قشنگترین لحظه عمرم حسی بود که تا تجربه نکنه کسی نمیتونه درک کنه با اومدنش زندگیم خیلی قشنگتر شده با وجود سختیاش خستگیاش خیلی لذت بخشه خدا نصیب همه اونایی که چشم انتظار یه فرشته هستن

از زایمان سزارین برا اونایی که فعلا تو دوران بارداری هستن و استرسشو دارن بخوام بگم
ترسناک نیست اصلا درد نداره درداش چیزیه که میشه راحت تحمل کرد من راحت بدون درد پاشدم راه رفتم سرویس بهداشتی رفتم لباسامو زیر لباسامو خودم عوض کردم تنها عوارضش برا من کتف درد بود که داشتم اونم چون من اصلا نخوابیدم همش نشسته بودم بخاطر همون بود تنها درد اتاق عمل هم بزا من بعد بی حسی که عمل شروع کردن احساس تهوع حس میکردم گوشام گرفته و نفسم سخت در میاد که اونم یه آمپول زدن بعد یه دو دقیقه اوکی شدم اکسیژن گذاشتن دیگه بخیه هامو زدن بعد ریکاوری در حد نیم ساعت بعدشم رفتم بخش تماام😍😁

اها اینم بگم دکتر خوب و مهربون انتخاب کنین که واقعا دکتر من عالی بود با دیدنش کلی روحیه گرفتم اتاق عمل یجوری خودی بودن کل کادر که همش تو انتظار تو اتاق عمل بگو بخند داشتیم ذره ای استرس نداشتم واقعا

تصویر
۱۳ پاسخ

قدم نو رسیده مبارک عزیزم چ قشنگ 😍😍🧿🥹
دکترت کی بود ؟عزیزم حدودی هزینه دکتر و بیمارستان چقد شد؟ و اینک لیزری عمل کرد ؟

خوش قدم باش ❤️🧿دکترت کی بود؟

مبارکهههه عزیزم🥰🥰😍😍😍

مبارک😅😅😅ابروهاش کاشت

ولی من اولین بار ک بلندشدم حاضربودم بمیرم ولی راه نرم انقد ک درد داشتم وحالم بد بود تازه یک هفته من خوب شدم ودرد ندارم

قدم نو رسیده مبارک قشنگم🫠🐣🌿💋🤱🌈🌸🥹زیر سایه پدر و مادر بزرگ شه عزیزدلم🧿🤱🫂🪺🌹🌿🌸🌈

چه عالی

ای جونم چقددد نازی تووو فرشتههه کوچولووو قدمش پر از نووور

ای جونم😍 مبارکه ابروهاشووو🥹ماشالله🤩🧿🧿🧿

واییی خدا قلبم چقدر خوشگله چقدر نازه دلم ضعف کرد براتون خدا حفظش کنه کاش زود زمان بگذره دختر منم به دنیا بیاد 🥹🥹🥹❤️❤️

ای جانممم مبارکه 🥰✨️
دختر منم تازه ۴ روزه دنیا اومده، منم سزارین شدم و دردش با شیاف و مسکن واقعاااا قابل تحمله!

عزیزممم مبارک باشه 😍😍

مبارکه

سوال های مرتبط

مامان هدیه زهرا مامان هدیه زهرا ۱۲ ماهگی
#تجربه_سزارین
پارت دوم
تو اتاق عمل اول متخصص بیهوشی خیلی مهربون بهم مشورت داد که وقتی میترسم، بی حسی خوب نیس و باید بیهوش شم. چون وقتی وارد اتاق عمل شدم، خیلی ترس داشتم و اینو همه شون متوجه شدن . یکم باهام حرف زدن تا ارومم کنن. و تصمیم گرفتن که بخاطر ترسم، بیهوشم کنن. و اینکه از عوارض بی حسی بهم گفتن که بعداز اینکه بی حسی تموم میشه، سردرد های شدید دارن .
دستگاه تنفس بهم وصل کردن و همونجا دیگه تو یه لحظه بیهوش شدم.
بیدار که شدم، ساعت ۲ و نیم بود.
دیدم تو اتاق ریکاوری ام و پرستار بهم شیاف میزنه تا درد نداشته باشم.
آرامبخش و شیاف خیلی خوب بود . باعث شد وقتی که به هوش اومدم، اصلا دردی نداشته باشم. واقعا خوب بود . اصلا نیازی به پمپ درد نداشتم. همه کسانیکه با ما سزارین کرده بودن هم همینطور بودن، هیچکدوم پمپ درد نداشتن . و همه مون با شیاف و سرم و آمپول ، آروم بودیم و هیچ دردی نداشتیم‌ . و بخاطر اینکه بیهوش هم شده بودم، هیچ عوارضی نداشتم و حالم اوکی بود.
تو این زمینه ی بعد از عمل، بیمارستان و عواملش خیلی مهمه. من که واقعا رااضی بودم. رسیدگی شون عالی بود.
مامان نیهان🩷 مامان نیهان🩷 روزهای ابتدایی تولد
پارت ۲ سزارین🩷

بعدشم که بردنم اتاق عمل بی حسی رو زدن که اصلاا درد نداشت واقعا فقط احساس فشار کردم برای چند ثانیه رو هوا بی حس شدم منو گرفتن
کمتر از ده دقیقه دخترمو بهم نشون دادن کلی گریه کردم
اینم بگم من با اینکه ناشتا نبودم حالم بهم نخورد تو اتاق عمل کلی هم حرف زدم تو اتاق عمل سرمم بلند کردم اصلاا سردرد اینا نگرفتم اخرم بهم گفتم چقدر تو حرف میزنی🤣🤣
بعدشم که بردنم ریکاوری اونجا هم کلی حرف زدم
(اینم بگم تو اناق عمل بعد از اینکه دخترمو دیدم بهم یه چیزی زدن فکر‌کنم منگ شدم
تو اتاق عملم سرمو نگو خیلیی پایین گذاشته بودن تا دهنم بی حس شد گفتم بهشون زود سرمو بالا گذاشتن درست شدم)
بعدم که بردنم اتاق یواش یواش از بی حسی در اومدم که زیاد درد نداشت شیاف گذاشتن بعدم هیچ شیاف نذاشتم چون واقعاا قابل تحمل بود دردش فقط راه رفتن اول سخته که اونم زود عادت میکنی‌
الانم فقطو‌ فقط درد بخیه اذیت میکنه که اونم امیدوارم زود خوب شه چون واقعا کلافه کنندست🫠
انشالله هر کس‌ که قراره زایمان کنه زایمانه راحتی داشته باشه🥰
مامان نورِ زندگی🤍 مامان نورِ زندگی🤍 ۱۳ ماهگی
مامان الارا🐣 مامان الارا🐣 ۱۲ ماهگی
تجربه سزارین دوم بیمارستان دولتی ۲۹ بهمن
پارت سوم

بالاخره ساعت ۱۰ شد و بردنم اتاق عمل
کادر اتاق عمل خییلی بااخلاق بودن اصلا انتظار نداشتم اینقدر مهربون و با خلاق باشن اصلا حس ترس نداشتم تنها حس بدی که بود برای آمپول بی حسی بود
اومدن فوری آمپول بی حسی رو زدن و منو خوابوندن رو تخت کم کم پاهام گرم شد و بی حسی اومد تا بالای معده ام اونموقع بود که احساس حالت تهوع داشتم و حس میکردم شدیدا خوابم میاد
گفتم خوابم میاد گفتن بخواب اشکالی نداره
ولی زود خوب دم و دوباره حس حالت تهوع اومد سراغم بهم آمپول زدن و زود خوب شدم
بعد حدودا ۲۵ دقیقه دخترم بدنیا اومد 😍صداش بهم حس آرامش میداد
یه پرستار اومد بعد تمیز کردنش گذاشت زیر تاپی که تو بسته بستری بود و پوشیده بودم خیییلی حس خوبی داشت با بچه بردنم اتاق ریکاوری اونجا یه پرستار اومد و سینمو گذاشت تو دهن بچه و کمکش کرد تا شیر بخوره
نیم ساعت همونطوری روی شکمم خوابیده بود و شیر می‌خورد البته شیر که نه همون آغوز بود
بعدشم بردنم بخش و همراهم و صدا کردن بیاد منو بزاره روتخت
......
مامان نینی مامان نینی ۳ ماهگی
سلام خانوما میخوام تجربه زایمان سزارینمو بهتون بگم
من منشی دکترم جمعه شب بهم زنگ زد که برای شنبه ناشتا باشم
ساعت پنج گفت برم بیمارستان انصاری
رفتم بیمارستان بستری شدم ساعت پنج که تا ساعت هشت دکترم بیاد کارای قبل عمل انجام بشه
من خیلی از سوند گذاشتن میترسیدم ولی واقعا اصلا درد نداشت اصلا
خیالتون راحت باشه
اگه بازم ترسیدید به دکترتون بگید نامه بده از قبل که تو اتاق عمل بزارن
خلاصه همه کارا انجام شد قلبم از استرس داشت از جاش کنده میشد
هم ذوق داشتم هم استرس
نوبتم شد رفتم تو اتاق عمل امپول بی حسی برام زدن که اصلا درد نداشت بازم خیالتون راحت باشه من آستانه دردم زیر صفر خیلی لوسم ولی واقعا درد نداشت
یه حس خوبی بود بی حسی
جلومو پوشوندن دکترم شروع کرد من حالت تهوع گرفتم ولی سریع زدن بهم اروم شدن
فک کنم دو دقیقه یا سه دقیقه بعد صدای نینی شنیدم اوردن دیدمش و بردنش
پمپ درد حتما بگیرید
خیلی لازم میشه
چند ساعت بعد عمل اومدن برای راه بردن تنها سختی سزارین اولین راه رفتنه که فقط یک یا دو دقیقه اوله بعدش اصلا درد ندارید عادی میشه فقط یه حس کشیدگی سادس
فقط حتما خیلی راه برید هر چی راه برید راحت ترید
گفتم بیام بگم خیالتون راحت باشه من لوس ترین بودم و خدا بهم آسون گرفت خیلی از خدا بخواید کمکتون کنه خیلی به من کمک کرد ♥️
مامان آیسا💖✨ مامان آیسا💖✨ ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان #2✨
دیگه دکتر رسید از اتاق عمل زنگ زدن سریع بیارینش ،، منو با ویلچر بردن اتاق عمل تو تریاژ برام سوند وصل کرده بودن که اونم درد داشت،، دیگه رفتم رو تخت نشستم بهم گفت خم شو برا آمپول ،، ببینید اصلاااا بخدا درد نداشت دردش مثل همون آمپول معمولیه شما هیچی نمیفهمین ،، آمپول ک زد من دراز کشیدم بعد چند ثانیه پاهام سر و سنگین شد که نمیشد تکونشون بدی،، دکتر با دستیار عمل شروع کردن بعد ۵ دقیقه صدا دخترم پیچید تو اتاق ساعت ۱ و نیم به دنیا امد،، هم دکتر هم پرسنل اتاق عمل میگفتن دخترت خیلی واسه تاریخ ۴.۴.۴ عجله داشته نتونست ازش بگذره 😂😂
دیگه چون خونریزی داشتم یکم پروسه بخیه اینا طول کشید ،، حالت تهوع ام داشتم ،، فشارمم یهو بالا پایین میشد هی حالم بد میشد بهم انواع سرم و آمپول میزدن ..تا اینکه تموم شد و رفتیم ریکاوری.. ماساژ رحمی تو اتاق عمل انجام شد .. تو ریکاوری ام دوبار فشار دادن ک من متوجه نشدم بعد یه ساعت تقریبا ساعت ۳ شب رفتیم بخش،، اینم بگم من پمپ دردم داشتم..بخایی حساب کنی تا ساعتا ۱ ظهر من هنوز بی حس بودم دردی متوجه نمیشدم
بعد اونم با پمپ درد و شیاف واقعا قابل تحمل بود ،، موقع راه رفتنم نمیگم خیلییی راحت بود
ولی خب اونقدر سخت نبود که نشه تحملش کرد..
مامان مهوای قشنگم 🥰 مامان مهوای قشنگم 🥰 ۱۰ ماهگی
*تجربه زایمان پارت دو*
لباسای اتاق عمل رو دادن بهم پوشیدن و یه پرستار اومد سوند وصل کرد اصلا اونطوری که فکر میکردم درد نداشت فقط یه سوزش ریز بود و بعدش بار اول که میخواستم ادرار کنم احساس میکردم میریزه و حس خوبی نداشتم اما چند دقیقه بعدش کلا فراموشم شد
من تصورم از اتاق عمل رفتنم این بود که بیرون با خانوادم خداحافظی کنم ولی بعد لباس عوض کردنم مستقیم منو بردن اتاق عمل و اینم شوک بعدی بود برام 🥲
کادر اتاق عمل واقعا خوب بودن از دکتر بیهوشی گرفته تا دکتر خودم و پرستارا سعی میکردن با صحبت کردن باهام استرسمو کم کنن.
ازم خواستن بشینم و بعدم آمپول نخاع رو زدن اصلا دردش حس نمیشد و واقعا در حد یه آمپول عضلانی کمتر بود .
بعدم دراز کشیدم پرده رو جلوی روم زدن و شروع کردن فقط دستشون رو روی شکمم احساس میکردم انگار داشتن لمس میکردن چند دقیقه بعدش صدای گریه دخترم رو شنیدم اونا ذوق میکردن که چقدر نازه و من داشت دلم میرفت که ببینمش
تو همین حین بخاطر استرسی که داشتن تهوع گرفتم و همون موقع که داشت بخیه میزد من عوق زدم و بالا آوردم و این خیلی اذیتم کرد 🥺
سریع برام آمپول تهوع زدن و عمل رو ادامه دادن بعدش یهو یه لرز شدید گرفتم و بخاطر داروها خواب رفتم.
ربع یا نیم ساعتی خوابیدم بیدار که شدم تو ریکاوری بودم سه بار ماساژ رحمی دادن که دردناک بود واقعا ولی قابل تحمل بود و بعدشم بردن بخش