تجربه سرکلاژ
پارت اخر😆

منو خوابوندن و خاهش میکردم توروخدا قرص خوابی چیزی بزنین من نبینم نفهمم نشنوم گفتم ببینم می.میرم😂گفتم ده دقیقه دیگه شرو کنین کامل بی حس بشم
گفتم باشه پاتو بیار بالا سعی کردم ولی نتونستم😆خودشو پاهامو باز کردن منو بگو هنگ بودم😆😀 از بالا ی چیزی شبیه ایینه بود دیدم ک ی چیزی قرمز پخشه
نگو بتادین بوده 🥸😂
بعدش نمیدونم کلن منگ بودم صدا اینارو میشندیم نمیفهمیدم درست
بعدشم ک بردنم ریکاوردی کنارم یکی بود تازه سز شده بود کلی لرز داشت بعدشم منم لرزام شرو شد ولی شدید نبود
حالت تهوع داشتم پس دادم😕 بعد ی ساعت منو بردن بخش ازین تخت ب اون تخت میکردن
کسی بهم نگفته بود ک نباید سرمو تکون بدم یا حرف نزنم
کسایی ک میترسن از سرکلاژ هیچ ترسی نداره هیچی نفهمیدم
چ وقتی اومدم خونه چ بیمارستان
فقط درد کمر داشتم ک اونم عادی
دو روز بعد عمل ک خونه بودم سردرداش شرو شد
وااای وحشتناک بود سرمو ک میاوردم بالا انگار هوا بهم فشار میاورد


سوالی داشتین بگین😇



فرزندپروری فرزندپروری سرکلاژ سرکلاژ سزارین سزارین سزارین کودک‌ کودک جنین جنین جنین

تصویر
۵ پاسخ

تو این مدت استراحتتون چقدر بود؟ درد خاصی نداشتین؟

انشالله بسلامتی نینی بیاد 🥹🎀منم از الان استرس دارم چن شنبه خواب زایمانمو میبینم😢

ان ء شاالله به سلامتی زایمان کنی جونم❤

کلا طبیعیه این استرسا منم همینقدر ترسوام
ایشالله بسلامتی زایمان کنی عزیزم 😍

ایده عکس ماه‌گرد
ایده عکس تولد
ایده عکس جشن دندونی
ایده عکس ختنه سورون
برای مامانای گل
ادیت عکس تولد
ادیت عکس ماه‌گرد
ادیت ختنه
ادیت دندونی
فقط با کمترین هزینه عکس بچتو آتلیه‌ای کن
شما هم عکس  ماه‌گرد کوچولوهاتونو‌  بفرستید تا برای مامانای دیگه ایده بشه🥰

لینک کانال برای عضویت
@qwer1no

سوال های مرتبط

مامان ببجیم مامان ببجیم ۱ ماهگی
تجربه سزارین پارت سه

خودمم چون قبلن سر سرکلاژم تجربه کردم و الکی داشتم استرس میکشدیم ی نفس عمیییق کشیدم و امپولو زدن ک واقن ببین دردش از ی سرم عادیم کمتره نترسین الکی🤨😟 بعدشم خودشون منو خوابوندن همین ک خوابیدم نمیدونم ی جوری نفس تنگی گرفتم ولی شدید نبود و یجوریم حالت تهوع داشتم 🤨سر این حالت تهوع ی کوولیی بازیایی درآمدم ک باورتون نمیشه پرستاره زجه میاد بخدا هیچیت نیست عادیه ک حالت تهوع بگیری ولی کو گوش شنوا 😏
گفتم توروخدا بزارین ده دقیقه بگذره بعد شرو کنین گفتن پاتو بیاره بالا آوردم بالا دو دقیقه شایدم کمتر بعدش دوباره سعی کردم نتونستم گفت ببین الان بتادین اینا میزنیم نترس هیچی نیست گفتن متوجه نمیشی هیچیو..بعدشم پس دادم یذره( یادم رفت بگم ساعت‌های ۲ شب قبلش ی شیرموز کوچولو خورده بودم از بس گشنه بودم) همونو پس دادم بعدش اکسیزن وصل کردن برام
از بس هواسم ب حالت تهوعم گرم بود ک متوجه نبودم هیچیو و ی تکونایی حس میکردم صداهایی میومد ک یهو صدای گریه شنیدم😟🥲هنگ بودم اصلن انتظار داشتم ۱۰ دقیقه یه ربعی طول بکشه ولی نه🥲



فرزندپروری فرزندپروری سرکلاژ سزارین رفلاکس عمل کولیک جنین کودک نوزاد
مامان آیلا و بردیا❤️ مامان آیلا و بردیا❤️ ۷ ماهگی
ادامه تجربه زایمان
ی دفعه احساس کردم پوست شکمم رو میکشن گفتم بی حس نشده گفتن بی حسه ولی احساس کشیدگی و اینا داری فقط درد نداری چن دقیقه بعد احساس تهوع داشتم ک گفتم بهم دارو زدن چن دقیقه بعد صدای گریه بچه م اومد بهم گفتن مبارکه و.. عمل تموم شد از این تخت انتقالم دادن ب ی تخت دیگه ک برم بخش خیلی لرز داشتم برام بخاری برقی گذاشتن بالا سرم بچه م رو نشونم دادن ک گفتن ی ساعت میبرن دستگاه ک تنفسش بهتر بشه از مدفوعش هم خورده بود ک کاری کردن بالا آورد
بردنم بخش ی ساعت بعد دخترم رو دادن شب اول خیلی درد داشتم مثل زایمان طبیعی بعد چن ساعت بهتر شدم گفتن تا ۱۲ ساعت ن تکون بخور ن چیزی بخور بعد ۱۲ ساعت مایعات خوردم و پاشدم راه رفتم موقع کشیدن سوند باز نفس عمیق زیاد درد نداره
سعی کردم کامل توضیح بدم ک سوالات بعضی از عزیزان برطرف بشه حقیقتا من خودم خیلی از اینارو نمیدونستم
امیدوارم راحت زایمان کنین و ب سلامت نی نی هاتون رو بغل کنین
سوالی بود در خدمتم
مامان ببجیم مامان ببجیم ۱ ماهگی
مامان ببجیم مامان ببجیم ۱ ماهگی
تجربه سرکلاژ
پارت دوم😆

سری زنگ زدم ب مامانم رفتیم بیمارستان
ساعت دو دو نیم اینا
بعدش بستریم کردن ساعتای سه و نیم اینا مامانم رقت نماز بخونه همون موقع پریتارا اومدن گفتن اماده شو بریم برا اتاق عمل
کناریم یکی بود سرکلاژ شده بود اونم راحت راه میرفت انگار هیچی نشده
تا اون لحظه هیچ استرسی نداشتم چون نمیدونستم چجوریه نمیدونستم چیکار میکنن(هرچند هیچی نبود ک)
خلاصه پا شدم ی شنل صورتی تنم کردن😂رفتم رو ویلچر نشستم بعد بردنم ی اتاقی
امضا اینا گرفتن ازم بعد دقیقن شبیه فیلما بود از ی راهروی طولانی و تنگ و تاریک رد شدم سرد بوداا
اینجا ترسم شرو شد😟😂
بعد ی جایی شبیه سالن ک فک کنم ریکاوری بود و سمت راستش بردنم اتاق عمل🤨😟واای چقد ترسیده بودم دقیقن شبیه عکسا بود
فک نمیکردم ببرنم اتاق عمل 😒 بعد پرستاره گفت پاشو بشین رو تخت
از بس ترسیده بودم ک باورتون نمیشه دست و پام میلرزید عرق سرد میکردم
گفت بشین الان دکتر بی حسی میاد
کلی ترسیده بودم ک سرم خورد ب اون چراغای تخت😂😂
مامانم بهم گفته بود ی چیزی میزارن رو بینیت هیچی نمیفهمی
همینو بهش گفتم کفت بی حسی بهتره بعد تو ۴ ساعت پیش غذا خوردی باید هشت ساعت گرسته باشی ( نمیدونم ربطی داره یا نه ولی همینو گفت بهم تا قانع بشم)
خلاصه چاره ای نداشتم کلی گریه میکردم چون از امپول ب شدت میترسیدم بعد پرستارا سعی میکردندحواسمو‌پرت کنن دستمو میگرفتن امپولو زد واقن هیچ دردی نداشت🥸الکی ترسیده بودم بعد پرستاره گفت دیدی درد نداشت؟ برا اینکه تخس بودنمو نشون بدم گفتم نه خیلیم درد داشت 😏😂




فرزندپروری فرزندپروری سرکلاژ سرکلاژ کولیک کولیک‌کولیک‌ رقلاکس رقلاکس پوشک پوشک پوشک امادگی زایمان
مامان آرسام♥️ مامان آرسام♥️ ۹ ماهگی
تایپک قبلیم گفتم هر سوالی دارین از سزارین بپرسید
توضیح کلیو الان میدم خدمت کسایی که سزارین اختیاری میخان انجام بدن
سزارینم اختیاری بود
بیمارستان مادر تو مشهد بودم
از عمل خیلییی میترسیدم از همه چی حتی سون و سوزن بیحسی
سون اصلا درد نداشت
امپول بیحسی نسبت ب اون چیزی ک تو اینستا نشون میداد پشت کمر میزدن. دردش مثل ی امپول معمولی بود. من فکر میکردم تو کمره خیلی درد داره ولی اینجوری نبود فرقی نداشت با امپول معمولی
بهترین چیزم تو سزارین ک مهم بود از همه مهم تر بود پرستارا بودن تو اتاق عمل وقتی از ترس میلرزیدم با حرفاشون بهم ارامش میدادن در نهایتتت ارامش میفهمیدم ک دارن ی کاری با شکمم میکنن ولی خیلی حس خوبی بود
دو نفر. فقط بالا سرم بودن موقع عمل حرف میزدن باهام هواسمو پرت میکردن ک نترسم
خیلییی بینظیر بود من چون قبلش فیلم سزارینو دیده بودم همه چیزو میفهمیدم از صدا یی ک میومد میفهمیدم تو چه مرحله ای هستن
بچه رو ک برداشتن بهم نشون دادن قد و وزنشو اندازه گرفتن. و بردنش بیرون من نزدیک۱۵دیقه۲۰ دیقه بعد ک‌بچه رو بردن تو اتاق عمل بودم
بعدشم رفتم ریکاوری ۱ساعت اونجا بودم
۳بار شکممو فشار دادن ک تقریبا تو ب یحسی بودم درد داشتم ولی بعدش ک مسکن میزدن اوکی بود من خودم خونریزی داشتم برا همین بعد عمل میلرزیدم تا توی بخش میلرزیدم از خونریزی بود
چون خونریزی داشتم ۶بار شکممو فشار دادن تا خونا تخلیه بشه
درد داشت نمیشه پنهون کرد ولی با مسکنی ک میزدن اوکی بود همه چی
فشار دادنشون ک تموم شد. واقعا دیگه ن درد داشتم ن سر درد داشتم
حالمم اوکی بود هیچی درد نداشت با مسکن همه چی قابل تحمل بود
مامان ببجیم مامان ببجیم ۱ ماهگی
تجربه سزارین پارت دو

پرستاره گفت لخت شو😁منم ک تنها ترسیدم سوندمو وصل کنه ک خداروشکر گفت نه انژیوکتتو وصل میکنم سوندت تو اتاق عمله😀انژیو رو وصل کردن منم شرو کردم ب تیکتاک گرفتنو و عکس انداختن😁 بعد لباسمو تنم کردم منتظر دکتر بودیم تو این ی ساعتی ک منتظر بودم تا جایی ک میتونستم عکس و ویدیو گرفتم بعد رفتم نشستم ک دکتر اومد و با ویلچر رفتیم طبقه بالا رفتیم تو بازم پنج دقیقه اینا منتظر بودم ازم چند تا سوال پرسیدم ک چیزی خوردی یا نه
بعدشم رفتم تو اتاق عمل 😮‍💨
اینجا استرسم ی ذره شرو شد نشستم رو تخت ازم پرسیدن اینجا چیکار میکنی گفتم قراره سزارین بشم پرستاره گفت تو؟😁کو شکمت ؟ چند سالته گفتم ۱۸ دکتر بیهوشی شنید گفت دختر من همسن توعه ولی خاستگاه نداره چطور تو بچه داری😂(داشتن هواسمو پرت میکردن) بعدش ترسیدم یکم نفس نفس میزدم و دست پام میلرزید خودشون دستمو گرفتن و باهام شوخی میکردن خیلییی سرد بود ی لحظه استرسم بیشتر شد گفتم توروخدا نه من بیهوشی میخام گفتن اگه بخای میتونم بیهوشت کنم ولی بیحسی بهتره..



فرزندپروری فرزندپروری سرکلاژ سزارین سوند طبیعی کولیک رفلاکس پوشک شر خش درد‌کو.فت ک
مامان رُز کوچولو🩷🧿 مامان رُز کوچولو🩷🧿 ۱۱ ماهگی
یهو دیدم دکتر وندا یکی از بهترین دکترای یاسوج و استاد همه دکترا ک من زیر نظرشون بودم گفت فوری باید سزارین بشه و طبیعی نمیتونه خلاصه فقط میدونم از تررررررس داشتم میمیرم تو ۵ دیقه هنه چی اتفاق افتاد یهو خودمو تو اتاق عمل دیدم حتی همسرم امضا نکرده و رضایت نداده منو عمل کردن.منو بردن اتاق عمل و ی آقای جوون اومد و منو بردن رو ی تخت دیگه و اون تخته خیلیییی باریک و کوچیک بود و وسطش خالی منو نشوندن رو تخت و ی سری چیزا بهم وصل کردن و اصلا بهم آرامش ندادن آقایی ک اومد برا بی حسی گفتم منو حای دختر خودت بدون و بهم آرامش بده گفتم بی حسی درد داره گفت اره خیلی ک من استرسم بیشتر شد و فقط اون پسر جوونه بهم آرامش میداد میگف نه خلاصه گفتن صاف بشین و سرتو بده پایین و اون پسره هم شونه هامو گرف و دکتر بی حسی اومد و هی ضد عفونی کرد ولی واقعا اصلا نفهمیدم کی بی‌حسی زد واقعا درد نداشت ولی وقتی ک اون موادش میرف داخل میفهمیدی و ی دردی داشت و دردشم از انژیوکت رو دست کمتره یهو دیدم دوتر بی حسی به شدت منو هل دادن جلو و درازم کردن ک لباسم کارامل رف بالا و کل بدنم معلوم شد و خجالت کشیدم.خلاصه ی پرده زدن جلوم و شروع کردن به ضد عفونی ک من کامل حس داشتم و می‌فهمیدم ولی پاهام داغ شد هی میگفتم دکتر من بی حس نیستم توروخدا نزنی دردم بگیره میگف نه عزیزم فعلا ضد عفونی منم کامل حس داشتم و هرکاری میکردن رو می‌فهمیدم ک گفتم دکتر من هنوز حس دارم یهو دوتر گف نترس شروع نشده ک یهو صدای دخترم اومد و من زدم زیر گریه و دخترم و نیاوردن ببینم چون مدفوع کرده بود و ی کم ازش خورده بود خلاصه من ۲ ساعت اتاق عمل بودم و دیگه تموم شد بعدش رفتم ریکاوری و ماساژ شکمی اولی تو اتاق عمل بود و دومی تو ریکاوری و بعدش تو بخش ک واقعا درد داشتتتت
مامان نیلا 🌊🩵 مامان نیلا 🌊🩵 ۴ ماهگی
پارت-دوم-سزارین:

از اتاق عمل منو صدا زدن. رفتم داخل . اولش سابقه داروییمو پرسیدن(من لووتیروکسین و متیل دوپا میخوردم) بعد گفتن همینجا تو اتاق انتظار بشین. من رفتم بشینم که متوجه گریه یه نوزاد خیلی کوچولو شدم ک تازه ب دنیا اومده بود و رو میز بود . خدماتی اومد تمیزش کرد و لباس پوشوند. بعد صدای دکترمو شنیدم بعدشم منو صدا زدن و رفتم . اول دراز کشیدم رو تخت. بعد گفتن پاشو بشین و سرتو کامل خم کن . پشتمو بتادین زدن و امپول بیحسی زدن(اصلا هیچی نفهمیدم و هیچ دردی نداشت). بعد گفتن سریع دراز بکش. همون لحظه یه جریان داغ داخل پاهام حس کردم. انگار ب جای خون ، اب جوش درجریان بود. کادری ک کنارم واستاده بود گفت پاتو ببر بالا. منم نتونستم . و گفت که ما حین عمل هم چنبار چک میکنیم ک بیحس کامل شده باشی بعد عمل میکنیم. همون لحظه دکترم وارد شد و سلام داد بعد پرده سبز جلوم کشیدن. و عمل شرو شد. اصلا هیچی نمیفهمیدم فقط بعد پنج دیقه اینا حس فشار رو شکمم احساس کردم ک همون لحظه صدای گریه دخترمم اومد. چشام اینجور 😍 بود. بعدا بچه رو اوردن کنار صورتم چسبوندن و عکاس اتاق عمل اومد ازمون عکس گرفت . بعدش بچه رو بردن و دکترم شکممو ساکشن کرد و بخیه زدنام شرو شد. من همون لحظه حس سردرد و سرفه داشتم و ب اون خانمی ک کنارم واستاده بود گفتم. اونم یه مسکن داخل سرمم زد و ماسک اکسیژن رو دهنم گذاشت. (خود عمل کم طول کشید شاید درحد ده دیقه ولی بخیه زدنا خیلی طول کشید ۲۰ دیقه اینا) بعدا منو بردن ریکاوری . (هیچ دردی نداشتم ب خاطر اثر بیحسی ) و بعد یه مدتی اینا منو ب بخش منتقل کردن.