۷ پاسخ

کجا زندگی میکنی پس؟🤔🤔
البته اگ فضولی نیس

عرب هستی

چ متن قشنگی
چه عکس قشنگی 🌈💫

برا ارشد میخونی یا دکترا؟
من دلم میخاد دکترامو ادامه بدم میترسم باز نرسم مجبور بشم وسطش بازم مرخصی بگیرم

چ رشته ای هستی عزیزم ک عربی داره اینقدر؟

منم شب که میخوابه 2 یا 3 ساعت رو درس میخونم البته رو پایانامه کار میکنم.
کل روز رو منتظر این آخر شب هستم😍

شدیدا معتقدم بهش💪🏻🌱🤍

کجاست وقتی درس میخونی
دختر من میاد میگیرم ازم کتاب و مداد و خودکارو همه چیو

سوال های مرتبط

مامان جوجه رنگی🐣 مامان جوجه رنگی🐣 ۲ سالگی
نازنین پسرم! همین که تو را دارم، بهترین هدیه دنیا را دارم…

تو را در آغوش می‌گیرم. گوشم را روی قلبت می‌گذارم و از صدای تند و منظم آن آرامش می‌گیرم. یاد شب‌ها و روزهایی می‌افتم که این صدا را از درون وجودم احساس می‌کردم. چه شیرین بود آن‌وقت و چه شیرین‌تر است حالا.

تو بوی بهشت می‌دهی. شب‌ها گاهی بی‌تابی می‌کنی و من فکر می‌کنم دوری از بهشت است که بی‌تاب‌ات می‌کند. آشنایان گریه‌ات را به دل درد ربط می‌دهند و می‌گویند همه نوزادان این‌گونه هستند. آنها دلداری‌ام می‌دهند. اما من غصه می‌خورم که مجبورم صداهای ناله‌مانند ضعیفی که از گلویت خارج می‌شوند را بشنوم. از دیگران پنهان می‌کنم اما خودم هم همپای ناله‌های کوچک تو اشک می‌ریزم.

پسرکم! نمی‌خواستم دلنوشته غمگین بنویسم. پس بگذار از لحظه‌های شادی که با هم داریم بگویم؛

وقتی از خواب برمی‌خیزی، چشمانت را نیمه باز می‌گذاری و من با شوق رنگ چشم‌های تو را با رنگ چشم‌های خودم و پدرت مقایسه می‌کنم. وقتی خواب هستی شکل بینی و گوش‌هایت را مقایسه می‌کنم و از این مقایسه هر روزی لذت می‌برم.

گاهی خمیازه می‌کشی و زبانت را که از شیر سفید شده از از دهانت بیرون می‌آوری، بعد یک‌دفعه می‌خندی. آن‌وقت دیگر هیچ آرزویی ندارم. فقط می‌خواهم کنارت باشم.

بگذار از احساسات دوگانه‌ام هم برایت بگویم. گاهی دوست دارم زمان در همین لحظه متوقف شود، من باشم و تو که آرامی و می‌خندی و دست و پای کوچکت را حرکت می‌دهی اما گاهی دلم می‌خواهد بزرگ شدن تو را هرچه زودتر ببینم.
تولد یک سالگی‌ات مبارک عشق مامان🎂🍰🎂🍰
مامان جوجو ممد🐣💖 مامان جوجو ممد🐣💖 ۱۲ ماهگی
یک سال پیش، دختر کوچولویی به دنیا آمد که هیچ‌کس نمی‌دانست قرار است چقدر دنیا را برایمان عوض کند...
دختری که با خنده‌هایش خانه را پر از زندگی کرد، با اولین «ماما» قلبم را لرزاند، با اولین قدم‌هایش امید را به دلم آورد و با شیطنت‌های شیرینش به هر روزمان رنگ تازه‌ای بخشید.
امروز تو یک ساله شدی، تیارای عزیزم...
یک سال از شب‌بیداری‌ها، نگرانی‌ها، ذوق‌ها، اولین‌ها و خاطره‌هایی گذشت که هر کدامشان تکه‌ای از قلب من شدند.
در این یک سال، تو فقط بزرگ نشدی... من هم همراه تو بزرگ شدم. تو دختر کوچولوی من شدی و من معنای عمیق‌تری از مادر بودن را یاد گرفتم.
امروز وقتی به عکس‌های روزهای اولت نگاه می‌کنم، باورم نمی‌شود آن نوزاد کوچولوی ده روزه، حالا با خنده‌های قشنگش خانه را به هم می‌ریزد، «ماما» و «بابا» می‌گوید و با چشم‌های کنجکاوش دنیا را کشف می‌کند.
تولدت مبارک دختر رنگین‌کمانی من. 🌈🎂
امیدوارم همیشه بخندی، همیشه سالم باشی و همیشه همان نوری باشی که از روز آمدنت به زندگی ما تابیده است.
دوستت دارم... بیشتر از تمام کلمه‌هایی که می‌توانند این احساس را توصیف کنند. 🤍
#تولدت_مبارک_تیارا 🎈
فرزند پروری شیر خشک
مامان فندق🫂 مامان فندق🫂 ۱۶ ماهگی
"پسرم، نور چشمم، قهرمان کوچک من!

امروز که روز جهانی پسر نام گرفته، دلم لبریز از عشقی است که در این نزدیک به ۱۲ ماه، با تمام وجودم به تو هدیه کردم. از همان لحظه‌ای که اولین بار صدای گریه‌هایت را شنیدم و تو را در آغوش گرفتم، دنیایم رنگ دیگری گرفت. روزهایم با خنده‌هایت روشن شد و شب‌هایم با آرامش نفس‌هایت به سر رسید.

۱۱ ماه و ۲۶ روز از با تو بودن می‌گذرد؛ روزهایی پر از شگفتی، یادگیری و عشق بی‌حد. هر روز بزرگ‌تر شدنت را می‌بینم و قلبم از شوق و غرور می‌تپد. تو به من یاد دادی که عشق واقعی چیست، صبر یعنی چه و چگونه می‌توان در کوچکترین لحظه‌ها، بزرگترین شادی‌ها را یافت.

بودنت در زندگی من، بزرگترین هدیه خداوند است. از اینکه تو را دارم، از اینکه می‌توانم مادر تو باشم، بی‌نهایت سپاسگزارم. امیدوارم همیشه سالم، شاد و در پناه عشق باشی، عزیزترینم. دوستت دارم بیشتر از آنچه که کلمات بتوانند بیان کنند."❤️



فرزندپروری شیرخشک پوشک تب ببلاک نان استامینوفن رفلاکس سویق شیشه شیر
مامان 🌹رز مامان 🌹رز ۱۵ ماهگی
امروز دیدم دختر کوچولویی به اسم آیما آسمانی شد
نتونستم اینجا فعالیتی کنم ببخشید تو کانال هم چیزی نزاشتم
برای آیما…
برای تمام مادرهایی که یک روز، قلبشان را در آغوش گرفتند و بعد… با دست‌های خالی به خانه برگشتند.

هیچ واژه‌ای برای مرگِ یک کودک ساخته نشده.
انگار زبان، وسط این غم کم می‌آورد.
چطور می‌شود توضیح داد مادری را که هنوز بوی شیر روی لباسش مانده،
اما آغوشش ناگهان خالی شده است؟

امشب به آیما فکر می‌کنم؛
به قلب کوچکش که جنگید…
و به مادری که احتمالاً هنوز باورش نمی‌شود دنیا می‌تواند بدون نفس‌های دخترش ادامه پیدا کند.

می‌گویند زمان درد را کم می‌کند،
اما بعضی دردها کم نمی‌شوند؛
فقط آدم یاد می‌گیرد با یک تکه‌ی خاموش از خودش زندگی کند.

اگر مادری این متن را می‌خواند که فرزندش را از دست داده،
می‌خواهم بداند:
کودکتان فقط از این دنیا رفته،
نه از مادریِ شما.
شما هنوز مادر اویید.
تا آخرین تپش قلبتان.

و برای همه‌ی کودکانی که خیلی زود رفتند…
باشد که جایی دور از رنج،
در روشن‌ترین جای بهشت،
دوباره بخندند. 🌙
#فرزند پروری شیر خشک شیر خشک نوزاد نوزاد
مامان نفس ملوسک💛 مامان نفس ملوسک💛 ۱ سالگی
نفسِ عزیزم…
یازده ماه از آمدنت گذشته، یازده ماهی که هر کدامش برای من یک عمر عشق و آرامش بود.
امروز قلبم پر از احساس‌های شیرین و عجیب است…
چون این آخرین ماهگرد توست، آخرین باری که برای عددهای یک‌رقمی و دو‌رقمیِ ماه‌های رشدت ذوق می‌کنم و بعد از این، دخترم یک‌ساله می‌شود و صفحه‌ی تازه‌ای از زندگی‌ات ورق می‌خورد.
نفسِ قشنگ من…
انگار همین دیروز بود که برای اولین بار در آغوشم آمدی و من زیر گوش خودم زمزمه کردم: «از امروز زندگی‌ام کامل شد.»
اما حالا می‌بینم که در یک چشم‌به‌هم‌زدن بزرگ شدی، خندیدی، یاد گرفتی، قدم برداشتی، صدا زدی و هر روز چیزی به من اضافه کردی…
یازده ماه است که تو، معنای همه‌ی خستگی‌ها را عوض کرده‌ای.
یازده ماه است که خانه‌مان با وجود تو گرم‌تر و روشن‌تر شده…
یازده ماه است که نفس کشیدن تو، بهترین موسیقی دنیا شده.
امروز، که آخرین ماهگردت را جشن می‌گیرم، قلبم میان دو احساس گیر کرده؛
از یک طرف خوشحالم که بزرگ می‌شوی، شکوفه می‌زنی، دنیا را می‌شناسی…
و از طرف دیگر دلم می‌گیرد که این روزهای ناب، این لحظه‌های کوچک و پرارزش، این ماهگردها… یک‌یکی تمام می‌شوند.
اما می‌دانم این پایان نیست…
این فقط پایان جشن‌های ماهگرد است، نه پایان عشق، نه پایان رشد تو.
از این به بعد، جشن‌هایم بزرگ‌تر می‌شود… جشن یک‌سالگی‌ات، دو‌سالگی‌ات، اولین قدمت، اولین کلمه‌ات، اولین آرزوست نفس جانِ مادر…
تو آخرین ماهگردت را تمام کردی، اما برای من، تو همیشه دختر کوچکم می‌مانی.
هر ماه، هر سال، هر لحظه‌ات برایم ویژه است.
چه یازده‌ماهه باشی و چه یازده‌ساله…
تو همیشه دلیل آرامش منی.
خدا نگهدار تمام ثانیه‌هایی باشد که پیش رو داری، و من همیشه، همیشه، کنار تو می‌مانم…
با عشقی که هیچ پایانی ندارد 🤍✨
مامان خوجل شهر عاشقا مامان خوجل شهر عاشقا ۱۲ ماهگی
پسر کوچولوی من…
امروز یک ساله شدی و من هنوز گاهی باورم نمی‌شه که تو، همین فرشته‌ی کوچولویی هستی که یک روز فقط آرزوش رو داشتم… 🥹❤️

قبل از آمدنت، روزهای زیادی گذشت؛
روزهایی پر از داروivf، انتظار، دعا و چشم‌هایی که هر بار با امید به خدا خیره می‌شدن…
بارها خسته شدم، بارها دلم گرفت، اما ته قلبم همیشه یک چیزی می‌گفت:
«خدا اگر بخواد، هیچ چیزی غیرممکن نیست.»

و بالاخره تو آمدی…
درست وقتی که دیگر فقط خدا را داشتم و امیدم به معجزه‌اش بود.
تو شدی قشنگ‌ترین جوابِ تمام دعاهای من،
شدی شیرین‌ترین اتفاق زندگی‌ام،
شدی همان نعمتی که برای داشتنش بارها گریه کردم و خدا بالاخره در آغوشم گذاشت. 🤍

پسرم، تو فقط یک بچه نیستی…
تو یادگار روزهای سخت منی،
نتیجه‌ی صبرم،
جواب اشک‌هایم،
و یکی از زیباترین معجزه‌های زندگی‌ام.

امروز که شمع یک‌سالگی‌ات را فوت می‌کنی،
من برای خودم هیچ آرزویی ندارم؛
فقط از خدا می‌خواهم همیشه سایه‌اش بالای سرت باشد،
لبخند از روی لب‌هایت نیفتد،
دلت همیشه آرام باشد
و من آن‌قدر زنده بمانم که تک‌تک بزرگ شدنت را ببینم. 🥹❤️

تولدت مبارک پسر معجزه‌ایِ مامان…
یک ساله شدنت مبارک،
یک سالی که برای من اندازه‌ی تمام دنیا ارزش داشت.

ممنونم خدا…
برای اینکه بعد از آن همه انتظار،
زیباترین «آری» زندگی‌ام را به من دادی.
ممنونم که تو را به من سپردی.
پسرم، تو قشنگ‌ترین دلیلِ لبخند منی…
و من تا همیشه، عاشقانه شکرگزار آمدنت خواهم بود. 🤍🧿
تولد یکسالگیت مبارک پسرعزیزم😘😘😘
۲مهر۱۴۰۵