علاوه براینکه دخترای پیکمی زیاد داریم،مادرای پیکمی ام سروکله اشون کم کم داره پیدا میشه! اینا که همش تو مادری کردن بهت احساس ناکافی بودن میدن! بچه من دوماهش بود بابا میگفت! ارهههه بچه من دوسالش بود میرفت نونوایی! وااااا هنوز از پوشک نگرفتی؟؟؟؟؟؟ بچه من کلا پوشکی نبود از نوزادی جیششو میگفت!🫤 یه مامانی راجب لمس شدن مداوم توسط بچه اش تاپیک گذاشته بود و میگفت خیلی ناراحته! پیکمی اومده نوشته واااااای من عاشق اینم لمس بشم، تو دیگه کی بگو که الکی گفتی! عزیزم یه لحظه در دهنتو ببند!😒 اوکی کاپ 💩 تقدیم شما که مادر خیلی خوبی هستی!
اصن اون لحظه که دارن حس ناکافی بوذن میدن فکر میکنن که اون مامان چندروز یا چندماهه از صبح تا شب با یه بچه تکو تنهاست؟ همزمان کارای خونه و بچرو جلو میبره درحالی که نتونسته ابروهاشو تمیز کنه؟؟؟؟
اره منم از لمس شدن مداوم درحالی که هییییییچ کمکی نداشتم و صداهای ذهنم دارن ازارم میدن متنفرم! من نه مادر بدی ام نه کسی بیشتراز خودم بچمو دوست داره من فقط یه مادر دست تنها و تمام وقتم!
شاید مشکل من یه روزی حل بشه! با یه استراحت،با یه سفر با یه کار مفید برای خودم،
ولی بیشعور بودن این ادما هیچوقت حل نمیشه!
همجنس خودته ها، از جنسه خودته! به خودی میزنی؟

تصویر
۲۸ پاسخ

ببخشید پیکمی یعنی چه؟

دقیقا درباره خاهرشوهرمن حرف زدی

منم پاسخ اون خانومو دیدم به نظرم اون بنده خدا هم چیز بدی نگف.گف من برخلاف شمااز لمس بچم خوشم میاد داشت از حس خوبی که میگیره میگف

چقددد شبیهه یه بازیگره شدیی
رفتم همین الان سرچ‌کردم پیداش کردم
مینا وحید
کپپیش شدی تو این عکس😍😁

وای منم متنفرم از لمس شدن
روانی میشم
میام میچسبن بهم
حالا وقتایی ک نفسشونم ب گردنم با گوشم میخوره خدامیدونه چقدر دیوونه میشم و خودمو کنترل میکنم
آنیا هنوز دستشو می‌زاره روسینم میخوابخ
من هرشب و هرروز وقتی بچم میخواد بخوابه عذاب میکشم میگم سینهامو بکنم یا بشینم فقط خودمو بزنم
خیلی حس بدیه
بقیم باحرفاشچن بدتر میکنن

من ازین ادمای پیکمی زیاد دارم اطرافم ولی نمیدونم اگه چیزی گفتن چی جوابشون رو بدم؟؟

😏😏😏ای خوااااااهر


هرررر باااار هگی متو میبینه میگ واییی هنوز از جیش‌نگرفتی بابا پول مابی بی شو شوهرم میده
زیرشم من عوض میکنم فشارشو تو میخوری

هرچی‌ام میگم امادگی‌نداره میگن وااا باهاش سر ب سر کن انگار خودم عقلم نکشیده نکردم


مادر شوهر من ک ایه حرف‌نمیزد میگفت بچه های من شیش ماهگی حرف‌ میزدن

یک سالگی‌ام از جیش‌گرفتم همشونو 🥲🥲


خب مگ همه قراره مثل هم باشن


فکر کن من شرایط شیر دادن ب بچم ندارم بابت اینم باید کلی حرف بخورم 😔😔😔😔

بخدا از سر همین از الان استرس دارم ه

هنوزم میگن چون ایه شیر خودتو نخورده ریزه 🥲

چقدددد لاغر شدییی🥲

خواهرشوهر من‌میگفت دخترم از دوماهکی حرف میزد دختر تو چرا ۴ ماهشه هیچی نمیگه

نسترن جون ببخشید سوال بی ربط این وسط میپرسم
یه جا دیدم پاسخ داده بودی به یه خانم نوشته بودی واسه قبل از اقدام به بارداری همسرت کاسنی بخوره
میخواستم دلیلش رو بدونم اگه میشه🙏🏻

چقد من از این پیک می ها اطرافم دااااارم

وای که اطراف من پر از این آدماست
تقریبا هر ۴ جاری و مادرشوهرم اینجوری ان و وقتی تو جمعشون قرار میگیرم حس میکنم از هر جهت جغرافیایی بهم حمله شده و مدت ها زمان میبره تا خودمو درمان کنم😖

اون کاپ گوه بیار بده من با مدالش بندازم گردن شوهرم😏

اخ گفتی . همسایه مون اون روز اومد خونمون میگف وای هنوز پسرت با خودش بلد نیس بازی کنه چرا مهد نمیره انقد وایسته س به خودت .ینی قشنگ تا چندروز سردرد بودم

چقد حق نوشتی
کلا اینجور آدما در هر مرحله یه حرفی برای گفتن و آزار رسوندن دارن
خب حرف نزنی نمیگن لالی ک
یادمه یه روز اینجا تاپیک زدم که شیر بچه رو دادم لباسا رو انداختم ماشین رفتم حموم خیلی حس خوبی دارم حالا اینا درحالی بود که من با افسردگی دست و پنجه نرم میکردم و وضع روحیم داغون بود
یکی اومد نوشت خب حالا مگه شاهکار کردی
واقعا از این آدما متنفرمممممم

حالا کجاش دیدی این مادرها در مدرسه هم وجود دارن 😂 مشق ها به موقع اولین نفر تو گروه بزارن دفترهای رنگی رنگی درست کنن و هزار تا چیز دیگه حالا حالاها درگیریم

ياد يه خاطره تلخ خودم افتادم
يبار يه زنى بهم گفت اخه ميدونى اگه به زن جماعت زياد رو بدى ازخودش درمياد، خودشو گم ميكنه
بديش اين بود كه من تازه اونجا فهميدم كه ريشه مشكلات من تو زندگيم از كجا مياد🥲

گریه ام گرف!🫠💔

هعی

بچه ی من ۶ ماهشه با باباش پانتومیم بازی میکنه بچه های شما چطور😒

۴ روزه همسرم نیست و من دارم از هم گسسته میشم به معنای کامل.‌‌
یه بچه کلاس اولی یه بچه ۲.۵ ساله و یه جنین ۸ ماهه !!
جرات نمیکنم بیام یکم غر بزنم خالی بشم و همدردی کنن .‌‌...🦧🥲🫠🫠

نسترن نشستم گریه میکنم .... تایپیک ت نابودم کرد

دقیقا منم از شیر دادن متنفرررر بودم ولی امان از این بیشعور های دورو ور 🫠🫠 تا مرز افسردگی رفتم کاملا ،تنها چیزی که آرومم می‌کرد وزن گرفتن خیلی خوب پسرم بود همش میگفتم اشکال نداره عوضش شیرم بهش ساخته همینجوری دوسال تحمل کردم ولی سر دومی هررررگززز

نسترن جون برادرزادتو دیدی 🥹؟

چقد باربی شدی دختر😍😍 جون جون خوشتیپ

چقد قشنگ و واقعی گفتی نسترن... کاش اینجور آدمارو خدا سر راه یکی شبیه خودشون بزاره.

منی که شهرغریب دست تنها دیگه کم آوردم،دانشگاهم نصفه مونده،همسرم رفته تهران ماموریت،دیگه دیروز مجبوری نلا با خودم بردم آزمایشگاه،تا یه جایی هم که میرم میگن تا ظهور امام زمان میخوان درس بخونی،اصلا دکتری تموم کنی که چی شه،یا یکی میگه حق و تدریس تو دانشگاه برو،یکی نیست بگه بفکر خودتون باشید یا اگه اونقدر نگران منید بیایید کمکم حداقل دوساعت بچه نگه دارید تا برم سراغ کارام، یعنی کم آوردم و خستم

چقدر حق واقعا🫠❤️‍🩹

سوال های مرتبط

مامان 🤍رستا🤍 مامان 🤍رستا🤍 ۲ سالگی
دخترمو میبرم کلاس مادر و کودک اوایل خیلی خوب بود هم به خودش خوش میگذشت هم به من تو کلاس به حرفم‌گوش میداد کلی چیز جدید یاد‌گرفته بود
ولی بعدش با یه دختره دیگ که دو ماه بزرگتر از رستا هست به مشکل خوردن مثلا رستا میگفت من میخوام برم باشگاه اون دختره جیغ میزد که نه تو‌حق نداری بری و فلان رستا گریه میکرد
یا مثلا دیدم آخر کلاس که می‌خواستیم بریم برگشته بود میگفت به رستا میزنم میمیری رستاام با اینکه تو خونه هرچی بگیم جواب میده همینطوری مات و ناراحت نگا میکرد مامانشم‌می‌خندید که عب نداره همین یه حرفو بلده بزار بگه رستاام تا یه هفته میگفت چرا اون دختره به من اونطوری میگفت
دوباره سر سرسره دعواشون شد که بعد کلاس تو حیاطش بازی میکنن اون دختره اومد از کمر رستا با پاش زد هولش داد اینم برگشت زد و مامان دختره همش میگفت رستا دخترمو زده با اینکه این کاری به اون نداشت اون اول اومد زد
بعد اون دیگ اصلا تو کلاس بازیارو درست انجام نمیده به حرفم زیاد گوش نمیده
به نظرتون تاثییر دعواش با همون بچه اس؟؟؟
انقدی که اذیت میشم وقتی میریم تصمیم گرفتم دیگه نبرمش
همچین مشکلی داشتین شما؟؟؟
فرزند پروری کودک
پوشک
مامان جوجوخوشگله مامان جوجوخوشگله ۳ سالگی
داشتم فکر میکردم من از وقتی بچه دار شدن اصلا اصلا اصلا اعصاب ندارم خودمو میزنم بچه رو میزنم جیغ میکشم دادمیزنم فقط فقط ام از تنها بودن و مسولیت بچه رو تنها به دوش کشیدن شوهرم اصلا خونه نیست بگم کمک نمیکنه بانکه می‌ذاره نیست که نگه داره وکمک کنه, ..همش خودم بودم خودم تا 6ماه شبها خواب نداشتم دقیق بیداربودم تاصبح مادرم طبقه پایین بود نمی‌گفت نیم ساعت بیاد نگه داره همین الآنم لحظه ای نگه نمی‌دارد نه یه پیاده روی نه یه بیرون نه آرایشگاه نه حتی دکتر هیچی هیچی هیچی ...دخترمم انقد بچه شلوغیه نه میشه برد بیرون نه میشه برد پارک نه خانه بازی نه مهمونی با رفتن به این جا اعصابم چندین برابر خرد میشه دنبال کوچیکترین کوچیکترین فرصتی هستم بخابم فقط هیچ قرص اعصابی ام نمیتونم مصرف کنم دنبال قرصی ام که کاملا کاملا بی تفاوت کنه ....نازایی داشتم چقد دنبال دوا دکتر بودم آخرم خدادلش سو خت بهم دختر داد ناشکری نباشه لحظه ای احساس شادی ندارم همش ام از تنهایی هست حاضرم شبها نخوابم وقت مال خودم باشه ولی نمیتونم صبح دهنمو س ر ویس می‌کنه بچه هیچ کس هیچ کس ام نبوده یه کمک کنه برام
#پوشک این بچه کولیک داره گریه میکنه
مامان اهورا مامان اهورا ۴ سالگی
سلام خانما خوبین امروز یکی از مامانای باردار 37 هست میخواست زودتر زایمان کنه میگفت خسته شدم بعد من یاد یه خاطره ای از خودم افتادم یادمه منم 37ودو سه روز داشتم رفتیم عروسی پسر عمم بعد اونجا متوجه شدم که منو دختر عموم طبق سنو ان تی تو یک روز تایم زایمانمون بود اون شب 😂😂😂😂دختر عموم بهم گفت دکتر بهش نامه داده برای چهارشنبه همون هفته بره برای سزارین اینقدر ترسیده بودم اونشب انگار یه چیزیو با سرعت بالا کوبیده بودن تو صورتم من همش فکرمیکردم یک ماه دیگه برای زایمان وقت دارم وقتی اون گفت من دارم زایمان میکنم اینقدر خودمو به زایمان نزدیک ندیده بودم اصلا باورم نمیشد تو ماه خودمم😂😂انگار از یه خواب عمیق به بدترین شکل ممکن بیدارم کردن جالبیش اینجا بود خونمو هم تمیز نکرده یعنی یه جورایی هبچ امادگی برای زایمان نداشتم و دقیقا روز سشنبه همون هفته که قرار بود مادرو خواهرم بیان کمکم برای تمیز کردن خونه کیسه ابم پاره شد یعنی چهار روز بعداز اون شب رفتم زایشگاه برای زایمان جالبترش این بود که دختر عموم رو هم همزمان با من اورده بودن زایشگاه اونم دردشو یاد کرده بود 😂😂😂الان که نگاه میکنم میبینم چقدر بیخیال بودم و چقدر بعضی مامانا برنامه ریزی دارن برای زایمانشون اینقدر اومدنش غافلگیرانه بود که من حتی نه موهامو رنگ کردم نه اصلاح کرده بودم نه خونم تمیز بود حتی خرید خونمم نکرده بودم 😂😂😂بیچاره خواهر وشوهرم تا روز بعد که من از زایشگاه مرخص شدم خونمو مثل گل تمیز کرده بودن شوهرمم کل خرید خونرو تنهایی انجام داده بود در کنار کمک هایی که به خواهرم تو تمیزی خونه و جابجایی وسایل داده بود 😂😂😂