شرح زایمان طبیعی من🩷

بعد اون روز که هفته ۳۷ بارداری بود و دو شب قبل عید غدیر
من دیگه با خودم بستم که اصلا عادی نشینم و این دهانه رحم رو از خلفی بودن در بیارم
توپ تهیه کردم و ورزش های توپ رو کامل انجام میدادم حتی نشستنمم با توپ بود
من رو خانواده یا چهار دست و پا می دیدن یا رو توپ
معاینه بعدی به فاصله یک روز خانم صابریان گفتن پیشرفتت خیلی خوب بود
همونجا قرار داد بستیم برای زایمان
حقیقتا یه مقدار ته دلم راضی نبودم
چون گفتم، ما هیچ آماده نبودیم برای شرایط مالی و زایمان تهران
اما همسرم خیلی تشویق کردن به اینکه تهران باشیم
جمعه راهی شدن و وسایلمو آوردن از قم
و من از شنبه ۱۶ خرداد دردهای قریب به زایمان رو تجربه کردم
اما با تماسی که داشتم با خانم صابریان ایشون گفتن دردا مناسب نیست و ریتم نداره
به شدت کمردرد داشتم و دلپیچه
چیزی شبیه به مسمومیت
اما مسمومیت نبود آمادگی بدن و دستگاه گوارش بود برای یک زایمان عالی:)

۱ پاسخ

مبارک‌باشه عزیزم قدمش خیرو‌مبارک باشه 🤲🏻❤️

سوال های مرتبط

مامان خانوم کوچولو🩷 مامان خانوم کوچولو🩷 ۱ ماهگی
شرح زایمان طبیعی من🩷

اون روز از مطب دکتر تا خونه رو پیاده روی کردم
چیزی نزدیک به سه ساعت:)
بینشم رفتم حرم یه استراحت یه ربعه داشتم
تمام مسیر با امام‌زمانم مناجات کردم
و یه قربونی نذر کردم
خیلی دلم گرفته بود من واقعا تلاش کرده بودم
تلاش کرده بودم که بتونم این بدن رو حفظ کنم برای زیاد شدن شیعه امیرالمومنین و سربازان آقا
مادرم به هر زوری بود منو برد تهران
گفت یه هفته ای باش و برگرد
همون هفته که تهران بودم دوستم زینب پیشنهاد کرد برم پیش خانم صابریان برای معاینه، شاید فرجی شد.
زیاد تمایل نداشتم اما گفتم بذار به خاطر زینبم که شده برم
قرار بود فقط معاینه ساده لگنی باشه
اما همونجا بود که خانم صابریان بعد معاینه رایمو زد و گفت بیا تهران زایمان کن!
حقیقتا تصمیمی اصلا روی این موضوع نداشتیم با همسرم
حتی اقدامات لازمم انجام نداده بودیم
وسایلم همش قم بود و به لحاظ مالی هم بودجه ای براش درنظر نگرفته بودیم
اما اینکه توی اون معاینه خانم صابریان بهم گفتن دو فینگر هستی و افاسمان ۵۰ اما دهانه رحم خلفی
خیلی امیدوارم کردن
مامان خانوم کوچولو🩷 مامان خانوم کوچولو🩷 ۱ ماهگی
شرح زایمان طبیعی من🩷

خداروشکر می کنم که اون حال بد دستگاه گوارم باعث شد من روده هام تخلیه بشه...
اون روز قدم از قدم نمی تونستم بردارم
کل اهالی خونه منتظر بودن بیمارستانی بشم
اما قردای اون روز من دردام افت کرد و تمام شد
دوشنبه شب بعد از پیاده‌روی شبانه وقت خواب یه دل دردهای ریز پریودی حس می کردم اما بهش بی توجه بودم
تا اینکه فردا صبح پاشدم و حسابی ورزش های لگنی با توپم رو انجام دادم و حوالی ۱۱ صبح دوباره دیدم زیر دلم همزمان با درد میگیره ول می کنه تا ساعت یک ظهر صبر کردم ببینم ادامه داره یا نه! اصلا نظم داره یا نه!
ساعت ۱ ظهر زنگ زدم خانم صابریان و شرح حال دادم ایشون گفتن انقباضاته برخلاف چیزهایی که خونده بودم
انتظار داشتم انقباضات از قله رحم شروع بشن اما از زیر دل شروع شدن و اوایل ظهر ۱۸ خرداد هر یه ربع ۲۰ ثانیه خفیف می گرفت تا اینکه ۶ عصر انقباضات ریتم دار شدن تقریبا و به هر ده دقیقه ۴۰ ثانیه رسیدن
زنگ زدم خانم صابریان گفتن تا آخر شب هر وقت شد برم مطب
تقریبا وسایلام آماده بود اما فکر نمی کردم شب موعود باشه
مامان خانوم کوچولو🩷 مامان خانوم کوچولو🩷 ۱ ماهگی
مامان آیه 🌱 مامان آیه 🌱 ۱ ماهگی
خب منم شرح زایمانم رو بنویسم اینجا ؛ من طبیعی زایمان کردم و از اولم تصمیمم به زایمان طبیعی بود چون حقیقتا تحمل درد بالایی دارم و به خودم میدیدم که از پسش برمیام ، ورزش های بارداری رو هم از هفته ۳۰ شروع کردم ، هفته ۳۷ رفتم پیش ماما (من پایش رشد و بارداری رو پیش ماما میرفتم) معاینه ام کرد گفت لگن خیلی خوبی داری و افاسمانت ۴۵ درصده (دهانه رحمم خیلی نرم بود) که گفت شیاف گل مغربی و ... استفاده نکن چون ممکنه زایمانتو سریع کنه ، هفته ۳۸ مجددا رفتم و معاینه کرد گفت نرمی دهانه رحم فوق العاده اس ، دو سانتی و همونجا یک سری ورزش های لگن انجام دادم که بچه پایین تر اومد و واقعا خودمم خسته بودم از بارداری چون خیلی دنده هام دردشون غیرقابل تحمل شده بود ، من خیلی به ماما اطمینان داشتم ، ایشون بهم گفته بود برای زایمان بیمارستان نیکان سپید حکیمیه برم چون بلوک زایمان اقدسیه خیلی شلوغه و با یه دکتری برای زایمانم هماهنگ کرده بودن که هفته ۳۸ باهاش تماس گرفتن شرایطم رو گفتن و دکتر گفت خب بیاد بیمارستان من کاراشو انجام بدم زایمان کنه که من گفتم میخوام بچه ام خردادی نشه! گفتن خب اوکی فردا صبح که ۱ تیرماهه بیا بیمارستان
مامان نی‌نی‌ جان💙 مامان نی‌نی‌ جان💙 ۱ ماهگی
1️⃣
/تجربه زایمان طبیعی/


سلام خدمت همه‌ی مامان‌های چشم انتظارِ نی‌نی👋🏻✨️

من اومدم با شرح زایمانم که خودم رو حقیقتا سوپرایز کرد.
چهارشنبه ۲۷ خرداد اولین معاینه‌ام توسط دکتر بود توی ۳۷ هفته و ۶ روزگی درکنارش کمی تحریکی هم انجام داد.
گفت دیلاتاسیون به زور یک فینگره و افاسمان هم ندارم اما سر بچه خیلی خوب توی لگن جا گرفته، من تا اونموقع شیاف گل مغربی استفاده نمی‌کردم به خاطر قرص آهن و کم خونی ولی اونجا خود دکتر برام تجویز کرد و گفت شبی سه تا استفاده کن ۲ تا خوراکی یکی شیاف.
حقیقتا یکم تو ذوقم خورد چون فعالیت بسیار داشتم ورزش‌های حیپا رو شرکت می کردم و روتین ها رو انجام می‌دادم اما تدابیر زایمان راحت رو به صورت کامل و منظم نشده بود که برم و کم گذاشته بودم.
خلاصه از دکتر اومدم شرح وضعیتم رو به خانم آبادی گفتم ایشونم توصیه کردن پله نوردی‌ها رو زیاد کنم درکنارش گربه، ریبوز، دمنوش‌ها و آبزن رو داشته باشم.
از اون روز روتین زایمان راحتم رو سفت و سخت گرفتم در کنار شیاف و دمنوش حتما روزانه چالش ۵ روزه و پله نوردی رو به صورت کامل و پیاده‌روی رو عادی یا اگر وقت می‌شد طبق آموزش خانم آبادی انجام می‌دادم.
بعد از معاینه هم خیلی کم لکه بینی داشتم اما ترشحات موکوسی‌ام بیشتر شده بود.
تا روز دوشنبه ۱ تیر که نوبت ویزیت هفتگیم رسید. اون شب هم مثل همیشه روتین روزانه و زایمان راحت رو انجام دادم به همراه شیاف و رابطه، صبح بازم ترشح همراه با رگه‌های خونی روشن و زیاد دیدم و کمی کمردرد و دل درد پریودی داشتم اما اصلا نوسانی نبود.
مامان آنیا 🍓❤️ مامان آنیا 🍓❤️ ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت 1
از اول بگم که من از دوران مجردی وتا به حال پریودی سختی داشتم یعنی تحمل نداشتم و همیشه گریه میکردم موقع بارداری هم با اینکه دکتر گفته بود جفتم پایینه اما من خیلی چیز ها رو رعایت نمی‌کردم خودم کارام رو انجام می دادم حتی چیز سنگین هم بلند میکردم چون تنها بودم مجبور‌ بودم و همیشه میگفتم خدا این بچه رو نگه داشته وگرنه من که با این کار ها بچه رو به خطر میندازم زیاد هم به زایمان ودردهاش فکر نمی‌کردم در واقع نمی‌دونستم در چه حد و اندازه ای هست هفته های اخر که معاینه شدم گفتن دهانه رحم بسته هست تعجب کردم چون من فکر میکردم حداقل یک سانتی شاید باز بشه اما بسته بودم ومن دو هفته تمام ورزش کردم و تحرک و فعالیت داشتم اما دوباره که رفتم معاینه یک سانت بودم اومدم پیاده روی و ورزش رو زیاد کردم و امید داشتم حداقل 3یا 4سانت باشم یک روز که درد داشتم رفتم دکتر گفت هنوز یک سانتی ومن ناراحت و نا امید شدم و
تصمیم گرفتم چند روز صبر کن وچند روز دیگه 40هفته ام تموم میشد
ادامه دارد
مامان حسین و راستین🩵 مامان حسین و راستین🩵 ۱۵ ماهگی
تجربه ی زایمان طبیعی من بخش اول🫄🩵
من در اولین بارداریم به انتخاب خودم خواستم طبیعی زایمان کنم
من ذهنیتم همیشه این بود که پزشک ها معمولاً سر زایمان طبیعی حضور ندارند چونکه ماماها از پس این کار برمیان
زمان تولد پسر اولم از بس پروسه ی زایمان طولانی شد و زایمان سختی داشتم دکتر شیفت زایمانم رو انجام داد و خدا رو شکر بچه ام جز اینکه حدود یک ساعت بعلت مشکلات تنفسی که حین زایمان واسش پیش اومد داخل دستگاه موند مشکلی براش پیش نیومد
این دفعه از دخترعمه ام که تحت نظر دکتر بدری بیمارستان حضرت ابوالفضل زایمان کرده بود شنیدم که معمولا خود خانم دکتر زمان زایمان حضور دارند و انقدر راضی بود که منم تصمیم گرفتم تحت نظر ایشون باشم
خانم دکتر از همون اول بخاطر شرایط بارداری پرخطرم گفتند که بچه زودتر از موعد به دنیا میاد اما به لطف خداوند من هفته های بارداری رو به سلامت از سرگذروندم و چون که از اول بارداری استراحت بودم،هفته های آخر بارداری چند جلسه ای کلاس های آمادگی زایمان شرکت کردم
می خواستم این بار با آمادگی بیشتری زایمان کنم
هفته ی ۳۶ بارداری قرار بود آخرین سونو رو بدم
دکتر بابلی بعد از سونو گفتند وزن بچه ات ۳۳۰۰ و اگر وزن گیریش به همین روال ادامه داشته باشه احتمالا نتونی طبیعی زایمان کنی
همون روز پیش دکتر بدری برای معاینه ی لگن رفتم،گفت دهانه ی رحمت باز شده
گفتم آقای دکتر نظرشون چی بوده ولی گفتند چون قدت بلنده و لگنت خوبه جای نگرانی نیست
بهم گفتند که از هفته ی آینده شروع به پیاده روی و اقدامات دیگه کنم که بچه به دنیا بیاد اما من چون هنوز یه هفته مونده بود به رشد کامل بچه گذاشتم واسه بعد هفته ی ۳۷
بخاطر تحریکی که شدم ترشحات همراه خونریزی داشتم که با دو سه روز شیاف گذاشتن برطرف شد...
مامان محمد حسن مامان محمد حسن ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، بارداری دوم🌷قسمت دوازدهم
تا یکساعت بعد زایمان هنوز دلدرد شدید پریودی داشتم که به مرور خوب شد یه سرم هم بهم زدن بعد زایمان که گفت برای جمع شدن رحمته.
مامانم رو بعد زایمان اجازه دادن بیاد داخل پیشم. گفت جیغت رو که شنیدم فهمیدم تویی و راحت شدی .
دو ساعت بعد ، از اتاق زایمان فرستادنم تو بخش و نی نی ما الان یکماهه که کوچکترین عوض خونمون شده♥️

درد خیلی شدیدم که واقعا حس میکردم کنترل دردام از دستم خارج شده و میخواستم موهامو از درد بکنم😂از ساعت یازده بود که من یازده و چهل دقیقه زایمان کردم و پسر قشنگم رو بغل گرفتم .
واقعا زایمان دوم خیلی فرق داره از این لحاظ که هوشیارتری و با تجربه تر و روند زایمان بیشتر دستته انگار .

اها یادم رفت یه چیزایی :
در مورد ماساژ پرینه بگم
من یکبار بیشتر انجام ندادم که بدم اومد دیگه انجام ندادم 😶
نقاط فشاری و ورزش و پیاده روی و معاینه تحریکی خیلی به زایمانم کمک کرد (نقاط فشاری رو قبل زایمان برای شروع دردهای زایمانی انجام میدادم روزی یکبار در حد سه چهار دقیقه)

موقع دردها روحیه خیلی مهمه به خودتون روحیه بدید شاید شدت درد اجازه فکر کردم بهتون رو نده
ولی یه جمله رو به خاطر بسپارید و زیر لب بگید از همین قبل زایمان تمرین کنید که اونموقع یادتون باشه، مثل "من میتونم" , "میدونم زود تموم میشه" و ...
زایمان من روز تولد امام حسن بود برای همین امام حسن رو خیلی تو دردام صدا میکردم حضرت زهرا رو خیلی صدا میکردم خیلی کمکم می‌کرد بتونم درد رو تحمل کنم.