سوال های مرتبط

مامان حورا مامان حورا ۹ ماهگی
ادامه تجربه زایمان طبیعی
اون شب انگار احساس میکردم ک میخوام دخترمو ببینم احساس شوق داشتم همرا با ترس ولی با اون همه سنکینی پاشدم خونه رو مرتب کردم و وسایل بیمارستان رو اماده کردم و از ساعت 1درد شروع شد درد خفیف پریودی ولی درد کمر شدید دردام ادامه داشتن تا ساعت 5صبح ک دردام و انقباضا منظم شدم رفتم زایشگاه معاینم کردن ک من رحمم 3سانت باز بود خیلی ترسیده بودم یکی از دکترا قبول نمیکرد بستریم کنه دومی اصرار داشت بستری بشم ولی بلاخره بستری شدم با کلی بحث تو اون حال ک منو بردن تو اتاق زایشگاه ساعت 6و نیم بود ک اون دکتره لجباز اومد با لهن مغرورانه گفت تو 37هفته میخوای زایمان کنی بمون منکه اصلا بالا سرت نمیام من تو اون هال اصلا نمی تونستم جوابشو بدم خیلی درد داشتم من ساعت 8 صبح5سانت شدم بدون امپول فشار ولی بعدش دردام خیلی شدید شدن و قابل تحمل بودن ولی من هیچی نخورده بودم واحساس ضعف شدید داشتم اون دردا برام قابل تحمل نبودن شروع کردم ب جیغ زدن....