2⃣
/تجربه زایمان طبیعی/

رفتم مطب دکترم اونجا توی صف انتظار یکم دردم بیشتر شده بود و خیلی خفیف می‌گرفت و ول می‌کرد اما بدون نظم تا اینکه نوبتم شد. دکتر معاینه‌ام کرد گفت سر بچه توی لگنه، دهانه رحم یا دیلاتاسیون یک فینگر لوز و افاسمان ۴۰ تا ۵۰ درصد و درکل وضعیتم برای زایمان خیلی خوبه و تا عاشورا احتمالا فارغ بشم.
آخرای معاینه بود که گفت آب دور سر بچه کم شده و چون کمی زیرانداز زیرم خیس شده بود مشکوک شدن به آبریزش!
درنهایت دکتر گفت ریسکه به نظرم از همینجا برو وسایلت رو جمع کن به مقصد بیمارستان.
منم به خانم آبادی پیام دادم و اومدم خونه وسایلم رو جمع کردم یه دوش گرفتم و حرکت کردیم سمت بیمارستان.
این نکته رو اضافه کنم من خودم به صورت مشهود آبریزش رو حس نمی‌کردم! ولی به اصرار دکتر و احتمال خطرش راهی شدم هرچند اصلا دلم نمی‌خواست اینطوری برم بیمارستان درحالی که هنوز یک فینگرم و فاز نهفته رو طی نکردم.
توی بیمارستان به محض رسیدن مامای مسئول یه سری سوال پرسید و اونجا برای بار دوم توی اون روز معاینه شدم و دردش رو با تنفس‌ها رو رد کردم.
ماما با دستکش خشک معاینه انجام داد تا از هر لحاظ مطمئن بشه اما درنهایت گفت کیسه آب سالمه و چیزی به احتمال آبریزش ندیده.
قرار شد NST بگیرن اگر جوابش خوب بود برم خونه با درد خودم بیام. جواب NST هم خوب بود برای اطمینان تست آمینوشور هم برام انجام داد که اونم منفی شد. و ما دست از پا دراز تر البته خوشحال از این بابت که الکی بستری نشدم برگشتیم خونه.

تصویر
۵ پاسخ

منتظر پارت ۳😂

خبببب..

بقیش بنویس

چه عکسهای نمکی میزاری عزیزم😍😍😍
خیلی قشنگ ان
بازم بزار لطفا

ادامه❤️

سوال های مرتبط

مامان معجزه(رادین) مامان معجزه(رادین) ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان

پارت دوم#

روز چهارشنبه ۱۱ تیر از غروب بعد داشتن رابطه بدون جلوگیری دردام خیلی زیاد شد و فاصله کم اما باز قابل تحمل بود اما به وضوح مشخص بود تاثیرش . شب رو با قرص مسکن استامینوفن صبح کردم اما ساعت ۴ باز بیدار شدم نتونستم بخوابم درد کولیکی توی کمرم و قسمت لگن داشتم که می‌گرفت ول میکرد صبح شوهرم رو بیدار کردم که بریم بیمارستان اما چون بیمارستان خصوصی کمی از ما دور بود گفتم بریم دولتی معاینه بشم اول که آیا اصلا تغییر کردم یا نه بعد برم رفتم بیمارستان و اونجا گفتن ۲ سانتی نوار قلب بچه رو گرفتن خوب بود و گفتن فعلا زایمانی نیستی برو دردات بیشتر شد بیا منم ساعت یک ظهر آمدم خانه ماما بیمارستان گفت افاسمان خوبی داری عصر بیا دوباره معاینه شو اومدم ورزش کردم حمام کردم رو توپ کار کردم دردام بیشتر شد شدتش فاصله ش هم کمتر شد تقریبا زنگ زدم دکترم گفت برو بیمارستان خصوصی که بهت نامه دادم معاینه کنن رفتم اونجا معاینه شدم گفت ۲ فینگری تعجب کردم با این همه درد که بیشتر شده چرا هنوز ۲ سانتم اونجا هم نوار قلب دادم خوب بود اما چون درد داشتم و انقباض ثبت شد بستری شدم ساعت ۱۰ شب برای زایمان طبیعی عصر قبل از اینکه بیام بیمارستان دکترم گفت روغن کرچک بخور و مایعات و غذا نخور یا خیلی سبک منم روغن خورده بودم خیلی روان شدم اسهال معده مم خالی بود گفتن آبمیوه و کیک بخور برای nst دردام هی داشت بیشتر میشد با فاصله کمتر تا ساعت ۱۲ شب درد داشتم اومد برام آمپول فشار زد دوباره معاینه کرد گفت ۳ سانتی تقریبا و دردام خیلی زیاد بود اما باز یه جوری تحمل میکردم تا اینکه ده دقیقه بعدش اومد آمپول فشار زد یعنی ساعت شد ۱۲:۳۰ من حس کردم دارم میمیرم از درد وحشتناک بود زنگ زدن دکترم خودشو رسوند
مامان نی‌نی‌ جان💙 مامان نی‌نی‌ جان💙 ۱ ماهگی
1️⃣
/تجربه زایمان طبیعی/


سلام خدمت همه‌ی مامان‌های چشم انتظارِ نی‌نی👋🏻✨️

من اومدم با شرح زایمانم که خودم رو حقیقتا سوپرایز کرد.
چهارشنبه ۲۷ خرداد اولین معاینه‌ام توسط دکتر بود توی ۳۷ هفته و ۶ روزگی درکنارش کمی تحریکی هم انجام داد.
گفت دیلاتاسیون به زور یک فینگره و افاسمان هم ندارم اما سر بچه خیلی خوب توی لگن جا گرفته، من تا اونموقع شیاف گل مغربی استفاده نمی‌کردم به خاطر قرص آهن و کم خونی ولی اونجا خود دکتر برام تجویز کرد و گفت شبی سه تا استفاده کن ۲ تا خوراکی یکی شیاف.
حقیقتا یکم تو ذوقم خورد چون فعالیت بسیار داشتم ورزش‌های حیپا رو شرکت می کردم و روتین ها رو انجام می‌دادم اما تدابیر زایمان راحت رو به صورت کامل و منظم نشده بود که برم و کم گذاشته بودم.
خلاصه از دکتر اومدم شرح وضعیتم رو به خانم آبادی گفتم ایشونم توصیه کردن پله نوردی‌ها رو زیاد کنم درکنارش گربه، ریبوز، دمنوش‌ها و آبزن رو داشته باشم.
از اون روز روتین زایمان راحتم رو سفت و سخت گرفتم در کنار شیاف و دمنوش حتما روزانه چالش ۵ روزه و پله نوردی رو به صورت کامل و پیاده‌روی رو عادی یا اگر وقت می‌شد طبق آموزش خانم آبادی انجام می‌دادم.
بعد از معاینه هم خیلی کم لکه بینی داشتم اما ترشحات موکوسی‌ام بیشتر شده بود.
تا روز دوشنبه ۱ تیر که نوبت ویزیت هفتگیم رسید. اون شب هم مثل همیشه روتین روزانه و زایمان راحت رو انجام دادم به همراه شیاف و رابطه، صبح بازم ترشح همراه با رگه‌های خونی روشن و زیاد دیدم و کمی کمردرد و دل درد پریودی داشتم اما اصلا نوسانی نبود.
مامان لپ گلی مامان لپ گلی ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۱
شده بودم ۳۹ هفته و ۶ روز و نه دردی داشتم و نه ترشحی هیچی به هیچی ، قرار بود روز دهم اسفند برم دکتر قبلش باید سونوگرافی میرفتم ، رفتم سونو گفت کوچولوت تنبل تشریف داره آب دورش هم کم شده باید بستری بشی با آمپول فشار زایمان کنی ،
رفتم طبقه بالا پیش دکترم اونم گفت برو کاراتو بکن تا عصر برو بیمارستان که بستری بشی، بهش گفتم فردا برم گفت نه چه کاریه برو تا عصر ، معاینه تحریکی کرد یه سانت بودم البته دهانه رحمم نرم بود ، رفتم خونه یه دوش گرفتم و وسایل رو برداشتم با همسرم و مامان بابام رفتیم بیمارستان ، گوشیم رو تحویل دادم و ان اس تی گرفتن و فشار ،فشارم بالا بود دهانه رحمم هم دو سانت بود ، لباسام رو عوض کردم و بستری شدم چون فشارم بالا بود آمپول فشار رو یه دفعه بهم تزریق نکردن و یکسری آزمایش انجام دادن چون گفتن احتمال داره سزارین بشی بخاطر فشارت ، دیگه آروم شدم و کم کم آمپول فشار رو به سرم تزریق کردن و کم کم شروع کرد به شروع درد ها، از ساعت ۴ عصر رفتم اما از ساعت هفت و نیم دردا هر نیم ساعت شروع شد ، شام آوردن و در حد دو قاشق حلیم خوردم و شروع حالت تهوع هام شد ، یکی از خدمه بیمارستان بود همش بهم میگفت این حال یعنی خیلی خوبه روندت اما وقتی معاینه شدم فقط سه سانت بودم ، حتی آب هم نمی‌تونستم بخورم ، یکی از ماماها بود خیلی معاینه اش خوب بود بهش گفتم اگر میشه شما منو فقط معاینه کن گفت باشه ، برای ماما همراه هم بهش گفتم گفت اگر بخوای خودم میتونم بشم که گفتم ازخدامه ، دردا کم کم شروع شده بود و من همش توی حالت خواب بودم بخاطر مورفین هایی که بهم تزریق میکردن ، فقط وقتی درد داشتم بهم یاد داد که روی تخت حالت درازکش پروانه بزنم که واقعاً جواب بود توی اوج دردام ،
مامان کوهیار🫀🦣🧸 مامان کوهیار🫀🦣🧸 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دو 🪼🐚🪸

ولی من گفتم نمیرم زایشگاه میرم پیش دکتر تا اون برام سنو کنه
مامای اونجا هم من معاینه کرد یک فینگر باز بودم
دیگه با همسرم سریع رفتیم مطب دکترم ساعت ۸ شب رسیدیم وقتی داخل شدم دیدم ۱۹ نفر توی نوبت هستن سریع از مطب زدم بیرون و به همسرم گفتم من حوصلم نمیکشه اینهمه تو نوبت بمونم خلاصه با همسرم تصمیم گرفتیم که بر گردیم خونه و فردا صبح زود برم زایشگاه برای سنو
اون شب من از استرس اصلا خوابم نمی‌برد دیگه ساعت ۶ بود بلند شدم صبحانه درست کردم و خونه رو مرتب کردم و برای احتیاط ساک بچه هم با خودم بردم دیگه وقتی رسیدم زایشگاه رفتم قسمت تریاژ و گفتم که برای سنو اومدم اونم بهم گفت باید بستری بشه ۱۲ ساعت تا سنو تو انجام بدیم منم به همسرم گفتم بره خونه تا ۱۲ ساعت دیگه بیاد دنبالم
خلاصه نوبتم شد رفتم تریاژ تا برام پرونده اوکی کنه
تا سنو هامو دید و نامه مامای دیروز رو خوند گفت بخواب تا معاینه کنم معاینه کرد و گفت دو فینگر بازم گفت تو باید ۳۷ هفته میومدی برای زایمان چرا نیومدی منم گفتم دکترم گفته نیاز نیست و بهم یه برگه داد گفت برو پذیرش کارتو انجام بده منم چون همسرم نبود خودم به خیال بستری برای سنو رفتم تا پذیرش بشم که کارامو انجام داد و برگه داد بهم گفت برو بخش لیبل منم همون جا پرسیدم لیبل کجاست گفت بخش زایمان!!🫠
من همون جا از ترس یهو شوک بهم وارد شد استرس شدید گرفتم پاهام سست شده بود رفتم بخش تریاژ اون برگه رو بهشون دادم از فشار گرفت ۱۵ روی ۹ بود فشارم بالا بود دیگه من با ویلچر بردنم بخش زایمان بستری شدم همون جا به همسرم پیام دادم بره سراغ مامانم و بیاره
مامان خانوم کوچولو🩷 مامان خانوم کوچولو🩷 ۱ ماهگی
شرح زایمان طبیعی من🩷

اون روز از مطب دکتر تا خونه رو پیاده روی کردم
چیزی نزدیک به سه ساعت:)
بینشم رفتم حرم یه استراحت یه ربعه داشتم
تمام مسیر با امام‌زمانم مناجات کردم
و یه قربونی نذر کردم
خیلی دلم گرفته بود من واقعا تلاش کرده بودم
تلاش کرده بودم که بتونم این بدن رو حفظ کنم برای زیاد شدن شیعه امیرالمومنین و سربازان آقا
مادرم به هر زوری بود منو برد تهران
گفت یه هفته ای باش و برگرد
همون هفته که تهران بودم دوستم زینب پیشنهاد کرد برم پیش خانم صابریان برای معاینه، شاید فرجی شد.
زیاد تمایل نداشتم اما گفتم بذار به خاطر زینبم که شده برم
قرار بود فقط معاینه ساده لگنی باشه
اما همونجا بود که خانم صابریان بعد معاینه رایمو زد و گفت بیا تهران زایمان کن!
حقیقتا تصمیمی اصلا روی این موضوع نداشتیم با همسرم
حتی اقدامات لازمم انجام نداده بودیم
وسایلم همش قم بود و به لحاظ مالی هم بودجه ای براش درنظر نگرفته بودیم
اما اینکه توی اون معاینه خانم صابریان بهم گفتن دو فینگر هستی و افاسمان ۵۰ اما دهانه رحم خلفی
خیلی امیدوارم کردن
مامان سلن و دوقلوها🤱 مامان سلن و دوقلوها🤱 هفته سی‌وسوم بارداری
پارت دو
رفتم زایشگاه برای معاینه بچه چون بریچ بود باید می‌دین چرخیده یا ن ی پرستار اومد دستش خیلی کوچیک بود نصف جونم گرفته شد دید دیگه نمیتونم یکی دیگه رو صدا زد اون اومد بازم اونم فشار داد آخر سر گفت حس میکنم دستم خورد ب سر بچه گفت دو سانت دهانه رحمت باز شد
زنگ زد به دکترم گفت دکترم گفت بفرستین اورژانسی سونوگرافی اگه بچه نچرخید بیاد که سری سزارین بشه
من رفتم سونو روز جمعه ساعت سه ظهر بود انقدرم شلوغ بود که حد نداشت منم از شدت درد معاینه نمی‌تونستم بشینم خلاصه رفتم و نوبتم شد سونو انجام داد گفت بچه به سر هست دهانه رحمت هم دوسانت هست خلاصه رفتم دوباره بیمارستان و سونورو نشون دادم واسع دکترم فرستادن گفت باید وابسته تا دردش بگیره بفرست خونه ورزش کنه تا یکی دو روز دیگه زایمان می‌کنه منم ک دیگه گفتم دکتر گفته زایمان میکنم نزدیکه سری وسایل بچه رو جمع کردم بری خودمم جمع کردم آماده رفتم ورزش و دوش آب گرم این داستانا دکترم گفت دوباره فردا بیا معاینه بشی ببینم چند سانتی
مامان عدنان مامان عدنان ۱۱ ماهگی
مامان H🫀M مامان H🫀M ۱۴ ماهگی
#پارت سوم زایمان طبیعی
تا شدم ۳۷هفته و یک روز
حرکات اسکات رو شروع کردم روزی بیست بار اسکات میزدم
یک ساعت پیاده روی میکردم و یک روز درمیون دوش آب گرم می‌گرفتم
.........
چون تو بچه قبلیم تجربه داشتم که بدون درد رحم من باز میشه باید خودم زود تر برم دکتر برای برسی زود زود میرفتم معاینه میکردن
هفته ۳۷هفته و چهار روز
درد داشتم انقباض داشتم گفتم برم مامای بهداشت معاینه کنه ببینم وضعیتم چیه
رفتم ماما گفت که من معاینه نمیکنم گفتم پس تو اینجا چیکار می‌کنی من رحمم باز بشه بچه زود بدنیا بیاد چیزی بشه از توعه و اینا بعد کلی دعوا راضی شد که معاینه کنه بهم گفت یک و نیمی یاهمون دو ویزیت نیست انقباض نداری بچه هم حرکت می‌کنه
درحالی که اون روز حرکت نکرده بود اصلا
من فهمیدم ماما چیزی حالیش نیست اومدم خونه دیگه کار پیش اومد نرفتم بیمارستان و اینا
درد هامم به کل قطع شده بود
انقباض نداشتم درد نداشتم حرکات بچه هم خوب بود
تا شد ۳۷هفته و ۶روز
اون روز طرفای بیمارستان کار داشتیم به شوهرم گفتم برم یه ان اس تی بدم ببینم وضعیت چیه خودمم دلم میخواست بچه اون روز بدنیا بیاد
رفتم بیمارستان گفتم یکم انقباض دارم و بچه حرکتش کم شده
الکی🤪
ان اس تی گرفت گفت زیاد جالب نیست گفت برو بالا معاینت کنم
معاینه کرد گفت سه سانتی
و باید بستری شی
ولی من یهو ترس اومد سراغم گفتم اصلا انقباض ندارم بچه هم حرکتش خوبه گفت باز خودت میدونی یابرو خونه دردات بیشتر بشه بیای یا بیا بستریت کنیم
گفتم نه برم خونه بیام
از اونجا ترسیدم رفتم دکتر خودم
دکتر خودم معاینه کرد گفت چهار سانت روبه پنجی
🫡
گفتم چی میشه الان گفت باید زود بستری بشی
گفتم آخه من هیچی نیاوردم برم خونه بیام
گفت اصلا امکان نداره
مامان زهرا و تو دلی مامان زهرا و تو دلی هفته سی‌ودوم بارداری
تجربه زایمان طبیعی پارت ۱
طبق سونو آنتی 20روز مونده بود تا زایمانم
رابطه بدون جلوگیری داشتم(البته من از اول کلا جلوگیری نداشتم توی بارداری)
از ساعت 12 تا 3 کمردرد خییییلی شدیدی داشتم طوری که کمرم داشت نصف می شد
کلا توی دستشویی بودم وتند تند دفع ادرار و مدفوع کم کم داشتم
دوش آب داغ هم گرفتم و توی آب گرم نشستم تا کمی بهتر بشم
این بین تکونای بچه هم خیلی خوب بود
ولی سفت شدن شکم آنچنانی نداشتم
یکسره کمردرد بود و یه تایمایی خیلی شدید میشد
نمی‌خواستم قبول کنم که درد زایمانه
آمادگیش رو نداشتم تازه فرداش میخواستم ورزش و پیاده روی شروع کنم و برم دکتر برای مراقبت و معاینه
ولی دیگه نتونستم تحمل کنم و همسرم رو بیدار کردم و وسایلی که تقریبا آماده بود و برداشتیم و رفتیم بیمارستان
رفتم زایشگاه شرح حال گرفت گفت بخواب برای معاینه
معاینه کرد و گفت. ۳ سانتی 😶 افاسمانت. هم خوبه
حقیقتا تعجب کردم اصلا توقعش رو نداشتم
زنگ زد به دکتر و دکتر گفت بستری بشه
گفتم برم خونه یه ساعته برمی‌گردم وسایل نیاوردم
گفت برو ولی با مسئولیت خودت و سریع برگرد
برگشتیم خونه بقیه وسایلی که میخواستم رو برداشتم
عکس بارداری نگرفته بودم😑 که همونجا بین دردهام با همون حال خراب چهارتا عکس گرفتیم😂
رفتم بیمارستان بستری شدم فقط خودم بودم توی زایشگاه خیلی خوب بود
فکر میکردم معاینه ها رو تحمل میکنم ولی سخت ترین و بدترین قسمت برام معاینه ها بود
مامان جوجو 🐥 مامان جوجو 🐥 ۱۶ ماهگی
تجربه زایمان من:
من قرار بود طبیعی بچه رو به دنیا بیارم. ۳۸ هفته و ۳ روز بودم که رفتم ویزیت هفتگی پیش دکتر. بهش گفتم چندوقته لباس زیرم خیس میشه. دکتر گفت شاید نشتی کیسه آب داری و باید معاینه بشی. همونی که میترسیدم. رو تخت خوابیدم و آماده شدم برای معاینه که چشمتون روز بد نبینه. انقدرررر درد داشتم که نفسم گرفت. اخرشم دکتر گفت دست من اصلا داخل نرفت :/ گفت باید تست امینوشور بدی و احتمالا کیسه آبت نشتی داره. یه نامه هم داد ببرم اورژانس برای بستری و زایمان. منی که اصلا آماده نبودم، فقط خودمو فحش میدادم که چرا گفتم لباس زیرم خیس میشه :/ زنگ زدم شوهرم و مامانم و مادرشوهرم هم اومدن که اگر واقعا بستری شدم تنها نباشم. انقدر حالم از معاینه و دردش بد شده بود که همونجا وصیت نامه مو گذاشتم جلوی چشم تو گوشی :| چون میدونستم این دردی که معاینه داشت، زایمان خیلی ازش بدتره. مخصوصا که من درد زایمان نداشتم و مطمئنا باید با امپول فشار بچه رو به دنیا میاوردم....
ادامه در پست بعدی