چند روزی میشه که اومدیم روستای پدری بابای مانلی جون👨🏻‍🦱👧🏻

*دخترکم هر روز کلی پیاده روی و کوهنوردی میکنه🗻🧗🏻‍♀️
*تجربه های جدید کسب کرده و حیوانات از نزدیک دیده🐑🦮🐕‍🦺🐓🐥🪿
*دنیا اومدن یه ببعی رو هم دیده
(ببعی کوچولوی موجود در تصویر ۵دقیقه بود که دنیا اومده بود)🥰🥹
*غذا خوردنش عالی شده 😋
*تایم خوابش کاملا تنظیم شده😴🥱🤤
تنها آرزوی من این شده که کاش میشد اینجا بمونیم
و اکسیژن خالص و هوای تمیز سهم همیشگی زندگیمون میشد ☁️🌤️🌧️⛈️

💢موقع اومدن به اینجا داشتیم از جاده ی کمربندی رد میشدیم
و گنبد طایی حسینیه اعظم زنجان🕌میون شلوغی شهر و عظمت ساختمان ها توجه منو‌ به خودش جلب کرد
دوست داشتم گوشیمو در بیارم و یه عکس ازش بگیرم ولی دخترکم تو بغلم خواب بود و نمیشد 😔

از وقتی اخبار رو خوندم و فهمیدم اونجا رو هم مورد عنایت 💣هاشون قرار دادن
من موندم و حسرت آخرین عکسی که هیچوقت گرفته نشد🥺😭

خدایا نیم نگاهی از تو برای برگشتن آرامش به کشورم کافیه🇮🇷
خدایا به بچه هامون رحم کن🙏🏻🤲🏻🌱

به تاریخ سیزدهمین روز از سال۱۴۰۵
#فرزندپروری

تصویر
۳ پاسخ

عزیزم😍خوش بگذره بهتون
ماهم چندروزی ک رفته بودیم روستا دیگه ساعت خاب دخترم خیلی تنظیم شده بود شب ۶میخابید تا ۶ صبح🤣🤣

عزیزممم
حسابی بهش خوش گذشته
اخبار بذار کنار لذت ببرین

اره منم خیلی شهرستان دوس دارم بمونم اونجا 🥹

سوال های مرتبط

مامان پسرطلا مامان پسرطلا ۲ سالگی
مامان آروین👼🏻😍 مامان آروین👼🏻😍 ۲ سالگی
۲دیگه بعد از این شیری که وقتی از خواب بیدار میشد رو حذف کردم و تا از خواب بیدار میشد بلند میشدیم و حواس پرتی و صبحانه و بازی، دیگه خودش انگار متوجه شده بود که شیر نیست و اروین همیشه عادت داشت تا صبحانه اشو میخورد میومد شیر میخورد و این عادت از سرش افتاد و کلا یادش رفت، و بعد رسیدیم به غول یکی مونده به اخر یعنی شیر قبل از خوابیدن که یبار امتحان کردم و اروین رو ۳ ساااعت چرخوندم و اون فقط گریه میکرد و نتونستم اخر و هلاک شد بچم و بهش شیر دادم و خوابید، هنوز نه خودش واسه این قسمت اماده بود و نه من، فهمیدم که من باید خواب عصر رو اول یاد بگیرم بخوابونمش بعد برسم به اون قسمت شب، پس عصرا اهنگ لالایی گذاشتم و تکون و لالایی نمیخوابید و بعدش دیگه فهمیدم اروین اینجوری با تکون دوست نداره بخوابه و میذاشتمش تو بغلم و بدون هیچ تکونی اینقدررر حرف میزنم و از ثانیه ای که از خواب بیدار میشد رو براش تعریف میکردم تا همون لحظه و فهمیدم اروین حرف زدنم رو دوست داره و روز اول ۲ ساعت حرف زدم یه چیزی رو هزاربار تعریف میکردم-
مامان علی آقا مامان علی آقا ۲ سالگی
پارت اول :تجربه من در گرفتن شیر از پسرکم
علی شیر خودمو خورده و حالا میخوام بگم چجوری پسرم از شیر گرفتم واسه مامانا که ایده بگیرن
من از یکسالگی به بعد شیر رو بردم روی روزی سه بار قبل خواب شب و ظهر و صبح زود توی خواب یعنی بعد که از خواب بیدار میشد دیگه شیر نمیدادم صبحانه میدادم تا ۱۸ ماهگی
از ۱۸ ماهگی به بعد اول فقط قبل خواب شب و ظهر شیر میدادم بعد وقتی که دیگه میخواست خوابش ببره سیر شده بود ازش سینه رو میگیرفتم میذاشتم روی پام گاهی بیدار میشد دوباره شیر میخورد گاهی هم راضی میشد بخوابه
گاهی هم توی خواب اب یا در حد ۲۰ سیسی اب قند میدادم که دلش اروم بشه یا تشنگیش رفع بشه
بعد که عادت کرد به روی پا خوابیدن اومدم موقع خواب ظهر شیر ندادم ، باهاش حرف میزدم بازی میکردم گاهی بهونه میگیرفت میذاشتم کمی شیر بخوره اما بازم توی هوشیاری ازش میگیرفتم و رو‌پا میخوابوندم بعد که کلا به نخوردن شیر برای خواب ظهر عادت کرد اومدم برای خواب شب هم همین کار رو کردم و همین پروسه رو طی کردم
مامان سبحان وبهار🇮🇷 مامان سبحان وبهار🇮🇷 ۲ سالگی
مامان آقاعلی🌱 مامان آقاعلی🌱 ۲ سالگی
سلام✨️
قطع کامل شیر؛
هیچوقت فکرنمیکردم یه روز بیام اینجا و اینا رو بنویسم.
با خودم میگفتم میدونم که زمان از شیرگرفتن میرسه اما دیگه نهایتا اونقدر پسرم اذیت میشه و گریه میکنه تا بالاخره یادش بره!

من از یکم اردیبهشت شروع کردم به کمر کردن شیر،
مشغولش میکردم با بازی متنوع، خوراکی جدید، اسباب بازی جدید، گاهی برنامه کودک و کارتون نگاه میکرد یا بیرون میرفتیم خلاصه روزا مشغول میشد یا یکی دوبار میخورد، اما امااان از شب بدون شیر که اصلا نمیخوابید و مدام جیغ و گریه خواب هم که نداشتیم باورم نمیشددددد یه روز پسرم بذاره من بخوابم یا دو سه ساعت خودش پشت سر هم بخوابه ساعتی دوساعتی یه بار شیر میخواست دیگه دیوونه شده بودم از ۴ ماهگیش اینطوری شده بوداااا.
جونم بگه براتون که خواست خدا بود واقعا.
دعای از شیر گرفتن رو بهش وصل کرده بودم مثل حرزش بود با سوزن به لباسش وصل بود و موقع خواب زیر سرش، (سوره بروج)
اینو هم بگم میخواستم تا ۲۸ ام که تولد قمریش هست دیگه کامل از شیر بگیرم!
خلاصه که چند روز پیش یکم کشک خورد ترش بود دوست نداشت دیگه نخورد بعدش هی یه چیزی ترش بود میگفتم ترشه دیگه نمیخورد.
سه روز پیش به ذهنم رسید این روش رو اجرا کنم گفتم یا جواب میگیرم یا اذیتش نمیکنم.
تاپیک بعدی! اینجا جا نمیشه
مامان شاه دختم مامان شاه دختم ۲ سالگی
سلام من رو پذیرا باشید به عنوان یا مادر موفق
کسانیکه میخوان بچشونو از شیر بگیرن بیان این ور بازار
من همیشه بزرگترین ترسم از شیر گرفتن بود چون دخترم بسیار وابسته بود و شبا هم دو سه بار بیدار میشد و همیشه فقط با شیر می‌خوابید
خیلی تحقیق کردم خیلی راجبش خوندم تو گهواره ،گوگل تا به این نتیجه رسیدم که به روش تدریجی از شیر بگیرم
هم خودمو اذیت نشدم هم دخترم
و هم روحیه دخترم آسیب ندید
اول ده روز تعداد شیر خوردنش رو کم کردم
بعد روزی یک بار
و یک هفته شیر روز رو کامل قطع کردم
و در آخر تلخک زدم رو سینه هام دخترم یه جوری شد
اصلا امتحانش هم نکرد
گفت مامان نمی‌خورم تلخه
شبا رو پام می‌خوابه
براش قصه میخونم
روزی یک لیوان شیر میدم بهش
شاید باورتون نشه دختر من که به شدت وابسته بود و من که خیلی ترس از این موضوع داشتم
حتی یک شبم گریه نکرد ،حالش بد نشد ،آروم آروم کنار اومد از اسمش معلوم تدریجی
من کلا یه اخلاقی که دارم دوست دارم یه کار خوبی که انجام میدم به بقیه هم بگم
امیدوارم که مفید بود باشه براتون مهربونا🥰