مامان امیرو مامان امیرو ۲ سالگی
مامان 👶🏻🩷 مامان 👶🏻🩷 هفته سی‌وهشتم بارداری
مامان رادمان مامان رادمان روزهای ابتدایی تولد
مامان گردالو مامان گردالو ۸ ماهگی
یعنیا
چه زندگی شادی داشتم تا الان🤣🤣
از 13سالگی خونه بابام غذا میپختم در حد سنم اشپزی میکردم 14عقد شدم پنجشنبه جمعه ها میومدم خونه ننه شوهر هرررچی کارداشت میریخت سرم جارو کن اشپزخونه بشور ظرفای تو کابینت بشور حیاط جارو کن لباسهارو با دست بشور
بخدا همون دو روز خسته میشدم تهش غر غر میکرد تو عرضه نداری بلد نیستی به قران همینجوری میگف مادرت یاد نداده بهت اخه زنیکه من 14سالمه ها
بگذریم تهش کلی فحشای زشت دادن گفت هیچکاری واسم نکردی
سه سال نیم همین وضع بود عقد بودم عید کفش شوهرم با پول خودش خرید اومدم با ذوق به مادرش نشون دادم گف چخبرته پولای پسرمو تموم کردی بس ولخرجی کل خرید عیدم یه جفت کفش بود اینقدر بچه بودم هرچی سرکوفت میزد میخندیدم فکر میکردم همه مادرشوهرا میگن طبیعیه
یکبار جوابشو ندادم بعد سه سال و نیم عروسی گرفتن به قران هفته ی اول مادرش اومد گف حامله نشدی تست بزن چرا حامله نمیشی مشکلی داری اخه اوسکول من یک هفته خانه دارم بعدشم جلوگیری دارم دختر خودش 3سال بعد عروسی باردارشد هر روز صدبار میومد میگف تا بعد 8ماه باردار شدم میگف خداکنه پسر باشه خداکنه 4کیلو باشه و و و
بعد الان با دوتا بچه درگیر کارها
روزی صدبار مادرش میاد گیر میده فقط این بردار اون بزار شام اینو نپز این لباس تن بچه نکن
خستم به قران خستم چرا خدا منو مرگ نمیده راحت بشم
20سالمه زندگی کردم اصلا🥲
این اسمش زندگی کردنه
اگه این زندگیه نمیخامش
شوهرمم که فقط پشت مادرش
میگه مادرمن مادر بچه هامه
خونه از پدرمه
بسه بسه خدایا بسه