*پارت ۱۱*
دلم آشوب بود چند روز بعد که جواب رد خانوادم به اشکان رسید تماس گرفت با ناراحتی و اعصبانیت گفت آخه چرا خانوادت اجازه ندادن بیایم یعنی لیاقت اینو نداشتم که یک بار پا خونتون بزارم حرفم بزنم من فقط گریه میکردم گفتم اشکان صبر کن درستش میکنم گفت نهه مامانت حرفای به مادرم زده که خجالت میکشم بگم رویا تو جواب مثبت دادی به خواستگارت با تعجب گفتم نه بجون تو گفت آره مامانت همین رو به مادرم گفته که رویا خودش جواب مثبت داده به خواستگارش قسم خوردم که نه الکی گفتن که شما دوباره نیاید خواستگاری اشکان گفت نمیدونم هر چی بوده مامانم به من گفته دیگه نمیرم التماس کنم بهت دختر بدن کلی حرف زدیم بعداز خدافظی کلافه بودم اشکان عوض شده بود نمیدونم مامانش چیا بهش گفته بود که این قدر عصبی بود بابا خیلی باهام حرف زد و گفت که جز این پسر و خانوادش کسی نمیتونه خوشبختت کنه با عقل تصمیم بگیر من چند جایی تحقیق کردم اگه نزاشتم اشکان خانوادش بیان خواستگاری بخاطر اینکه شنیدم معتاده دست بزن داره روزی ده بار باخانوادش دعوا میکرده یا خدااا این حرفا چی بود باور نمیکردم نهههه فردای اونروز وقتی تماس گرفت بهش گفتم اعتیاد داری به شدت ناراحت شد گفت تو من رو نمیشناسی گفتم پس این حرفا چیه بعد از کلی حرف دعوامون شد گفتم من رو فراموش کن همه چیز تموم شد بین ما من نمیتونم دل پدر ماورم بشکنم گفت لعنتی پس دل من چی باشه برو خوشبخت بشی اما بدون همه این حرفا دروغه امیدوارم روزی نیاد که پشیمون بشی رویا برو منم میرم برای همیشه بعداز خدافظی قطع کردم خودم رو زدم گریه کردم دنیا روسرم خراب شد یعنی این همه عشق آخرش این شد چند روز بعد جواب مثبت به همون خواستگارم دادیم همه خوشحال بودن جز من

۴ پاسخ

پارت ۹ ۱۰ کجاس

ادامه ادامه

آخی عزیزدلم

مشتاقم ادامشو بخونم

سوال های مرتبط

مامان گل پسر👶
ایران مامان گل پسر👶 ایران ۵ سالگی
سلام امشب با داداشم رفتیم پارک شوهرم نبود بعد ی دوتا پسر که چند سال از پسر من بزرگتر بودن هیکلی جلو سر به پسرم گفتن برو پی کارت برو خونتون پسرم ناراحت اومد به من گفت منم گفتم برو بازی اگه بازم گفتم بگو خودتون برید منم میخواهم بازی کنم پسرم رفت من زیر نظر داشتمش که پسرم از سراسر رفت بالا اومد پایین باز جلوش گرفتن من فوری بلند شدم خودم به پسرم برسون تا رسید ن من بزرگ زد تو کمر پسرم محکم طوری که پسر افتاده با صورت تا منو دیدن دویدن واقعا مادر چیه و منی که هرگز همچین روی از خودم ندیدم یعنی تو شوکم که این من بودم این رفتار کردم خلاصه منم دویدم دنبالشون شاید اگر دستم بهشون می‌رسید تکیه پارشون میکردم رفتن پیش پدر مادرشون منم رفتم بالاش.ن اومده میگه چته خانم خجالت نمیکشی با این هیکلت افتادی دنبال بچه ها منم گفت که اینجوری البته با عصبانیت زن برگش گفت خوب مواظب بچت باش دیگه نفهمیدم هرچی فحش به دهنم اومد براشون کردم اومدم خونه هنوز اون منی که تا امشب ندیده بودم جلو چشم باور نمیکنم من بودم دیگه بماند داداشم رفت صحبت کرد اینا نمیدونم ی جوری حالم تو شوکم😥🥺
مامان 🌸زهرا+محمدحیدر مامان 🌸زهرا+محمدحیدر ۸ ماهگی
سلام دوستای خوبم ❌️مهم... این متن فقط یک ظن هست و قطعی نیست❌️دیشب رفته بودم دکتر مغز و اعصاب بخاطر سرگیجه هایی که ۴ سال و ۳ ماهه درگیرشم.. نوار مغز گرفت و فکر کنم داپلر عروق مغز و.. بود که گرفت شبیه دستگاه سونو بود پشت گوش و گیجگاهی و گردنم رو بررسی کرد
همسرم با من بود و اونجا حس کردم دکتر چیزی متوجه شد و به من نگفتن! چون کلا فضا یطور دیگه شد دکتر تا قبل انجام اونا با من خوب صحبت می‌کرد یهو انگار حس بد گرفت جواب سوالاتم رو درست نمی‌داد
همسرم رنگش پریده بود.. بعد گفتم خب دکتر حالا بگین من چمه علت سرگیجه هام همین تکون خوردن مایع میانی گوش هست؟ گفت نه.. تکون خوردن مایع میانی گوش نهایتا ۱ ماه فرد دچار سرگیجه میشه
نه ۴ سال!! همسرم گفت خب علتش چیه؟ دکتر گفت الان من یچیزی بگم و الکی نگرانتون کنم؟؟ حالا برید ام آر آی مغز رو انجام بدین ببنیم جواب اون چی میشه..
تو دلم خالی شد بدجووور و اون لحظه هم استرس گرفتم هم بغض حلقه اشک چشامو گرفت ولی فورا خودمو حفظ کردم حس کردم ممکنه خدای نکرده تو*مور چیزی باشه
ولی خب در نهایت داشتم برمیگشتیم دیدم عه حدود ۲ تومن بابت این نوارها دادیم چرا جوابو نداده؟! رفتم جواب رو بگیرم
منشی گفت عه ندادم
بعد فقط نوار مغز رو داد.. گفتم خب اون یکی؟ بلافاصله لبخند زد بهم گفت نه دیگه اون یکی پیش خودمون میمونه باید بدیم سازمان!!! همینطور با لبخند و با لحن سریع گفت نگران نباش چیزی نیست.... و دستشو حالت هدایت به بیرون داشت و خواست که فوری منو رد کنه
من یلحظه قفل کردم! مگه میشه پول بدیم بررسی رو آدم انجام بدن بعد جوابش رو ندن دستمون!
مامان نوهان🩵 نیل🩷 مامان نوهان🩵 نیل🩷 ۴ سالگی
سلام مادرا.....
یه موضوعی خیلی نگران و ناراحتم کرده
پسرم ۴ونیم سالش دخترم ۲ونیم.
ما با پدرشوهرم اینا همسایه هستیم یه پسر ۱۱ساله داره خیلی شکمو هست خیلی پرخوری میکنه هرروز میاد خونه ما با پسرم بازی میکنه پسرمم خیلی بهش وابسته اس . از بیشتر رفتاراش خوشم نمیاد و همیشه نگرانم که پسرم ازش رفتارای بدش رو تقلید کنه.
منو همسرم صبحها میریم سرکار من صبح برا بچه هام صبحونه میوه گاهی خوراکی میزارم که بیدار بشن بخورن .بعد پسر برادرشوهرم گاهی شیف ظهر هست مدرسه اش صبح که ما نیستیم میاد خوراکیشون میخوره به پسرم میگه به مامانت اینا نگو من ازشون خوردم مثلا امروز ۴تا پیراشکی برا بچه هام گذاشتم اومده دوتاشون خورده یکی به پسرم داده یکی به دخترم . امشب خودش از دهنش پرید گفت خاله اونا چی بود صبح درست کردی من ازشون خوردم دوتا. حالا من ظهر از سرکار برگشتم پسرم گفت مامان باز برام درست کن گفتم مگه دوتاش نخوردی گفت چرا خوردم گفتم تو آبجی باهم خوردین گفت آره.
حالا بنظرتون من چکار کنم
به پسرم میگه اگه به مامانت اینا بگی باهات بازی نمیکنم نمیام خونتون یا فلان اسباب بازی میخرم بهت نمیدم .
خیلی عصبیم کرد بهش گفتم حق نداری صبح ما نیستیم بیایی
مامان ادرین مامان ادرین ۴ سالگی
سلام مامانا خوبین اونای که بچه مهد کودکی دارن پیش یک
من یه مشکلی دارم که هنوز برطرف نشده
پسرمو فرستادم بهترین مهد مدیریتش خیلی خوبه ولی نمیدونم چرا کار جمع نمیکنه
پسرم که اول مهر رفت مربی داشت خوب بود مربیش تا این که بعد یکی دو هفته پسرم گفت جا مدادیم گم شده و وقتی پیگیری کردم دیدم یک هفتس که من لوازم ها رو تحویل دادم جا مدادی پسر گم شده خانمش هیچ کاری نکرده وبه مدیر گفتم پیگیری کرد پیدا کرد
پسر منم تنها یه مشکل داره اینه که نه توضیح میده اونجا چیکار میکنن وقتی هم بپرسی عصبی میشه میگه فقط دارم بازی می‌کنم در حالی که یکم از رفتارهاش فهمیدم مثلا شهر میخونن قصه میگه خانمش این حرفا حالا نمیدونم سر چه جریانی مربی پسرم بیرونش کردن یا رفته منم از اول مهر هیچ گروهی نزدن و هیچ فعالیتی ندیدم ازشون نمیدونم اصلا تو طول روز بچم چیکار میکنه چند بار رفتم به مدیر گفتم به معاونه گفتم هنوز هیچی به هیچی میگ اول سال یکم بهم ریختس اینا نمیدونم اصلا مربی پسرم کیه نمیگن چند بار رفتم فعلا که فایده ای نداشت مهر هم تموم شد خیلی ناراحتم بابت این قضیه حالا چیکار کنم
مامان مهلا مامان مهلا ۳ سالگی
خاهشا بخونید خیلی وقت پیش بچم یه دعوای بد دید و پلکش شروع کرد به پریدن دو یه روزی اینطوری بود خوب شد دکتر گفت تیکه استرس بگیره بترسه عصبی بشه با همونطوری میشه پلکش محکم تر از اون یکی بسته میشه خداروشکر بهتره یعنی دعوا نبینه اینا خوبه چند روز به عید دیدم همون چشمش انگار درشت تر از اون یکیه بردمش چشم پزشکی ک دکتر خیییلی معروفیه توی شهرمون بینایی سنجی هم نبردم تاحالا گفتم بهش بگم همه رو خلاصه با دوتا دستگاه چشماش رو دید یخ چراغ قوه گرفت بهش میگفت نگاه کن اینا گفت خوبه ن عینک میخاد ن دارو و ن مراجعه مجدد بعد از اون روز هی من نگام به چشمش هست حس میکنم گاهی وقتا درشت تر از اون یکی میشه همین رو هم به دکتر گفتم گفت چشاش سالمه حالا پست قبلم ببینید عکس گذاشتم نمیدونم حساس شدم یا چی بخدا میترسم ناشکری کنم ....
خدایی نکرده مشکلی بود دکتر متوجه نمیشد؟مثلا اگر فشاری چیزی روی چشمش بود؟ببینید خاهش میکنم قبلیمو از بس کسی جواب نمیده سنشو کم کرده بودم😑🥲🥺
مامان نیلا مامان نیلا ۵ سالگی
پایان استرسی که ۴ سال و نیم باهام بود ...
دخترم ۲ ماهه بود گفتن قلبش صدای اضافه داره ببریم اکو
شوهرم میگفت هیچی اش نیست نمیخواد .
شبا که دخترم میخوابید تازه حال خراب من شروع میشد درباره صدای اضافه قلب بخونم و اینکه میتونه وضع خیلی بد باشه
پیش شوهرم گریه کردم گفتم بیا ببریمش گفت تو باید استرس ات رو کنترل کنی
بعد از یکسال که چندتا دکتر ترسوندن راضی شد ببریم
دکتر گفت دریچه ریوی اش مقداری تنگه و آئورت
یک سال دیگه ببریم . سال دیگه دخترم اینقدر گریه کرد موقع اکو که باعث شد عدد تنگی رو زیادتر نشون بده
تا امسال ...
مثل خانوم خوابید تا دکتر اکو کنه بعدشم گفت تنگی خیلی کمتر شده و دیگه نیاز نیست بریم
شوهرم مدام میگه اینا فقط کیسه میدوزن برای مردم . از اولم چیزی اش نبود
حالا یه نفر برسه بگه یه بچه بیار
مگه دیده من یکسال چی کشیدم تا بچه رو ببره دکتر
مگه دیده ۴ سال و نیم گوشه ذهنم درگیر بود نکنه پیشرفت کنه
یکی دیگه بیارم و چیزی اش باشه که عمرا بعد از یکسال هم ببره دکتر
همیشه میگن نزدیکتر از مادر نیست . ولی مادرم هم ندید چی به من این سال ها گذشت و راحت میگه یکی دیگه بیار
خدایا شکرت که همیشه تو پناه من بی کس بودی💓
مامان گرشا مامان گرشا ۴ سالگی
سلام‌مامانا
دیروز تو راه برگشت در مورد دکتر روحانی گفتم توضییح کامل ندادم
میخوام یه سری چیزا رو بگم
اول این که اون خانمی که کنارشون نشستن تمام مدارک و کلونوسکوپی گرشا رو دیدن و برای دکتر توضییح دادن دکتر خودش چیزی ندید !!
بعد شروع کرد جلو همسرم که کار تو کاملا اشتباهه هرچند که حد داری ولی استاندارد جهانی اینو نمیگه که بچه ای و فقط به واسطه ی الرژی غذایی اینقدر محدود کنی
اگه اسهال میشه . اگه دلدرد میشه اگه ادرارش زیاد میشه . اگه بی قراری شبانه و رفلاکس داره مهم نیست ولش کن . بهش بده هر ماده جدیدی و با تست شروع کن تست ۱۵ روزه با مقدار کم . و در نهایت به موادی که میخوره اضافه کن .

فقط گفت . لبنیات هیچ جانوری . تخم مرغ . ماهی و میگو . سویا . کنجد .آجیل و گوشت گاو ممنوع بقیه موارد باید داده بشه
گفت هیچ کلسیمی دریافت نمیکنه خطرناکه
بهم راسیب داد ولی خوب کلسیم نداره که
د۳ داد
و پیدوراکس
گفت برو بیا بعد خوردن اینا و اضافه کردن چند مورد ازمایش چکاپ بنویسم براش الان‌میدونم‌هیچی نداره .
گفت این علائم نظیر شلی شکم خلطی . مهم نیست وقتی مهمه که سه روز شکم بچه بره .
گفت وقتی به بچه الرژن میدی چون گوارشی تاخیریه بعد چند روز علائم‌میبینی .
پس نترس بده . اگه سه روز اسهال بود قطع کن .
گفت بی قراری و رفلاکس مهم نیست .
محصولات سوپر مارکتی . و افزودنی نده
ولی هر چیز طبیعیه ای بده میوه ها . حبوبات تمام گوشت ها . و...
گفت ممکنه علائم ببینی توجه نکن ادامه بده تا سازگار شه .
حالا من دیگه کاری نمیتونم بکنم‌شوهرمم کنارم بود و تمام حرفای دکتر و شنید باید بدم بخوره .برامون دعا کنید که حداقلش علائمش خفیف باقی بمونه . ممنون میشم ازتون برای یه حمد بخونین