🔴 تجربه زایمان پارت هفتم
بدترین روز زندگیم از نظر جسمی و عذاب بود، با تخت کشیدنم ورودی اتاق عمل و بچم هم تو تخت نوزادها چند متر اونطرف تر از من بود، من از دردهایی که کشیده بودم و اتفاق هایی که تو اون چند ساعت به سرم اومده بود هق هق گریه میکردم و بچم گوش میداد و با دست و پاش بازی میکرد😅 همش فک میکردم نوزاد منم نه اون😂
تو شکمم هم همونقدر اروم بود و تو سونوهاش هم به آرومی واس خودش بازی میکرد.
ولی فک نمیکردم تا فرداش قرار نیست ببینمش و میبرن ان آی سی یو
وگرنه بیشتر میدیدمش، اون لحظه اصلا خوشحال نبودم فقط دلم برا خودم میسوخت و بلاهایی که سرم اومد...
ولی خب بهتر که شدم خداروشکر کردم که دوتامونم نسبتا سالمیم😅

حتی نذاشتنن شیر بدم گفتن نفس هاش خوب نبود و احتمال داره مدفوع خورده باشه و باید نگهش داریم..
امروز صبح یه ساعت بغلش کردم و هنوز شیرم نمیاد😕
دعا کنید زودتر حالش خوب بشه دلم براش میسوزه اون باید تو بغل مامان باباش باشه نه تنهایی رو تخت😭
راستی این آمپول زور اونقد وحشتناکه که همین که حسم برگشت همچنان هراز گاهی انقباض دارم😑

۲۰ پاسخ

میگم دلیل مدفوع کردن رو نگفتن؟
من فوبیای اینو دارم

دقیقا تجربت مثل منه منم بچم مدفوع کرد و سزارین اورژانسی شدم بچم15روز رفت دستگاه بخاطره زردی و کمبود اکسیژن

آخی عزیزم مبارک باشه میفهمم چی میگی منم تقریبا همچین تجربه ای رو داشتم توی تاپیک هام هست و وای از آمپول فشار یه درد وحشتناکی داشت میدونم چی کشیدی من از ۱۰ تا ۹ صبح درد کشیدم و ۷ونیم صبح فهمیدم بچم مدفوع کرده همیشه خودمو سرزنش میکردم که چرا نشد طبیعی زایمان کنم ولی بنظرم دست ما نیست انگار برای همه پیش میاد زایشگاه واقعا افتضاح بود اصلا نمیخوام بهش فک کنم اما وقتی رفتم اتاق عمل بهشت شد برام😂بعدش سخت بودو یکم اذیتی داشت اما فشار روحیو جسمی ک تو زایشگاه دیدم خیلی بد بود اونم با پرسنل سگش🤦🏻‍♀️

عزیزم چقد زایمان سختی داشتی اینو بخور تاثیر داره

تصویر

بیمارستان امام حسین مگه ان آی سیوداره؟فقط شیرتوباشیردوش بدوش تازودتربیاد.دخترمنم یه هفته ان آی سیوبود.نگران نباش انشالله زودترمرخص میشید

واای این چه تجربه ای بود ای خدا
خدایا خودت کمکمون کن خدایا اینجوری زایمان نکنم خییییلی میترسم فوبیا سزارین دارم 😭
من بچه اولم طبیعی بودم بنظرتون اینم طبیعی میشه یانه؟
واای اگه بچه مدفوع کنه بهم بگن ضربان قلبش ضعیف شده باید سزارین بشی اونجا چیکارکنم من میمیرم من نمیتونم خیییلی میترسم😭😭

تن بدنم میلرزه میترسم😣😣خدا به دوتاتون سلامتی بده عزیزم 🙏🏻

چقد با خوندن تجربه زایمانت اشک ریختم 🥺😭

عزیزم مبارک باشه قدم نورسیده
چقدر سختی کشیدی

توام مص من رفتی شکنجه گاه ک. تازه منی ک باید بچم سز می‌شد رو بروز طبیعی آوردن نگم ک تلف شدم بندناف دور بچه بود و جفتم یک سمتم بدنم

کدوم بیمارستان بودی؟

مبارکه چقد دردناک ،بیمارستان دولتی بوده حتما؟یا خصوصی ،بخاطر اینکه امار طبیعی بالا بره زن و بچه مردم به چه روزی میندازن😑 خب شما معلوم بوده با مدفوع بچه کیس سزارین بودی بچتم تو دستگاه نمیرفت

بیمارستان خصوصی بودی اینقدر اذیت کردن؟

چقد سخته دوتا دردو بکشی خدا کمکت کنه الهی

بیمارستانی که زایمان کردی آمپول اپیدورال نداشت؟ من همش به خودم میگم اگر کارم به آمپول فشار رسید حتما درخواست اپیدورال میکنم 🥴 اینجوری یکم خودمو آروم میکنم 😂

من از اینکه روزا همینجوری داره میگذره و درد آنچنانی ندارم فقط از بابت مدفوع کردن بچم نگرانم؛ نه چیز دیگه! هیچ علائمی نداشتی که نشون دهنده مدفوع کردن بچه باشه؟ آخه اگر کیسه آب پاره نشه و دردم نگیره از کجا میشه فهمید 😫

عزیزممممم ❤️ اولا که خداروشکر حال هر دوتون الان خوبه. مطمئن باش تو بعد از دیشب انقدر قوی تر شدی که دیگه چیزی نیست که از پسش برنیای. ❤️
چون شرایط من خیلی شبیه شرایط تو بود خیلی به فکرت بودم. همیشه نگرانی آمپول فشار رو داشتم. میشه بگی چرا آمپول فشار زدن با اینکه خودت انقباض داشتی؟

عزززیزززم
چقد ناراحت شدم برات ک انقد سختی کشیدی

اما خداروشکر ک خودتو نینیت سالمید


سر سینتو ماساژ بده فشار بده سینتو بعد بچه هم بتونه میک بزنه راه میوفته شیرت

برای شیر اومدنت، تلاش کن که بچه ت مثل مال من گرسنگی نکشه.
شیرافزا بخر بخور، ماساژ بده، حوله گرم بذار، شیردوش استفاده کن ، مایعات خیلی بخور

واااای خدااا🤕🫂🫩😧عجب تجربه ای بوده برات
ایشاالله زودی بغلش کنی برگردین خونه

سوال های مرتبط

مامان محیا خانوم😍🩷 مامان محیا خانوم😍🩷 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۸
وقتی که تخت بغلیمو میدیدم که سزارین کرده بود و همزمان با من اومد اتاق اما اونطوری بی‌حال افتاده بود رو تخت و فقط ناله می‌کرد و بچه ش هم گرسنه مونده بود و مادرش بهش شیر خشک میداد هزاران بار راضی تر و خوشحال تر میشدم که سزارین نشدم
تا صبح دخترم و چند بار شیر دادم پا میشدم راه میرفتم دسشویی خودم میرفتم و نیازی نبود مامانم کارای شخصیمو بکنه ،بعد از اومدن به اتاق کمپوت خوردم بعدش شام خوردم و سرحال سرحال بودم فقط تو قسمت مقعدم احساس درد میکردم که اونم قابل تحمل بود تا صبح از خوشحالی یک لحظه هم چشم رو هم نزاشتم و فقط دخترم و تماشا کردم و برای همه مامانای باردار دعا کردم که انشالا همه زایمان خوب و راحتی داشته باشن
امیدوارم که به دردتون بخوره و از نگرانی هاتون کم بشه در آخر من میگم زایمان طبیعی اون غولی نیست که توی ذهن ما ها ساختن و خدا هوای اون مامانی که اون لحظه داره درد میکشه و زایمان میکنه رو داره . ما خانوما خیلی قویتر از اون چیزی هستیم که فکرشو میکنیم 😄
تجربه من تموم شد و امیدوارم مفید بوده باشه براتون اگه هم خیلی طول کشید گذاشتن پارت ها به بزرگی خودتون ببخشین چون نینی که به دنیا میاد خیلی توجه میخواد و دیگه نمیشه مدام گوشی دست گرفت
یاحق👋
مامان ابوالفضلم💙 مامان ابوالفضلم💙 ۱ ماهگی
#پارت ۲
بعد همسرم دیدم که تا پشت اتاق عمل راهیم کرد که استرسم خیلیی کم شدم رسیدیم به یه جا که چند تا اتاق داشت و یه راه روی دراز از ویلچر گفتن که پیاده شم و آروم دراز بکشم روی تخت سوند هم دستم بود کل هواسم به اون بود😂
یه مرد تختم رو کشوند برد اتاق عمل یه اتاق کوچیک بود با لامپهای بزرررگ اونجام استرس گرفتم که اگه برقا بره چی 🥴😂
بعد تخت هارو چسبود به هم گفت که آروم کمرم رو بلند کنم برم روی اون یکی تخت یعنی تخت اتاق عمل یه تخت باریک و بلند بود با یه زیر سری سفت مشکی بعد چند لحظه که کیسه سوند رو سفت گرفته بود از استرس انگار قرار بود بدزدن🙂😂
دکتر بیهوشی اومد همه مهریون و خوش رو سلام احوالپرسی کردیم من همش میترسیدم موقع آمپول زدن بترسم آمپول دوباره بهم بزنن ولی یه پرستار خیلی مهربونه داریم داد گفت هر موقع درد اومد فقط دست منو فشار بده آمپول رو به کمرم زدن اصلا درد نداشت فقط موقع زدن حس می‌کنی یه چیز ده کیلویی رو محکم چسبوندن به کمرت اندازه یههه کوچولو که حتی شاید حس هم نکنی میسوزه ولی اون لحظه انقد استرس داری که اصلا متوجه ش نمیشی
مامان نینی🩵 مامان نینی🩵 ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۹
دیگه سرمو با یه روسری محکم بستم و خوابیدم وقتی بیدار شدم نزدیکای شب بود ی سردردم به جای اینکه بهتر بشه بدتر شده بود طوری بودش که فقط تو حالت خوابیده دردش آروم بود ولی وقتی از جام پا می‌شدم انقدر سرم درد می‌کرد که اصلاً قابل تحمل نبود حتی نمی‌تونستم بشینم بچه رو شیر بدم دوباره پا شدیم رفتیم بیمارستان و اونجا دوباره منو حسابی معاینه کردن و گفتن هیچ مشکلی نداری ولی بهم یه سرم تزریق کردم که توش به نظرم بتامتازون بود سرم که تموم شد سردرد منم آروم شد دکتر بیهوشی که سر زایمان بالا سرم بود اومد و همون بین که دکتر بیهوشی که سر زایمان بالا سرم بود اومد و همون بین که مثلاً اومده بود برای معاینه ازم پرسید پمپ درد داشتی گفتم نه چون حالم خوب نبود گفت تو که موقع زایمان حالت خوب بود گفتم که منظورتون توی اتاق عمله گفتش بله در حالی که من فکر می‌کردم باید از قبل می‌گفتم گفت نه تو اتاق عمل اگر بهم می‌گفتی برات می‌ذاشتم خلاصه اینجوری شد پمپ درد هم نذاشتم
قبل از مرخص شدن از بیمارستان که دکتر اومده بود معاینم کنه بهم گفت موقع عمل متوجه شده لگنم از بالا تنگ بوده و از پایین اندازش خوب بوده برای همین موقع زایمان متوجه نشده بوده و فقط می‌دیده بچه به دنیا نمیاد به خطر همینم بچه توی کانال زایمان گیر کرده بود و سرش کشیده و خربزه‌ای شده بود ولی من هنوز هم ترجیحم روی زایمان طبیعیه چون بعد از زایمان سزارین با وجود اینکه حدود یک ماه گذشته هنوزم که هنوزه بخیه‌هام درد می‌کنه و اون سردرد بعد از زایمان رو مونده
پایان
مامان آرژین و الین مامان آرژین و الین ۱۱ ماهگی
.تجربه زایمان طبیعی پارت 3
دیگه جیغم میزدم و گفتن باید تو اون اوج درد تو حالت دستشویی زور میزدم وای زور زدن تو اون حالت اونم با انقباض 9 فینگر فراتر از تحمل آدم بود بعد 10دقیق گفتن بازم بخواب ببینیم سرش اومده یا نه که اصلا نیومد بود. به من گفتن برو حالت سجده و کمرتو تکون بده شاید اینجوری اومد اونم شاید 20دقیقه طول کشید و تقریبا 50دقیقه من تو این حالت بودم که گفتن تو دردا زور بزن قبل اون اجازه زور زدن نداشتم یه 5 دقیقه زور زدم سرش اومد تو کانال زایمان و انگاری دنیا رو بهم دادن انقباض ها واقعا دردش خیلی بیشتر از خوده زایمانه زایمان و خروج بچه حس سوزش و فشار داره و خیلی بهتر از انقباض هاست . بعد چند دقیقه زور سرش تقریبا اومد که با برش پرینه بچه به دنیا اومد و ساعت ودوازده بیست دقیقه به دنیا اومد . من ماساژ شکمی هم داشتم چون زیاد لخته خون تو رحمم بود که اونم مقداری اذییت کننده بود بخیه ام زیاد نبود ولی به دلیل اینکه من تا روز خود زایمان استفراغ داشتم و بدنم ضعیف بود و بدنم پروتئین کم داشت به جای 10دقیقه بخیه زدم یا ساعت یا شاید بیشتر شد هی بخیه میزد و سوزن هی خراب میشد .و من از اون روز از شدت درد بدون بالشت اصلا نمیتونم بشینم و بالشت دوناتی خریدم و رون و پاهامم چون چون یه ساعت برای بخیه و مابقی برای زایمان رو به بالا رو تخت بود از اون موقع عین ورزش کارا که میگیره عضله شون منم گرفته من تجربه دوم زایمانم بود ولی زایمان اولم خیلی راحت تر از الان بود .پس حتی تو یک نفر زایمان با دیگری متفاوته .
اگه سوال بود بعدا جواب میدم انشالله شما زایمان راحتی داشته باشید.
من از گاز هم استفاده کردم واقعا یا من دردهام زیاد بود یا اصلا تاثیرش رو متوجه نشدم .و بهم اجازه استفاده زیاد نمیدادن.
مامان آرام مامان آرام ۳ ماهگی
زایمان سزارین تو بیمارستان نیکان حکیمیه (پارت ۳)
دیگه اومدم تو بخش و تو یه اتاق دوتخته و بعد چند ساعت منو بردن تو اتاق یه تخته خصوصی و این بین تخت منو کوبیدن تو دیوار که واقعا درد وحشتناکی توی شکمم داشتم اون لحظه که باعث شد کلی گریه کنم ،البته اون خانمه کلی معذرت خواهی کرد اما خوب کاری بود که شده بود !
بعد که دخترم اومد گفتن شب باید بره و یه نفر همراه داشته باشید
درصورتی که قبلاً موقع درخواست اتاق خصوصی من بهشون گفته بودم که شرایطم اینطوریه و برای همین اتاق خصوصی میخوام ! همه ام گفته بودن اوکی !
حالا اومده بودن میگفتن باید اتاق وی آی پی بگیرید که بتونی دخترت رو همراهت داشته باشی و خوب چون دیگه شب شده بود و فردا ظهر هم ترخیص می‌شدیم اصلا به صرفه نبود اون همه هزینه
منم دخترمو نگه داشتم اما پرستار شب کلی باهامون لج کرد و همش میومد اذیت میکرد که واقعا این رفتار آزاردهنده بود واسم اون موقع
کاش یکم درک بیشتری داشتن برای مادری که تازه زایمان کرده و خودش کلی درد داره و کلی هورمون و تغییر و از اینطرف هم بچه ای که به شدت اضطراب جدایی داره!
خلاصه که گفتن هزینه ی دوتا همراه رو حساب میکنیم و اینطوری رفع شد
من چون چسبندگی داشتم بخاطر همین دردم هم بیشتر بود ،اما هر وقت میخواستم میومدن مسکن میزدن و شیاف هم میزاشتن
خیلی زیاد درد نداشتم و قابل تحمل بود. اون موقع بود که گفتم همون بهتر که پمپ درد نگرفتم

#زایمان #سزارین #بارداری #نوزاد
مامان نورِ زندگی🤍 مامان نورِ زندگی🤍 ۱۵ ماهگی
مامان محیا خانوم😍🩷 مامان محیا خانوم😍🩷 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۷
بعد از چند تا زور محکم ماما اومد و از بالای شکم فشار میداد تا بچه بیاد بیرون اما وقتی اون فشار میداد شکم و استخونای اون قسمت چنان دردی می‌کرد که من دیگه حالم بد می‌شد و خودم نمیتونستم زور بزنم بچه برمی‌گشت داخل به همین خاطر دکتر گفت که اصلا فشار نده تا با زور های خودش بیاد بیرون همین که ماما اون ماساژ ها رو بیخیال شد انگار زور منم برگشت خودم قشنگ فشار میدادم بچه رو به سمت پایین دکتر در اون حین امپول بی حسی رو تزریق کرد و بعد یه برش زد و من یک آن دیدم که سر بچم تو دستای دکتره و داره میادش بیرون اون لحظه انگار همه دنیا رو به من دادن همه دردام یادم رفت بدنم آروم آروم شد دیگه دردی نفهمیدم فقط چشام بچه رو میدید که نشونم دادن و بردن تمیزش کردن و ... بعد از اون نوبت جفت بود که بیاد بیرون اما انگاری که جفت چسبیده بود به رحم بهم گفتن که چند تا سرفه کن تا جفت کنده شه بعد از چند تا سرفه الکی جفت هم کنده شد اومد بیرون و بعدش دکترم بخیه ها رو زد موقع زدن بخیه ها یه کوچولو حسش میکردم ولی جوری نبود که نتونی تحمل کنی در کل بعد از به دنیا اومدن بچه همه چی قابل تحمل میشه همه چی یادت میره دنیا به چشمات روشن تر میشه
دختر من ساعت ۱۰ و ۴۵ دیقه شب به دنیا اومد و خدا رو شکر من ساعتای طولانی درد نکشیدم ، بعد از این که اومدیم بخش دیگه من خوابم پریده بود حالم عالیِ عالی بود بعد اونهمه سختی دوران بارداری و زایمان حالا دیگه راحت شده بودم دخترم کنارم بود و داشتم بهش شیر میدادم و خدا رو هزاران بار شکر میکردم به خاطر زایمان راحتی که به نظر خودم داشتم و واسه دکتر هم دعا میکردم که همیشه موفق باشه
مامان دخترک مامان دخترک ۹ ماهگی
پارت سوم تجربه سزارین:
ساعت ۳ از ریکاوری بردنم تو بخش دقیقا تایم نلاقات تو بخش بودم. اتاق و طبقه م قبل عمل و بعد عمل فرق داشت و اینو هیشکی به همراهم اطلاع نداده بود و اولین ملاقاتیم که اومد که بابام بود زنگ زدیم به همسر و مادرم و بقیه که بیان اتاق جدید پیشم! تازه اومده بودن که کادر بهیاری اومدن ملاقاتیامو چند دقیقه بیرون کردن تا لباس تنم کنن قبل اون چپیده بودم زیر پتو.
به خاطر اینکه تایم رسیدنم با ملاقاتیا یکی شد نتونستم سرمو تکون ندم و حرف نزنم! یه بالشم زیر سرم گذاشتن گفتن یدونه عیب نداره. اتاقش دو تخته و به شدت کوچیک بود. تختاش موقع بالا پایین بردن تکیه گاه صدای اهن کوبی میداد که تو شب ازار دهنده بود وقتی تخت بغلی خوابه. تخت همراهم تلق صدا میداد. پس کیفیت اتاق های دو تختش خیلی بد بود. من اتاقم تو بیمارستان بهمن رو خیلی دوس داشتم تخت نو و به روز که دکمه هاش دم دست بیمار بود. این دکمه هاش پای تخت بود که اصلا کار نمی کرد. یه کنترل داشت که اونم سیم بهش بود به سختی یه جایی اویزونش کردیم دست خودم برسه بتونم بدون کمک همراه صندلیمو بالا پایین کنم.
اهان من پمپ درد هم خواسته بودم که برام گذاشتن از اتاق عمل، پرستارم تو روز عمل خانم صالحی بود که عالی بود، کادر بهیارشم عالی و مهربون بود اون روز اسم خانومه رو یادم نیس. با وجود پمپ درد سه ساعت بعد عمل برام دوتا شیاف گذاشتن. گفتن ساعت ۱۱ مایعات میخوری و راه میبریمت