تجربه زایمان سزارین پارت چهارم:
روزی که من زنگ زدم که نوبتم رو فیکس کنم واسه همون یکشنبه که نظر اولیه دکترهم بود چهارشنبه بود..
چهارشنبه شب هم باز من شیاف پروژسترون رو گذاشتم و خوابیدم تا شد پنج شنبه صبح
از خواب که بیدارشدم ساعت ۸ صبح بود دیدم یه کم آب ازم اومد که اولش فکر کردم جیش کردم بعد که بو کردم دیدم نه بوی جیش نداره و کاملا بی رنگه ویکم گرمه ،از اونجایی که توی گهواره خونده بودم تجربه ها رو ترسیدم پاشدم رفتم دستشویی دیدم بعداز اینکه کارم تموم شد توی توالت فرنگی هم یه ترشح جدید که حالت آب زلالی باشه که توش یه رگه خونه افتاده(البته همگی ببخشید که اینقدر واضح توضیح دادم )میخوام که شما که مثل من نجرله اولتون هست بدونید و آگاه بشید.
هیچی دیگه ترسیدم ولی از اونجایی که آدم صبوری هستم باز بی اعتنایی کردم و اصلا شوهرم رو هم بیدار نکردم ‌و رفتم یه لیوان شیر بادوم خوردم و روی کاناپه توی سالن دراز کشیدم(از ترسم نرفتم توی رختخواب😉)
من مادرم فوت شده یهو عجیب رفتم توی فکر مادرم و ازش خواستم برام دعا کنه که اگه علائم زایمان رو دارم یه نشونه دیگه بهم نشون بده که نخواد بیوفته برای عصر یا فرداش که میشد جمعه چون دیگه مجبور بودم درد زایمان رو تحمل کنم و طبیعی میشد زایمانم چون دکتر من فقط یکشنبه ها و پنج شنبه ها عمل های سزارین رو انجام میده و واسه زایمان طبیعی هم نمیاد بالای سرت..

۴ پاسخ

و همچنان منتظر زایمانت😃

ادامش؟ 😶

واقعا شیرازم زد بی وجدان؟😡

صدای انفجارو شنیدین ؟

سوال های مرتبط

مامان پانیا گلی مامان پانیا گلی ۱ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت دوم:
توی این فاصله که بیام خونه به شوهرم گفتم به همه خانواده خودش اطلاع داد چون اکثرا شیراز نبودند قرار بود بلیط اکی کنند که شنبه شیراز باشند که یکشنبه برای زایمان من اینجا باشند خبرشون داد که زایمان دیرتر شده که بلیط اکی نکنند و عجله نکنند و بیان
راستی من همون موقع که تاریخ رو عوض کردم دلشوره گرفتم که نکنه دیر بشه و درد طبیعی بیاد سراغم و هزار فکر و خیال دیگه از اونجایی که خواهرم پرستاره هرچی توی همون مطب زنگ بهش زدم که یه مشورتی بگیرم ببینم کاره اشتباهی نکردم یا نه جوابم نداد نگو که سرکار بوده و گوشی توی کشو اتاق بوده و متوجه تماس من نشده
گذشت و من اومدم خونه واسه عصر خواهرم زنگ زد که صبح ۲بار تماس گرفتی کارم داشتی!؟که من بهش گفتم چیکار کردم
اونم بلافاصله استرس انداخت به جون من که چرا تاریخ رو عقب انداختی ،دکتر خودش بهتر میدونه و سونو ان تی دقیق تره وگفت من اخرین بار که (یکی دوروز قبل تر بود)دیدمت شکمت اومده پایین و تو که میخوای سزارین کنی چرا اینکار رو کردی درد طبیعی میاد سمتت،خلاصله تا تونست استرس به جون من انداخت که فکر کنم حق هم بود حرفاش چون همون صبح همکه دکتر تاریخم رو عقب انداخت بهم گفت که ریسکش بالاست و برام شیاف پروژسترون نوشت که هر شب استفاده کنم و اگه درد داشتم تا روزی دوتا هم میشه گذاشت که شاید تا پنج شنبه که خودم میخواستم دیرتر بشه بتونم بچه رو توی شکمم نگه دارم و منی که کلا اینکار رو کرده بودم چون میترسیدم تاریخ اشتباه باشه و چون توی ۳۸ هفته نرفتم ریه بچه اکی نباشه با وجود اینکه آمپول بتامتازون برای ریه توی هفته ۳۶ زده بودم و هم دکتر هم خواهرم گفتند که ریه بچه از ۳۷ دیگه کامله خصوصا منی که آمپول ریه روهم زده بودم.
ادامه پارت بعدی..
مامان هیرمان مامان هیرمان ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دوم
من از چهارشنبه شروع کردم مابقی کارام که مونده بود رو انجام دادم کل خونه رو جارو برقی کشیدم و بعدش کل خونه رو طی کشیدم بعدش تمام پنجره‌ها رو تمیز کردم عصر دیگه کاری انجام ندادم و به خودم استراحت دادم ولی یه کم کمرم درد میکرد که حدس زدم واسه کارایی که انجام دادم. نظرم این بود که تا پنجشنبه کارای خونه رو تموم کنم از جمعه ورزش و پیاده روی رو شروع کنم .. فردا صبحش یعنی روز پنجشنبه ۲۸خرداد صبح که از خواب بیدار شدم هیچ دردی نداشتم شروع به گردگیری کردم یه مرتب کاری که دیدم به کم درد خفیف پریودی دارم اومدم یه کم استراحت کردم دیدم بهتر شدم حدس زدم به خاطر کارایی که انجام دادم مثل دیروز دارم یه کم اذیت میشم . بعد از نهار یه کم زیر دلم تیر میکشید رفتم استراحت کردم . تو این زمان که درد پریودی داشتم حرکتهای بچه هم خوب بود . یه کم درد پریودی داشتم ولی نامنظم بود چون یه کم اذیت میشدم نتونستم بخوابم بلند شدم یه کم تو خونه راه رفتم به کم دراز کشیدم حدود ساعت ۵عصر دیگه دردم ول شد.
مامان میران مامان میران ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی و سزارین..
سلام من تا اونجایی که تجربه های زایمان بقیه رو خیلی خوندم دوست داشتم مال خودمم بزارم
زایمان از اول طبیعی بود تا آخر و من کلا استرس داشتم چون خیلی از طبیعی می ترسیدم دوست داشتم سزارین شم ولی نمیشد و من دیگه قبول کردم باید طبیعی زایمان کنم هر چی شد دیگه چون بیمارستان دولتی میرفتم و خصوصی هم هزینه خیلی رفته بود بالا مخصوصا بعد عید خلاصه دیگه تا چهل هفته با استرس زایمان گذروندم که بعد معاینه سی و هشت هفته استرسمم هزار برابر شده بود ولی راهی نداشتم دیگه واین بگم من نه ورزشی نه پیاده روی نه هم هیچ کاری واسه آمادگی زایمان نداشتم تا بیست هفتم که تاریخ زایمان بیست و هشتم بود ولی من یه روز جلو زایمان کردم بدون هیچ دردی قرار بود سر تاریخ هم برم بیمارستان ولی یه روز جلو تر رفتم با یذره درد های خفیف داشتم که شب خواب بودم ساعت پنج صبح احساس کردم آب دیدم از خواب بیدار شدم دیدم خونریزی دارم اونم شدید بعد همسرم بیدا ر کردم لباس کردم رفتم بیمارستان البته با یکم زیر شکم و کمر اول درد میکرد که معاینه شدم گفت احتمالا عمل سی یذره خوشحال شدم چون خیلی ترسیده بودم فکر کردم آنقدر به زایمان فکر میکنم بچم ویرایش نشده باشه البته مامان گفت احتمالا عمل شی ولی بردنم اتاق دیگه لباس هم عوض کردم که دکتر که قرار بود عمل کنه معاینه کرد و گفت ببرید اتاق عمل بچه مدفوع کرده من هم خوشحالم از این که به خواستم رسید م قرار سزارین شم هم درد دارم داشتم میمردم از درد و تا اینکه رفتم اتاق عمل
مامان پانیا گلی مامان پانیا گلی ۱ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت پنجم:
ببخشید که خیلی طول کشید...
از روی کاناپه سالن که بیدارشدم رفتم توی بالکن که نگاه کنم ببینم پتوی دورپیچ نی نی که شب قبلش با دست شسته بودیم خشک شده یا نه ،همینطور که پتو رو فشار دادم که ببینم آب داره یا نه( که کلی هم آب توش بود )دیدم به مقداری( بیشتر از صبح )ازم آب اومد اونقدری که از روی رانم رو خیس کرد تا برسه یه زانوم ،دستمال کشیدم دیدم یه رگه خونم قاطیش هست .بلافاصله صدای شوهرم زدم که پاشو دهانه رحم من باز شده،اونم از ترس نفهمیدم چطور پاشه و آماده بشه،توی این فاصله من آماده شدم و اسنپ گرفتم واسه بیمارستان،هرچی شوهرم گفت بزار به مامانم اینا خبر بدم یا یکی که نزدیکه بیان دنبالمون گفتم نه خودمون سریع با اسنپ میریم.فقط اینجا یه اشتباه کردیم البته چون تجربه نداشتیم ،نکردیم ساک خودم و نی نی رو با خودمون ببریم چون اصلا فکرش رو نمیکردیم که نیاز بشه .
یه رب یاساعتی طول کشید تا رسیدیم بیمارستان ،به پذیرش گفتم ،فرستادم مستقیم بخش زایشگاه...
ادامه پارت بعدی..
مامان پانیا گلی مامان پانیا گلی ۱ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت هفتم:
منم گفتم خانم چرا چرت میگی ،کی گفته سختیش تا ۴ سانته، اصل دردش مال ۷ تا ۱۰ سانته که برش میزنی توی پریودی هم دهانه رحم ما تا ۱سانت باز میشه بعد یادم اومد که شیاف پروژسترون میزاشتم، بهش گفتم میتونه ماله اون باشه که درد زیادی حس نکردم گفت آره ماله همونه..
دیگه اسم دکترم رو پرسید و زنگ زد بهش که بیاد اونم گفت من رو آماده کنند بفرستند توی اتاق عمل تا ساعت ۱۲ میاد که منو سزارین کنه ،توی این فاصله من رفتم دستشویی، توی توالت فرنگی که نشستم یه لخته بزرگ خون ازم اومد که بازم کلی ترسیدم ،گفتم به پرستاره گفت طبیعیه چون دهانه رحمت باز شده ،دیگه خوابیدم روی تخت برام رگ گرفت از پشت دستم که بفرستنم اتاق عمل تا ۱۲ همینطور روی تخت بودم و دستگاه نوار قلب نی نی بهم وصل بود و پرستاره دائم چک میکرد که همه چیز نرمال باشه..
ساعت ۱۲ شد منو بردند اتاق عمل که دکترم رو دیدم و آروم شدم دکتر احوال پرسی کرد باهام و گفت دیدی تا یکشنبه هم نشد نی نی رو نگه داری و خودش تعیین کرد که کی بیاد،بعدش گفت که شانس آوردی که امروز علایم داشتی و نیوفتاده واسه جمعه اینم گفت که داشته میرفته بیرون از شهر باغ برای تفریح و اگه دیرتر زنگ زده بودیم بهش و رفته بود تا ۷ عصر نمیومد و میگفت میمونده که کاره سزارین منو به کی بسپاره که جای خودش برام انجام بده و ممکن بوده درد طبیعی بیاد سراغم و طبیعی زایمان کنم..
ادامه پارت بعدی...
مامان آنیا🩷✨️ مامان آنیا🩷✨️ ۱ ماهگی
مامان علی کوچولو مامان علی کوچولو روزهای ابتدایی تولد
سلام خانما منم بلاخره زایمان کردم و میخوام تجربه خودمو بزارم چون خودم عاشق تجربه های زایمان بقیه ام و همه رو میخونم
تجربه زایمان طبیعی پارت اول
39هفته دقیق بودم که برای بار سوم رفتم معاینه لگن پیش ماما همراهم و معاینه کرد گفت فعلا دو سانتی ورزشای انجام بده و کارایی که گفتم و بکن اومدم خونه ویه استراحت کردم دیدم 11:30ظهر یه درد خیلی کمی من و گرفت اول خیلی توجه نکردم و فکر کردم کاذبه یکمی ورزش کردم شیاف گل مغربی گذاشتم و استراحت کردم داشتم فیلم بامداد خمار و میدیدم 😂که دیدم هر 10 دقیقه از ساعت 11:30 درد دارم رفتم سرویس توی سرویس یه لکه دیدم ترسیدم زنگ زدم مامانم اینا که بیان خونمون چون خونشون یه شهر دیگست و آروم آروم کل کارای خونه رو انجام دادم و وسایل برای بیمارستان آماده کردم گذاشتم دم در تا حدود ساعتای 12 شب دیگه مرتب درد خفیف داشتم و گفتم بیمارستان دیگه الان احتمالا 5 یا6 سانت و هستم رفتم بیمارستان بهم گفت همچنان دو سانتی 😂😂😂وای اون لحظه خیلی ضد حال خوردم 😥
مامان فندق💖 مامان فندق💖 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت اول

وزن:۳۲۰۰
تاریخ تولد ۱۴۰۵/۱/۱۸
روز سه شنبه ساعت ۱:۵۰دقیقه شب



خب از اینجا بگم که من از ۳۸ هفته دیگه کم کم ورزشارو شروع کردم مثل جارو دستی کشیدن، پله روی ،پیاده روی،کارای خونه،رابطه بدون جلو گیری ،و گل مغربی و... ولی همچنان شکمم بالا بود قشنگ پای بچه رو توی قفسه سینم حس میکردم از همون ۳۸ هفته یه روز درمیون هم رفتم معاینه تحریکی ۶ بار رفتم تا به زور دوسانت باز شد دهانه رحمم
همچنان منتظر درد بودم ولی دردی سراغم نمیومد تا اینکه ۴۰ هفته و ۲ روز رفتم دکتر دکتر معاینه کرد و همون دوسانت بودم و اینکه نامه داد بهم گفت تا اخر هفته میتونی بری بستری بشی .
هیچی دیگه خلاصه اومدیم خونه کلی دیگم ورزش کردم دوش اب گرم گرفتم ولی دیدم نه بازم خبری نیست یه روز دیگه هم گذشت زنگ زایشگاه زدم و قضیه رو تعریف کردم گفت که فردا صبح بیا برا بستری با امپول فشار زایمان کن
یکشنبه شب رو خونه مامانم اینا خوابیدیم قبلش هم ساک و وسایل خودمو نینی رو هم بردیم اونجا که صبح ساعت ۸ برم برای بستری
شبش انقد استرس داشتم که تا ساعت ۱ خوابم نبرد .
ساعت ۴ونیم بود بلند شدم رفتم سرویس و یه کم دست انداختم تو گوشی که ساعت ۵ بود دیدم بی اختیار یه چیز مثل اب داغ هی ازم میریزه اولش فکر کردم ادراره هی رفتم دستشویی دیدم نه نمیتونم کنترلش کنم زود اومدم شورت و نوار گذاشتم و شوهرمو بیدار کردمو رفتیم بیمارستان و بستری شدم.
مامان عسلچه ها مامان عسلچه ها ۶ ماهگی
ادامه "تجربه زایمان سوم_پارت دوم"
با اینکه همش میگفتم کاش زایمان طبیعی هم مثل سزارین زمانش معلوم بود مثل چییی استرس گرفتم😂
اومدم خونه و یکم رو توپ ورزش کردم و آناناس تازه خوردم چون برای نرم شدن دهانه رحم خوبه، دیگه شربت خاکشیر و عسل که دو هفته بود میخوردم هم خوردم و بعد از نماز مغرب با اجازه دکترم یه قاشق روغن کرچک خوردم و یکی دو ساعت بعدش دمنوش تخم شوید خوردم و شیاف گل مغربی گذاشتم(اینم یه هفته بود هر شب میذاشتم) و خوابیدم، یکی دو ساعت که از خوابم گذشت تو خواب با صدای ناله های خودم هی بیدار میشدم و انقدر هی انقباض کاذب تجربه کرده بودم توجه نمیکردم و باز میخوابیدم، دیگه ساعت ۱۲ و نیم پاشدم برای دستشویی که باقی مونده روغن گل مغربی ازم خارج میشد ولی به نظرم یکم زیادی اومد و چند بار چک کردم و گفتم حتما درست نذاشته بودم، رفتم باز دراز کشیدم که دیگه درست خوابم نبرد و ساعت یک و نیم باز برای دستشویی پاشدم که دیدم نه این دیگه روغن نیست😬

ادامه تاپیک بعدی
مامان delvin مامان delvin ۱۵ ماهگی
مامان پانیا گلی مامان پانیا گلی ۱ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت یازده:
به پرستاره که منو میبرد دم در ریکاوری که تحویلم بده گفتم میشه نی نی رو هم بیارید که باهم بریم بخش گفت تورو میبریم بعد نی نی رو واست میاریم یکم نگران شدم گفتم نکنه طوری شده خدای نکرده،ازش پرسیدم گفت نه طوری نیست نی نی خوبه باز شک کردم،در ریکاوری که بردند من رو به کمک همراهام جابجا کردند روی یه تخت دیگه من احوال شوهرم رو پرسیدم چون عادت نداره که نخواد باشه ک بی معرفت بازی دربیاره دیگه شکم به یقین تبدیل شد ،همراهام که احوالم رو گرفتند پرسیدم احوال شوهرم رو که چرا نیست هیچی نمیگفتند تا بردنم توی اتاق باز جابجام کردند روی تخت چون خیلی هنوز درد نداشتم خودم هم میتونستم کمک کنم برای جابجایی،باز از خواهرم پرسیدم احوال شوهرم رو و احوال نی نی رو که آخر مجبور شد و جوابم داد که مثل اینکه یکم آب رفته توی گلوی نی نی بردنش توی بخش ان آی سی یو که ساکشن کنند براش و گفت حالش خوبه و شوهرم رفته که بیارتش و متوجه نشده که من رو دارند از توی ریکاوری بیرون میارند تا قبل اینکه بیام بیرون پشت در وایساده بوده،که دیگه من نگران شدم حسابی و همینطور چشم به در بودم که بیارند نی نی رو برام،اومدند توی اتاق برام یه سرم وصل کردند گفتم لطفا قبل اینکه دردام شروع بشه برام مسکن بزنید گفتند باشه میایم حالا برات شیاف میزنیم ،این سرمه که زدند من دردام شروع شد یه دردی مثل پریودی داشتم که کم نبود ولی میشد تحملش کرد..
ادامه توی کامنت
مامان جوجه رنگی🐣🐦 مامان جوجه رنگی🐣🐦 ۱۳ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۸
۴۰ هفته ۵ روز زایمان کردم
بچم ۳۵۰۰ وزنش بود
ناخن هاشم بلند بود چون تا آخرین هفته مونده بود
یه شب بیمارستان خوابیدم بعدش مرخص شدیم
الان که به زایمانم فکر میکنم میبینم با اون همه دردی که کشیدم ارزشش رو داشت که زایمان طبیعی رو تجربه کردم حتی اگه یه زمانی زایمان بعدیم سزارین باشه بازم پشیمون نیستم که زایمان طبیعی رو تجربه کردم وقتی بچمو دیدم بدن داغشو حس کردم خیلی خوب بود یه حسیه نمیشه توصیف کرد 🥹
درد طبیعی همون لحظه که بچه بیاد درد تموم میشه ولی سزارین بهوش که میای شکمت ۷ لایه پاره شده ولی بازم هر دو تا زایمان بخیه ها درد دارن
تخت کناریم سزارین کرده بود سه تا سرم بهش وصل بود که یکیش پمپ درد بود هر چند ساعتم هی میومدن براش شیاف مسکن میزدن
منم درد داشتم ولی فقط روز اول شیاف میذاشتم بعدش دردم آنچنانی نبود فقط بخیه هام حس میکردم که سفت بودن که خودشون یکی یکی افتادن
خداروشکر میکنم که زایمانم یه خاطره خوب شد برام
زایمان چه سزارین باشه چه طبیعی هر دوتاش درد و عوارض داره و دست خودمونه کدوم راه رو بریم
و البته بدن با بدن هم فرق می‌کنه بعضیا فقط یه نوع زایمان براشون راحته