زایمان سزارین پارت

فقط اشک میریختم و به همسرم پیام میدادم من دارم میمیرم
فقط زنگ بزن به دکتر بگو زودتر بیاد، همسرمم واقعا هرکاری از دستش برمیومد انجام داد چندین بار به منشی دکترم زنگ زد و ازش خواهش کرد بگه دکتر زودتر بیاد منشی گفت چون همسرتون به عنوان زایمان طبیعی بستری شده مجبوره یکم از درد طبیعی رو تحمل کنه تا دکتر بیاد بالاسرش و یه بهونه برای سزارین جور کنه بره اتاق عمل اما من اینو نمیدونستم فکر میکردم نامه دکترو که نشون بدم سریع میرم برای سزارین ولی اصلا اینطور نبود امپول فشار یه شووک بزرگ بود برام به شدت ترسیده بودم ازاینکه مبادا طبیعی زایمان کنم

نگهبان بیمارستان باهمسرم اشنا بود گفت اصلا نگران نباشید وقتی دکتر بهتون قول سزارین داده حتما میاد انجام میده
حال همسرم از من بدتر بود انقدر که استرس داشت مدام به من دلداری میداد که نگران نباش هرجوری شده تو امشب سزارین میشی
دیگه مادرشوهرم رفت به پرستارا گفت با چه حقی به عروسم امپول فشار زدید تا دکترش نیومده حق ندارید کاری انجام بدید من فقط نیم ساااعت درد طبیعی رو کشیدم ولی تو همون نیم ساعت داشتم میمردم از دردش همش با خودم میگفتم چجوری بعضیا میرن زایمان طبیعی تحملش برای من مثل شکنجه بود خلاصه بعد نیم ساعت درد کشیدن بالاخره شیفت پرستارها عوض شد و یه پرستار مهربون اومد بالاسرم سریع سرم فشار رو قطع کرد و دقیقا همون لحظه دردای منم آروم گرفت انگار از جهنم وارد بهشت شده بودم بعد دیدم پرستار داره سوند رو اماده میکنه وقتی این صحنه رو دیدم کلی خوشحال شدم که بالاخره دارم میرم اتاق عمل
پرستار سوند رو برام وصل کرد که اصلااااا اصلاااا درد نداشت فقط حس چندشی داشت حس ادرار داشتم اما نمیتونستم دسشویی کنم یه همچین حسی رو به من القا میکرد۴

تصویر
۳۳ پاسخ

ممنونم . به عنوان ی زایمان طبیعی که وقتشم کمه ریدم به خودم 😂🙏🏻

منم قرار بود طبیعی زایمان کنم چن ساااعت درد کشیدم رفتم بیمارستان خداروشکر که سزارین اورژانسی شدم
تازه اونجا فهمیدم چقد درد طبیعی وحشتناکه

واقعا وحشتانکه من طبیعی بودم هزار بار گفتم غلط کردم به همه هم میگم گول نخورین وحشتناکه هم دردش هم بخیه بعدش

هنوزم به اون روز فکر میکنم برام مثل کابوسه و عوارضی که هنوز بعد دوسال داره سرم میاد
خیلی سخته طبیعی🥲🥲

یاد خودم افتادم

من چی بگم که 20 ساعت درد کشیدم 🥲

چ تجربه ی جالب وقشنگی
انشالله منم ز ودی حامله شم زایمان کنم بیام براتون از این حس وحال قشنگ تعریف کنم🥹

درکت میکنم منم فوبیای طبیعی دارم هربار میرم مطب میگم خانم دکتر منو سزارین میکنی دیگه!؟؟؟؟

به دکترت دستمزد دادی تو بیمارستان دولتی رفتی برای سزارین ؟؟

خودت چرا سرم و قطع نکردی ؟؟
وااای چقد بد بوده

طبیعی خیلییی بده من مردمو زنده شدم خیلی بخیه خوردم بزور از جام بلند میشم به خوبی نمیتونم بشینم باید کج کنم خودمو امیدوارم اگه دوباره حامله شدم سزارین بشم

گلپایگانی بودید یا ولیعصر؟

وای دختر چ استرسی کشیدی ☹️☹️ منم سز اختیاری بودم دکتر عزتی بیمارستان ولیعصر…. دو روز قبل ب گفته دکتر. رفتم. ان اس تی. برام خودشون درست کردن ک مثلا حرکتش کمه.۶صبح ک بستری شدم تو بلوک زایمان ۸دکترم بالای سرم بود گف بگو کیسه ابم پاره شده حرکات بچه هم‌کمه من باااااین حال ب هیچ کی اعتماد نداشتم نزاشتم تا دکترم بیاد سرم و سوند وصل کن 😭 خیلی درکت میکنم شرایط استرس اوریه… انشالله قدم گل دخترت پرازخیر و برکت باشه🥰😍

منم اصلا نمیتونم تصور کنم
ک طبیعی زایمان کنم😓

چرا نمیتونیم سزارین اختیاری کنیم
یعنی اختیار بدن خودمونم نداریم😑

🤚🤚🤚

واسه من که سوند خیلی دردناک بود🥲

عزیزم منم‌ مبخام برم ولیعصر از عمل صدری زاده راضی بودی؟ ینی باید همه این مراحلو طی کنیم تا برسیم ب سزارین؟😱

دکترت چقد زیر میزی ازت گرفت؟

من از زایمان طبیعی وحشت دارم
هزینه زایمانت چند شد؟

من قراره صبح برم برای سزارین ، خیلی استرسشو دارم
بنظرت چقد بترسم ؟!😫 از الان پاهام سستن برای صبح

🥲🥲🥲🥲ای بابا

بعدش🫠🫠🫠

من طبیعی زایمان کردم
حتی کیسه ابمم پاره شده بود من درد نداشتم 😂
حتی بیمارستان رسیدم دهانه رحمم ۷ سانت باز شده بود
وهمچنان دردی نبود 😂🤦‍♀️

امان از اون سرمی که بهم وصل کردن تمام دردام شروع شد


ولی منم سزارین رو بیشتر میپسندم 👌

درخواست قبول کن بقیه اش و بخونم

حالا جالبیش اینه به منم نامه بستری داده یعنی مثل شما امپول فشار قراره بزنن بهم بخدا اگه برم😐

قدم نو رسیده مبارک باشه
حالا فک کن من همین درد رو 15ساعت کشیدم و با دهانه رحم 5سانت رفتم اتاق عمل.
تازه سزارین هم برام همچین گل وبلبل نبود 🥲😪

بذار بذار بذار

وقتی با امپول فشار میری بزا زایمان دردایی ک میگیره دردای القایی هست براهمین شدید تره خیلی

منم یک ساعت درد طبیعی کشیدم واقعا منم آدمش نبودم تازه با این دردا دهانه رحمم سه سانت باز شده بود ، واسه من سوند رو اتاق عمل گذاشتن اصلن نفهمیدم

واقعا طبیعی وحشتناکه من ۱۳ساعت دردشو کشیدم اخرم بردنم سزارین اورژانسی

اوخی😢یعنی در این حد ترس از زایمان طبیعی
من که هرروز دعا میکنم زایمانم طبیعی باشه🙏🏼

🥺🥺🥺🥺 خوب بعدش چیشد

سوال های مرتبط

مامان گل گلی مامان گل گلی ۸ ماهگی
سزارین
پارت یک

نه ماه نمی‌تونستم تصمیم بگیرم که طبیعی زایمان کنم یا سزارین
شرایط هر جفتش برام مهیا بود ، اما بلاخره پایان نه ماه فشارم بالا پایین شد و بچه هم تا هفته ۳۹ تو کانال زایمان نیفتاده بود و هیچ دردی نداشتم دکترم تصمیم گرفت که سزارین کنم و منم واقعا خوشحال شدم چون یه بار زایمان طبیعی با آمپول فشار انجام داده بودم و واقعا برام سخت گذشته بود

خلاصه ساعت چهار و نیم صبح حرکت کردیم و پنج رسیدیم بیمارستان رفتم و آزمایش ها و ... رو انجام دادند بعدش ساعت هفت و نیم وارد اتاق عمل شدم
نکته ای که میخام بهتون بگم برای من واقعااا سوند گذاشتن هیچ دردی نداشت هیچی انگار نه انگار که سوند گذاشتند
تو اتاق عمل همه کار خودشون رو به سرعت انجام دادند و من رو یه ذره هم کردند و آمپول بی حسی زدند برام عین تموم امپولا بود دردش درد وحشتناکی نداشت
به سرعت درازم کردند در عرض پنج ثانیه بی حس شدم و خودمم استرس گرفتم که دکترم فهمید و آرامش بخش بهم تزریق کردند
مامان رها😍✨ مامان رها😍✨ ۴ ماهگی
پارت سه
ساعت نه شب بود و حال من به شدت خراب از یه طرف درد زایمان از یه طرف فشارم پایین از یه طرف اون امپول فشاره که واقعا افتضاح بود واقعا داشتم احساس میکردم که چشمام داره درمیاد از زور فشار
خلاصه ماماهمراهم دوباره ورزش یادم میداد و میگفت امجام بده منم باهربدبختی بود انجام میدادم ساعت نه و نیم به من گفت بخاب معاینه کنم وقتی معاینه کرد یه اب گرمی ازم اومد و یدفعه ماما گفت وااای مامان بچت کلی مدفوع کرده چقد ابت سیاهه من داشتم از استرس میمردم با گریه میگفتم الان چی میشه بچم چی سالمه توروخدا چیکارکنم الان بچم حالش خوبه اونم اومد گفت نگران نباش داریم میبریمت سزارین منو سریع حاظر کردن سوند و وصل کردن و اصلا درد نداشت و منو با ویلچر بردن اتاق عمل دقیقا دو دقیقه به ده شب رسیدیم پایین همراهامو صداکردن دیدم مامانم و خواهرم و همسرم بدو بدو اومدن منم فقط گریه میکردم و داد میزدم از درداونا منو دلداری میدادن بغلم میکردن تا بلکه اروم بشم رسیدیم به اتاق عمل و من خداحافظی کردم رفتم تو اتاق عملو دراز کشیدم رو تخت از زور درد و استرس هی میگفتم کی دکتر بیهوشی میاد😅 میگفتن الان میاد دکتر اومد و منو بیهوش کرد....
مامان دلوین 🎀 مامان دلوین 🎀 ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی که به سزارین اجباری ختم شد پارت۴
هی داره میره بالا چون از صبح ۶تا زایمان صدای جیغ و دادشونو شنیده اجازه معاینه میدین دکترم گفت نه اماده سزارینش کنید و ۱۱و نیم بفرستین پایین وایییییی که چقدر من از زایمان سزارین میترسیدم انقدر که تو همین گهواره راجبش بد خونده بودم به ماما گفتم بلند بشم ورزش کنم امپول فشار زدی ؟چرا معاینه نمیکنی و ... گفت دکتر دستور دادن دیگه اومدن لباسای زایمان طبیعی در اوردن لباسای اتاق عمل تنم کردن و سوند وصل کردن (سوند گذاشتن و برداشتن اصلا درد نداشت)گذاشتنم رو ویلچر همراهی هام از تعجب هنگ کرده بودن وقتی شرایطم دیدن همسرم بغل کردم کلی گریه کردم مامانمم کلی بغلم کرد و گریه کرد و من راهی اتاق عمل شدم
واقعا اتاق عمل برای اولین بار خیلی عجیب بود همه چی تمیز یه محیط سرد و استریل با استرس رفتم پایین اما تا دکترم دیدم انقدر اروم شدم که خدا میدونه دکترم واقعا بینظیر بود و حرفه ای نه گذاشت کسی معاینم کنه اخرین ویزیتم
مامان نیلا🐥 مامان نیلا🐥 ۸ ماهگی
خب پارت دو داستان سزارین
وارد اتاق عمل شدم نگم که چه استرسی داشتم و مثل بید میلرزیدم منو تحویل اتاق عمل دادن مستقیم رفتم رو تخت اتاق عمل نشستم آمپول بی حسی به کمرم زدن و اصلااااا هیچی حس نکردم واقعا خیلی خوب بود و اصلا درد نداره نگران نباشید
آروم کمکم کردن خوابیدم دستامو بستن پرده رو کشیدن و دکترم کارو شروع کرد همش حس میکردم دکترم داره با شکمم کشتی میگیره 😅 یعنی فشار رو حس میکنید ولی به هیچ وجه متوجه درد نمیشید
دخترم به دنیا اومد آوردن نشونم دادن و بردنش کاراشو انجام بدن
دکتر منم داشت بخیه میزد و من همینجوری داشتم میلرزیدم بهم آمپول زدن لرزشام رفت و عملم تموم شد بردنم ریکاوری تو ریکاوری یه بار ماما شکممو فشار داد یه بار دکتر که بی‌حس بودم متوجه نشدم بعد که حسم رفت ماما اومد گف باید ماساژ بدم منم سفت‌ دستشو گرفتم و نمیذاشتم چون خیلی ترسیده بودم اما آروم فشار داد و خیلی درد نداشت
موقع تحویل به بخش هم دوباره پرستاری که اومده بود منو تحویل بگیره فشار داد که اونم درد نداشت البته درد داشتااا ولی قابل تحمل بود
پارت بعدی رو هم سعی میکنم زود بذارم از لحظه ای که وارد بخش شدم
مامان 𝑯𝒆𝒍𝒎𝒂🍒🐣 مامان 𝑯𝒆𝒍𝒎𝒂🍒🐣 ۱۰ ماهگی
پارت دوم سزارین من🫧💛
بلاخره انقدر به دکتر زنگ زدن جواب داد قضیه رو بهش گفتن اونم گفت ۱۰دقیقه دیگه خودشو میرسونه و به پرستارا گفت اماده اتاق عملش کنید تا من میرسم اماده باشه.سریع بهم اکسیژن وصل کرد و امدن سوند وصل کنن اصلا سوند وصل کردن درد نداشت من خیلی شنیدم میگفتن درد داره میترسیدم ولی اصلا درد نداشت بعدش فقط یذره سوزش امد بعدش دیگه هیچی.لباس هامو پوشیدمو منو گذاشتن رو ویلچر و بردن اتاق عمل وقتی اتاق عمل رو دیدم خیلی ترسیدم و استرس گرفتم دلم داشت کنده میشد میخواستم بگم نمیخوام زایمان کنم منو نبرید داخل ولی چاره ایی نداشتم دکتر بی هوشی امد منو بردن روی تخت با کمک همکارش سوزن و زدن سوزنش درد داشت و یکمم سوزش .بعد سوزن سریع منو خوابوندن رو تخت همون لحظه پاهام داغ شد و بدنم سِر شد.بقیه پرستارا امدن دوتا رگ گرفتن و سرم بهم وصل کرد با دستگاه فشار و اکسیژن و چیزای دیگه که اسمشون رو نمیدونم که دیدم دکترم امد جلومو یه پرده زدن من از بس استرس داشتم اصلا حالم خوب نبود داشتم سکته میکردم از بس میترسیدم.حرکت دستای دکتر و حس میکردم
مامان محمد حسین مامان محمد حسین ۹ ماهگی
سلام دوستان تجربه زایمانم رو براتون می زارم🌷🌸
خداروشکر ۸ روز از تولد پسرم میگذره
من ۳۹ هفته ۳ روز برای کم شدن آب دور جنین دکتر گفت برو بستری شو بدون هیچ دردی ساعت ۴ بعد از ظهر رفتم زایشگاه ‌پاستور نو
بستری شدم و بعد آنژوکت دولت آمپول فشار قوی بهم زدن که ببینن واکنش بدن و جنینم چطوره اما بی فایده بود
از ساعت ۱۲ شب شروع کردن به قرص زیرزبونی دادن
ساعت ۲ شب کیسه آبم پاره شد و درد ها اومد سراغم بدتر از همه اینا ۱ سانت بیشتر باز نشده بودم
زنگ زدن دکترم گفتن تا صبح صبر می کنیم
صبح پرستار اومد معاونت کرد با اون همه قرص و آمپول فشار همچنان ۱ سانت
بودم خلاصه درد و فشار روانی زیادی تحمل کردم ساعت ۷ نیم دکترم گفت آماده بشم برای سزارین اورژانسی
بدنم از فشار های که وارد کرده بودن می لرزید و حال بدی داشتم
بعد بردنم اتاق عمل
و از کمر به پایین بی حس کردن و چه حس خوبی بود وقتی پسرم رو نشوند دادن و بعد عمل یه پمپ درد هم خودم گفتم برام استفاده کنن

در کل من درد زایمان طبیعی و سزارین رو کشیدم
اگر به من بگن کدوم رو انتخاب می کنی من سزارین رو انتخاب می کنم
برای کسایی که درد ندارن طبیعی غیر قابل توصیف هست
مامان مهرو کوچولو‌🎀 مامان مهرو کوچولو‌🎀 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان پارت چهار
خلاصه من تا ساعت ۸ منتظر وایسادم تا اینکه دیدم یه دکتر به همراه دو تا اینترن اومد تو. دکتر گفت من دستیار دکترتم( همون که منو بستری کرد)
گفت اون دکتر هنور نیومده من شرح حالت رو بهش منتقل میکنم. خودت میخوای چیکار کنی؟ طبیعی با آمپول یا سزارین؟
گفتم خانم دکتر من تمام طول بارداری خودم رو برای طبیعی آماده کردم اما از آمپول خوشم‌ نمیاد. هر بار معاینه شدم‌هر کی یه چیز گفت. یکی گفت لگنت خوبه یکی گفت معمولیه یکی گفت افتضاحه
سر بچه من حتی وارد لگن هم نشده تو این مدت. اگر آمپول بزنید و سرش پایین نیاد چی؟ اگر کج پایین بیاد چی؟
گفتم خاله من سال ۹۶ اینجا زایمان کرد. حالا اون با درد طبیعی زایمان کرد نه با آمپول. اونم مثل من چاقه. بچه اش تو کانال زایمان گیر کرد. با دستگاه بچه رو کشیدن بیرو. عصب دستش پاره شد و الان که بچه ۸ سالشه دستش کجه فقط به خاطر اینکه اصرار به طبیعی داشت. میدونم سزارین برای من خطرناکه ولی طبیعی الان برای من ریسک داره. یه عمر پشیمونی برام میمونه
د‌کتر خیلی خوش اخلاق بود گفت من صحبت هات رو به دکتر منتقل میکنم. پرسید آخرین بار چی خوردی و چه تایمی بوده؟ من چون خیلی احتمال به سزارین می‌دادم از ساعت ۱۰ صبح به بعد فقط هر وقت تشنه ام میشد آب میخوردم. گفتم ساعت ۶ یه کم آب خوردم. گفت خب پس دیگ همون آب هم نخور تا بیام پیشت. رفت و یک ساعت دیگ اومد گفت اگر میخوای سزارین شی با ما همکاری کن و برای کسی توضیحی نده. گفتم باشه. خلاصه ساعت ۱۰ شب اومدن گفتن لباستو عوض کن بریم اتاق عمل
منم سریع لباس عوض کردم رفتم رو برانکارد خوابیدم و رفتم تو اتاق عمل
مامان پرنسس کوچولو🎀 مامان پرنسس کوچولو🎀 ۲ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت۳

پرستارا زنگ زدن به دکترم شرایط رو توضیح دادن دکترم گفت بستریش کنید تا من بیام منم خوشحال شدم که بالاخره همه چی تموم شد و میرم برای سزارین
همسرم رفت ساک بیمارستانو خرید و کارای پذیرش رو انجام داد
من لباسای بیمارستانو پوشیدم همه وسایلامو به همراهام تحویل دادم و رفتم تو اتاق فکر میکردم الان اماده ام میکنن میبرنم برای سزارین ولی اشتباه فکر میکردم…
منو بردن تو یه اتاق که فقط خودم تنها اونجا بودم مجدد دستگاه ان اسی تی رو بهم وصل کردن انژیوکت هم برام زدن که اصلا درد نداشت بعدش دیدم یه سرم برام زدن من اولش فکر میکردم سرم فشاره ولی بعد با خودم گفتم نه من قراره سزارین بشم دلیلی نداره بخوان امپول فشار بزنن احتمالا یچیز دیگه اس
خلاصه باهمین افکار خودمو گول میزدم که دیدم انقباض دارم و یه دردای پریودی خفیف هم اومده بود سراغم از پرستار پرسیدم ببخشید این سرمی که برای من وصل کردید چیه؟اونم گفت مگه دردارو حس نمیکنی؟گفتم چرا یه دردای ریزی دارم گفت خب برات امپول فشار زدم دیگه کم کم دردات بیشتر میشه نگران نباش😐
وای منو میگی از لحظه ای که این حرفو شنیدم خودمو باختم
احساس میکردم تا چند دقیقه دیگه قراره بمیرم
تو یه اتاق تنها بودم با دردایی که اصلا براش اماده نبودم…
مامان نورا💫🩷 مامان نورا💫🩷 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی که منجر به سزارین شد 🩷(پارت سوم)



خلاصه منو بردن یه اتاق دیگه گفتن بخواب بهت دوباره ان اس تی وصل کنیم
همسرمو مادرم هم اومدن بالاسرم که همسرم رفت با دکتر صحبت کرد گفت الان ببریدش سزارین و دکتر گفت من باید یه دلیل مهم داشته باشم،باید 24ساعت بگذره بعد، صبح سزارین میشه
من با اینکه درد داشتم ولی تا صبح از خوشحالی نخوابیدم ،همسرمو بیرون کردن و با مامانم تا صبح تو اتاق بودیم و ب منم دستگاه ان اس تی وصل بود همچنان
خلاصه اومدن ساعت 2نصفه شب گفتن دیگه چیزی نخور صبح عمل داری
صبح شد گفتم من میخوام برم سرویس میشه دستگاه رو ازم جدا کنید،ماماهمراه اولی اصلا به حرفم گوش نداد،ماماهمراه دومی اومد دستگاه رو قطع کرد رفتم دستشویی بهم سوند وصل کرد و حاضرم کرد برای اتاق عمل
خیلیییی مهربون بود،برعکس تمام ماماهای اونجا
ساعت 8 صبح رفتم اتاق عمل و دقیقا 8:30دخترم به دنیا اومد
خیلی حس خوبی بود ،تمام خستگی هام از بین رفت واقعا
بعد بردنم ریکاوری و اونجا به دخترم شیر دادم اوردنمون بخش
اگه برگردم عقب حتما حتما سزارین رو انتخاب میکنم،با اینکه درد داشتم یکم بعد از عمل که با مسکن کم شد اما اصلا قابل مقایسه با طبیعی نبود تازه من فقط 3 سانت بودم این همه درد رو کشیدم هرچند بدن با بدن هم فرق داره
امیدوارم هرکسی هر نوع زایمانی رو ک انتخاب میکنه با درد کم زایمان کنه و کوچولوش رو بغل بگیره🤲🏻😍❤️
مامان آدریان مامان آدریان ۸ ماهگی
تجربه زایمان من پارت سوم
دیگه شروع کردم به خواهش کردن که من پیشرفت نمیکنم زنگ بزنین به دکترم برم سزارین ماما ام هرس ی دکتر زنگ میزد می‌گفت که حالش خوبه سه سانت عالیه تا ساعت شد ۱۲ شب و من عملا تو هر انقباض گریه میکردم و خودمو میزدم در صورتی که از ۳۰ هفته ملی ورزش و پیاده روی داشتم و تنفسارو تمرین کرده بودم حتی سرم فشارو قطع نمیکردم می‌دیدن پیشرفت ندارم و فقط درد بهم میده
ساعت شد ۲ شب خس میکردم دیگه به صبح نمی‌رسم و آخر خط رسیدم و سه سانت حتی سه و نیم سانت نمیشد ماما ام اصرار که یکم دیگه تحمل کن چهار سانت میشی اپیدورال میگیری ولی همسرم دیگه اصلا رضایت نداد بچه هشت ساعت بود تو خشکی بود خودم داشتم از حال میرفتم و رو به بیهوشی بودم که راضی شدن به دکترم زنک بزنن دکترم بنده خدا نیم ساعت خودشو رسوند بیمارستان گفت بریم سزارین خلاصه ساعت ۲.۵ شب من با گریه رفتم اتاق عمل تا سزارین بشم یعنی لذتی که اون لحظه آمپول اسپاینال بهم داد و با دنیا عوض نمیکنم ساعت ۳ شب پسرم بدنیا اومد و ۳.۵ منتقل شدم بخش
همش با خودم میگفتم کاش از اول انقدر اصرار به زایمان طبیعی نمی‌کردم و رفته بودم سزارین ماش میدونستم ممکنه بعضیا شدت دردشون اصلا قابل تحمل نباشه و پیشرفت نکنن و حتی به زایمان بی‌درد نرسن
الان به عنوان کسی که جفت در ارو تحمل کرده میتونم بگم سزارین فوق العاده بود برام و انقدر راحت پاشدم راه رفتم خیلی راضی ام از اینکه رفتم اتاق عمل با اینکه درد زایمان طبیعی رو کشیدم
اگه بخوام بازم زایمان کنم حتما سزارین میکنم