقطه کوچیک آغاز شده و میلیارد‌ها سال جلو رفته تا برسه به ما، واقعا شگفت‌انگیز هم هست. صرف حضور در این جهان و وجود داشتن از نظر من موهبته و اگه ما اینو بتونیم به بچه‌هامون یاد بدیم دیگه یقمونو نخواهند گرفت که چرا تو جنگ یا تو فلان شرایط ما رو به دنیا آوردی. تازه شایدم شرایط بهتر شه، از کجا معلوم.
در نتیجه میگم. در وهله اول حوصله خودتون مهمه که آیا توانشو دارید یا نه. بعدم اینکه از لحاظ مالی در حد خیلی عادی بشه ساپورتش کرد. تفکرات فلسفی بنظرم از سر ماها که یه بچه داریم گذشته دیگه. بهتره به صلاح بچه‌هامون فکر کنیم.

من فعلا نظرم اینه

تا ببینم چی میشه🪽🌸

سوال های مرتبط

مامان ❤پرهام ❤ مامان ❤پرهام ❤ ۳ سالگی
سلام مامانای عزیز . من همیشه آرزو داشتم دو تا پسر داشته باشم . و خیلی وقت ها وقتی به پرهام جانم نگاه میکنم این فکر اذیتم میکنه که این بچه چرا نباید یه برادر داشته باشه و بعد ما تکلیفش چی میشه . ولی چون با خودم روراست هستم . اصلا توانایی جسمی و روحی و شرایط کاری و اجتماعی و ... به دنیا آوردن یه بچه دیگه رو ندارم ‌‌ . هر چند پسرم بنده خدا از اول بچه خیلی آروم و مهربونی و باهوش ‌. منطقی بوده و هست و جز آلرژی و ریفلاکس که تا ۲ سالگی اذیتمون کرد دردسر خاصی نداشت . ولی من چون مادر کمال‌گرا و حساسی هستم و تایم خیلی زیادی برای بازی و آموزش و بیرون و کلاس بردن و تغذیه و نحوه رفتار و ... گذاشتم و میزارم واقعا در توانم نمیبینم یه بچه دیگه رو اینقدر وقت بزارم و سه سالش کنم . حالا مدتی هست همسرم میگه اگه خیلی دلت میخواد میتونیم یه پسر ۳ یا ۴ ساله رو به صورت قانونی به سرپرستی بگیریم . چند وقتیه خیلی به پیشنهادش فکر میکنم ولی هنوز دو دل هستم . نظر شما چیه ؟
مامان امیرعلی مامان امیرعلی ۴ سالگی
من پسرم رو یه هفته ای هست از پوشک گرفتم.
قبلش استرس داشتم بیشتر برای کم صبر شدن خودم.
دنبال شورتهای آموزشی و پوشک شورتی بودم. پوشک شورتی یا پوشک میپوشوندم به پسرم میگفتم بگو جیشت رو یا حتی اگه جیش کردی بگو اما نمیگفت... براش داستان میگفتم. نه از دستشویی می‌ترسید نه از پی پی. ولی به زور گاهی میو اومد دستشویی.
شبها جیش نمیکرد و فاصله جیشهاش هم نسبت به قبل بیشتر شده بود.
تمام آمادگی ها رو داشت . اما وقتی پوشک تنش بود اصلا نمیگفت .
هفته پیش دیگه پوشک رو در آوردم. روز اول سه بار جیش کرد اما از روز بعد خودش گفت. استرسی که داشتم کاملا بی جا بود.
اگه زمان از پوشک گرفتن درست باشه دیگه درگیر نمیشید یه ماه .
همه چیز به آمادگی جسمی هست. توی گهواره کارشناس. میگفت دختر ۳۳ ماهگی و پسر ۳۵ به آمادگی میرسن البته تقریبی هست باید چند تا مورد رو داشته باشن.
یکی مهارت‌ صحبت کردن و گفتن جیش و پی پی
مهارت درآوردن لباس و ....
جیش نکردن شبانه در خواب
و حداقل دو ساعت خشک بودن.
مامان الی🍋 مامان الی🍋 ۴ سالگی
داشتم این مطلب از دکتر نوری رو میخوندم که دیدم چقدر مطلب خوبیه
طولانیه اما ارزشش رو داره مخصوصا اگر از نقش مادر بودن خسته شدید🍃

گاهی خستگی از وظایف پدر یا مادر بودن، از سطح «خسته‌ام» فراتر می‌رود.
نه یک روز یا دو روز،
بلکه یک حس ماندگار که شبیه خاموش شدن تدریجی یک شمع است.

فرسودگی والدینی حالتی‌ست که در آن:
· انرژی روانی و جسمی‌ات ته می‌کشد.
· به جای لذت بردن از بودن با فرزندت، فقط دنبال فرصتی برای فرار هستی.
· خودت را مقصر، بی‌کفایت یا حتی آدم بدی می‌بینی.
· ممکن است به‌جای همدلی، بی‌احساس و بی‌حوصله شوی.
· حس کنی دیگر چیزی ازت نمانده که بدهی...
 
والدین امروزی با حجم زیادی از فشارهای بیرونی و درونی روبه‌رو هستند:
· مسئولیت‌های سنگین بدون وقت استراحت
· توقعات غیرواقع‌بینانه از «والد کامل بودن»
· کمبود حمایت عاطفی یا اجتماعی
· ‌گاهی هم کودکانی که خودشان نیازهای ویژه یا سختی‌هایی دارند
و وقتی این فشارها انباشته می‌شوند، بدن و روان به حالت دفاعی می‌روند.
بدن کورتیزول ترشح می‌کند تا با فشار مقابله کند—اما وقتی این استرس هر روز تکرار شود، آرام‌آرام توان بدن، ذهن و قلب را می‌گیرد.
 
نشانه‌هایی که باید جدی بگیرید:
· حس می‌کنی دیگر دوست نداری پدر یا مادر باشی.
· شب‌ها از فکر روز بعد، کلافه و مضطربی.
· با فرزندت رفتارهایی می‌کنی که بعدش احساس گناه شدیدی داری.
· از نظر عاطفی بی‌حس شدی یا زود از کوره در می‌ری.

ادامه👇🏻👇🏻
مامان مهرسام مامان مهرسام ۳ سالگی
سلام صبح بخیر، یه چیزی خیلی ذهنمو درگیر کرده، ما با یه خانواده ای رفت و آمد داریم، یعنی اینجوری بگم که اونا خیلی میان خونه ما، مثلا شاید اونا ۱۰بار بیان یه بار ما بریم، بعد یه پسری دارن نوجوانه به شدت مودب و آروم. اینا هفته ی پیش اومدن خونمون و مدت زمان طولانی هم موندن، یه سری اسباب بازی های کوچیک مهرسامو من دقیقا همون شب یادمه که آوردن و داشتن بازی میکردن ولی بعد رفتنشون چنتا تیکه از اسباب بازی هاش نیست، خونه رو زیر و رو کردم، اتاقشو زیر و رو کردیم ولی نیست که نیست، بعد اینا هم اولین بار نیست که میان خونمون ولی اولین باره وسیله از خونم کم شده، وسایل ها هم چیز قیمتی ای نیستا ولی همین که بی اجازه از خونم کم شده بهم حس نا امنی میده، بعد از اونا هم هیچ کس دیگه ای نیومده خونمون، نمیدونم شک من بهش درسته یا نه ولی اینقدر ذهنمو درگیر کرده که آخه چرا باید مثلا پسر تو اون سن همچین چیزای چرتی رو برداره، اینم بگم موقع تعویض لباس تو اتاق مهرسام بود بعد یه ساک ورزشی بزرگ هم دستش بود یعنی اگه میخواست راحت میتونست وسایل برداره، اینقدرم من این بچه رو دوست داشتم و واسش ارزش و احترام قائل بودم به خاطر مودب بودنش که اصلا نمیخوام قبول کنم که شک بهش کار درستیه، پدرمادرشم مثلا همون روز یه اسباب بازی کوچیک برای مهرسام آوردن من حس میکنم شاید حسادت کرده و برداشته، شما اگه جای من همچین شکی بکنین رفت و آمدتونو ادامه میدین؟ با این حال که اونا بیشتر بیان و شما کمتر برین؟