داشتم پسرم رو میبردم مهدکودک، نزدیک مهد یه آقای مسن با علی بای بای کرد و حرف زد و خندید . گفت کجا میبریش .گفتم میره مهد . حالت صورتش تغییر کرد گفت پس این هم وقتی بزرگ شد شماها رو حق داره ببره خانه سالمندان .
یه خورده نگاهش کردم و دیگه ترکیدم .کفتم هزینه پوشک نهصد هزار تومنی و اجاره خونه و شیرخشک چهارصد هزارتومنی و لباس های خونگی دوسه تومنی رو شما تقبل میکنید ؟؟؟؟ بهش هم گفتم اگه لازم باشه قبل از اینکه اون بخواد نا رو بذاره خانه سالمندان خودمون میریم . پسرم قراره زندگی بکنه . نه اینکه پاسوز من و باباش بشه . الان هم من برای کمک به همسرم و شرایط اقتصادی جامعه و مهم تر از همه حال خوب دل خودم ، دارم پروژه ای توی خونه کار میکنم. از چند ماه دیگه هم میخوام برم حضوری سرکار . این زندگی منه و نباید به کسی توضیح بدم .
آخه لامذهب به تو چه ربطی داره . چرا حس بد به من مادر میدی . منی که نمیشناسی و نمیدونی شرایط زندگیم چیه .
واقعا از این عادت رفتاری مردم متنفررررررم.

۱۲ پاسخ

عزیزم ماهی چقدر میدی به مهدکودک

الهی بگردم
چقدر لحظه های بدی و تجربه کردی
منم جات بودم احتمالا همینجور جواب میدادم
تا وقتی که تصمیمای شما برای بچه اتون به سلامت جسم و روانش صدمه نزنه هیچ کس حق هیچ دخالتی رو نداره.
به نظرم جدای از اینکه شاغلی خیلی کار زیبایی میکنی
منم از دو ماه دیگه دیار و میبرم مهد چند ساعت تا دنبال کار بگردم و کلاس زبان برم
بچه احتیاج داره تو جامعه باشه با هم سالاش بازی کنه و مهارت های جمعی و یاد بگیره

چند وقت پیش همین حرفو یه مادر ۲۰۲۲ ساله همین جا زد که گفت بچه ات میزاردت خانه سالمندان

واقعا خب بزاره مگه وظیفه بچه منه مواظب من باشه؟ شما بچه میارید از روی خودخواهی مواظب شما باشه؟ یه بیچاره حلقه به گوش؟!

امروز با پسرم رفتیم پیاده روی یه نفر سلام کرد و خواست لپ پسرم رو بکشه من اجازه ندادم و گفتم دوست نداره پسرم، هم از مرزهای خودمون و هم بچه هامون باید مراقبت کنیم و خیلی به کسی توضیح زیادی ندیم که اجازه به خودشون بدن حرف زیادی بزنن، اینو منی میگم که حتی توی مترو و اتوبوس هم با آدما هم صحبت میشدم اما دیدم بیشتر حال بد داره تا حال خوب

عزیزم بچتون مهد میمونه ؟ شیز خشک میخوره ؟منم دوس دارم تایمی ک عمل می‌کنم باشه مهد

خوب جواب دادی آفرین

حرص نخور عزیزم نیازی نیست چیزی رو به کسی توضیح بدی یا اثبات کنی …. ادما بر اساس شرایط و فشارای زندگی و حال خودشون به مسائل نگاه میکنن، ایشون شاید ذهنش درگیر همین چیزاس این روزا
الان جوون تراشم خیلیاشون یاد نگرفتن نباید تا نظر نخواستی ورود کنن

هر چی ادم فضولم هست میخوره ب تور تو‌.... ببین بازم توضیح دادی کلا تمرین کن هیچی نگو یکتا چون اعصابت بهم میریزه راهتو بگیر و برو هر چی دوست دارن فکر کنن ب درک ....جمله اخرت جواب خوبی بود منم اکثرا میگم ...میگم جایی حس کنم باری روی دوش پسرم هستیم خودمون میریم سالمندان

اصلا با اینجور آدما حرف نزنین ، هم کلام نشین، اطلاعات ندین، آدمای خطرناکین

عجب آدمای پیدا میشن سر صبحی

شاید نمیدونسته مهد کجاس ؟؟؟

سوال های مرتبط

مامان امیران (🦁💙🦁💙) مامان امیران (🦁💙🦁💙) ۱ سالگی
دیروز توی مهد پسرم وقتی پایین پله ها منتظرش بودم رفت که دمپایی هاش رو بذاره توی جاکفشی و کفش هاش رو بپوشه تا بریم که یهو طبق عادتش کفش هاش رو از اون بالای پله ها پرت کرد پایین 🤦🏼‍♀️

همه بچه ها توی حیاط بودن و داشتن کفش میپوشیدن، کفشی که پرت کرد با یه فاصله خیلی کمی از پشت سر یکی از بچه ها رد شد. وقتی اومد از پله ها پایین بهش تذکر دادم و گفتم که «مامان جانم قبلا هم‌ گفتم بهت این کار خیلی خطرناکه ممکن خدایی نکرده به یکی از بچه ها بخوره و آسیب ببینه و هم دوستت خیلی ناراحت بشه هم خودت، خاله آرزو هم همیشه میگن بچه ها پایین کفشاشون رو بپوشن، بعد یواشکی به خاله آرزو هم گفتم که از این به بعد حواستون به امیرحسین باشه تا خواست کفش بپوشه حتما بیاد پایین چون میره اون بالا و کفش ها رو پرت میکنه!»

تا خواستیم بریم یهو یه مامانی از اون طرف حیاط با عصبانیت اومد و گفت «آقا پسر دفعه آخرت باشه ها ! برو خدا رو‌ شکر کن به سر بچه م نخورد وگرنه حسابت رو میرسیدم» . برگشتم بهش گفتم «خانم محترم من خودم اینجا هستم و تذکر لازم رو به پسرم ‌دادم، خداروشکر که دخترتون هم آسیبی ندید، بعدم کفشه ! پاره سنگ که نیست ! اگرم لازم میدونین که تذکر بدید باید به خاله آرزو بگید تا باهاش صحبت کنین نه اینکه شخص شما با این لحن با پسر من حرف بزنین !»
(ادامه ش توی کامنت)
مامان محمد صدرا ❤️ مامان محمد صدرا ❤️ ۱ سالگی
سلام خانوما




ازتون میخام یه مشورت خواهرانه بهم بدین . منو همسرم رابطمون بعد به دنیا اومدن بچه داره سرد میشه همسرم ساعت کاری بیشتری داره و مشغله بیشتر هم نسبت به قبل داره منم که خودتون میدونید دنیای جدید مادر شدن اونم با ۱۷ سال سنم (با خواست خودم باردار شدم لطفا واسه سنم چیزی نگید🙄)
همسرم توقع داشت وقتی میاد خونه من بهش اون آرامش رو بدم و به قول خودش تو خونه حالش خوب باشه ولی من فقط ازش محبت و توجه بیشتری میخواستم چون واقعا روحم خسته بود
وقتی من حالم خوب نبود توی خونه خب همسرمم اون آرامش رو نمی‌گرفت و یکم از هم فاصله گرفتیم
اینم بگم اینجوری نبود که کلا سرد باشیم از هم ، اون عشق و علاقه روتین که توی همه زندگی ها هست بین ما هم بود و هست
ولی خب حس میکنم این قهر کردنای کوچیک و مشکلاتی که با هم داشتیم کم کم تو این یک سال الان داره خودش رو نشون میده هم از نظر عاطفی و هم ...
کسی بوده شبیه من باشه؟
به نظرتون من به عنوان یک خانوم خونه چیکار میتونم بکنم واسه بهتر شدن زندگیم ؟
شیر خشک
فرزند پروری
پوشک
کولیک
رفلاکس
کودک
نوزاد
مامان علی مامان علی ۱۳ ماهگی
واقعا یه مادر خوشحال ، مادر بهتریه .
من از سال 87شاغل بودم و مداوم سرکار میرفتم. پسرم که به دنیا اومد خیلی تنها بودم. مادرم سنش بالاست . و قبلا دو بار سکته مغزی کرده . اصلا توان نداشت . خواهر هم ندارم. مادرشوهرم هم فوت کرده. خواهر شوهر هم تهران نیست . خیلی تنهایی برام سخت بود. داشتم افسرده میشدم. پسرم که بزرگ تر شد دیدم باید خودم رو نجات بدم. و خب برای من که کسی رو نداشتم حتی برای نیم ساعت پسرم رو نگه داره انتخاب سخت بود . پسرم عاشق بچه هاست .هر وقت میرفتیم پارک عااااشق بچه ها و بازی کردن باهاشونه. خیلی گشتم و بلاخره یه مهدکودک پیدا کردم . الان سه روز در هفته از ساعت ده تا دوازده پسرم میره مهد . خودم صبحانه اش رو میدم، پوشکش رو عوض میکنم . میبرم مهد . ذوق میکنه وقتی میرسیم دم در . ساعت دوازده هم میرم دنبالش . برای نهار و خواب ظهر کنار خودمه . الان حالم خیلی بهتره. خودم هیجان دارم واسه وقتایی که واسه خودمهو دو ساعت چیزی نیست ولی برای من نجات دهنده است . خیلی لذت بخشه . یه وقتایی فقط اون دو ساعت رو میرم با ماشین واسه خودم میچرخم . میرم پیاده روی همون اطراف مهد .
این راهکار برای من جواب داد. نه خودم افسرده موندم و نه پسرم مجبور شد با یه مادر افسرده بی حوصله باشه . با بچه ها بازی میکنه . حتی میان وعده هم که نمیخورد ، براش میذارم و توی مهد کنار بچه ها میخوره . وقتی فیلم خوردنش رو دیدم باورم نمیشد که کنار بچه ها با چه ذوقی میوه اش رو میخورد .
اگه خسته این، اگه افسرده این سعی کنین خودتون رو نجات بدین. نمیگم راه من رو برین. هر کس شرایط و باورها و عقایدش فرق میکنه. فقط میگم خودتون رو از این روزمرگی و افسردگی نجات بدین اگه دچارش هستین
مامان جوجو🐥 مامان جوجو🐥 ۱۴ ماهگی
سلام مامانا
من صبحا که میرن سرکارمادرشوهر زحمت میکشه و دخترمو نگه میداره .
من از شب قبل براش سوپ درست میکنم میذارم
صبحا هم براش فرنی درست میکردم که این دوتارو وقتی نیستم بدن دخترم که مادرشوهرم گفت من صبحا فرنی رو خودم درست میکنم تو دیگه درست نکن منم گفتم باشه ‌
دوسه روزی بود که میدیدم دیگه براش فرنی درست نمیکنه فقط همون سوپ و میده
علت و پرسیدم گفتش که جاریم بهش گفته این شیر پاستوریزه ها باعث ایجان پروتئین خوک توی بچه میشه
جاریم خیلی توی کار طب سنتیه و خانواده شوهرم هرچی میگه خیلی قبولش دارن
گفت شیر محلی بگیر ازین به بعد . منم گفتم مادر جان این حرفا چیه شیر محلی گرمه هوا باید حتما قبل استفاده بیست دقیقه جوشیده بشه پروتئین خوک کجا بود . اگر اینجوری باشه که خارجیا که کلا گوشت خوک به بچشون میدن . اخه چرا باید شیر پاستوریزه پروتیین خوک ایجاد کنه ‌البته با لحن بد نگفتما با احترام و لبخند بهش گفتم . ولی حس میکنم چون حرف اون جاریمو‌ زیر سوال بردم‌ناراحت شد .
خلاصه اینکه الان به نظرتون برم شیر محلی بخرم؟؟؟؟؟
ولی اخه حس میکنم شاید برای بچه سنگین باشه .
شما شیر محلی به بچه هاتون دادید؟
من میدونم مادرشوهرم حرف جاریمو خیلی قبول داره و دیگه عمرا با این شیرا براش فرنی نمیذاره .
شیر خشک
پوشک
مولتی ویتامین
مامان علی مامان علی ۱۳ ماهگی
آیا شاغل بودن مادر باعث میشه بچه آسیب ببینه ؟
به نظرم این سوال به این سبک غلطه. ما چه شاغل و چه خانه دار می تونیم به بچه مون آسیب بزنیم.سوال اصلی اینه که شاغل بودن در چه حالتی می تونه به بچه آسیب بزنه . بله شاغل بودن میتونه آسیب میزنه چون ممکنه شغل ما جوری باشه که وقتی میرسیم خونه اونقدر خسته باشیم و انرژیمون پایین باشه که دیگه نای ارتباط گرفتن با بچه مون رو نداشته باشیم. ولی یه وقتایی هست من از اون شغل،اینقدر انرژی میگیرم و چون میل به پیشرفت دارم و میخوام یه اثرگذاری اجتماعی داشته باشم وقتی میام خونه اتفاقا انرژی دارم . دوست دارم با بچه ام بازی کنم. مهم اینه چه شاغل و چه خانه دار فرزندپروری درست رو بلد باشیم. توی اون تایمی که با بچه هستیم، رفتار با کیفیت داشته باشیم و نیازهای روانی بچه رو به خوبی برطرف کنیم.
پس شاغل بودن یا خانه دار بودن هیچ کدوم مزیت نیست . مهم اینه که در هر شرایطی که هستیم با کیفیت رفتار کنیم .
من خودم الان یه مامان خانه دارم ، که دارم برنامه ریزی میکنم و شرایط رو اماده میکنم که تا شش هفت ماه دیگه که پسرم یک سال و نیم اش تموم شد ، برگردم سرکار . ولی الان خانه دارم
مامان noora مامان noora ۱ سالگی
مادرشوهر چیست موجودی که اعتقاد داره نوه ش مادرشو نمی‌خواد اگه هم بخواد برا شیر میخواد😐
قضیه ازین قراره چند روزیه نورا همش به من وصله به شکل وابسته طوری... لپشو میذاره رو لپم سرشو می‌ذاره رو شونم و کارای این مدلی می‌کنه از بغل من بغل کسی نمیره حتی اگه طرف ایستاده باشه من نشسته باشم رو زمین،با اینکه مامانم و خواهرمو خیلی میخواد ولی تا منو ببینه میزنه به گریه...
امشب مادرشوهر و خواهرم نشسته بودن نورا پیش خواهرم بود تا منو دید با حالت گریه گفت ماما و شروع کرد چهار دستوپا بیاد پیش من خواهرم گفت اخیییی چقد مامانی شده مادرشوهره یهو‌ گارد گرفت که نه بابات داشت رد می‌شد باباتو میخواد، خواهرم می‌گفت داره میگه ماما داره می‌ره سمت مامانش خلاصه یه خورده مقاومت کرد آخر که دید راستی راستی منو میخواد گفت اخی گشنشه شیر میخواد🙂بابا تو این شرایط جنگی تو این استرس و ناراحتی واقعا رفتارش برام سنگین تر بود تو شرایط عادی باز رد میشدم و بیخیال بودم ولی خیلیییی ناراحت شدم 😵‍💫
مامان علی مامان علی ۱۳ ماهگی
امروز صبح پسرم رو بردم پارک یه هوایی بخوره . دو تا تذکر گرفتم از طرف خانم های مستقر در پارک 😁🤦🤦 مورد اول اینکه بچه رو توی آغوشی نذار اذیت میشه .بذار توی کالسکه 😔😔😔 و من احمق برای هزارمین بار وایسادم و یک ساعت توضیح دادم که بچه ام اصلا توی کالسکه نمی مونه و میخواد خودش رو پرت کنه و ..... در حالی که باید یاد بگیرم در مورد حرفای بقیه ، نیازی به توضیح شرایطم نیست .
و مورد دوم که آزاردهنده تر بود این بود که چرا همین یه بچه رو دارم. یه خانمه توی پارک برام رفت بالای منبر و کلی حرف ژد که تک فرزندی بده و آخرش خیلی قاطعانه توی چشمام نگاه کرد و گفت مامانای الان خیلی تنبل هستن . بعدم سرش رو به حالت تاسف برام تکون داد و رفت ‌.
خدااایا چقدر راحت نظر میدیم . متاسفم که اون لحظه بهش نگفتم شرایط شما با ما فرق میکرد . شماها یه زندگی جمعی داشتین با خواهر و مامان و خاله و عمه .بچه دست به دست بین همه می چرخید . مادر تنها نبود. بار سنگین بزرگ کردن فقط به دوش خودش نبود . شرایط اقتصادی اون موقع کجا و ابان کجا . الان نصف این مادرهای به قول شما تنبل ، همزمان شاغل هم هستن . کمک خرج همسر هستن . و هزاران دلیل دیگه که مادرهای تک فرزند دارن .
فقط میدونم که چسبوندن صفت تنبل به مامانای الان خیلی بی انصافیه
مامان آروین مامان آروین ۱۴ ماهگی
باتوجه به مورد پایین آیا مشکل از منه یا واقعا کار زشت و نادرستیه؟ و من الکی حساسیت به خرج میدم🤔

از نظر من بچه ها امانتن دست ما و از الان حتی اگه متوجه نشن باید حریمشون رو رعایت کنیم اینجوری هم خودشون هم ما و هم اطرافیان عادت میکنن پوشک آروینو، شستنشو جلوهیشکی انجام نمیدم و موقع عوض کردن پوشک همه اخلاقمو دونستن تو اتاق انجام میدم و نمیزارم کسی باشه فقط همسرم و مامانم اجازه دارن

حالا خواهرشوهرم یه عادت داره که واقعا اعصابمو میریزه به هم سنشم بگم کم نیس نزدیک۵۰هست و ازدواج نکرده و روانشناسه
سرهمین موردا سعی میکنم قبل رفتن به خونه پدرشوهرم پوشکشو عوض کنم و دعامیکنم اونجاهم پی پی نکنه که مجبور به عوضش نشم

حالا چندباری خواسته کمک کنه گفتم نه ممنون بزارید باباش بیاد یادبگیره که تومهمونی کمک کنه خونه که فقط خودمم حداقل اینجا توعوض کردنش کمکم باشه

بارها این اتفاق افتاده ویه بار رو به همسرم کردم که وا زشته این چه کاریه بده
دفعه قبلی بااینکه همسرم بود بازم اومد جلو درحموم و پوشک آروینو در اوردم دادم بهش گفت بده نگاه کنم بوش کنم ببینم چطوریه پی پی ش😒😑

بارها اینکارو میکنه و من اعصابم میریزه بهم که منی که مادرشم واقعا کار موذبیه برام بمونه بچه😔

آخه یعنی چی که چطور پی پی کرده بوش چطوریه
نمیدونم دیگه چه برخوردی کنم😑
زن تو خودت روانشناسی چی بهت بگم🤦‍♀️
مامان 🌹رز مامان 🌹رز ۱۵ ماهگی
پارت دوم
این‌ها رو نمی‌گم که بگم از بقیه سخت‌تر زندگی کردم یا انتظار تحسین داشته باشم. فقط می‌خوام بگم چیزی که از بیرون دیده می‌شه، همیشه تمام واقعیت نیست.
من به جای اینکه زمان زیادی برای استراحت داشته باشم، سعی می‌کنم از تک‌تک ساعت‌های روزم استفاده کنم. صبح‌ها آن‌قدر زود به باشگاه می‌رم که یک روز مدیر باشگاه با شوخی گفت: «کلید باشگاه رو بهت بدیم که نیم ساعت زودتر بیای؟»
وقتی سر کار هستم، همسرم از دخترمون مراقبت می‌کنه؛ نه به این معنا که من کمک ویژه‌ای دارم، بلکه چون ما یک تیم هستیم. من هم کار می‌کنم و درآمدم وارد زندگی مشترکمون می‌شه. این یک همکاری دوطرفه برای بهتر شدن کیفیت زندگی خانواده‌مونه.
حتی آخر هفته‌ها هم وقتی کنار خانواده همسرم هستم، معمولاً وقتم صرف استراحت نمی‌شه. از همون فرصت استفاده می‌کنم تا خرید هفتگی، شستن، خرد کردن و بسته‌بندی میوه و سبزیجات و آماده‌سازی غذاهای هفته رو انجام بدم. اگر گاهی رز کنار عمه‌ش بازی می‌کنه، من در حال انجام کارهای هفته‌ام، نه استراحت.
می‌دونم شرایط همه ما یکی نیست. بعضی مادرها فرزندهای بیشتری دارن، بعضی همسر همراه ندارن، بعضی از نظر جسمی یا روحی در شرایط سخت‌تری هستن. قرار نیست زندگی هیچ‌کدوممون با دیگری مقایسه بشه.
فقط ازتون یه خواهش دارم؛ اگر دیدید مادری به بخشی از اهدافش می‌رسه، قبل از اینکه بگید «حتماً کمک داره» یا «داره اغراق می‌کنه»، یادتون باشه شما فقط چند دقیقه از زندگی اون آدم رو می‌بینید، نه ساعت‌ها تلاش، برنامه‌ریزی و خستگی پشت صحنه رو
#فرزند پروری شیر خشک شیر خشک نوزاد نوزاد رفلاکس فرزند پروری شیر