امروز ظهر خیلی یهویی دلم خواست تولد بابام رو پیشاپیش جشن بگیریم
اول خواستم از بیرون کیک سفارش بدم بعد با خودم گفتم وقتی عاشق این کیکه چرا از بیرون زودی دست به کار شدم و تدارک دیدم و زنگ زدم مامانم دعوتشون کردم برای شام
از خدا ک پنهون نیس از شما چه پنهون بابام تنها آدمی تو زندگیم ک حتی وقتی اسمش رو میارم حتی وقتی تو ذهنم یه لحظه بهش فکر میکنم چشام پر از اشک میشه به خاطر وجودش
شاید اون تعریفی ک همه از پدر ایده آل دارن نباشه اما برای من همیشه یه گوشه بزرگ از قلبم متعلق به بابامه ک شدیدا برام با ارزش
من ازون بچه مستقلا بودم ک زمین و زمان رو بهم می‌دوختم اما فقط نیاز بود بابام پشت تلفن بگه دخترررر چطورررری و من در لحظه بغضی که شاید روزها و ماه ها به دلم مونده رو تبدیل به اشک کنم براش و اونم با سکوتش به حرفام گوش بده...
خلاصه ک عشق دختر به پدر یه عشق وصف نشدنیه...
امیدوارم سایه همه پدرها بالای سر بچه ها باشه و روح تمام پدرهای اسمانی شاد باشه


#فرزندپروری
#اسهال
#خون
#نوزاد
#یبوست
#رفلاکس
#پیپی
#نینی
#شیرخشک

تصویر
۳۵ پاسخ

عزیزم با تعریفات اشکم اومد 🥺
خدا باباتو حفظ کنه الهی 🫂

وااای آفرین به شما خوش به سعادتتون‌که سایه پدرتون بالا سرتونه و هنوز فرصت دارین که براش کیک تولد درست کنین و بهشون خدمت کنین ، انشالله سایشون مستدام، منم پدرم رو خیلی دوستداشتم و از دستش دادم و صد حیف، حسرت اینکه یبار دیگه بیاد خونمون به دلم موند😔 تا میتونید قدرشونو بدونین

میشه دستور پختشو بذاری عزیزم!؟؟

وای عزیزم حس منم دقیقا به بابام همینه
🥺🫶خدا پدرتو حفظ کنه عزیزم
تولدشونم مبارک

بسیار عالی تولدش مبارک باشه ان شاء الله سالیان سال سایه اش بالاسرتون باشه

شیر عسلی روش ریختی ؟

اشکم اومد خدانگهدارشون باشه

چقد این پیام‌تون دیدم دلم برا بابام پر کشید
سایشون مستدام عمرشون طولانی

وقتی از بابات آنقدر قشنگ تعریف کردی لذت بردم سایشون مستدام تولدش پرتکرار

چه قشنگ توصیف کردی حس من به بابام اینجوریه🩵وقتی فکر میکنم پسرم و بابام رو تو دنیا بیشتر تر بقیه دوست دارم🥲

الهی برات حفظش کنه

خدا حفظشون کنه
دقیقا حس و حال من توصیف کردی

ای خدااا🥹مبارک باشه الهی خدا باباهارو نگهداره برامون❤️

چقدردلم باباموخواست بچه بودیم ازدستش دادیم رفت ک زودبرگرده ولی دیگه برنگشت الان ۲۰ساله و۲۰تاعیده ک نداریمش

روکش روشو چی هس میشه توضیح بدین

خداحفظ کنه همه پدرهارو 🥺❤️
من با متنت اشک تو چشام جمع شد 🤍

مبارک باشه عزیزم سایشون مستدام♥🌹

سایه اش مستدام ..
چ خوب ک بچه ها زیر سایه بزرگتری قد بکشن ک امن باشه ..بعدا خدایی نکرده دچار بحران نشن .
خداروشکر

چقد دلم بابامو خواست خدا پدرتو برات حفظ کنه تولدش مبارک ان شاالله سالیان سال کنار هم جشن بگیرید

چه کیک قشنگی 😍
خدا حفظ کنه پدرتونو عزیزم

عزیزم اون زردهک رو کیک ریختی چیه؟

عزیزم خدا باباتو حفظ کنه من که۵ ماه بابام از دست دادم خیلی دل تنگشم

خوشبحالت عزیزم خدا بابا حفظ کنه براتون🌹

عزیزم سایه ش مستدام باشه متاسفانه من از این احساسات محرومم پدرم یه ادم سمی و بی احساسه و الان باهاش قطع رابطه م

و منی ک از داشتن همچین نعمتی محرومم حتی مادر ن که مرده باشن ها ولی خب مثل بقیه نیستم باهاشون هرکاری کنم انگاری غریبت برام

خواهر هم ک ندارم شکر خدا
خودمم و خودم

ای جانم خداحفظش کنه برات عزیزم😍😍😍

ای کاش منم بابای خوبی داشتم

خدا ب پدرت عمر با عزت بده گلم خوش به سعادتت ک همچین پدری داری مطمعنا خیلی خوب ومهربونه ک انقد دوسش داری

ای جانم زنده باشن سایشون مستدام
به به کدبانو 😍😍
رخ کار دیوانه‌کنندس

الهی بگردم.خدا برات حفظش کنه الهی عزیزممم.بخدا با نوشتت بغضم گرفت
بازم میگم خدا برات حفظش کنه الهیییی

خداپدرتو برات حفظ کنه الهی😍 من چند روز بود از بابام دلخوربودم و فقط به مامانم زنگ میزدم و با بابام حرف نمیزدم دیگه به بابام زنگ نمیزدم تادیشب بهم زنگ زد گفت مامانت گفته ازم ناراحتی و دلتنگی کردی آره؟ گفتم آره ازت ناراحت بودم اینجابمب بارونه چشم انتظاریه زنگت بودم اینکه بگی برگردین بیاییداینجا یااینکه اصلا نمیگفتی بیایید فقط حالمونو میپرسیدی ببینی زنده‌ایم یانه؟ گفت حق داری ناراحت بشی بایدزنگ میزدم بهت هروقت اومدی قدمت روچشم بابات دراین خونه تازمانی که من زنده‌م به روت بازه ولی نمیدونم چرا هنوزم ازش ناراحتم چون همه خانواده‌شون بهشون زنگ میزدن ونگرانشون بودن ولی من بجزمامانم هیچ کسی حتی یه زنگ بهم نزد ازوقتی که جنگ شده خیلی احساس بی کسی میکنم🥲

خدا پدرت رو برات حفظ کنه عزیزم.
منم دلم برای بابام تنگ شده ۱۱ ساله که ندارمش . اما شاید باورت نشه از وقتی که جنگ شده هر شب خوابشو می بینم نمیدونم شاید نگرانمونه 😢

وااااای چ کیکی افرین به این دستپخت و اینکه سالم و سلامت باشن همیشه

تولدش مبارك سايه اش مستدام عزيزم

خداحفظش کنه عزیزم

سوال های مرتبط

مامان رایان و آیسان مامان رایان و آیسان ۴ سالگی
امشب چقدر دلم گرفته یهو یاد تموم سختیایی که تو بچه داری کشیدم افتادم
یکماه اول عروسی باردار شدم بارداری پرخطر پر از استرس دکتر بهم گفت منع رابطه ای خیلی بهمون سخت گذشت ۹ ماه بعد زایمان کردم با یه نوزاد فوق العاده نق نقو و گریه ایی وای چه روزای سختی بود پسرم رفلاکس داشت کولیک داشت اصلا خواب نداشت همش رو دستم بود شبیه معتادا شده بودم با این حال صدمو میزاشتم برای شوهرمو بچم و زندگیم فقط برای خودم کم میذاشتم همش از خودم میگذشتم بعد تولد یک‌سالگی پسرم متوجه شدم دوباره باردارم بازم یه بارداری سخت با جفت پایین و باز هم منع رابطه خدا ایندفعه بهم دخترکی داد ولی ایندفعه دوتا بچه شیر به شیر که اگه لحظه ای غفلت میکردم پسرم نابودش کرده بود دوباره چقدر سختی کشیدم با دوتا بچه دست تنها شوهرمم خدا خیرش بده تو دوتا بارداری و بچه داریم حتی برام ۵ دقیقه هم بچه داری نکرد یه لیوان برام جابجا نکرد ولی من براش بازم صدمو گذاشتم از رابطه غذا تمیزی خونه لباس اتو زده حتی بهش یه وعده هم حاضری ندادم فکردم روزی قدر میدونه ولی نه اینا رو گفتم که بگم اگه اول راهید رحم نکنید خودخواه باشید فقط بفکر خودتونو سلامتی تون باشید هیچ مردی ارزششو نداره
مامان زی زی گولو مامان زی زی گولو ۴ سالگی
باورم نمیشه دیشب برای اینکه دخترم دیر خوابید و تازگیا رضایت نمیده نه با باباش بره حمام نه باهم بخوابن نه باهم تنهایی بازی کنن و من حتما باید حضور داشته باشم گریه کردم
فشار روانی این روزا ک برای هممون هست همسرمم این روزای اخر سال خیلی درگیری کاریش زیاد میشه و کمتر فرصت داره با دخترم وقت بگذرونه ...برای همین زیادی وابسته خودم شده...
ساعت ۲ نصف شب اینقد گریه کردم و هق هق کردم دیدم همسرم پاشده سینک ک لبالب پر از ظرف بود رو میشوره😂
الان نبینین میخندم دیشب برای اینکه اون داشت با خستگی ک از صبح چندتا جلسه مهم داشت امروزم همینطور ولی ۲ شب داشت برا من ظرف میشست هم گریه کردم🥲😂
ولی واقعا به خاطر کار خونه گریه نکردم به خاطر دخترم ک چسبیده بهم و دوس داره همه کاراشو خودم بکنم گریه کردم...
اینقد دل نازک شدم و تحت فشارم ک برای چیز ساده و مسخره ای اینطوری بهم ریختم..
اینکه همش تو خونه باشیم با بچه و دائم نگران و مضطرب ادم رو فرسوده میکنه...



#پوشک
#شیرخشک
#اسهال
#یبوست
#پی پی
#فرزندپروری
#فرزند
مامان مهراد مامان مهراد ۴ سالگی
مامان شایان مامان شایان ۴ سالگی
سلام خانوما
حالتون چطوره ،با این آلودگی تعطیلی مهد و مدرسه و...چیکار میکنین.
ما که خورد تو ذوقمون ،پنجشنبه تولد پسرمه ،شنبه ها و دوشنبه ها مهد میره میخواستم فردا تو مهد براش تولد بگیرم که تعطیل کردن مهد رو البته به خاطر مادران شاغل فقط بچه های اونا میرن ومهد بازه براشون .
حالا چه کنم به نظرتون ؟
ما با خانواده همسر یه ساختمون هستیم ،سال اول چون خونه من کوچیکتر بود خونه مادر شوهرم گرفتم سال بعدش باز با اونا بودیم خانوادم نبودن ،سال سوم هم بازم با اونا بودیم بابام رفته بود شهرستان مامانم اینام نیومدن کلا یه مامان و یه آبجی مجرد حقیقتش گفتن بابا نیست راحت نیستن منم اصرار نکردم عوضش وقتی بابام اومد خونشون برای پسرم تولد ،حالا امسال بازم همون شرایطه از طرفی باهم یکجا هستیم و اونا از یه هفته قبل میدونن تولد پسرم کی هست ،از طرفی من واقعا قصد گرفتن تولد نداشتم امسال چون پسرم گفته بود مهد باشه پیشنهاد خودش بود ،اونم که تعطیل شد پیشنهادتون چیه ؟حالا دیشب مادرشوهرم با اینکه میدونست قراره مهد تولد بگیرم داشت مینداخت دهن پسرم که خونه بگیریم