شوهرم اختلال خودشیفتگی داره واسه همه خوبه کار همه رو انجام میده غیر زن و بچش همه فکر میکنن همه چی تمومه ، هیچوقت منو درک نکرده هیچوقت به حرفام گوش نداده هیچوقت کمک حالم نبوده از وقتی بچمون به دنیا اومده همه سختی های بچه داری فقط و فقط رو دوش من بوده همیشه اونم فقط زر زر می‌کرده ، تو حاملگیم منو کتک میزد بعد زایمانم کلی دری وری گفت بهم خانوادم رو که برای مراقب بعد زایمان من اومده بودن خونمون از خونمون بیرون کرد ، چندین بار منو پیش خانوادش کوچیک کرده من کوتاه اومدم هیچی نگفتم به شدت عصبی و شکاک و بددهنه ، هروقت بچه بهانه گیری می‌کنه اون میاد سمت من به من حمله می‌کنه کتکم میزنه فحش میده به من و بچه ولی من هرکاری میکنم که اون آرامش داشته باشه خودم غذا نمیخورم که بچه یه وقت اذیت نکنه همیشه نگهش میدارم بچه رو که اون تو آرامش غذا بخوره همیشه سعی میکنم بچه رو آروم نگه دارم که اون بتونه استراحت کنه ولی اون حتی پنج دقیقه واسه بچه وقت نمیزاره فقط دعواش می‌کنه خیلی عصبیه
دیشب بچم بد خواب شده بود هرکاری میکردم نمی‌خوابید اون شوهر حیونمم گیر داد بچه رو باید دعوا کنی که بخوابه دید من آرومم اعصابش خورد شد اومد کلی کتکم زد گفت تو نمیتونی حریف بچه بشی بار اولش نیست منو جلو بچم میزنه به بچم گفت الهی بمیری 😭😭😭 نزدیک بود بچه رو هم بزنه من جلوش رو گرفتم کلی مشت و لگد بهم زد گفتم جای تشکر کردنته که انقد دارم اذیت میشم سر بچه داری 🥲 چندین بار میخواستم برم ولی میگه بچه رو بهت نمیدم میبرم یه جا دستت بهش نرسه اگه بری ،فقط بخاطر بچم دارم تحملش میکنم نمی‌خوام دست این بیوفته چون میدونم بچمم مثل خودش عقده ای و روانی بار میاره

۹ پاسخ

اول اینکه اون ازت نقطه ضعف گرفته با بچه بهت فشار میاره .
هر موقع گف بچه رو نمی‌دم بگو نده بچتم مث خودت از خودت چه خیری دیدم ک از بچت ببینم.
دوما اینکه چرا از خودت میزنی اول خودتو دوست داشته باش ب خودت اهمیت بده برا خودت ارزش قایل باش تا اونم بهت اهمیت بده و ارزش قایل باشه وقتی از همه چیز خودت میزنی .
ببین شوهر منم یه کوچولو مث شوهر توس ولی می‌دونه من ب خودم میرسم برا خودم ارزش قایلم.
یه بار دعوا مون شد لباس پوشیدم گفتم میرم این تو این بچت بلند شد درو بست نزاشت برم گفتم من ازون زنا نیستم ک بخاطر بچه بسازم و کوتاه بیام .
بلاخره زیاد رو نده کوتاه نیا.

وااای الهی چقدر بد...میفهمم چ رنجی میکشی عزیزم. هر روز برات هزارسال میگذره. ولی بیا ی کم فک کن...آخرش ک چی؟؟؟ بچه ات بزرگ میشه میره دنبال زندگیش...بعد تو میمونی و یه گذشته پر از حسرت و عذاب ...ی جسم داغون... یه اعصاب و روان خراب... بشین فک کن ..این آینده توعه.... باید ی فکر اساسی کنی. خودتا دوس داشته باش. وقتی کتک زد برو مدرک جمع کن..بعد ی مدت خوده دادگاه میگه ک صلاحیت نگهداری بچه را اون نداره. بالاخره باید خودتا نجات بدی..از ی جایی شروع کن

چرا من با بغض خوندم بگردمت ک با یه وحشی زندگی می‌کنی و از خودت برا بچت می‌گذری ولی پرونده جمع کن ازش ک روانش معیوبه حضانت بچه ات رو بگیر برو با بچت کنترل اعصاب و روان نداره هر بار ازش مدرک جمع کن

چی بگم چرا نمیری مشاوره یا با خانوادش صحبت کن‌ اینجوری که نشد زندگی ؟

عزیزم چرا تحمل می‌کنی چرا با این آدم زندگی می‌کنی ولش برو تا کی میخوای کتک بخوری بزنه ی چیزیت بشه میخوای چی کار کنی بیوفته خدای نکرده ی گوشه نتونی اکنون بخوری میخوای چی کار کنی اونم راحت ولت می‌کنه میزته بخاطر همین چیزا ولش کن آدم بی شور وعوضی رو چرا تحمل کنی داره با بچه تحدید می‌کنه بزار بکنه دو روز نمیتونه نگه داره بعد تو دادگاه بهش بگو مدرک نشون بده میزنه بچه رو به اون نمیدن مطمئن باش
تو آشنا ها داشتیم میگم خودشو خلاص کرد بچه رو هم گرفت ازش

هرباری که میزنتت برو پزشکی قانونی و نامه بگیر
بعدا حضانت ازش سلب میشه
اگر میخوای جدا شی البته

خدا بزنه کمر همچین مردی

نقطه ضعف دستش دادی اگه مدرک داشته باشی هیچ غلطی نمیتونه بکنه مثلا کجا میخواد بره با این کتک هایی که جلوی بچت میزنه ی بچه بدتر از خودش تحویل جامعه میدی روان بچتو نابود میکنه بگو مگه از خونه بابام آوردمش

واقعا سخته مادر باشی به خاطر بچت مجبوری تحمل من نمیدونم شرایط زندگیت چطوره ولی کاش اگر میتونستی بچه دار نمیشدی اون طفل معصوم الان پای ادمو گیر میکنه ولی به نظرم وقتی کتک خوردی پنهونی برو پزشکی قانونی یا عکس و فیلم بگیر تا بتونی حضانت بچت رو بگیری خودتو نجات بده زندگی یا این ادم نابودت میکنه

سوال های مرتبط

مامان فندق و گردو مامان فندق و گردو ۳ سالگی
امشب رفتیم پارک جامون رو یه طوری انداختیم که روبروی سرسره باشیم و پسرم رو ببینیم اولش که شام خوردیم شلوغ بود یا من میرفتم سر میزدم یا شوهرم بعد خلوت شد فقط پسرم بود تو سرسره به بچه اومد یه عروسکم دستش بود پسره من کلا خیلی بچه ها رو دوس داره رفت سمتش برای بازی بچه هه ماشالله هاپاره بلند داد زد که نمیدم مال خودمه برو اونور میخاست قورت بده پسرمو من خیلی آتیش میگیرم کسی سر پسرم داد بزنه چون هنوز صحبت نمیکنه ونمیتونه منظورش رو بگه دیدم داره اشک میریزه میاد سمت ما بدو بدو رفتم سمت اون بچه رو سرسره داد زد که عروسکمو نمیدم بهش مال خودمو منم بهش گفتم خوب به جهنم که نمیدی بار آخرت باشه داد میزنی ها یهو مامان باباش از اونور اومدن که چکار به بچه ما داری گفتم ماشالله این بچس داره مارو قورت میده من پسرم رو آوردم اونام بچشونو بردن شوهرمم از جاش تکون نخورد بگذریم که چه دعوایی باهاش کردم چرا هر کی به پسرم چیزی میگی گریه میکنه میاد پیش من یعنی از این بچه های بی دست و پا قرار بشه که نمیتونه جلو کسی وایسه و خودش جواب بده
مامان فسقلی جون🧒💜 مامان فسقلی جون🧒💜 ۲ سالگی
تاپیک قبلم به نظرم نیاز به توضیحات بیشتری داره برای یه سری مامانها...
قطعا منم مثل شماها خوب و بد رو میدونم و به پسرم یاد دادم.
اکثرا بچه هاتون توی همین رنج سنی هستن، پس با قاعده ی لجبازی یا اینکه یه مورد رو خوب یاد بگیرن و یه مورد رو نخوان یاد بگیرن آشناییت دارین.
منم تو تاپیک قبلی گفتم، مواظب بچم بودم و این حرکتش غیرمنتظره بود و قطعا میدونم که کار پسرم خیلی بد بوده. واسه همین اول بچه ی اون خانومو بلند کردم و نازش کردم و بعد فقط از مامانش عذرخواعی کردم.
حتی اگه بچه اون خانومه بچمو هل میداد یا میزد هم اینقدر حرصی نمیشدم...
ولی اینکه یه مادر، که بچش شاید سه چهارماه با بچه من فرقش بود، اینجور با بچه من حرف بزنه و اون کلمه رو بگه و بعدم بخواد بزنتش،
قطعا بچه های خودتونم بود حرصی میشدین.
مطمئنا بچه هاتون بچه پیغمبر نیستن که تماااام کاراشون خوب باشه...
ده تا کار خوب دارن یه کار بد. واقعا واقعا اون یه کار بدِ بچه من همین هول دادنه اونم فقط بخاطر تصویر ذهنی که از بچه داداشم داره.
و تاکید میکنم فقط دوسالشه... بچه ۱۵ساله نیس😂

دوتا بچه باهم دعوا کنن خیلی فرقه تا اینکه یه ادم ۳۰ ساله با یه بچه دوساله بخواد دعوا کنه.
مامان جوجه🐥 مامان جوجه🐥 ۲ سالگی
من تو اوج افسردگیم فک کنم 🥲
هیچ لذتی از پسرم نمیبرم همش میگم خدایا من ازت یه بچه اروم خواسته بودم این بچه از روزی ک وارد زندگیم شد یه خاطر خوب نساخته برام همیشه یه چیز جدید برا ارائه داشته الانم ک دوساله میشه به شدت پرخاشگر شده منو میزنه بیرون میریم اصلا همکاری نمیکنه فقط میگه چیزی ک من میخوام رو بکنین اگ نکنیم خودشو میزنه زمین گریه میکنه خونه وسیله ای رو ندیم بهش خودشو میزنه به کولی بازی و وسیله هارو‌میندازه خودشو میزنه ب اینور اونور😵‍💫
اطرافیانم میگن خیلی دعواش کردی یا زدیش اینجوری شده
پیش تراپیست میرم و میگه حق داری ک خسته باشی روحت خسته باشه از این همه اتفاق و حق داری که حوصله ای برا بچه بزرگ کردن نداشته باشی عذاب وجدان داره تیکه پارم میکنه🥲
ب همسن های پسرم نگا میکنم همه اروم همه حرف گوش کن جوری که اینجا میزارن میرن کافه با بچه بیرون چردش همه اینا برا من رویاس هییییچوقت حتی تضورشم نمیتونم بکنم چندین بار گفتم بزار ببرم عادت کنه ولی هربار تا مرز گریه رفتم و ب گوه خوردن افتادم
مامان شروین مامان شروین ۲ سالگی
فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری
در ادامه ی تاپیک قبلیم
من اصلا اینطوری نبودم شروین و آزاد میزاشتم حداقل تو خونه ی خودمون راحت باشه مثلا غذا رو با دست بخوره و اینا
خیلیم خوب بود فقط کثیف کاریش زیاد بود منم روزی دو بار ۳ بار همش جای غذاشو جمع میکردم دستما میکشیدم میشستم لباسشو عوض میکردم ولی بزرگ تر که شد شروع کرد ریخت و پاش غذا رو پخش میکرد تو خونه کیک و کلوچه و همه رو ریز میکرد تو دستش
دیگه همه برای من مربی بهداشت شدن
نه تقصیر توعه یادش ندادی این چه وضع غذا خوردنه بچه س که باشه نباید بزاریش و خیلی حرفای بدتر
شوهرم هم از همه بدتر هرجا شروین یکم یخت و پاش میکرد آبرو مو جلو همه میبرد که اینا رو تو یادش دادی همه جا رو به گند بکشه
منم دیگه جلوشو گرفتم
منتها از اون به بعد شروین کمتر غذا میخوره حجم غذاش کم شده لپای قشنگش اب شده سر غذا باهام لج میکنه منم ۳ برابر دارم به تمیزکاری خونه میرسم و همین باعث شده ده برابر بیشتر عصبی بشم
کلا در طول روز عصبیم هیچوقت اعصابم آروم نیست خیلی دعواش میکنم خیلی از خودم ناراحتم تازه اینا همه به کنار شوهرم هم خودش خونه رو بهم میریزه از دیت اونم جدا عصبانی میشم دیگه روانی شدم
مامان ماندانا مامان ماندانا ۲ سالگی
سلام عصرتون بخیر باشه یه موضوعی که واقعا منو اذیت میکنه در مورد دخترم می خواستم با شما در میون بذارم ببینم بچه های شماهم اینجورین یا فقط دختر من اینجوریه امروز بعد مدتی رفته بودیم مهمونی بعد اونجا یه پسری بود از دختر من پنج شش ماه کوچیکتر بود دختر من داشت بازی می کرد مثلا اون پسره اومد با دختر من بازی کنه دختر من هیچیشو به اون نداد وسایلاشو وقتی که به وسایلش دست می زد دختر من جیغ می زد می گفت دست نزن بعد پسره رفت با وسایلای خودش بازی کنه دختر من رفت سریع ازش گرفت نمیذاشت به چیزی دست بزنه حتی مثلا وسایل خود پسره نهمیذاشت به بالش دست بزنه به هیچی نمیذاشت دست بزنه وقتی که دست می زد گریه می کرد دخترم یا می رفت ازش می گرفت اون پسره گریه می کرد گفتم بگم ببینم شما در مورد این میتونین راهنمایی کنین یا مثلا چیکار کنم که عادتشو ترک کنه

مثلا وقتی بچه های جاری من میان خونمون یه وسیله ای دستشونه گریه میکنه میگه باید اونو به من بدین نمیدن بیشتر گریه میکنه خودشو میزنه زمین بیشتر جیغ میزنه بیشتر گریه میکنه میگه باید حتما اون وسیله رو بدین به من تو وقتی که اون وسیله رو ندی بهش آروم نمیشه هر چقدر آرومش کنم به زبون بیارمش یا یه چیز دیگه بد اطلن قبول نمیکنه میگه باید حتما همون وسایل باشه بعد اونام نمیدن بهش اینم همش گریه میکنه اعصاب من خرد میشه
مامان لنا سادات مامان لنا سادات ۳ سالگی
امروز دخترم دو ساله شد🥹
چقدر خون دل خوردم تا بزرگ شد چون بچم نارس بود ۳۳ هفته دنیا اومد خیلی سختی کشیدم و اذیت شدم
بماند از از وقتی باردار شدم تا همین الان بخاطر مشکلاتی که داشتم یه روز خوش ندیدم
از بارداریم که یه بار سه ماهم بود مج شوهرمو گرفتم
یه بار ۷ ماهم بود مچشو گرفتم که اخرشم منجر شد به زایمان زودرس من!
زایمان که کردم شوهرم ورشکست شد و چکای منو که همه رو خرج کرده بود برگشت خورد و من موندم و یه بچه ۳ ماهه و کلی بدهی و شکایت
با بچه کوچیک از شهرستان زدیم بیرون به امید اینکه کار کنه و بذهی هارو بده
اما دو ساله که هیچی تغییر نکرده
و من هر روز نگران تر و افسرده تر از دیروز که اینده دخترم چی میشه با یه مادر و پدر فراری از طلبکار😔
قراره زندگیم تبدیل بشه به قبل تولد ۲ سالگی لنا و بعد تولد ۲ سالگی لنا
به شوهرم و خانوادش یه هفته فرصت دادم بدهی های منو بدن
اگه ندن بچمو جگرگوشمو میذارم و میرم خودمو معرفی میکنم به کلانتری
یک میلیارد و پونصد با چکای من بدهی درست کرده 😞
الان خودشو خانواذش افتادن به التماس ک بخاطر بچه نرو
منم گفتم اتفاقا بخاطر بچه میرم که وس فردا بزرگتر شد نیان منو جلو چشماش ببرن😭
بدترین روزای عمرمو دارم میگذرونم خیلی برام دعا کنید