ادامه "تجربه زایمان سوم_پارت دوم"
با اینکه همش میگفتم کاش زایمان طبیعی هم مثل سزارین زمانش معلوم بود مثل چییی استرس گرفتم😂
اومدم خونه و یکم رو توپ ورزش کردم و آناناس تازه خوردم چون برای نرم شدن دهانه رحم خوبه، دیگه شربت خاکشیر و عسل که دو هفته بود میخوردم هم خوردم و بعد از نماز مغرب با اجازه دکترم یه قاشق روغن کرچک خوردم و یکی دو ساعت بعدش دمنوش تخم شوید خوردم و شیاف گل مغربی گذاشتم(اینم یه هفته بود هر شب میذاشتم) و خوابیدم، یکی دو ساعت که از خوابم گذشت تو خواب با صدای ناله های خودم هی بیدار میشدم و انقدر هی انقباض کاذب تجربه کرده بودم توجه نمیکردم و باز میخوابیدم، دیگه ساعت ۱۲ و نیم پاشدم برای دستشویی که باقی مونده روغن گل مغربی ازم خارج میشد ولی به نظرم یکم زیادی اومد و چند بار چک کردم و گفتم حتما درست نذاشته بودم، رفتم باز دراز کشیدم که دیگه درست خوابم نبرد و ساعت یک و نیم باز برای دستشویی پاشدم که دیدم نه این دیگه روغن نیست😬

ادامه تاپیک بعدی

تصویر
۲ پاسخ

روغن نبود چی بود یعنی؟

روغن نییییست😂 نینی داره میاد...

سوال های مرتبط

مامان لناخانوم مامان لناخانوم ۶ ماهگی
#پارت(۱)زایمان طبیعی
چهل هفته و دوروز بودم که باید میرفتم برای بستری توی تاریخ ۱۰/۲۱ که همش ماه درد و دردهای نامنظم داشتم و اینکه دهانه رحم خیلی نرمی داشتم و سه سانت باز بودم ولی دردام شروع نشد یه روز قبل بستری ساعت ۵اینا یه فنجون دمنوش تخم شوید خوردم و ساعت هفت رفتم حموم پنج دقیقه زیر دوش حالت سجده موندم کلی اسکات زدم و حالت چمباتمه یکم موندم کلا همین سه پوزیشن دیگه اومدم بیرون کم‌کم دردام انگاری منظم شدن هر یه ساعت یه بار بعد شد نیم ساعت بعد قطع شد که یه شربت زعفرون و خاکشیر و عسل خوردم
که دیگه ساعت دوازده شب ماساژ پرینه دادم رابطه بدون جلوگیری و قرص گل مغربی گزاشتم و یه نیم ساعت بعدش هی درد داشتم نیم ساعت یه بار هر بیست دقیقه که دیگه عصابم نکشید رفتم حمام ساعت یک و نیم دوباره همون ورزشارو داشتم که اومدم بیرون تا وسیله هامو جمع کنم چون باید پنج صبح میرفتم برای بستری دیدم دردام شدت زیاد شده بود قابل تحمل بود واقعا مثل پریودی یا یکم کمتر ولی تایم هاش یه ربع و هر ده دقیقه بود دیگه تا آماده شم‌برم بیمارستان شد پنج من پنج صبح رفتم بیمارستان برای کارهای بستری بقیش پارت بعد
مامان دریا💓 مامان دریا💓 ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
۳۸ هفته بودم نه ورزش درست و حسابی انجام داده بودم نه کلاس بارداری شرکت کرده ام قرار بود مثلا امروز سزارین کنم که دخترم عجله داشت ،شب به شوهرم گفتم آمپول بزنیم درمانگاه نزدیک خونمون دیگه پیاده رفتیم و برگشتیم شاید نیم ساعت طول کشید ،من اونشب کلا استرس سزارین داشتم و ذهنم مشغول بود خوابم نمی گرفت حدود ساعت سه یکم درد اوایل پریودی داشتم که با خودم گفتم ماه درده چیز خاصی نیست نیم ساعت دیگه بازم درد داشتم ولی اهمیت ندادم گرفتم خوابیدم صبح ساعت شیش حس کردم یکم مرطوبم بلند شدم رفتم دستشویی یه آب گرم و شفاف ازم خارج شد بعد هم ررگه های خونی (صورتی) دیگه ترسیدم همسرمو بیدار کردم گفتم عجله نکنم درد امو بکشم بعد برم بیمارستان که دیدم آبریزش داره بیشتر میشه برا همین یه دوش سرپایی گرفتم دو تا تخم مرغ پخته هم خوردم برا اینکه جون داشته باشم و رفتم بیمارستان، معاینه شدم ساعت هشت صبح ،اصلا باز نبودم ولی برا کیسه آب بستری شدم
مامان نینی🩵 مامان نینی🩵 ۹ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۲
منم که دیگه حسابی از دردام خسته شده بودم تمام همّ غمم رو گذاشتم که تا هفته بعد زایمان کنم یعنی طوری بود که تو بیمارستان دکترم اومده بود بالا سرم و گفت هفته بعد بیا ببینمت با خودم گفتم باشه تو بیمارستان میبینمت😏
حسابی پیاده روی میکردم و رابطه بدون جلوگیری داشتم فعالیتم رو زیاد کردم دمنوش بابونه میخوردم شیاف گل مغربی میذاشتم اینا ادامه داشت تا روز جمعه روز جمعه صبح با همسرم یه کله پاچه زدیم و بعد رفتیم بازار گل و کلی اونجا پیاده روی کردیم بعدش که برگشتیم من یه کم دمنوش گل گاوزبان خوردم و بعد رابطه بعد از اون مثل هر بار رابطه که تا مدت ها درد پریودی داشتم درد می‌گرفت و ول میکرد دیگه گرفتم خوابیدم شاید آروم شد ولی بعد که پا شدم دیدم نه هنوز ادامه داره یه دوش گرفتم دوباره دومنوش گل گاوزبان و خاکشیر خوردم بعد با اینکه درد داشتم دوباره ولی این بار به قصد بیشتر شدن دردم رابطه داشتیم که البته خیلی درد وحشتناکی داشت دیگه دوباره دوش گرفتم دوباره گل گاوزبان و خاکشیر بعد دیگه به همسرم گفتم یه روغن کرچک هم بگیره و اونم خوردم بعد هم رفتیم بیمارستان چون از صبح درد داشتم خیلی به تکونای بچه توجه نکرده بودم برا همین فکر میکردم کم شده که تو بیمارستان متوجه شده که نه مثل همیشه است خلاصه رسیدم بیمارستان
مامان delvin مامان delvin ۱۴ ماهگی
مامان ناردونه 🩷✨ مامان ناردونه 🩷✨ ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۱ :
خب دختر منم بالاخره ۴۰ هفته و ۴ روز به دنیا اومد 😍
چون خودم شکم اول بودم و خیلی استرس داشتم و نمی‌دونستم چی در انتظارمه و همش دنبال تجربه بقیه بودم برای خانمهای مثل خودم مینویسم ☺️
خداروشکر بارداری تقریباً نرمالی داشتم و تحت نظر دکتر بودم ولی چند هفته قبل زایمان دکترم گفت نمیاد بیمارستانی که میخواستم زایمان کنم احتمالا به خاطر شرایط ج ن گ و فقط می‌رفت بیمارستانهای خصوصی و مجبور شدم دکترمو عوض کنم و ماما خصوصی هم هماهنگ کردم
دکتر جدید ۳۹ هفته گفت دهانه رحم کاملا بستس ورزش کنم و گل مغربی بذارم
خلاصه منم ورزش کردم کم و بیش و بعضی شبا هم گل مغربی گذاشتم ولی مرتب نه
دیگه ۴۰ هفته شد بعضی وقتا درد نامنظم داشتم
ماما گفت وقت میگذره بیا بستری شو
۴۰ هفته رفتم و معاینه کردن گفتن باز نشدم
با دکترم تماس گرفتن ولی چون وزنم بالا بود و دهانه رحم باز نشده بود و احتمال سزارین زیاد بود گفت ریسک داره و نمیاد و باید برم یه بیمارستان آموزشی
با چند تا دکتر دیگه هم تماس گرفتن اونا هم قبول نکردن
البته ماما های بیمارستان گفتن که اینا بهانه کردن وزن بالا رو چون قدم بلنده مشکلی پیش نمیاد و اگه زیرمیزی بدی قبول میکنن😑
خلاصه آخر سر یه دکتر قبول کرد ولی گفت تا ۴۱ هفته باید صبر کنی ولی مراقب حرکاتش باشی و هر ۴۸ ساعت nst بدی
دیگه منم اون روز دست از پا دراز تر برگشتم خونه و یکی دو روز سعی کردم مرتب ورزش کنم و گل مغربی گذاشتم ۲ روز بعد هم که رفتم nst بدم معاینه کردن گفتن یک سانت شدی
منم روحیه گرفتم و دوباره ورزش کردم و شب قبل زایمان کل خونه رو جارو برقی و دستی کشیدم و قبل خواب هم دو تا گل مغربی ...
ادامه رو پارت بعدی مینویسم