عزیزم شما هم گاهی اوقات دخترت رو بزار پیش مادر شوهرت یکم وقت برا خودت بزار ،استراحت کن ب کارات برس
حالا ما مادر داریم مگه چقدر کمکمون کرده هرکسی باید وظایف خودش داشته باشه مگه تو بچه اوردی به هوای یکی دیگ
چقدر بد،خب بچه شما هم نوه اش،گاهی نگه داره
واقعا سخته بدون کمکی
من مادرم سنی ازش گذشته و واقعا نمیتونه هیچ کمکی کنه ولی خداروشکر گاهی که خیلی سخت یوده شرایط خواهرم کمک بوده
اینکه هیچ کسی رو نداری سخته
کاش تو ی شهر بودیم تا گاهی کمکت میکردم
اصلا مامان بدی نیستی حق داری خسته بشی
عزیزم درکت میکنم خیلی سخته اما مثلا میخوام بگم من الان دوتا بچه پشت هم دارم دوتا پسر اولی از بیقراریو شیطونی منو به گریه میندازه
اولی رو زایمان کردم دوهفته بعد پدرم مریض شد افتاد توو پروسه شیمی درمانی من حتی خانوادمو نمیدیدم با شوهری که کلاا اخلاقش بعد زایمان صدو هشتاد درجه عوض شد دیگه نمیشناختمش
سر دومی هم باز مشکلی پیش اومد نمیتونم بچهامو بزارم تازع من مسئولیت کل زندگیم گردنمه کتف درد گرفتم انقدر بچه بغل کردم
به هرحال گفتم بدونی شما مادر کنارت نیست اما ماهایی ام که هست کنارمون نمیتونه باشه
من مادرم کوچه بغلیه خودم بچه اولم دخترم فقط یدونه نوه شونه نگه نمیداره یجا بخام برم میگه زود بیا ببر دارم افسردگی میگیرم حالا مادرشوهرم بچه های دخترشو تاالان ک ۱۵سالشونه نگه داشته
ازش کمک بخواه
پس من چی بگم که مادر هم دارم اما سال تا سال خونه من نمیاد شاید در جد یک ساعت نشستن بچم اصلا مادرمو نمیشناسه چند بار خاستم ببرم بزارم پیشش بهونه آورد نه شرایط ندارم فلان خودمم و خودم خواهرم ندارم
عزیزم منم مامانم ازم دوره . شاغل هم هستم . صبح تا ظهر بچم مهده. منم خسته کوفته هستم . ولی چ میشه کرد. پسر منم همش رو سر و کوله منه .... مثلا امروز اصلا نخوابید منم سر درد داشتم ولی بیدار موندم براش وقت گذاشتم چون بهم گفت مامانی نخواب. با بچه بد رفتار نکن .چرا نمیفرستیش مهد؟ حداقل تا ظهر باشه. خیلی خوبه با بچها بازی کنه خیلی بهش خوش میگذره ..ظهر هم برو دنبالش با انرژی براش وقت بزار
منم مادر ندارم و کسی هم نداشتم بچه داری یادم بده یا بچم و بزرگ کنه بچم بوده موش آزمایشگاهی منم تازه سر کارم میرم تبدیل شدم به یه مادری که هیچ وقت دوست نداشتم باشم به قول شما همش عذاب وجدان و ناراحتی همشم به خاطر بی کسی
میدونی چیه تو هم از اول باید بچه تو میسپردی به مادرشوهرت گاهی اوقات
گاهی اوقات به شوهرت میگفتی ببره اونجا خودت خونه بمونی تا بچه ت عادت کنه
والا من شهر غریبم شاغلم با دوقلو دست تنها وقتایی که شیفتم پرستار گرفتم وقتایی که شوهرم خونه س من شیفتم پیش شوهرمن
همکارام مامان و مادرشوهرشون پیششونن راحت بچه هاشونو میسپرن بهشون
هوف نگوووو که منم عین خودتتتم حالا مادر شوهر من پیره کاری از دستش بر نمیومد اما اصلا کمکی نداشتم منم امروز پسرمو زدم پشت هم اما بعدش بغلش کردم معذرت خواهی کردم و گفتم دیگه تکرار نمیشه منم دلم نمیخواد مادر بدی باشم اما تا عصبی میشم😔خسته میشم
منم از خانوادم دورم با دوتا بچه کوچیک توی ی شهر غریب💔و چققققققدر درکت میکنم🙂
ماددشوهرت اصلا کمکت نکرده
ب بچه شما رسیدگی نمیکنه؟؟
من کاملا درکت میکنم خسته ای،نیاز به استراحت داری روحت آزرده اس، ولی میتونی بچتو بدی مادرشوهرت؟ نگه میداره؟ اگه آره که همین کارو بکن اگه نه به شوهرت بفهمون باید بچه رو بگیره تا استراحت کنی
تو فقط روزای سختی رو گذروندی
مامان بدی نیستی
مطمئن باش بهترین هستی برای بچه هات
ماهایی که از خانواده دوریم هم مثل خودتیم تک وتنها
ولی ماهم حق زندگی داریم مقایسه کنیم و حسرت بخوریم بیشتر بهمون سخت میگذره اگه خدا بهت بچه داده حتما تواناییشو در شما دیده خدا برات حفظش کنه
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.