ادامه تجربه سزارین😊
خلاصه اوردنم تو یه اتاق دو‌ تخته ک من بودم و یک بیمار دیکه ک زایمان کرده بود، بیمارستان من بیمارستان سعدی بود، خداییش رسیدگی ها خوب بود اما اتاقا بدرد نخور بود و از اونجایی ک من ۵.۵ زایمان کردم همه اتاقا vip پر بود، تمام چیزای دردناکی ک دارم مینویسم روند زایمانه تقصیر بیمارستان و یا دکتر نیست. بگذریم، به محض اینکه به هوش اومدم و اوردنم تو اتاقم از بس گریه و التماس کردم یه مورفین بهم زدن ک دردم یکم کم شد، بعدش ماما اومد و‌ برام سوند را کشید ک درد نداشت اما من داشتم نگاه میکردم، واقعا ترسناک بود، یه قسمت زیادی از اون‌ شلنگه داخل من بود. یکم بعدش اومدن گفتن باید راه برم، دستامو گرفتن ک بشینم و یواش از تخت اومدم پایین، اما چه دردی داشت، البتت قبلش انقدر اذییت شدم ک زیادم سخت نبود ولی حسش خیلییی بده، انگار چاقو خوردی و دوختنت حالا میگن راه برو، حس کلافگی وسوزش بخیه همینجوریش نابود کننده هست، راه رفتن با اون‌ شکم و خم هم اذییت کنندس.
الان هفت روزه از عملم میگذره، حمام رفتم با بخیه هام، اما هنوز سوزش را داره، از طرفی برای نشستن همش باید یکی باشه ک دستمو بگیره یا ی چیزی باشه ک خودمو باهاش صاف کنم، توی ایستادن هم اکه یهو انجامش بدم بخیه ها کشیده میشه و میسوزه، در کل تپی راه رفتن مشکل ندارم اما نشستن و ایستادن دردناکه. چیزایی ک میگم تجارب واقعیه چون اونایی ک با من زایمان کردن تو بیمارستان با پزشکای متفاوت داشتن همین روند را طی میکردن.
اما اکه برگردم عقب باز هم احتمالا سزارین را انتخاب میکنم، چون از طبیعی میترسم. در کل زایمان بسیار دردناکه، چ طبیعی ج سزارین

۳ پاسخ

این دقیقا تجربه ی منه من تازه دو سه روزه میتونم ب پهلو بخوابم و تایمی هفته پیش به کمک بقیه از جام بلندمیشدم

ویییی🤕🤕

عزیزم هزینه سزارینت چقدر شد سزارین اختیاری بودی یا اجباری

سوال های مرتبط

مامان آراد مامان آراد ۲ ماهگی
پارت پنجم سزارین اختیاری ✍️✍️✍️✍️
همش نگران بچه ام بودم ک دکتر بیهوشی خوش اخلاق آمد دلداریم داد ک بچه ات خیلیم خوب ولی بخاطر اینکه خاطرمون جمع بشه می‌بریم بخش اطفال زود میاریم پیشت دلم گرم شد باز ...با خودم میگفتم سزارین چقدر خوب بیست دقیقه عم طول نکشید دردم ندا م ...منو از اتاق ریکاوری بردن تو بخش ک دیدم همه اقوام دایی خاله و...آمده بودن منم حالم خوب بود درد نداشتم نگران بچه ام بودم ک دو ساعت گذاشت دردام داشت شروع می‌شود با اینکه من پمپ دردم هم نداشتم و بیمارستان هم نداشت آخ دیگ یهویی شد عملم و همه جام بستع بود ...ولی دردام قابل کنترل بود تا اینکه شکم فشار دادن ک اون دنیام دیدم از بس درد داشت هرچی پرستار التماس خواهش میکردم گریه میکردم تو رو خدا یبار فشار دادی دیگ فشار برو ی نیم ساعت دیگ بیا ولی ب حرف نکرد دستم گرفت فشار دادم ک میخاستم از شدت درد بیهوش شم ک خیلی داد بی داد کردم از شدت گریه های من خواهرم با مامانم گریه میکردن میدین من درد دارم ...دیگ مورفین زدن بهم شیاف گذاشتن ولی قابل کنترل شد ولی یبار دیگ هم فشار داد ک باز آمد مورفین زد ولی بعدش قابل کنترل بود ...راه رفتن هم زیاد سخت نبود فقط بخیه یکم میسوزه ...کنار اتاق من یکی زایمان طبیعی داشت میکرد از ساعت ۳ شب ک این جیغ داد میزد تا ۷ صب ک زایمان کرد این آنقدر جیغ داد میزد ک همون جا خدام شکر کردم ک سزارین کردم ک آنقدر از جیغ داد این من وحشت کردم ...دیگ مرخص شدم ولی بچه ام ۳ شب موند موقعی ک مرخص شدم خیلی سخت بود بدون بچه ام فقط گریه میکردم تا خونه ...راضیم از سزارین با اینکه بخیه ام میسوزه ولی خداروشکر ک طبیعی زایمان نکردم همه چیز طی چند ساعت برام
مامان سیلوانا مامان سیلوانا ۱۷ ماهگی
همه از کار های قبل از سزارین میگن ، که چه اتفاق هایی تا قبل دنیا اومدن نی نی براشون افتاده میگن اما چرا کسی بعدش واقعا نگفت و نمیگه؟!
اینو‌بگم ک اگر یرگزدم عقب بازم سزارین میکنم اما ی سری نکات بهتون میگم ک شاید به درد تون بخوره و‌از قبل امادگی شو داشته باشید
💕تا اونجایی ک میتونید بی هوشی نگیرید و یا اگر سرماخوردید حتما اول خودتون درمان کنید یا حداقل سرفه نداشته باشید چون سرفه کردن با بخیه عذاب بدیه ( این اتفاق برای کسایی ک بی هوشی میگیرن ممکنه اتفاق بیوفته )
💕تصورم از بخیه سزارین ی چیز خیلی بدی بود اما حالا ک دارم میبینمش خیلی هم پیدا نیست و متوجه شدم هر چه قدر ک توی راه رفتن صاف تر راه برید بعدا جای بخیه هاتون کمتر پیداست
💕هر چی فاصله راه رفتن تون و بلند شدنتون از تخت کمتر باشه درد کمتری هم داره اون راه رفتنه و به طوریکه ک روز اخر من راحت تو بخش بچه رو خودم زدم ریر بغلم و بردمش پیش دکتر اطفال خانم های اونجا فکز میکردن ک طبیعی زایمان کردم
💕 ادامه شو تا‌پیک بعدی میذارم
مامان عسل مربا مامان عسل مربا ۴ ماهگی
سزارین

ب نظر من اونقدراهام ک از سزارین بد میگن و یه غول ازش درست کردن اصلااا اونطوری نیست

صبح ساعت ۶ رفتم بیمارستان بستری شدم سرم وصل کردن و بعدم سوند
سوند درد نداشت سوزش داشت واسه من ولی ی لحظه بود و با یه اخ گفتن تموم شد😂 هیچ ترسی برای سوند نداشته باشید

بعدم رفتم اتاق عمل و بیهوش شدم به خاطر دیسک کمر ک داشتم دکتر بیهوشی گفت اسپاینال نمیزنم برات و بیهوشی کامل
با درد بیدار شدم دردی که یکم بیشتر از درد پریودی بود
پمپ درد داشتم پرستار داد دستم و گف فشار بده
یعنی این پمپ درد برای من عااااااالییییی بود
بچمو اوردن شیر دادم ولی چون خونریزیم شدید بود حدود ۳ ۴ ساعت ریکاوری بودم و خوابم میومد از هوش میرفتم بیدار میشدم میومدن شکممو فشار میدادن درد داشت دروغ چرا ولی من با پمپ درد کنترلش میکردم و دوباره به خواب میرفتم
ساعت ۱۰ زایمان کردم و ساعت ۲ بردنم بخش
دردم خیلی کم بود یا حتی میتونم بگم روی تخت ک بودم هیچ دردی نداشتم تا شب ک میخاستم راه برم
دوباره پمپ درد رو میزدم ک اروم تر باشم و راه رفتن اولی هم سخت بود یکم انگار یکی زیر دلمو جمع کرده بود
از فرداشم ک اومدم خونه راحت راه میرفتم
شیاف تو بیمارستان یدونه گزاشتم فقط و توی خونه ام روزی یدونه
الانم فقط جای بخیه هام یکم سوزش داره
البته ناگفته نماند ک عطسه و سرفه و خنده اصلا نمیشه کرد درد میگیره شکم ادم
در کل بد نبود بالخره هر زایمانی سختی های خودشو داره
مامان پسرم‌ودخترم❤️❤️ مامان پسرم‌ودخترم❤️❤️ ۱۶ ماهگی
مامان رایان 🩵 مامان رایان 🩵 روزهای ابتدایی تولد
سلام مامانا
بلخره نوبت منم رسيد ك از تجربه زايمانم بنويسم😍
من ١١ ام ساعت ٧ رفتم بيمارستان و پذيرش شدم
رفتار همه پرسنل بيمارستان خيلي خيلي خوب بود
تا دكترم از يه بيمارستان ديگه اومد يكم طول كشيد و ساعت ١٠/٣٠ رفتم اتاق عمل
وارد اتاق عمل ك شدم با اينكه كلي از پرسنل كنارم بودن و سعي ميكردن ك بهم ارامش بدن، بازم استرسي شدم، ولي سعي كردم خودمو اروم كنم.
به خاطر تجربيات بقيه خيلي از سوند و آمپول بي حسي ميترسيدم، ولي جفتش واقعا خيلي راحت تر از اون چيزي بود كه فكرشو ميكردم.سوند هم توي اتاق عمل برام گذاشتن.
بعدم دكترم اومد با ديدن دكترم خيلي اروم تر شدم، چون ك به دكترم خيلي اطمينان داشتم.
بعدم ك پروسه عمل شروع شد و خيلي زود صداي بچه اومد🥹
توي ريكاوري هم يك ساعتي موندم و بازم رفتار پرسنل خيلي خوب بود، همش بهم سر ميزدن،
پمپ درد هم داشتم ك باعث شد دردم خيلي كم باشه، ولي اخر شب ك پمپ تموم شد دردام كم كم شروع شد. ولي همون شب بايد راه ميرفتم ك با شياف دردم كنترل شد. سوندمو كشيدن و راه رفتم، و از پايين بخيه ها بدنمو شستم و خيلي سبك شدم اما تا صبح نخوابيدم.به علت كمردرد زياد🥲چون ك همش به پشت خوابيده بودم
اما صبح ك شد همه دردا رفته رفته كمو كمتر شدن و ساعتاي ١ هم مرخص شدم،
چيزي ك بود خيلي جاها ترس ادم باعث ميشه ك راه نري يا نشيني، اما واقعا درد زياد نيست و عامل بازدارنده همون ترسه.
به طور كلي تجربه خيلي خوبي بود، سختي هاي خودشو داشت ولي شيريني ها و راحتي هاش خيلي خيلي بيشتر بود🥰
اميدوارم ك همه مامانايي ك زايمان دارن، از زايمانشون تجربه خيلي خوبي براشون باقي بمونه🫶🏻
مامان لیا جونم مامان لیا جونم ۴ ماهگی
از بیمارستان بخوام بگم، بیمارستانم قایم بود، واقعا تصور من از بیمارستان خصوصی اونچیزی ک فکر میکردم با اونچیزی ک در واقعیت بود دنیای تفاوت بود، چون من بچه مازندران هستم و هم بیمارستان دولتی و خصوصی زایمان هاشونو دیدم واقعا با مال اینجا فرق داشت، بیمارستان ک از نظر ظاهر خیلی ضعیف بود و از نظر پرستار و ماما هم کلا صفر،من خصوصی رفتم چون ب اسانی سزارین نمیشه در دولتی و میخواستم پرستارا خیلی هوامو داشته باشند، متاسفانه اینجوری نبود بنظرم رفتار پرستار و ماما و خدمه صرفا ب انسانیت بستگی داره ن ب خصوصی و دولتی بودنش، من ۳ روز بیمارستان علوی بستری بودم اونجام ی پرستار خوب داشتم و بقیه اصلا خوب نبودن، بیمارستان قایم هم دقیقا همین بود ک ی پرستار خوب دیدم، حتی بیمار تخت کنارم بنده خدا زودتر از من زایمان کرده بود و بهش گفته بودن۷ شب تایم راه رفتنت هست اما خورده بود ب تعویض شیفت ۱۰ شب اومدن سونشو در اوردن و راه رفت، خلاصه ک زیاد فکر نکنید تو خصوصی برامون فرش قرمز پهن میکنن، صرفا همه چیز ب انسانیت شخص برمیگرده
مامان سیلوانا مامان سیلوانا ۱۷ ماهگی
قسمت دوم

درد سزارین برای من بخیه هاش نبود متاسفانه من مشکل نفخ داشتم اونم وحشتناک ک ناله میکردم و اونقدر ترس یبوست شدن داشتم ک ملین و خوراکی گرم زیاد خوردم نتیجه ش شد اسهال فوق العاده شدید توی روز ترخیصم جوری ک اب هم میخوردم میرفتم مستقیم دست شویی حالا شما فکر کن ۱۱ بار از توی تخت پاشی بری دست شویی اونم کسی ک دو روزه سزارین کرده چقدر سخته
💕 بخیه ها در کل درد ندارن و جالبه ک اون ناحیه تا الان برای من سر و بی حس مونده
اما شما هر فعالیتی ک میخواید بکنید اون بخیه ها ی سلام بهت میکنن یه فعالیت مهمی مثل شیر دادن ک باید کمی خم بشی پس اگر نیرو کمکی ندارید ک بتونه شب کنارتون بمونه سزارین براتون واقعا سخت میشه
💕 ی دردی ک من جون تجربه شو نداشتم و با نفخم اشتباه میگرفتم و باعث شد شبی ک تو بیمارستان بودم الکی درد بکشم و فک کنم نفخه ، درد و انقباض ناشی از جمع شدن رحم بود من ب پرستار میگفتم دلم پیچ میده اما بعدش فهمیدم ک با ی شیاف قابل کنترل و اون رحمه ک داره جمع میشه و جند احظه میگیره و ول میکنه خدا رو شکر از دیروز کمتر شده این درد
شما چ حقیقتی از زایمان. رو خودتون تجربه کردید ؟
مامان لنا مامان لنا ۷ ماهگی
مرگ رو با چشمام دیدم این دو روز هنوزم دارم زجر میکشم
بچم بخاطر انقباض شدید و عفونت زیاد زود دنیا اومد اول بیحسی زدن نگرفت بعد سوند رو با فشار زیاد گذاشتم از اونجایی ک بخیه سرکلاژ هم کشیده بودن دردم موقع گذاشتن سوند بیشتر بود بیهوشم کردن بعدش ک اوردنم چون بیهوشیم یهو اثرش رفت پمپ دردم نزاشتن یهو همه دردام اومد برام ک کل وجودم درد میکرد فرداش اولین نشستن خیلی برام سخت بود دوباره فشارم اومد رو ۵ بعدش اومد سوند رو کشید پمپ درد هم نداشتم کلا دردای واقعی برام اومدن اواین دستشویی و راه رفتن کل وجودم خیلی درد میکرد رفتم ادرار کردم و بشدت سوزش داشتم من از قبل بخاطر عفونت شدید زود زایمان کرده بودم از ظهرش نمیتونستم درست ادرار کنم چند قطره با درد فراوون میومد گفتم شاید بخاطر سوند بوده دیگه مرخص کردن با درد زیاد اومدم خونه قرصام و مسکنها خوردم ولی هر سری میرفتم دستشوبب دوقطره میومد همون دو قطره ای ک میومد انقدر دردناک بود ک اصلا بعداز اتاق عملم اینجوری دردش شدیددنبود گفتم تا راه برم شاید درست شدم ولی مثانم انقد پر بود ک اصلا نمیشد راه برم و درد شدید و بخیه و مثانه قاطی شده بودن بچمو یک لحظه هم از اول بارداریم تو بغلم نگرفتم شیرمم حتی نیومد صبر کردم ولی هر لحظه دردش بیشتر میشد ب دکتر گفته بودم میگفت عادیه بخاطر سوند و عفونته برام قرص سفکسیم داده بود ساعت ۵ صبح شد دیدم اگر یکم ویگ خونه بمونم مثانم جر میخوره و میمیرم چون یک روز بود جیشم نمیومد بیرون خیلی زجر اور بود رفتم بیمارستان با سوند مثانم خالی کردن و سه سطل پر ادراد در اوردن
پارت بعدیو میزارم
مامان پناه🩷 مامان پناه🩷 ۹ ماهگی
طبیعی پارت چهار
و حالا رسیدیم ب مرحله جفت در اومدن ک گفت سرفه کن سرفه کردم و یکی هم اومد شکمم فشار داد و جفت و خون اومد بیرون اما یه جا خونریزی داخلی میکرد ک باند جا دادن داخل واژنم ک جلو یه بخشی از خون هارو بگیره و گشتن دنبال اونجایی ک خونریزی می‌کرد طوری خونریزی بود ک میپاشید تو صورت ماماها ک پیدا کردن و جلوشو گرفتن و میخاستن بخیه کنن ک گوشت من فوق العاده گوشت بد و شلی هست ک نگم براتون پنج بار داخلی هارو بخیه زد و هی باز شدن ک من سر بخیه زددددن آتیش گرفتم و خیلی خیلی اذیت شدم و بار آخر دیگه یه آمپول ریختن رو گوشتم ک گوشتمو سفت کنه بتونن داخلی هارو بخیه بزنن ک بخیه زدن و رسیدیم ب بخیه های بیرونی ک بخیه بیرونی هم ۴تا خوردم اما داخلی خیلی زیاد نگفتن بهم و من ساعت ۱۰ زایمان کردم و تا ۱۰:۵۰دقیقه بخیه میزدن و باند رو از واژنم در آوردن و گفتن ک الان پرسنل میاد جمع و جورت میکنه میبرتت بخش بچم تنش لباس کرده بودن رو تخت اونوری بود ک دیگه اماما اومد دوباره با بخیه ها معاینه کرد گفت بواسیرت زده بیرون ک من کلی تو ذوقم خورد و آنقدر درد دارم ک خدا میدونه بواسیر و بخیه ها خیلی خیلی دارن اذیتم میکنن نه خواب دارم نه میتونم بشینم نه راه برم همشون ب زور و کارم شده گریه اما خداروشکر میکنم دخترم سالمه و پیشمه ارزشش داشت اما خیلی داغون شدم هنوز برا یه نشستن گریه میکنم
مامان آنیل🤍🫀 مامان آنیل🤍🫀 ۳ ماهگی
خب منم‌ اومدم از تجربه زایمانم براتون بزارم
من طبق شرایط بچه باید طبیعی میشدم
چون دخترم سفالیک بود و از اونجایی ک از ظییعی میترسیدم قرار شد سزارین اختیاری انجام بدم
من قرار بود ۶خرداد صبح برم بیمارستان انصاری
و یروز زودتر دردم گرفت رفتم پیش دکترم گفتش ک یخورده انقباض دارم میتونم برم بیمارستان همون شب بیاد و عملم کنه
میشدم ۳۸هفته‌و‌۲روز
همون‌ از ظهر بود ک دیگه گفتن هیچی نخورم و نخوردم
و ساعتای ۲۱بود ک رسیدم بیمارستان و ۲۲و ۴۰دقیقع دخترم به دنیا اومد
من خیلی استرس داشتم
موقعی ک اتاق عمل بردنم فکم داشت میلرزید از استرس
اما از لحاظ درد نه سوند وصل کردن درد داشت ففط سوزش خیلی کمی داشت.
نه امپول سری درد داشت
هیچ چیزی نبود ک بخاد غیر قابل تحمل باشه من پمپ دردم داشتم
هرچند ناکفته نمونه پرسنل بیمارستان و دکترمم خیلی هوامو داشتن و سنگ تموم گزاشتن
و من از روزی ک اومدم خونه دوروز شیاف و ادامه دادم دیگه شیافم نمیزارم
دردی ندارم خداروشکر
بنظرم عمل خیلی خوبی بود
امیدوارم همه مادرایی ک نزدیک زایمانشونه زایمان خیلی خوبی داشته باشن
من فقط چند ساعت اول واسم اذیت کننده بود چون‌ نمیتونستم چیزی بخورم و بلند شم
پاهامم سر بود کلافم کرده بود و اولین راه رفتن بعد زایمان ام اصلا اذیت کننده نیست
خلاصه اینم بگم ک چه زایمان طبیعی چ سزارین با شنیدن اولین صدای بچه ادم اگر دردی ام داره فراموش میکنه
من وقتی صدای گریه بچمو شنیدم همه زندگیم از این رو به اون رو شد
اصلا یه حس ناگفتنیه امیدوارم همه چشم انتظارا تجربش کنن🤍❤️🤍
مامان فندقم🤰🏻💙 مامان فندقم🤰🏻💙 ۱۲ ماهگی
پارت چهار:
بعدش اومدن تخت رو اوردن بالا و گفتن مایعات بخور خوردم بعدش دو تا پرستار اومد و بلندم کردم موقع ای بلند شدم درد داشتم یه خوردی و یه شیاف زدم خوب شدم دیگه بعدش دیگه یه درد خفیف داشتم ک اصلا نیازی به مسکن نبود چند بار میومدن گفتن شیاف بزاریم درد داری گفتم نه شب هم شوهرم اومد و دستمو گرفت و راه رفتم بعدش دیگه تنهایی میرفتم یه خانمی بود با من سزارین شد اما دکترش یکی دیگه بود دو لا راه میرفت و نمیتونست تکون بخوره با کمک همراه هم باز نمیتونست راه بره من سالنو کلن میگشتم تنهایی جوری ک پرستارا میگفتن اینقدر ک تو راه رفتی ما خسته شدیم فردا ساعت یازده هم مرخص شدیم من بعد از مسکنایی ک تا پنج زدن بعدش باید راه میرفتم دیگه مسکن نگرفتم فقط همون یه دونه شیاف بود دکتر یکی دو بسته شیاف نوشت ک برا درد بزنم حالا مونده هیچ دردی بعدش نداشتم فردا هم با پای خودم رفتم تو ماشین و اومدیم خونه واقعا این عمل فوقالعاده رو مدیون دکتر شهریورم بسکه دستش سبک کاربلد و مهربون بود معرکس خدای هرچی دکتر زنانه
اینم از تجربه سزاربن من با دکتر سروگل شهربور بیمارستان پیوند انشالله که به دردتون بخوره