تجربه سزارین پارت سه

خودمم چون قبلن سر سرکلاژم تجربه کردم و الکی داشتم استرس میکشدیم ی نفس عمیییق کشیدم و امپولو زدن ک واقن ببین دردش از ی سرم عادیم کمتره نترسین الکی🤨😟 بعدشم خودشون منو خوابوندن همین ک خوابیدم نمیدونم ی جوری نفس تنگی گرفتم ولی شدید نبود و یجوریم حالت تهوع داشتم 🤨سر این حالت تهوع ی کوولیی بازیایی درآمدم ک باورتون نمیشه پرستاره زجه میاد بخدا هیچیت نیست عادیه ک حالت تهوع بگیری ولی کو گوش شنوا 😏
گفتم توروخدا بزارین ده دقیقه بگذره بعد شرو کنین گفتن پاتو بیاره بالا آوردم بالا دو دقیقه شایدم کمتر بعدش دوباره سعی کردم نتونستم گفت ببین الان بتادین اینا میزنیم نترس هیچی نیست گفتن متوجه نمیشی هیچیو..بعدشم پس دادم یذره( یادم رفت بگم ساعت‌های ۲ شب قبلش ی شیرموز کوچولو خورده بودم از بس گشنه بودم) همونو پس دادم بعدش اکسیزن وصل کردن برام
از بس هواسم ب حالت تهوعم گرم بود ک متوجه نبودم هیچیو و ی تکونایی حس میکردم صداهایی میومد ک یهو صدای گریه شنیدم😟🥲هنگ بودم اصلن انتظار داشتم ۱۰ دقیقه یه ربعی طول بکشه ولی نه🥲



فرزندپروری فرزندپروری سرکلاژ سزارین رفلاکس عمل کولیک جنین کودک نوزاد

تصویر
۳ پاسخ

منم حالت تهوع گرفتم سرگیجه ونفس تنگی میگفتن حساسیت به مواد بی حسیه

مامان قبلی که سزارین شده هم نوشته بود به محض بی حسی حالت تهوع گرفتم وبالاآوردم

تجربه ی خوبی بود😍

سوال های مرتبط

مامان ببجیم مامان ببجیم ۱ ماهگی
تجربه سرکلاژ
پارت اخر😆

منو خوابوندن و خاهش میکردم توروخدا قرص خوابی چیزی بزنین من نبینم نفهمم نشنوم گفتم ببینم می.میرم😂گفتم ده دقیقه دیگه شرو کنین کامل بی حس بشم
گفتم باشه پاتو بیار بالا سعی کردم ولی نتونستم😆خودشو پاهامو باز کردن منو بگو هنگ بودم😆😀 از بالا ی چیزی شبیه ایینه بود دیدم ک ی چیزی قرمز پخشه
نگو بتادین بوده 🥸😂
بعدش نمیدونم کلن منگ بودم صدا اینارو میشندیم نمیفهمیدم درست
بعدشم ک بردنم ریکاوردی کنارم یکی بود تازه سز شده بود کلی لرز داشت بعدشم منم لرزام شرو شد ولی شدید نبود
حالت تهوع داشتم پس دادم😕 بعد ی ساعت منو بردن بخش ازین تخت ب اون تخت میکردن
کسی بهم نگفته بود ک نباید سرمو تکون بدم یا حرف نزنم
کسایی ک میترسن از سرکلاژ هیچ ترسی نداره هیچی نفهمیدم
چ وقتی اومدم خونه چ بیمارستان
فقط درد کمر داشتم ک اونم عادی
دو روز بعد عمل ک خونه بودم سردرداش شرو شد
وااای وحشتناک بود سرمو ک میاوردم بالا انگار هوا بهم فشار میاورد


سوالی داشتین بگین😇



فرزندپروری فرزندپروری سرکلاژ سرکلاژ سزارین سزارین سزارین کودک‌ کودک جنین جنین جنین
مامان ببجیم مامان ببجیم ۱ ماهگی
تجربه سزارین پارت دو

پرستاره گفت لخت شو😁منم ک تنها ترسیدم سوندمو وصل کنه ک خداروشکر گفت نه انژیوکتتو وصل میکنم سوندت تو اتاق عمله😀انژیو رو وصل کردن منم شرو کردم ب تیکتاک گرفتنو و عکس انداختن😁 بعد لباسمو تنم کردم منتظر دکتر بودیم تو این ی ساعتی ک منتظر بودم تا جایی ک میتونستم عکس و ویدیو گرفتم بعد رفتم نشستم ک دکتر اومد و با ویلچر رفتیم طبقه بالا رفتیم تو بازم پنج دقیقه اینا منتظر بودم ازم چند تا سوال پرسیدم ک چیزی خوردی یا نه
بعدشم رفتم تو اتاق عمل 😮‍💨
اینجا استرسم ی ذره شرو شد نشستم رو تخت ازم پرسیدن اینجا چیکار میکنی گفتم قراره سزارین بشم پرستاره گفت تو؟😁کو شکمت ؟ چند سالته گفتم ۱۸ دکتر بیهوشی شنید گفت دختر من همسن توعه ولی خاستگاه نداره چطور تو بچه داری😂(داشتن هواسمو پرت میکردن) بعدش ترسیدم یکم نفس نفس میزدم و دست پام میلرزید خودشون دستمو گرفتن و باهام شوخی میکردن خیلییی سرد بود ی لحظه استرسم بیشتر شد گفتم توروخدا نه من بیهوشی میخام گفتن اگه بخای میتونم بیهوشت کنم ولی بیحسی بهتره..



فرزندپروری فرزندپروری سرکلاژ سزارین سوند طبیعی کولیک رفلاکس پوشک شر خش درد‌کو.فت ک
مامان نیـلا🐣🥑💕 مامان نیـلا🐣🥑💕 ۱ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۴
تو همین حین من حس کردم فشارم داره میوفته نفسم سخت بالا میاد (چون از قبل تجربه زایمانارو خونده بودم میدونستم طبیعیه و بعدش اکثرا اینجوری میشن) بخاطر همون نترسیدم فقط سریع بهشون گفتم من حالم بده نفسم بالا نمیاد اونام یه امپول تو سرم زدن و واسم ماسک گذاشتن ک یکی دو دقیقه بعد حالم اوکی شد ،همون لحظه از تکونایی ک بهم میدادن متوجه شدم عمل شروع شده و خیلی خوشحال شدم که واقعا هیچیییی متوجه نمیشم😅 دوباره چند دقیقه گذشت دیدم حالت تهوع دارم و شروع کردم به عق زدن ولی چون چندساعت ناشتا بودم هیچی نبود ک بخوام بالا بیارم ، دوباره یه امپول داخل سرمم زدن و سریع اوکی شدم…بعد چند دقیقه که پرررر از استرس بود یهو یکی از پرستارا گفت ۱۰:۴۵ دقیقه و اونیکی گفت وای موهاشم ک بوره
و من متوجه شدم دخترم به دنیا اومد🥹
قشنگترین لحظه اونجایی بود ک یه موجود کوچولوی نرم و گرم و اوردن چسبوندن به صورتم
ینی نگم از حس و حال اون لحظه فقط خداروشکر میکردم🥹 از خدا خواستم همه مامانا سلامت بچشونو بغل کنن و اونایی ک چشم انتظار بچه هستن به زودی زود دامنشون سبز بشه


فرزندپروری/زایمان/سزارین/طبیعی/نوزاد
مامان ببجیم مامان ببجیم ۱ ماهگی
تجربه سزارین پارت چهار

ی نفس راحت کشیدم دکتر گفت میخای ببینیش گفتم اره و دیدیمش🥹سوین من ساعت ۱۰:۱۵ بدنیا اومد چ حس قشنگیه💕همش با خودم میگفتم چطور سر زایمان گریه میکنن از ذوق تا اینکه خودم تجربه کردم🥲💕پرسیدم سالمه گفتن اره خداروشکر بعدش صورتشو چسبوندن بهم بعدشم گذاشتن جایی و سوینم گریه میکرد بعد فک‌کنم بخیه زدن و سرکلاژمو باز کردن و سوند‌گذاشتن(ترتبیشو دقیق نمیدونم)
پارازیت: من فقط اونی ک بهم گفت ادامس بجو رو پیدا کنم میزنمش😏🤨از بس تو فکرم بود ازشون پرسیدم خندیدن بهم گفتن توروخدا ب اینجور حرفا اعتماد نکنین هرچی دکترت گفت همون😏😂
بعدشم بخیه رو زدن بردنم ریکاوری
اونجا هم اکسیژن گذاشتن ی چهل دقیقه ای منتظر بودم بچمو‌نیاوردن پیشم تو ریکاوری بعدشم بردن بچم‌لای پاهام گذاشتن فک کنم بعد همسرمو‌دیدم بوسم کرد 🤪بعدشم رفتیم بخش و گذاشتتنم رو تخت
ماساژ رحمیو فک کنم تو اتاق عمل کردن نمیدونم اصلن یادم نبست تو ریکاوریم کاریم نداشتن رفتم بخش هم ی لحظه ی پرستار اومد میخاست ماساز بده یکم فشار داد گفتم نه اصلن نمیتونم رفت 😁حالم خوب بود‌چیزی متوجه نمیشدم تا اینکه ساعتای ۲ و نیم اینا واااای ی دردی منو گرفت ک نگو و نپرس
درد عملم نبودااا درد زایمان طبیعی بود‌میگیرفت ول میگکرد میگرفت ول میکرد



فرزندپروری طبیعی سزارین کولیک جنین نوزاد تنفس
مامان آیلا و بردیا❤️ مامان آیلا و بردیا❤️ ۷ ماهگی
ادامه تجربه زایمان
ی دفعه احساس کردم پوست شکمم رو میکشن گفتم بی حس نشده گفتن بی حسه ولی احساس کشیدگی و اینا داری فقط درد نداری چن دقیقه بعد احساس تهوع داشتم ک گفتم بهم دارو زدن چن دقیقه بعد صدای گریه بچه م اومد بهم گفتن مبارکه و.. عمل تموم شد از این تخت انتقالم دادن ب ی تخت دیگه ک برم بخش خیلی لرز داشتم برام بخاری برقی گذاشتن بالا سرم بچه م رو نشونم دادن ک گفتن ی ساعت میبرن دستگاه ک تنفسش بهتر بشه از مدفوعش هم خورده بود ک کاری کردن بالا آورد
بردنم بخش ی ساعت بعد دخترم رو دادن شب اول خیلی درد داشتم مثل زایمان طبیعی بعد چن ساعت بهتر شدم گفتن تا ۱۲ ساعت ن تکون بخور ن چیزی بخور بعد ۱۲ ساعت مایعات خوردم و پاشدم راه رفتم موقع کشیدن سوند باز نفس عمیق زیاد درد نداره
سعی کردم کامل توضیح بدم ک سوالات بعضی از عزیزان برطرف بشه حقیقتا من خودم خیلی از اینارو نمیدونستم
امیدوارم راحت زایمان کنین و ب سلامت نی نی هاتون رو بغل کنین
سوالی بود در خدمتم
مامان یزدان مامان یزدان ۱ ماهگی
تجربه زایمان
پارت2:
قبل شروع عمل با دکتر حرف زدم همه استرس هارو شست برد...نشستم رو تخت اتاق عمل دکتر بیهوشی ی آقای جوان بود ک خیلی هم شوخ طبع و با حوصله بود اومد برام آمپول بیحسی رو زد و گفت دراز بکش الان پاهات گرم میشه گز گز میکنه و من منتظر بودم علائمی ک گفتن رو حس کنم ولی خبری نبود دکتر با ظرف بتادین اومد بالاسرم گفتم دکتر شروع نکنیا من بی حس نشدم دکتر بیهوشی گفتن ک ن متوجه نیستی الان بی حس شدی پاهاتو تکون بده ببینم من انگشتامو تکون دادم گفت ن دیگ زرنگی اگه راست میگی پاهاتو با پاشنه بیار بالا ببینم من پاهامو آوردم بالا و قیافه متعجب دکتر و دیدم🤭😂 گفت پاشو بشین دوباره بزنیم ایندفعه دیدم ک دو برابر داروی قبلی رو پر کرد داخل سرنگ و تزریق کرد برام
هنوز تزریق تموم نشده بود تو حالت نشسته بودم ک لرزش و گز گز پاهام شروع شد لرزش ب حدی زیاد شد ک تا دستام رسید حتی حرف زدنمم لرزشی شد😅
بعد دراز کشیدم و عمل شروع شد متوجه هیچ حس و دردی نبودم... ی آقا پسر جوان هم بالاسرم بود و حالتامو بهم میگفت ک الان ممکنه حالت تهوع بگیری ممکنه تنگی نفس داشته باشی و این موارد... یکم گذشت ک متوجه شدم دارم رو تخت تکون میخورم و بعدش فشاری ک زیر سینه میدادن و حس کردم و بهم گفت ک میخوان بچه رو بکشن بیرون و بعدش گفت ک بدنیا اومد😍 از اونجایی ک من همش گریه میکردم آمپول خواب زد بهم و من خوابم برد بعد یکی بیدارم کرد و گفت پاشو پسرتو ببین و صورتشو گذاشت رو صورتم🥺آخ ک بهترین حس دنیا بود اون لحظه... بعد یزدان و بردن و من باز خوابم برد وقتی بیدارشدم ریکاوری بودم موقع اومدن ب بخش شد اومدن جابجام کردن رو تخت دیگ یکم درد داشت و ماساژ کوتاه شکمی دادن اونجا ک اونم درد داشت ولی وحشتناک نبود و بعدش رفتیم اتاقم
مامان آوای من💋 مامان آوای من💋 ۱۲ ماهگی
تجربه سزارین من رفتم بیمارستان بستری شدم بخاطر مشکل قلبی ک داشتم باید بیمارستان هزینه نمیدادم چون سزارین اختیاری نبودم دکتر من بستری کرد هفت تیر بیمارستاان قبول نکرد گفت ۲۵ تومن هزینه منم تمام کارام تا سوند انجام داده بودم دکترم اومد منو مرخص کرد در اومدم بعدش ۹ تیر دیروز بصورت اوراژنسی منو برد یه بیمارستان دیگه رفتم کارام در عرض دو دقیقه کردن رفتم بی حسی ک زدن یک درصددددد بب حس نشدم دیدم بهم چشمک انداختن منو بیهوش کردن و‌منم همه چی فهمیدم ک میخان بیهوش کنن چشمام بستم و بیدار شدم اما دکتر گفت بچت مدفوع کرده بود ۱۰ دقیقه دیر میشد خدایی نکرده بچم الان نبود🥲🥲اینم بگم سوند ک بیمارستان اول وصل کردن خیلی سوزش درد داشتم چون رفته بودم کامل تخلیه کردم ادرارمو و اینکه خودم سفت گرفتم ولی دومین بار چون گفتن وقت نداری تخلیه نرفتم و ب خودم روحیه دادم نفس عمیق ک گفتن بکش اصلاااااااا هبچ چیز نفتمیدم هیچی با اینک‌با دفعه قبل ک سوند در اورده بودم سوزش داشتم گفتم الان میمرم اما هیچی حس‌نکردم
مامان شاهان کوچولو مامان شاهان کوچولو ۸ ماهگی
تجربه زایمان سزارین ۲
یکم ارومم کرد من هماهنگ کرده بودم فیلم بردار بیاد اومد ازم چن تا عکس گرفت رو تخت اتاق عمل بعدشم بمن گفتن تکون نخور سرتم‌ ببر پایین همین کارو کردم بر خلاف تصوراتم امپول بی حسی ام اصلا درد نداشت درد امپولی ک‌ ب باسن میزنن خیلی بدتر از امپول بی حسی هیچی نفهمیدم خیلی خوشحال شدم دراز کشیدم ی پرده انداختن جلو چشمم من همچنان استرس داشتم وقتی دستمال میکشیدن و یتادین میزدن ب شکمم من حس‌ میکردم بهشون گفتم من حس میکنما گفتن قرار نیس حس‌ نکنی حس‌ میکنی فقط درد نداری گفتم خب یهو احساس کردم حالت تهوع دارم خیلی شدید بهشون گفتم ی امپول ضد تهوع زدن ب سرم فوری حالم اوکی شد بعد چن‌ دقیقه صدای جیغ بچه اومد من از ذوق گریه میکردم یهو دکتر گفت جیش کرد روم 😂پسر بچه ها همینن منم خندم گرفت بردنش انور تمیزش کردن فیلم بردار ازش عکس و فیلم گرفت بعدش لباساشو پوشوندن بعدشم آوردن تماس پوست با پوست بازم فیلم بردار فیلم گرفت و بعدش من غرق خوشحالی بودم ک گفتن تموم شد کارش گفتم من پمپ دردم میخوام برام‌وصل کردن بردنم ریکاوری
مامان آرِن 💙 مامان آرِن 💙 ۱۴ ماهگی
بعد بی حسی ک 3یا4امپول زدن ب کمرم ک دقیقش یادم نیست پاهام شروع شد ب گرم شدن و منو خوابوندن و عمل شروع شد و یکم حالت تهوع داشتم ک دکتر بیهوشی مهربون برام ی امپول تو سرم زد ک حالت تهوعم از بین رفت
من کلا دعام این بود پسرم سالم باشه ک خدا امانتش و سلامت ب دستم رسوند..بعد حدود یک ربع صدای پسر قشنگم و شنیدم و هیچ حسی نداشتم تا دکتر بخیه کرد و رفت بعدشم تماس پوستی با نی نی نازم...دوبار ماساژ رحمی انجام شد تو اتاق عمل...بعدش منو بردن ریکاوری کم کم حس پاهام داشت برمیگشت یکبار دیگ ماساژ رحمی انجام شد و منو اوردن بخش خیلی کم سوزش داشتم و بیشترین دردی ک داشت اولین راه رفتن بود ک با چند قدم راه رفتن اونم قابل تحمل میشه پمپ درد نداشتم شیافم چون حساسم ی دونه فقط برام گذاشتن
نترسید اون غولی ک ازش میسازن نیس و بستگی ب بدنتون داره و تحمل دردی ک دارید
برگردم عقب هزار بار انتخابم سزارینِ چون ن تحمل درد طبیعی رو دارم ن روحیاتم با طبیعی سازگاره
امیدوارم ک تجربه من ب دردتون خورده باشه❤️
مامان کوچولو مامان کوچولو ۲ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان طبیعی سزارین
تا ساعت سه و نیم صبح من درد کشیدم و همون دو سانت بودم با گریه و حرفای خانوادم دکتر گفت اگه پیشرفت نکنه سزارین میکنم اون موقع انگار دنیارو بهم داده بودن🥲🥲دیگه پرستار اومد برام سوند وصل کرد ک اصلا درد نداشت فقط ی ذره حس بد و سوزش داشت من از بس درد کشیده بودم میگفتم هر چه زودتر کمرمو بی حس کنن 🥲🥲دیگه رفتیم اتاق عمل دکتر بیهوشی ک داشت وسایل اماده میکرد من نگاه میکردم میگفت نگاه نکن صورتت برگردون 😂😮‍💨😮‍💨امپول ک ب کمرم زد من یکم پرش داشتم درش اورد دوباره زد دیگه دراز کشیدم گفت پاهات گرم شد گفتم اره گفت کو تکون بده پامو اوردم بالا خورد ب سینی وسایلا😂😂🫢گفت عه فکر کنم کارم خوب نیست بی حس نمیشه دیگه بعد دو دقیقه کامل بی حس شدم برش رو ک زد فهمیدم بعد بچرو کشیدن احساس کشش رو هم فهمیدم بعدش حالم بد شد سه دفعه نفسم رفت زرداب بالاوردم دکتره گفت اثر بی حسیه بهم اکسیژن ندادن صدای گریه بچه رو شنیدم بردنش تمیزش کنن بعدش گفتن نفس تنگی داره چون همون اول کیسه ابم ترکید من دخترمو ندیدم دیگه لرز خیلی بدس گرفتم سه تا پتو انداختن روم ولی هنوزم سردم بود قفسه سینم درد میکرد