چند بسته کا ن دو م هم بهشون میدادی کاش🥺
مامان مرضیه عزیز خوشحالم که شمارو تو لیست دوستانم دارم... چقد حس خوب میگیرم ازتون... خداوند به خانوادتون و عموجانتون و مادر مهربونتون همیشه سلامتی عنایت کنن❤️
سلام عزیزم چ خانواده مهربون و چ دلهای بزرگی...خدا سلامتی ب تن خودتو و عزیزانتون بده❤️
هربارک تاپیک هاتو میخونم بیشتر عاشقت میشم ❤️
چه کار زیبایی 👏
خدا خیرتون بده
اتفاقا منم همیشه میگم کاش بتونم به همه ی آدمایی که اینجورین قرص بدم و بهشون بگم حداقل بچع نیارین 🤕
افغانی بودن؟؟
عزیزم شما که انقدر کمک میکنید به دیگران لطفا به یه خونواده که آدرس و شماره هم داره میتونید برید از نزدیک هم بببینید هم یه کمک کوچولویی بکنید
خدا خیرتون بده
خدا به مامانت عمر با عزت بده عزیزم ،دست عموتون هم واقع درد نکنه مشکل بزرگی رو برطرف کردن
ولی نمیدونم چرا هنوز بین یه عده از مردم که از قضا وضعیت مالی شون هم ضعیف تره بچه زیاد آوردن رواله ؟؟ بخدا من یدونه بچه دارم و با اینکه خداروشکر خونه از خودمونه اما چون یک خواب داره دوست ندارم بچه دیگه بیارم تا وقتی خونم بزرگتر نشده اینجوری هم به بچه بزرگم ظلم میشه هم کوچیکه 😕
چجوری تواین سن کم انقدربچه داشتن
از کار خیرتون خیلی لذت بردم..آخه خوش قلبی چقدر🥹 ای کاش خانومه میتونست از این کارای آنلاین یاد میگرفتو میفروخت.. مثله درست کردن قند و نباتای دمنوشی آبنبات یا هر چیزی...این پیج روبیکاست... دوره کامل برای ثبتنام با تخفیف ۷۹۰/۰۰۰ تومنه...
کاشکی قبول کنن که دیگه قدیم نیست ...
همه ی وجودم قلب شد از بودن خانوادهایی مثل شما❤❤❤❤❤
چقدر عالی و چقدر دست ب قلمتون خوبه😍شغل مادر گرامیتون چیه
خدا خیرتون بده انشاالله چند برابرش برگرده به زندگیتون .چه قدر خوشحال شدم از کارتون
ولی من عاشق این شغل مادرت هستم
👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
چایی خوردیم چه چایی😍😍عذرخواهی کردن برای نبودن چیزی برای پذیرایی
بهشون گفتم بهترین چایی عمرمو خوردم، مرد بادی تو قبق انداخت😂
خانوم لپاش سرخ شد
تو گوشش گفتم 😍 من که کیف کردم از زندگیت و خونه داریت هنرشو داری✨✨✨
بهش قرصهای جلوگیری دادم و نحوه خوردنشو، گفتم مراقب بدنت باش ما حیوون برای نسل کِشی نیستیم. خودش هم دیگه بچه نمیخواست
مادر شوهرش به کنایه بهش گفته بود شلوارتو بکش بالا پاهاتو یکم روی زمین هم بزار😨😨😨
تویه راه برگشت به مامانم میگم خیلی صبوری، من از شغلت اصلا خوشم نمیاد
میگه آره فرسایشیه چون اکثراً نمیخوان بفهمن
زنگ زد باربری فاکتورهای وسایل رو براش فرستادن و ماشین راهی شد.
بعد از ظهر مهمون عمو جان بودیم من کتم سوراخ شده بود ۱۰ سانت
به راننده گفتم تو مسیر نگهداره تا خرید کنم، یک کت جین خریدم دیر شده بود باید سریعتر میرسیدم به مهمونی راد و بابایی هم با ما رسیدن
خانومه عموم موقع شام با قیچی آشپزخونه اومد جلوم
لیبل کتمو چید
پسر عموی بامزهام دیدو دست گرفت😂😂 سوژه خنده شدم
خودمم ریسه میرفتم😂😂
بعد غذا جریانو تعریف کردم، عکس خونشونو نشون دادم
عموم نذری که برای سلامتی دخترش کرده بودو داد به مامانم گفت براشون سه تا اتاق دیگه بسازن .همسرم هم فرشاشو متقبل شد
هممون بغضی شدیمو کلی عموجانو به قول راد بوس بوسی کردیم
الهی خدا دل خونواده عمومو روشن کنه و نور به قلبشون بتابونه🤍🤍
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.