و
از روزهای شیرین شیردهی تا شب های سنگین بی خوابی…

یک ماهه مثل اینکه صاعقه به زندگیم زده باشه همه چیز دگرگون شده

آدمی که همیشه وسواس تمیزی داشت الان اصلا متوجه کثیفی خونه نمیشه

آدمی که همیشه 8 ساعت خواب شبش سر جاش بود الان خواب شب اصلا براش معنی نداره،چون یا بیداره یا نیمه هوشیار و مراقب

آدمی که همیشه غذاش آماده بود الان اصلا متوجه نمیشه کی زمان گذشت و وقت ناهار و شام شد

آدمی که یه روتین پوستی منظم داشت الان حتی نمیرسه یه کرم مرطوب کننده بعد حمام بزنه

آدمی که از 7 روز هفته 5 روزش رو بیرون بود و تفریحش سر جاش بود الان به غیر از دکتر رفتن فرصت نمیکنه پاشو از خونه بیرون بزاره

حالا وقتی همون ادم یه روزایی کم میاره و با بغض میگه خسته ام با یه حجمه از طرف اطرافیان مواجه میشه که تو ناشکری ، تو قدر نعمتی که خدا بهت داده رو نمیدونی ، تو لوسی ، تو بچه ای،

و هیییچ کس نمیدونه چقدر غم دل اون مادر سنگین تر میشه با شنیدن این حرفا هیچ کس نمیدونه چه عذاب وجدان و احساس گناهی به اون مادر میده
اون مادر عاااشق بچه شه اون مادر داره جون میده برای لحظه های قشنگی که داره برای اون موجود کوچولو مادری میکنه ولی حق داره بعضی روزا یکم دلش بگیره و دلش برای روزای قبل مادر شدنش تنگ بشه حق داره فقط برای چند دقیقه دلش نخواد مادر باشه

اون مادر هیچی نمیخواد جز شنیدن این جمله( کاملا حق داری)
درک شدن خیلی حس خوبیه..
همین یه جمله معجزه میکنه ✨

تصویر
۱۴ پاسخ

منم ده روزه شرایطم همینه
خیلی خوب توصیف کردی
اصلا متوجه نمیشم کی شب میشه کی روز
چی خوردم.
کی اومد کی رفت 🥲

درد خودم یه طرف ، بی قراری های بچه یه طرف😥

میفهمم‌چی میگی و این داستان تا ۲سالگی ادامه داره بعد ۲ سالگی ک از شیر شب و روز بگیری شبو کامل میخابن و پروسه جدید ک اسمش لجبازی ۲ تا ۳ سالگی هست شروع میشه ک اونم داستانای خودشو داره درکل بچه بزرگ کردن دهن ادمو صاف میکنه من بخاطر شب بیداری یادمه گریه میکردم نمیتونستم تحمل کنم مغزم نمیپذیرفت این مسئولیت رو و اینکه یهو خونه نشین شده بودم برام غیرقابل تحمل بود خداروشکر گذشت برای شماهم میگذره خدا تحملشو میده

عزیزم چقد درکت میکنم کاملا هم احساسیم😪

واقعا درکت میکنم خودمم تو همین وضعیت ولی ب قدری اطرافیانم حرف های میگن ک قلبم میشکنه حالم بدتر میشه مخصوصاً منی ک خیلی سنم کمه🙂

دقیقا
و اینکه اگه یهو از این فشار گریه بیاد سریع میگن نکنه افسردگی بگیریاااا.... خلاصه کاش اطرافیان خیلی حواسشون به مامان اولی‌ها باشه

چه خوب گفتی☹️👌🏻

واقعا حرفات حق😔

من گاهی میرم حموم وقت نمیشه موهام شامپو بزنم🥲🤌🏻

درکت میکنم با همه وجود! من عمیقا از مادر شدنم خوشحالم ولی خیلی استرس این مسولیت رو دارم.گاهی احساس میکنم مادری کردن بلد نیستم و بچم اذیته . آرزو میکنم این روزا زود و به خیر بگذره .دلم فقط یه خواب بی دغدغه میخواد! کاش مامانم زنده بود کمکم میکرد، حداقل توی فکر ناهار و شام نبودم!

چقد حرفات حرف دلم بود 😭بعد کنار اینا خانوادت درکت نکن ن خانواده خودت ن شوهرت ن خانواده اون هیچکس فقط ازت ادم طلب کار باشن میشه کاردی ک تو قلبت رفته و بیشتر فرو میره دردش رو هیچکس نمیفهمه

بله دقیقا

دقیقا حق گفتی

واقعا دارم براسه ساعت خوابیده پشت سرهم جون میدم دست و پاهام نانداره کلی کارخونه انجام نداده دارم بدون اینکه بتونم یه بار بگم چرااینجوریه سریع جلوم گارد میگیرن که ناشکری نکن واقعا خسته ام بخدا

واقعا درکت میکنم 🙁

سوال های مرتبط

مامان آقابرهان👦🏻 مامان آقابرهان👦🏻 ۱۲ ماهگی
از وقتی که مادر شدم ، وقتی یه بچه کوچیک رو میبینم من یه مادر رو میبینم ..
یه مادر که حتما کمخونه ، کم خوابه ، سختی های زایمان رو پشت سر گذاشته
هورموناش بهم ریخته و همه ی اینا در بهترین حالتیه که افسردگی پس از زایمان نگرفته باشه ...
یه مادر روزی هزار بار از خودش انتقاد می‌کنه
وقتی داره چاییشو سرد میخوره ، وقتی زیر دوش آبه ، وقتی توی مهمونیه و قراره بهش خیلی خوش بگذره به این فکر می‌کنه که میتونست الان مادر بهتری باشه .
یه مادری که میتونست خیلی بیشتر برای بچه اش وقت بزاره
خیلی از ماها زندگیمون به دوران قبل و بعد از بچه دار شدن تقسیم میشه چون هیچکس به ما یاد نداده توی اون دوران کار درست چیه ..؟
یه نسخه گرفتیم دستمون دیدی فلانی چقدر زود سرپا شد ، غذاهاشم خودش درست می‌کنه ! پاشو خودتو لوس نکن ..
نه عزیز من گنجایش آدما باهم فرق می‌کنه
برو ازشون بپرس واقعا از زندگی زناشوییشون راضین ؟؟
از اینکه توی اون دوران مجبور بودن ادای آدمای قوی رو دربیارن خوشحالن ؟
درک نشدن ...
هیچ وقت هیچ زنی قبل و بعد از مادر شدنش رو یادش نمیره
بیاین خاطره های خوبی رو بزاریم براشون
از دایه مهربان تر از مادر بودن دست برداریم
تجربیاتمون رو برای خودمون نگه داریم
سعی کنیم بیشتر سکوت کنیم
سعی کنیم کاری که ازمون خواسته شده رو فقط انجام بدیم
و بپذیریم اگر یه مادر حالش خوب باشه
حال بچه اش هم خوبه ....
مامان نیکی مامان نیکی ۲ ماهگی
کاش تو فرهنگ کشورمون یا تو قانون کشور برای خانومایی که تازه بچه دار شدن این بود که تا دو سالگی بچه یه نفر بود به عنوان کمکی تو کارای خونه تمیز کاری و پخت و پز و صفر تا صد کارای خونه رو انجام میداد، بعد مادر هم با خیال راحت و با عشق به بچه اش و همسرش رسیدگی میکرد....بخدا این زایمان نیس که مامانا رو فرسوده میکنه این خستگی و کم اوردن و مسئولیت نا تمومه که خانوما رو از پا میندازه....مخصوصا یکی دو سال اول ادم خیلی کم میاره به بچه برس به همسر برس به خونه زندگیت برس این وسطم مهمون داری و بقیه مخلفاتش!!!! من خسته ام ...از رسیدگی به بچم خسته نیستما از اینکه شب باید فکر ناهار فردا باشم از اینکه خونه هی بهم میریزه از اینکه به خودم نمیتونم برسم از کارای اطرافیان از اینکه حس میکنم برای بچم وقت کافی نمیذارم از اینکه هی میخام وارد روتین بشم برای خودم روتین روزمره بسازم نمیشه.... من خودم خواستم مادر بشم همه اینا رو هم میدونستم و بازم خواستم ولی کاش گاهی جای یه تنفس میبود....ولی بازم خداروشکر بخاطر خیلی چیزا♥️ اینم درد و دل اخر شبی...
مامان رستا مامان رستا ۱۲ ماهگی
بزارین بگم حس و حال بعد از زایمان چجوریه
با اینکه بچه تو میگیری بغلت و حس خوبی داری ولی در عین حال میتونی دچار فروپاشی روانی باشی.
دوران حاملگی که کلا انگار هیچی نداری فقط یه شکمه که هی داره بزرگ میشه هرازگاهی تکونم میخوره
خسته میشی از بی خوابیای شبانه، از وزن سنگین، از شب ادراری ها
و دردای دیگه که تو دوران حاملگی میاد سراغت
حالا این وسط یهو وقت زایمانت میرسه و همه زندگیت میفته رو دور تند
به خودت میای میبینی یه بچه انداختن تو بغلت که بار مسئولیتش رو دوشت سنگینی میکنه در صورتی که خیلی خسته ای.
انتظار داشتی کاش یکی بهت میگفت میتونی بعداز زایمان یه مدت بری استراحت کنی فکر هیچی هم نکنی ولی همچین چیزی نیس.
وقتی درد داری فکر گریه های بچه رو باید کنی فکر شیرش و چیزای دیگه.
با اینکه با خودت درگیری و نمیدونی الان کجای زندگیت هستی
اصلا این بچه برای تو چیه یا تو برای اون بچه کی هستی؟
بعضی اوقات حتی حسی به بچه هم نداری حتی عصبیت هم میکنه.
دلت میخواد بزاریش یه جایی و یه مدت بری برای خودت.
میخوام بگم میگن دوران بعد از زایمان شیرینه بله شیرینه
ولی در صورتی که با احساسات خودت کنار بیای
این احساسات کاملا نرماله
چون یه مدت مادر گیجه چون نمیدونه تو زندگی الان چه نقشی داره.
پس با احساساتتون کنار بیاین. با همسرتون حرف بزنین بهش بگین این حس رو دارین.
هیچ روانشناسی اونقدر که همسرتون بهتون کمک میکنه، کمکژ نمیتونه کنه.
حستونو بریزین بیرون اگر میخواین موقع بچه داری روحیه خوب و سالمی داشته باشین❤️❤️
مامان خانم کوچولو مامان خانم کوچولو ۲ ماهگی
سلام مامانا دختر من ۴۳ روزش این تجربه به مادر ها باردار و کسایی که تازه زایمان کردن میخوام بگم اصلا به این حرف ها که بچه تا ۲ماه شب و روز نمیشناسه توجه نکنید
من از شب اولی که از بیمارستان اومدم شب و روز برای دخترم تعربف کردم
روز خونه صدا هست نور هست و ادم ها بلند بلند صحبت میکنن و شب خونه تاریک و ارامش سر ساعت مشخص روتین خواب انجام بدبد حتی اگه نخوابید بعد از یه مدت بدون روتین خودش درخواست خواب داره
دختر من ۴۳ روزش الان دو هفته اس روتین پیدا کرده خوابش روزها دلش بازی میخواد تایم زیاد بیدار شیر بیشتری میخوری و مدفوعش همین تایم و خواب کوتاه داره ولی شب ۳ الی ۴ ساعت میخوابه بعد بیدار میشه برای شیر مجدد میخوابه ۱۲ ساعت از ۸ شب تا ۸ صبح اینجوری سپری میکنه سعی کنید تا جایی که ممکن بین خواب شب پوشک عوض نکنید درصورتی کع پس داده تعویض کنید
موقع شیر شب آروم صحبت کنید نور گوشی نباشه و یه چراغ خواب کن نور که فقط بچه رو ببینید روشن باشه
اگه شیر خودتونو میدید که هیچی ولی اگه شیرخشک میخوره مثلا ۱۰خوابیده دیگه اگه میخوایید بخوابید ساعت ۱ ۱ونیم شیر خشک با دما بیشتر درست کنید تو جا اماده داسته باشید تا یکم حالت بیدار گرفت قبل اینکه با گریه درخواست شیر بده بهش شیر بدید گریه خواب زدش میکنه
سعی کنید هر شب یه تعویض لباس ماساژ بدن یکاری مخصوص شب داشته باشید تو نور کم هر زمان که خواب شبش میخواد سروع بشه که عادت کنه و بفهمه وقت خواب شب