اونقد میسوزم از دست این شوهر من سه چهارسال پیش به پیشنهاد همسرم رفتم دوره ترید دیدم ، از اون موقع هی تمرین تکرار هی دوره دیدن، همسرم انتظار داره من یه شبه پولدارش کنم، هی میگه کی ترید راه میافته خونه بخری ماشین بخری ، هی میگه بی عاری نمیتونس اگه من دوره دیده بودم الان فلان شده بود فلانی از ترید همه چیزشو خریده خستم کرده منم حامله شدم به تصمیم خودمون اون باعث کن یه کم کلا بذارم کنار چون کار پراسترسی و دوران شیردهی و رسیدگی به بچه نمیذاره دیگه برسم زیاد ، امروز گفت باز خونه و ماشینو تو میخری ، گفتم اینقدری تو از من انتظار داری و یه زنی که تازه سه ماهه زایمان کرده رو تحت فشار میذاری من بهت اینقدر فشار و استرس ندادم تا حالا ، گفتم من دیگه ترید انجام نمیدم بوسیدم از امروز گذاشتم کنار، دیگه از من انتظاری نداشته باش میگه نه که خیلی هم درامد داشتی همچین رفتار میکنه انگار کار اسونیه و من خنگم کسایی که اینکارو میکنن میدونن شبیه به هیچکار دیگه ای نیست و خیلی سخته از ۱۰۰ درصد ادمایی که شروع میکنن فقط ۵ درصد موفق میشن، انتظارات این مرد دیگه منو کلافه کرده با یه بچه سه ماهه انتظار داره هم ترید کنم هم خونه تمیز باشه هم بچه داری کنم هم شام و نهارش تکمیل باشه، هراز گاهی به این فکر میکنم که از دستش فرار کنم

۹ پاسخ

از اول ساکت شدی کم توقع بودی الان اینجوری پرتوقعش کردی
اگه همون اول ک می‌گفت برو ترید یادبگیر خونه بخری
میگفتی من اگه کار کنم درآمدم واس خودمه
اینجوری پرتوقع نمی‌شد
بی تربیتی نمیکردتحقیرت کنه

بعضی آقایون قدرشناسن،بامنطقن،باشعورن
واس هرقدمی که توزندگی برمیداری تشکرمیکنه و تورو به سمت پیشرفت وموفقیت بیشتر تحریک می‌کنه
خب این مرد لیاقتشوداره
ولی مردی که شعور نداره
همون بهتر که مراعاتشو نکنی
رُک بگو تومرد خونه ایی همون طور که من آشپزی میکنم جارومیکنم لباس وظرف می‌شورم شوهرداری بچه داری میکنم
پس شما خرجی بده شما خونه و ماشین بخر شما واس درآمد بیشتر دوره ببین
واس درآمد بیشتر تلاش کن

ببخشید ترید چیه🤔من نمیدونم

ترید کردن پر استرس ترین کار دنیاست با روح و روان آدم بازی می کنه مخصوصا برای خانما خیلی بده آدمو پیر میکنه

هیچ وقت برایه شوهر کار نکنید پول درنیارید اشتباه گلم

عزیزم من ترید کردم و گذاشتم کنار از بس سخت و استرس زاست
انتظار ماشین و خونه رو زن از مرد داره نه برعکس
تریدم کردی رو نکن برای شوهرت
اینی که میگم رو یه سرچ بکن ببین به نتیجه میرسی
علی اسدی لایو ترید میزاره سایت چراغ

خودش دوره میدید چرا ت رو مجبور می‌کنه

وا بگو خب خودت برو ببینم چی میشی

ترید؟؟

تو هم توقعاتت و ببر بالا 😕

سوال های مرتبط

مامان نی نی👧🏼🩷 مامان نی نی👧🏼🩷 ۶ ماهگی
❌راه حل میخوام واقعا⭕️من ۹ماه بارداری رو رابطه نداشتم چون همسرم میگفت برای بچه ضرر داره❗️بعد از چهل روز که از زایمان گذشت دیدم هیچ قدمی بر نمیداره خودم پیشنهاد دادم چون گفتم شاید داره مراعاتمو میکنه گفت باشه و گذشت تا ۵۰روز رد شد بازم من پیشنهاد دادم که بیا دیگه رفت قرص خرید که دیر ا.ر.ص.ا بسه ولی بازم زود شد و من خیلی درد کشیدم و خون ریزی کردم باز شد دوماهش دخترم گفتم بیا دیگه گفت نه تو که خون ریزی کردی گفتم عیبی نداره بابد بلاخره انجام بدیم تا راهش باز بشه هی امروز فردا شد هی در ظاهر میگفت باشه ها ولی اصلا میلی نداشت که بیاد باز من رفتم حموم و به خودم رسیدم ولی تا اومدم خودشو زده بود به خواب (جاش هم از من تز بارداری جدایه میگه من بایید جلو تلوزیون بخوابم منم بخاطر بچه نمیتونم جامو ببرم کنارش)بعد از چند روز که گذشت انحام دادیم اما خیلی بی کیفیت و به قول معروف اصلا بلند نشده بود چیزش ارون به بعدم دیگه انجام ندادیم خودش که دیگه اصلا نمیاد سمتم و پیشنهاد بده شوهی و اینا میکنیم ولی مثل خواهر برادرا دیگه🖤 از اینکه با کسی باشه مطمئن نیستم چون بیکاره همش تو خونه اس روزی دو سه ساعت میره پیش دوستاش چیکارش کنم واقعا خودمم دارم بی میل میشم زندکی هیلی بی مزه شده💔
مامان بلوبري🫐 مامان بلوبري🫐 ۱۰ ماهگی
😔خيلي ناراحتم
بودن بچه به مشكلاتي بوجود اورده نميدونم دردمو به كي بگم
همسرم باهام كنار نمياد درسته تر كار خونه و بچه كمك ميكنه ولي مراعات نميكنه باهام كنار نمياد بخاطر بعضي چيزا😣بچه من تو جمع گريه ميكنه خونه مادرشوهرمم از عيد جمع ميشن مافيا اينا بازي ميكننن روز اول رفتيم تا ساعت٣شب بقيه روزا نرفتيم من مانع ميشدم هم بچه گريه ميكنه بد خواب ميشه هم من بد خواب ميشم طول رووز گيجو منگ ميشم🙁😔اينم ميگه بايد بريم امروز ب روم امد و گذاشت رفت الان من تو خونه ميترسم😭😭اون احمق ها هم اخر شب بازي ميكنن تا سه چهار صبح خب بچه من تو صدا اذيت ميشه همش گريه ميكنه ميخوابه منم بد خواب 😭😭😭خدايا
يا همش ميگه من از خونه ديگه فراري شدم من نميمونم خونه خب به من چه هوا برفي و سرده هنوز نميتونه سركار بره با بچه هم نميشه همه جا وفت قبل بچه تو خونه پيدا نميشديم همش درحال گردش منم ميگم شرايط اين نميمونه بهتر ميشه يه مدته اين سختي و خونه موندن ولي امروز از روم رد شد و رفت😭😭😭😭


گهواره خواب گريه نوزاد خواب خواب درد درد كوفت مردن
مامان اهورا مامان اهورا ۴ ماهگی
پارت بعد:

من یواشکی از یکی از دکترها پرسیدم: «اگه من برم، ممکنه برای من ضرر داشته باشه؟»

گفت: «ممکنه یه مقداری برای تو ضرر داشته باشه. بالاخره اشعهٔ X هست، ولی نه اون‌طوری که فکر کنی یه‌دفعه مریض بشی یا اتفاق خیلی بدی بیفته. بالاخره چون اشعهٔ X هست، یه مقداری خطر داره.»

گفتم: «برای بچهٔ خودم ضرری نداره که بعد از انجامش برگردم پیش بچه‌ام؟»

گفت: «نه، هیچ ربطی به اون موضوع نداره.»

رفتم اونجا، توی ایستگاه پرستاری گفتم: «من هر کاری که برای این بچه لازمه انجام می‌دم.»

چند تا از پرستارها گفتن: «نکن! واسه چی می‌خوای به خودت آسیب برسونی؟»

گفتم: «مهم نیست. این بچه باید ازش عکس گرفته بشه. هیچ‌کدومتون هم که انجام نمی‌دید، من این کار رو انجام می‌دم.»

یکی از پرستارها گفت: «اول به همسرت بگو، ببین راضیه یا نه.»

به همسرم زنگ زدم. گفت: «تو وایسا، من خودم میام انجام می‌دم.»

من هم وایسادم تا همسرم اومد. بعد همسرم همراه بچه، پرستارها و تیم اورژانس رفتن پایین برای سونوگرافی، عکاسی و بررسی‌های لازم.

رفتن اونجا و اسکن و عکس گرفتن و همهٔ کارها رو همسرم انجام داد.

از وقتی همسرم این کار رو انجام داد، دیگه ما شده بودیم «فرشته‌های NICU». همه بهمون احترام می‌ذاشتن، همه دوستمون داشتن و هی می‌گفتن: «شما خیلی مهربونید.»

ولی واقعاً چه مهربونی‌ای؟

ما دو تا پدر و مادر نادون بودیم که یه زمانی سر بچه‌مون یه بلایی آورده بودیم و حالا عذاب وجدان داشت خفه‌مون می‌کرد. دیگه طاقت دیدن حتی یه ذره درد کشیدنش رو نداشتیم
مامان ماهلین مامان ماهلین ۷ ماهگی
یهو دلم خواست چند خط درد و دل کنم
خانواده شوهر من خودشونو خیلی دلسوز آدم می گیرن و در مورد همه چی نظر میدن . مثلا قبل از زایمان من هر بار منو می دیدن تاکید داشتن که حتما طبیعی زایمان کن و بعد از زایمان هم حتما شیر خودتو بده ...یعنی نشد من یه بار با مادر شوهرم صحبت کنم و رو اینا تاکید نداشته باشه ...اوایل فقط می شنیدم و حساس نبودم ولی بعد دیدم دیگه انگار زیادی دارن تاکید می کنن .هیچی آقا دو روز قبل از زایمانم زنگ زد و بازم تاکید رو اینکه طبیعی زایمان کن حتما .... که باعث یه دعوایی بین من و همسرم شد و من قهر کردم رفتم خونه بابام و خلاصه روز زایمان هم ۵ ساعت منو نگه داشتن که طبیعی زایمان کنم ولی نشد که نشد ...بچه خیلی بالا بود و اصلا وارد دهانه رحم نشده بود و آمپول فشار هم اثری نداشت و در نهايت من سزارین شدم و خدا رو شکر چقدر هم راحت و خوب بود و زود هم سر پا شدم ...بعد مامانم واسه مراقبت اومد مادرشوهرم هم به اسم دلسوز اومد و این بار گیرش رو شیر دادن من بود یعنی اینقدر رو مخ من رفت اینقدر به پر و پای من پیچید که باعث شد دیگه جوابشو بدم و بدترین دعوای زندگیم رو با همسرم داشتم ...اونم چی ؟ تازه ده روز از زایمانم می گذشت 🥲
حالا از اون موقع دیگه روابط خیلی سنگین شده تو هفته دو بار بچه رو می بینن ولی همیشه ناراضی هستن که باید بیشتر از این می اومدن و می رفتن رابطه ام با همسرم خیلی سرد شده
و به شدت دارم رو بچه ام حساس میشم ...کاش هر کسی حد خودشو بدونه و اینقدر برای دیگران مشکل ایجاد نکنه ....واگذارشون کردم به خدا و امیدوارم خود خدا جوابشون رو بده چون من فقط خواستم حریم زندگیمو نگه دارم ولی انگار این چیزا برای اینا تعریف نشده
مامان قندون و فنجون مامان قندون و فنجون ۶ ماهگی
نزدیک های طلوع خورشید بود که نوزاد من شروع کرد گریه کردن. دختر کوچیکم گریه میکرد. خیلی خیلی گریه میکرد. به هیچ وجه آروم نمیشد. دیگه قاطی کرده بودم. هم افسردگی زایمان بود، هم درد بقیه بود. هم حس میکردم خونهمون خیلی خیلی دلگیره. از اون طرف هم خونهمون ترکیده بود، بد به هم ریخته بود. از اون طرف هم معصومیت دختر اولم واسه اون چیزی که ازش دیدم و این کاری که میکرد منو نامزده بود. از اون طرف هم خونهمون ترکیده بود. بعد به هم ریخته بود. از اون طرف هم معصومیت دختر اولم نابود داشت میکرد از درو. اینم گریه میکرد. من به حدی عصبی بودم به حدی عصبی بودم که هیچ رحمی بهش نکردم. بردم گذاشتم توی اتاق درو بستم تا صدای گریهشو نشنوم برم پوشک بیارم نه اینکه رها کنم بچه رو تا برم پوشک بیارم صدای گریهشو نشنوم توی اتاق تنهاش گذاشتم. بعد وقتی اومدم بالا سرش پوشکش عوض کنم با تمام ناراحتی به خودش گفتم من تو رو نمیخواستم تو برای چی اومدی؟ من از خدا چیزای دیگه خواسته بودم، من از خدا خونه خواسته بودم، من از خدا پول خواسته بودم، خدا اشتباه تو رو به من داده، من تو رو هیچ وقت نمی خواستم. تو اومدی مزاحم زندگی ما باشی، حالا از این به بعد گریه های تو شروع شد، ازت متنفرم، بدبخت شدم با تو، بدبختی من از این به بعد شروع شده. این حرفا رو اصلا نمیدونم چرا میگفتم، واقعا شیطانی انگار بود، واقعا شیطان اومده بود کنارم؟