ده روز گذشت... سخت سخت شیرین و لذت بخش
هر روزش و پاشدم و دستم و رو زانوهام گذاشتم و بخودم گفتم ( من قوی...)
من قوی نیستم این روزا😭من چینی بند زدم ک هر روزی ک گذشت ی گوشه ی جایی گریه کردم...
من اگه مامانم سالم بود که این همه تنهایی نداشتم😭 زن تازه زایمان کرده ک هی غذای مونده روزای قبل و نمیخوره😭 من کل دوران ivf و تنهایی گذروندم دوران حاملگی و استراحت و تنهایی گذروندم اما این دوره رو کم اوردم با بند بند وجودم مادرم و میخوام ک سالم باشه کنارم باشه😭
😭امروز وقتی ب مامانم گفتم هرکی میاد اینجا مثلا برای کمک جحتی ی غذا برام نمیزاره همش غذاهای مونده قبله و فقط یکم کار بچه رو انجام میدن دوتایی واسه بخت سیاهمون گریه کردیم اون واسه دخترش ک داره تنهایی زجر میکشه من برای جفتمون ک خسته اییم...
بخدا من از هیچکس توقع ندارم😭 ولی خوب منم کم میارم خسته میشم ۱۰ روزه یا بیمارستانم یا nicu یا بخش نوزادان درد زایمان خودم تنهایی خودم. وقتی تو بخش نوزادان زنا با ماماناشون یا همراهاشون بودن دلم میخواست وسط همونجا خودم و بغل کنم بگم تو تنهایی میتونی...وقتی ماماناشون نگران خستگی بچشون بودن میگفتن تو بخواب ما هستیم قلبم از حس شکست خورد میشد... وقتی پرستار دلش برام سوخت گفت من نیم ساعت بچت و دارم تو فقط یکم برو بخواب فهمیدم من بیچاره ترین ادم زمینم.... ولی فقط به عشق بچه هام ادامه میدم ... می ایستم...شاید شد

۳۲ پاسخ

بهت حسودیم میشه که انقدر قوی هستی و چقدر لایق مادر شدنی خدا چقدر دوستت داره واقعا خوش به حالت برای من خیلی دعا کن خواهش میکنم 😭😭😭❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
خسته نباشی خدا قوت انشالله خدا به خودت و بچه هات سلامتی و تن سالم بده و عاقبت بخیری و حال خوب رو برات میخوام از خدا و انشالله بچه هات قدر تمام این زحماتت رو بدونن کاش میتونستم ذره ای بهت کمک کنم

کاش نزدیک بودیم الهی بگردم عزیزم ان شاالله به زودی همتون دور هم جمع میشید تو خونه

الهی بگردم
عزیزم میدونم‌که روزهای خیلی سختی رو داری پشت سر میزاری و واقعا به ظاهر قوی بودن خیلس سخته
هیچکس‌نمیتونه تو چنین شرایطی قوی باشه ولی تو بودی و داری به تنهایی که این بارو به دوش میکشی
امیدوارم که هرچه زودتر این روزها تموم بشه و بتونی دخترهای قشنگتو تو خونه بغل کنی و بگی بالاخره شد
فقط بعد از این روزها خیلی مراقب خودت باش تا دچار افسردگی بعد زایمان نشی چون خیلی شرایط سختی داشتی

این دورانم میگذره و میگی بالاخره شد و تونستم عزیزم توکلت بخدا باشه وقتی دخترای گلت بزرگ شدن میشن همدم تنهاییات و باهم خوش میگذرونید🥰😍

قربونت برم فاطمه جانم تو قوی ترین و خوش قلب ترین دختری هستی ک دیدم خیلی مراقب خودت باش عزیز دلم 😣😣دلوین جون ماهلین جون ی روزی تموم‌این روزا برات جبران میکنن

😓🥲🥲🥲

بگردم🥲
پایان شب سیه سپیده گلم
روزای بد همیشه موندنی نیستن❤️‍🩹

همسرت پیشت نیست بپزه؟ میدونم هزینه ها هم بالاست ولی هر وقت نتونستی غذا از بیرون سفارش بده. خودمم همش ۱۴ روز مادرم بود بازم من نمیتونستم به همه چی برسم اون موقع روستامون حتی بیرون بر غذا هم نداشت خیلی اذیت بودم. برنج و کته کن که نخاد بلند کنی فشار بهت بیاد

عزیزدلم حق داری خعلی خعلی سخته
ولی ناشکری نکن
خداروشکر که خودت هستی و سالمی
خداروشکر ک نی نی داری خیلیا ارزوشونه
خداروشکر که مادرت هست و نفس میکشه حداقل باهاش حرف میزنی
هر کسی یکجوری امتحان الهی میشه برای اینکه ساخته بشه و بزرگ تر بشه
این روزا هم میگذره و از اب و گل درمیان بچه ها
منم با اینکه مامانم تو همین شهره ولی به خاطر مسائلی نمیتونه بیاد پیشم و کمکم کنه و ازم سر بزنه منم دلم میگیره گاهی و دوتامون گریه میکنیم ولی چاره چیه باید قوی بمونیم 💕💕💕💕

قشنگ من هم مامانت زودی خوب میشه هم نی‌نی‌ها همین روزا باهات برمیگردن خونه 🫂❤️ تو خدا رو داری واسه هممون از مادر هم بهمون نزدیک تره فقط از خودش بخواه این روزای سخت بگذرن و روزای خوب از راه برسن 🪽🌱 امیدت به خدا باشه مطمئن باش همین روزا لبخند برمیگرده گوشه ی لبت در کنار مامان جونت ، همسرت و بچه ها 😚 روزای سخت همیشگی نیستن

بمیرم برات💔 خدا بهت صبر و قوت بده
الهی سلامت باشین همتون🤧

الهی بگردم اشکم درامد😭😭

قوی نشون دادن سخت ترین کار دنیاست🥲
امیدوارم خدا بهتون قدرت مضاعف بده و حال مامانتون هرچه سریعتر بهبود پیدا کنه🙏

منم نه روز تمام nicuتنها بودم درحد یکی دوساعت ابجیام اومدن نتونستن تحمل کنن ببعدش خودم بودم بارها دلم میخواست فرار کنم ازونجا ولی از خدا طلب صبر کردم اصلا نمیخام ب اون روزا فک کنم مهم اینه ک گذشت
سخت میگذره واستون اما تموم میشه غصه نخورین تمام امیدتون ب خدا باشه

عزیزم شما مادرت شرایط اومدن نداره من چی بگم که مادرم سالمه ولی هنوز زایمان نکردم بهم میگه به شوهرت بگو برات پرستار بگیره.
همین الان هیچکاری تو دوران بارداری برام نکرده حتی از وقتی باردار شدم خونم نمیاد که نکنه کاری ناتمومی داشته باشم انجام بده اگرم اومده در حد ۱۰ دقیقه تو حیاط مونده بالا نیومده ادم تو زندگیش حتی از پدرو مادرشم نباید انتظار داشته باشه

ایشاالله که به زودی هم بچه ها هم مامانت هر سه تا شفای کامل پیدا کنن و به خوشی کنار هم باشین

تو خيلي قوي بودي كه تا اينجا هم تنهايي از پسش برومدي خدا مامانت و برات نگه داره همين كه هست همين كه تلفني هم باهاش حرف ميزني جاي شكر داره خيلي ها مامانشونو از دست دادن اونا چي بگن!!!
با اين حال اينو بدون اين روزا هر چقدر سخت ميگذره كافيه با صبوري اين مسير و طي كني

چقدر منی😔چقدر سخته روز اول سزارین وقتی جون و تنت درد می‌کنه از بیمارستان اومدی خونه بچه اتو برداری باهاش راه بری آروم بشه
خیلی سخته کسی نباشه یه ساعت بچه رو نگه داره تو حداقل یکم استراحت کنی


خیلی خوب درکت میکنم اما میگذره عزیزدلم قوی بمون
من دلم برای پسر بزرگم میسوزه همش میگه منو کشتی از گشنگی

دلم گرفت برات الهی عزیزم🥺🥺🥺🥺

خوبه که حداقل مادرت هست تلفنی باهاش حرف بزنی من چی بگم که تو بارداری مامانم مرد😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭

عزیزم چقدر روزای سختی رو میگذرونی🤍خدا همیشه حواسش بهت هست

الهی فدات بشم بمیرم برای دلت میگذره

کاش نزدیکم بودی میاوردم غذا 🥲تو حق داری هرچقدر گله کنی حق داری

الهی بگردم🥺
مامانت نمیتونه بیاد چند روز بمونه پیشت؟
اگه پولشو داری کمکی بگیر

تو بیچاره نیستی..اینجوری نگو
تو قوی ترین و بهترین مادری هستی که بچه‌هات میتونن داشته باشن
همین که تنهایی داری از پس همه چی برمیای ینی خیلی قوی هستی..خیلی شجاعی..مطمعن باش همه ی این روزای سخت میگذره..روزای شیرین هم میاد
روزایی که دخترات رو صحیح و سالم بغل میکنی و کیفش رو میبری
بخدا اگه نزدیکت بودم از هیچ کمکی دریغ نمیکردم برات
انشالله مامانت هم به زودی حالش خوب خوب میشه..ما همه اینجا برات دعا میکنیم
انشالله با دل خوش از بیمارستان بیرون میاید❤️‍🩹❤️‍🩹❤️‍🩹❤️‍🩹

خودتو نباز گلم خدا بزرگه این دوره هم میگذره خوب میشی میای خونه با دل خوش بچه هاتو بزرگ میکنی قوی باش به خودت روحیه بده بلاخره همچی درست میشه هیچی همین جوری نمی‌مونه

عزیزم خیلی دلم گرفت بابت حرفات،ولی به این فکرکن که سختیاشایدیکم خستت کنن شایدکم بیاری ولی زودگذرن،به روزای سختی که داشتی وگذشته فکرکن،توقوی هستی ومیتونی❤️

الهی بمیرم عزیزم دلم گرفت 😥ایشاله زود نی نی هات بیان خونه راحت شی ازین روزا ❤️

عزیزم 💔🥲
تحمل کن میگذره..همیشه اینجوری نمیمونه

خدا کمکت کنه عزیزم انشالله خدا مادرتم شفا بده
تو خدا رو داری عزیزم

عزیزم خدا به اندازه صبر هرکسی بهش سختی میده خودتو اذیت نکن با هیچکسم مقایسه نکن قوی باش بخاطر بچت💪🏻

الاهی عزیزم امیدوارم این روزات زودتر تموم بشه و با دل خوش و شاد با بچهات بری خونه

سوال های مرتبط

مامان mahlin👶🩷🤰 مامان mahlin👶🩷🤰 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان پارت ۶
شب هم بچه دهنمون و سرویس کرد از ساعت ۱۰ شب تا صبح ساعت ۷ بکوب گریه کرد مامانم که ینی خوابش و آورده برد بیمارستان هرزگاهی پا میشد یکم نگه می‌داشت بعد می‌داد ب من ک شیر بدم می‌خوابید ب حال و روز من دل همه سوخت من هیچکس و نداشتم بچه رو نگه داره مامانمم ک فقط میخوابید من با اون حال و روز همش پا میشدم بچه رو میگردندم ینی سخت ترین قسمت زایمان برای من اون شب بود ن بخاطر درد بخاطر حس تنهایی و بدبختی ک کشیدم و واقعا از همه متنفر شدم حتی از همسرم ک اون میخواست همراه بمونه مامانم نذاشت گفت باید خانم بمونه من اتاق خصوصی گرفته بودم میتونست اون بمونه مادر شوهرم شوهرمو مجبور کرد برد ببین دیگ من تو چ روری بودم پرستارا اومدن بچه رو گرفتن گفتن بده ما نگه داریم تو بخواب پرستارا واقعا برام خواهری کردن خدا ازشون راضی باشع
الانم از وقتی اومدم خونه فقط گریه میکنم و واقعا حس میکنم افسردگی گرفتم مغزم از شدت گریه درد میکنه دلم نمیخواد شوهرمو ببینم هیچکس و دلم نمیخواد
ادامه رو پایین میذارم
مامان mahlin👶🩷🤰 مامان mahlin👶🩷🤰 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان پارت ۵
من ب دکترم گفته بودم پمپ درد برام بذاره ک درد نکشم کفت نیاز نیست و مسکن برام زد فقط و یکبار هم شیاف
و نکته مهمی ک میخوام بگم اینه البته تجربه من اینه نمیدونم بقیه جطورن اینکه همه جا پر شده سخت ترین قسمت زایمان پیاده روی اولشه و اینا در واقع اصلا اینطور نیست من ساعت پیاده رویم ک رسید همسرم نبود برگشته بود خونه وسایل بیاره مامانم همراهم بود اصلا اونطور ک میگن سخت نیست و مثل درد پریودی هست چطور تو پریودی آدم نمیتونه صاف وایسه ؟
دقیقا همینطوری اولیش ی کوچولو سخت شد بعد از اون دیگ بدون کمک خودم پا میشدم شب ‌ک کلاس آموزش شیر دهی گذاشته بودن من داشتم قشنگ میرفتم ی خانمه ک اونم قبل من زایمان کرده بود ب پرستار گفت وای این دختره چرا اینطوریه کم مونده بدوعه دیگ من از اون ب بعد خودمو زدم ب لوس بودن هر پرستار و دکتری میومد میگفت هیچکس اینجا مثل تو نیست ماشالله انگار ن انگار زایمان کردی منم دیگ منم از ترس اینکه چشم بخورم هر کی و میدیدم آه و ناله میکردم
مامان ی دخمل🩷 مامان ی دخمل🩷 ۳ ماهگی
مامان دوقلوها 💗💗 مامان دوقلوها 💗💗 ۳ ماهگی
مامان آراد مامان آراد ۲ ماهگی
پارت پنجم سزارین اختیاری ✍️✍️✍️✍️
همش نگران بچه ام بودم ک دکتر بیهوشی خوش اخلاق آمد دلداریم داد ک بچه ات خیلیم خوب ولی بخاطر اینکه خاطرمون جمع بشه می‌بریم بخش اطفال زود میاریم پیشت دلم گرم شد باز ...با خودم میگفتم سزارین چقدر خوب بیست دقیقه عم طول نکشید دردم ندا م ...منو از اتاق ریکاوری بردن تو بخش ک دیدم همه اقوام دایی خاله و...آمده بودن منم حالم خوب بود درد نداشتم نگران بچه ام بودم ک دو ساعت گذاشت دردام داشت شروع می‌شود با اینکه من پمپ دردم هم نداشتم و بیمارستان هم نداشت آخ دیگ یهویی شد عملم و همه جام بستع بود ...ولی دردام قابل کنترل بود تا اینکه شکم فشار دادن ک اون دنیام دیدم از بس درد داشت هرچی پرستار التماس خواهش میکردم گریه میکردم تو رو خدا یبار فشار دادی دیگ فشار برو ی نیم ساعت دیگ بیا ولی ب حرف نکرد دستم گرفت فشار دادم ک میخاستم از شدت درد بیهوش شم ک خیلی داد بی داد کردم از شدت گریه های من خواهرم با مامانم گریه میکردن میدین من درد دارم ...دیگ مورفین زدن بهم شیاف گذاشتن ولی قابل کنترل شد ولی یبار دیگ هم فشار داد ک باز آمد مورفین زد ولی بعدش قابل کنترل بود ...راه رفتن هم زیاد سخت نبود فقط بخیه یکم میسوزه ...کنار اتاق من یکی زایمان طبیعی داشت میکرد از ساعت ۳ شب ک این جیغ داد میزد تا ۷ صب ک زایمان کرد این آنقدر جیغ داد میزد ک همون جا خدام شکر کردم ک سزارین کردم ک آنقدر از جیغ داد این من وحشت کردم ...دیگ مرخص شدم ولی بچه ام ۳ شب موند موقعی ک مرخص شدم خیلی سخت بود بدون بچه ام فقط گریه میکردم تا خونه ...راضیم از سزارین با اینکه بخیه ام میسوزه ولی خداروشکر ک طبیعی زایمان نکردم همه چیز طی چند ساعت برام
مامان رها🤱 مامان رها🤱 ۱ ماهگی
زایمان طبیعی
پارت آخر
تو سرویس بودم ک یدفعه دکتر داد زد و گفت سر بچه داره میاد دیگه زور نزن خیلی ترسیدم با مامانم بهم کمک کردن تا تخت رفتم و وقتی معاینه شدم دکتر گفت اشتباه کرده تازه دهانه رحم فول شده
بعد بهم گفت زمان هایی ک درد داره زور بزن تا بچه بیاد حالا دیگر به خودت بستگی داره ولی خب به من گفتش ک چمپاتمه بشین زور بزن چون اونجوری بهتر زور میزنن منم اونجوری زمان هایی ک درد داشتم زور میزدم حواستون باشه ک زمان هایی درد ندارین زور نزنین چون بیخودی فقط خسته میشن
میشه گفت من تو اون شرایط هیچ چیزی به جز درد حس نمی‌کردم فقط اینو میدونستم ک دارم نفس کم میارم و دیگه جوانی ندارم یدفعه دکتر منو هل داد روی تخت و گفت پاهاتو بالا نگهدار دو تا پرستار هم اونجا بودن و از پاهام نگهداشته بودن و به من گفت اگه دو تا زور خوب بزنی دخترت بغلته
من تو شرایط بدی بودم حتی نمی‌تونستم حس کنم ک بچه داره بدنیا میاد یا ن فقط زور میزدم ک زود تر از درد خلاص بشم
ک یه لحظه احساس کردم شکمم خالی شد و دردی ندارم ک به ثانیه اش نکشید ک صدای گریه دخترم اومد و اونو روی سینم گذاشتن و من درد خودم یادم رفت فقط میترسیدم از روی سینم سر بخوره

مادر شدن اینجوری درد خودت فراموش میشه و همه فکرت میشه بچت 🥹
ولی خانما یه چیزی اگه موقع زایمانتون نوار قلب بچه درست درد نمیومد خودت بخاید ک سونو بشین من نمی‌دونستم و این کار نکردم و دخترم با سه دور بند ناف دور گردنش بدنیا اومد با اینکه چهار روز قبل زایمان سونو بودم و اون موقع بند نافی دور گردنش نبود