به رابطه مادرشوهر و خواهرشوهرم به شدتتتتت حسادت میکنم
خودم مادرم فوت شده و کلا یه داداش دارم که فقط کار داشتنی میاد
تنهایی بچه داری کردم و هیچکی نمیدونه چطور روزارو گذروندیم
میبینم خواهرشوهرم که بچش هم سن بچه منه هیچ اذیت نشده
وقتی نوزاد بود مادرشوهرم پوشک عوض میکرد شیر و فرنی درست میکرد حموم میبرد
الانم حتی وقتی بیرون و خرید و مسافرت میرن خواهرشوهرم بچشو بغل نمیکنه میگه دستم درد میگیره
من حتی شوهرمم اکثر اوقات نداره و همیشه یه دستم بچه بوده یه دستم کلی وسیله
همیشه باید نگران این بودم که چطور به کارای بیرون خونه برسم و دخترم اجازه میده یا نه
همیشه عذاب وجدان دعوا کردن و جیغ و داد کردن بچمو داشتم چون نمیتونم یه دقیقه برای خودم باشم و خسته و عصبی میشم
من مادر بدی ام و نمیخوام براش بهونه بیارم
همین امروز دخترم پرید رو سرم و با خنده چنگ انداخت موهامو کشید و ناخوداگاه همون لحظه یدونه زدمش
احساس میکنم به بن بست رسیدم
نه توانایی مادری کردن دارم نه میتونم خودمو کنار بکشم

۱۸ پاسخ

عزیزم شما هم گاهی اوقات دخترت رو بزار پیش مادر شوهرت یکم وقت برا خودت بزار ،استراحت کن ب کارات برس

حالا ما مادر داریم مگه چقدر کمکمون کرده هرکسی باید وظایف خودش داشته باشه مگه تو بچه اوردی به هوای یکی دیگ

چقدر بد،خب بچه شما هم نوه اش،گاهی نگه داره
واقعا سخته بدون کمکی
من مادرم سنی ازش گذشته و واقعا نمیتونه هیچ کمکی کنه ولی خداروشکر گاهی که خیلی سخت یوده شرایط خواهرم کمک بوده
اینکه هیچ کسی رو نداری سخته
کاش تو ی شهر بودیم تا گاهی کمکت میکردم

اصلا مامان بدی نیستی حق داری خسته بشی

عزیزم‌‌ درکت میکنم خیلی سخته اما مثلا میخوام بگم من الان دوتا بچه پشت هم دارم دوتا پسر اولی از بیقراریو شیطونی منو به گریه میندازه
اولی رو زایمان کردم دوهفته بعد پدرم مریض شد افتاد توو پروسه شیمی درمانی من حتی خانوادمو نمیدیدم با شوهری که کلاا اخلاقش بعد زایمان صدو هشتاد درجه عوض شد دیگه نمیشناختمش
سر دومی هم باز مشکلی پیش اومد نمیتونم بچهامو بزارم تازع من مسئولیت کل زندگیم گردنمه کتف درد گرفتم انقدر بچه بغل کردم
به هرحال گفتم بدونی شما مادر کنارت نیست اما ماهایی ام که هست کنارمون نمیتونه باشه

من مادرم کوچه بغلیه خودم بچه اولم دخترم فقط یدونه نوه شونه نگه نمیداره یجا بخام برم میگه زود بیا ببر دارم افسردگی میگیرم حالا مادرشوهرم بچه های دخترشو تاالان ک ۱۵سالشونه نگه داشته

ازش کمک بخواه

پس من چی بگم که مادر هم دارم اما سال تا سال خونه من نمیاد شاید در جد یک ساعت نشستن بچم اصلا مادرمو نمیشناسه چند بار خاستم ببرم بزارم پیشش بهونه آورد نه شرایط ندارم فلان خودمم و خودم خواهرم ندارم

عزیزم منم مامانم ازم دوره . شاغل هم هستم . صبح تا ظهر بچم مهده. منم خسته کوفته هستم . ولی چ میشه کرد. پسر منم همش رو سر و کوله منه .... مثلا امروز اصلا نخوابید منم سر درد داشتم ولی بیدار موندم براش وقت گذاشتم چون بهم گفت مامانی نخواب. با بچه بد رفتار نکن .چرا نمیفرستیش مهد؟ حداقل تا ظهر باشه. خیلی خوبه با بچها بازی کنه خیلی بهش خوش میگذره ..ظهر هم برو دنبالش با انرژی براش وقت بزار

منم مادر ندارم و کسی هم نداشتم بچه داری یادم بده یا بچم و بزرگ کنه بچم بوده موش آزمایشگاهی منم تازه سر کارم میرم تبدیل شدم به یه مادری که هیچ وقت دوست نداشتم باشم به قول شما همش عذاب وجدان و ناراحتی همشم به خاطر بی کسی

میدونی چیه تو هم از اول باید بچه تو میسپردی به مادرشوهرت گاهی اوقات
گاهی اوقات به شوهرت میگفتی ببره اونجا خودت خونه بمونی تا بچه ت عادت کنه
والا من شهر غریبم شاغلم با دوقلو دست تنها وقتایی که شیفتم پرستار گرفتم وقتایی که شوهرم خونه س من شیفتم پیش شوهرمن
همکارام مامان و مادرشوهرشون پیششونن راحت بچه هاشونو میسپرن بهشون

هوف نگوووو که منم عین خودتتتم حالا مادر شوهر من پیره کاری از دستش بر نمیومد اما اصلا کمکی نداشتم منم امروز پسرمو زدم پشت هم اما بعدش بغلش کردم معذرت خواهی کردم و گفتم دیگه تکرار نمیشه منم دلم نمیخواد مادر بدی باشم اما تا عصبی میشم😔خسته میشم

منم از خانوادم دورم با دوتا بچه کوچیک توی ی شهر غریب💔و چققققققدر درکت میکنم🙂

ماددشوهرت اصلا کمکت نکرده

ب بچه شما رسیدگی نمیکنه؟؟

من کاملا درکت میکنم خسته ای،نیاز به استراحت داری روحت آزرده اس، ولی میتونی بچتو بدی مادرشوهرت؟ نگه میداره؟ اگه آره که همین کارو بکن اگه نه به شوهرت بفهمون باید بچه رو بگیره تا استراحت کنی

تو فقط روزای سختی رو گذروندی
مامان بدی نیستی
مطمئن باش بهترین هستی برای بچه هات

ماهایی که از خانواده دوریم هم مثل خودتیم تک وتنها
ولی ماهم حق زندگی داریم مقایسه کنیم و حسرت بخوریم بیشتر بهمون سخت میگذره اگه خدا بهت بچه داده حتما تواناییشو در شما دیده خدا برات حفظش کنه

سوال های مرتبط

مامان nili مامان nili ۳ سالگی
مامان سید محمد❣️ مامان سید محمد❣️ ۳ سالگی
از پوشک گرفتن بچه
بعد از چند بار امتحان کردن و موفق نشدن فهمیدم اونی که همکاری نمی کنه اونی که کم میاره اونی که بلد نیست محمد نیست،













خودمم
بله خودم
همه جا هم جار زدم که دیوونه شدم و بچه مو پایین آوردم که نمی فهمه حالیش نیست نمیشه
خوب که فهمیدم مشکل خودمم
حتی تو شیر گرفتن هم همین بود
فهمیدم من باید آماده باشم من باید صبور باشم من باید همکاری کنم
الان راضی ام که اقدام کردم و دارم این مرحله رو پشت سر میگذارم و شرمنده این هستم که گاهی توانایی های بچه م رو درک نمی کنم و ناتوانی خودمو پشت بچگیش پنهان می کنم
بچه ها خیلی مقدسن خیلی زیبا هستن
کاش این آگاهی رو زودتر کسب می کردم
💔
چیزایی که باعث شد آروم بشم مطالعه درباره مرحله مقعدی فروید بود که باعث شد از هر عصبانیت و تهدیدی بترسم
کل خونه رو سفره یکبار مصرف کشیدم و روفرشی پهن کردم
برای خودمو پسرم سرگرمی پیدا کردم تو خونه بمونیم
بچه داری چالش زیاد داره
بعد از اون همه فشاری که خودم به خودم دادم الان راضی ام که داره میگذره و پذیرفتم که تا مدت‌های زیادی همراه بچه م تو دستشویی رفتن باشم
و اینکه کلی مطلب انگیزشی با ماژیک رو کاغذ نوشتم و همه جای خونه چسبوندم و یادم نمیره که یه مادر چقدر می‌تونه قوی باشه
مامان آرتا😍🥰 مامان آرتا😍🥰 ۴ سالگی
مامان شازده کوچولو🤴 مامان شازده کوچولو🤴 ۳ سالگی
پوشک...... شیرخشک..... فرزند پروی.......

امروز صبح که از خواب بیدار شدم یه تصمیم گرفتم
اونم اینکه بی خیال این فکر و خیال های بی فایده بشم
اینکه هر چقدر هم که بزرگ باشم بازم زورم به دنیا نمیرسه
اینکه درسته یه مادرم و دلم میخواد تمام دنیا تو صلح و آرامش باشه بخاطر فرزند خودم و همه بچه های کره خاکی
اما نمیشه نمیشه با تقدیر ج نگید
خواست خدا هر چه که باشه همون رقم میخوره و دست هیچ کسی نیست
پس دیگه از امروز نه خبرها رو دنبال میکنم نه به خودم استرس میدم تقدیر من و خانوادم خیلی قبل‌تر چیده شده
پس خودم و خانوادم و همه مردم کشورم رو به خودش می‌سپارم که هم الرحمن و هم الرحیم

از صبح پرانرژی شروع کردم که فقط به خودم و خانوادم برسم و فکرهای پوچالی نکنم
کل خونه رو مرتب کردم و پسرم رو حموم بردم و خودمم حموم رفتم الانم دارم غذای شازده کوچولو رو براش آماده میکنم

راستی بعد از اون اتفاق که واسه اتاقمون افتاد من همیشه اتاق رو مرتب می کردم اما نمیدونم چرا دلم نمیخواست به کشوهام دست بزنم امروز اون ها رو هم مرتب کردم و گرد و غبار رو ازشون گرفتم

زندگی اونقدر کوتاه و زودگذره که واقعا حیفه بعضی روزهاش رو با نگرانی ج ن گ و م ر گ بگذرونیم
به امید یه حال خوب و ناب برای تک تک مردم قشنگ ایرانم
دوستون دارم هزارتااااااا❤️ ❤️ 🙏 🙏