پریشب خونه عمه شوهرم بودم دیاکو افتاد و سرش خورد به مبل رو مبلشون منگنه بود پشت سرش خون اومد سریع زنگ زدیم اورژانس اومد بعد که سرشو چک کرد گفت سطحیه ولی ببرین بیمارستان کودکان حکیم عکس بندازین ما رفتیم و دکتر شیفت شب بدون اینکه اصلا سر دیاکو رو چک کنه گفت برین امضا کنین بیهوش کنم و بخیه بزنم من گفتم اصلا شما نگاه انداختین بعد گفت برین بشینین تا بیام بعد تقریبا یه ربع اومد گفتم عکس بندازین دوباره گفت باید بیهوش بشه منم تقریبا عصابم خورد بود و امکان نداشت بزارم دیاکو رو بیهوش کنن گفتم نمیزارم بیهوش بشه گفت پس یک ساعت بشین یچیزی بده بخوره من علائمشو چک کنم اون لحظه که اونجا بودم یه پدرو مادر بچشونو آوردن که از سر سره افتاده بود بچه هی گریه میکرد هی چشماش می‌رفت و از حال می‌رفت دکتر هم همون‌جوری نشسته بود منم که شرایطو دیدم گفتم خانم دکتر این داره از حال می‌ره بعد به حالت بدی گفت خودم پزشکم می‌دونم چی به چیه ولی من هنوز نگران اون پسرم مامان کارن اگه گهواره داری و پیاممو میبینی بهم بگو حال پسرت چطوره🥲

۴ پاسخ

بیمارستان افتضاح من که اصلا اعتماد ندارم

الهی واقعا مملکتمون از نظر پزشکی صفره، یکماه پسرم توی بیمارستان کودکان و بعد خون بستری بود متاسفانه هر دو بیمارستان ب خصوص کودکان بی توجه ترین پرستارا و متخصص ها را داشتن تازه حرفی میزدیم میگفتن ببرین بیمارستان خصوصی
و من اونجا علاوه بر پسرم مثل شما بیشتر نگران بچه های دیگه بودم 😞💔

وای چ دکتر احمقی

چه دکتر بیشعوری بوده حال پسر تو چطوره

سوال های مرتبط

مامان نیلا🎀 مامان نیلا🎀 ۲ سالگی
مامانا بیاین یه لحظه اینقد اعصابم خورده که نگو
رفته بودیم پارک بعد من نشسته بودم رو صندلی کنار تاب ها و شوهرم دخترمو تو سرسره ها بازی میداد بعد یه دختر بچه همسن دختر سوار تاب بود بعد مامانش به یه پسر بچه ۵ ساله گفت حواست بهش هست گفت آره
بعد منم داشتم نگاش میکردم دیدم پسر بچه عمدا میزد تو سر بچه و موهاشو میکند بچهه گریه افتاد بعد مامانش اومد گفت چرا گریه میکنه پسره گفت سرش خورد تو تاب منم گفت دروغ نگو به مامانت زدیش نباید خواهرتو بزنی . بعد شوهرم صدام زد من رفتم پیش بچم بعد یه ۵ دقیقه بعد دخترم رفت تو سرسره بزرگه میخواست بیاد پایین من دستمو گرفته بودم جلو که یوقت نیوفته یهو همون وقت پسره بچه با مامانش اومد پسره پسر عمو اون دختر کوچولو بود نه داداشش . یهو مامانش با لحن بد و بیشعوری برگشت به من گفت چرا دروغ گفتی بچه من موهاشو کشیده تو گوه خوردی من یهو حواسم به زنه پرت شد که داره اینو میگه بچم از سرسره اومده پایین بدجور سرش خورد تو سرسره و گریه افتاد منم عصبی شدم گفتم گمشو بابا بچتو جمع کن و بچم گریه میکرد اینقده اعصابم خورد شد بچم بدجور سرش خورد تو سرسره . مگه زنه ول میکرد .
#پوشک
مامان علیسان مامان علیسان ۲ سالگی
مامانا پیرو تاپیک قبلم...
ماجرا این بود که وقتی پسرم ۴ماهش بود پرش دست داشت البته اینجوری بود ک یه شب خواب بودیم با صدای نق نقش بیدار شدم دیدم تب داره بعد لامپ رو روشن کردم دیدم دستاش داره میپره چند بار پشت سر هم
بردمش بیمارستان تبش شدید بود دارو زدن گفتم اینجوری شده ازمایشم گرفتن همه چی نرمال بود
بعد ظهر دوباره تب داشت اونجوری پرش دست داشت
من خیلی میترسیدم فکرای بد میومد سراغم
تا دیگ پرشی ندیدم چند روز بعد بردم پیش دکتر اطفالش خیلی باتجربه اس فیلم گرفته بودم از اون پرش ها گفتم اینا چیه دکتر نکنه تشنج باشه خندید گفت ن بابا تشنج اینجوری نیس که
برو خیالت راحت
این جریانات بعد تعطیلات عید بود
دلم طاقت نمی‌آورد اومدم نوبت اینترنتی گرفتم برای دکتر مغز و اعصاب کودکان شهرمون ب شوهرم گفتم مقاومت کرد گف بچه مشکلی نداره گفتم ن بزار ببرم خیالم راحت شه
ب خانواده ام گفتم همه مخالف بودن مامانم خیلی التماس کرد گفت من ۴تا بچه بزرگ کردم نبرش این بچه سالمه گردن گرفته واکنش داره میخنده و....
ولی من کر شده بودم انگار حرف هیچکس قبول نداشتم
تا اینکه بردمش ویزیت دکتر بیشرف برداشت گفت این تشنج اسپاسم شیرخوارگی داره باید دارو بگیره وگرنه فلج میشه..
منم اومدم تو ماشین شوهرم اینقد گرررریه کردم حس کردم دنیا رو سرم آوار شد
بچه خودمو با دستای خودم دارو خور کردم
دکتر براش قرص کلوبازام نوشت بچه همش خواب بود
یه امپولم نوشت ک کورتون بود وقتی میزد معده درد شدید میگرفت شبام نمی‌خوابید از بیقراری
ادامه شو پایین میزارم...

#فرزند پروری بارداری بی‌بی چک