می‌خوام از تجربه سزارینم بگم
راستش یکم نصیحتم توش قاطی داره
من خودم تجربه های طبیعی و فقط می‌خوندم و اطلاعاتم خیلی راجب طبیعی زیاد بود و راجب سزارین کلا کارد داشتم و ترس عجیبی
بهرحال اشتباهم این بود بدون شناخت سز شدم و باعث شد خیلی ترس کنم
بخوام از اولش بگم واقعا سوند درد نداره نه گذاشتنس نه برداشتنش یکم اولش به قول معروف حس چندشیه انگار یه چیز اضافس که باید در بیاد ولی نیم ساعته عادت می‌کنی سوزش و اینا هم اصلا ندارم فقط خودتونو شل بگیرین
سوزن بی حسی که واقعا من حتی نفهمیدم کی زد کجا زد چطور زد اصلاااااا متوجه نشدم با اینکه خیلی تمرکز کردم بفهمم داره کجارو میزنه فقط بتادین و حس کردم که زد بعدش سریع گفتن دراز بکش و پاتو تکون بده و اینا که انجام دادم تا بی حس شدم
بی حس ک شدم پرده کشیدن و کل بدنمو بتادین زدن اینو دیدم تو آیینه چراغ جراحی بعدش یه پرده زخیم گذاشتن
هیچی حس نکردم نه برش زدن و نه شروع جراحی و هیچیییی فقط وقتی بچه رو در آوردن به لحظه فشار خیلی بدی به شکمم دادن که نفسم قطع شد و جونم داشت بالا میومد و حالم خیلییییی بد شد و خیلی درد داشت چند ثانیه این فشار طول کشید تا بچه رو درآوردن بعدش دیگه حالا تهوع داشتم که گفتم ولی کاری نکردن و من کلی بالا آوردم و یکم حالم بهتر شد
بعد از اینکه بچه رو درآوردن همون وسط عمل ارزش من شروع شد تا دوساعت بعد از عمل لرز خیلیییی بدی داشتم ولی همش قابل تحمل بود دوبارم ماساژ شکمی دادن گفتن تا بیحسی ماساژ می‌دیم که بیحسیت رفت کمتر ماساژت بدن که اصلا حس نکردم

۵ پاسخ

ولی یه بار بعد از اینکه از بی حسی دراومدن ماساژ دادن که وحشتناک درد داشت اصلا دوست ندارم بازم تجربش کنم اینقد ک بد بود و دوست ندارم راجبش صحبت کنم تنها چیزیه که غیر قابل تحمل بود برام
بعدش خب تا ۸ساعت تکون نخوردم و کلا یه شیاف برام گذاشتن و مورفین بهم زدن دیگه ساعت چهار صبح بود هشت ساعتم تموم شد چون بخش خواب بودن و همراه منم خواب بود منم درخواست چیزی نکردم و گرفتم خوابیدم تا ساعت ۸صبح یعنی ۱۲ساعت تکون نخوردم دو روز قبل از عمل هیچی نخورده بودم روز عملم هیچی نخوردم تا ۱۲ساعت بعدش نشستم یه قهوه خوردم با خرما بچمو شیر دادم که البته نداشتم و به زور این کارو کردم و خیلی راحت بلند شدم و راه رفتم فقط چون ترس از عمل داشتم از همسرم کمک گرفتم وگرنه اصلااا حین بلند شدن درد نداشتم جوری بود که کل بخش حالشون عجیب بد بود میومدن میگفتن تو کی عمل کردی اینقد سرحالی و من با افتخار میگفتم دیشب😁و اونا دیروز صبح بودن و توان راه رفتن نداشتن اونم با گذاشتن دوتایی شیاف
خلاصه بین اون بخش همه چشمشون رو من بود میگفتن تو خیلی خوب راه میری و کاراتو می‌کنی و اینا راحت بودم واقعا
درکل عمل خوب بود ولی همینکه مرخص شدم از همون اول تو بیمارستان بدنم با درددددددد عجیبی شروع کرد اول سردرد بعد کمر درد بعد پهلو درد
شونه درد
گردن درد
ورم و کز کز رگام و درد رگای بدنم
الان ۷ روز از عملم میگذره جای بخیم اصلا درد نداشت از اول البته رعایتشم میکنم

سزارین اختیاری بودی یا اجباری؟
بعدش سردرد نگرفتی؟

خوب خداروشکررررر🤲🏻🤲🏻کلا میگن اون موقع که بچه ارو‌در میارن یکم به معده اینا فشار میاد ولی قابل تحمله من فردا سزارین دارم😁😁😁فعلا که استرس ندارم

سلام قدم نو رسیدتون مبارک
شکمتون پر بوده که حالت تهوع داشتین بالا اوردین اگه معده خالی باشه اوکی هس

درد بعدش چطوره؟ من خیلی میترسم

سوال های مرتبط

مامان هایلین مامان هایلین ۲ ماهگی
خب خانوما همون طور که تو تاپیک قبلی گفتم من هم تجربه زایمان طبیعی دارم هم سزارین
طبیعی که همون طور که همه میدونن درد قبلش وحشتناکه ولی بعدش راحتی
ولی سزارین از اولش بخوام بگم سوند گذاشتن اصلاا درد نداشت یکم احساس سوزش داشت و حس بدی بعد گذاشتن به آدم دست میده که رفته رفته بهتر میشه بعد سوزن بی حسی اصلا درد نداشت موقع جراحی خیلی اذیت شدم مخصوصا موقعی که بچه رو میکشیدن بیرون خیلی حس بدی داشت قلبم داشت میخوابید ،ماساژ اصلا درد نداشت وقتی بی حس بودم انجام دادن هیچی نفهمیدم بعد اینکه اثر بی حسی رفت هم سرم مسکن زدن با شیاف گذاشتن درد زیاد نداشتم درد اولین راه رفتن که زیاد بود ولی وحشتناک نبود در کل فقط موقع جراحی اذیت کننده بود برام ولی درکل دردا با شیاف قابل تحمله و الانم که ۳ روز میگذره بهتر شدم و دردام کم شده
در آخر بخوام بگم اگه بتونید درد طبیعی و تحمل کنید بهتره چون بعدش خیلی راحتی خودت بلند میشی راحت کاراتو میکنی ولی سزارین باید یکی باشه که کاملا کمکت کنه
الان اگه واقعا نمیتونم بگم کدوم راحته و برا بچه بعدی اگه بخوام بیارم واقعا نمیدونم کدوم و انتخاب کنم 😂😂
مامان الیاد مامان الیاد ۲ ماهگی
سلام من میخوام از تجربه ی سزارینم بگم کاملا صادقانه شاید به کسایی مثل خودم کمک کرد ،من خیلی استرس عمل داشتم فوبیامم این بود که اگه برش بزنن من میفهمم و قراره بعد سزارین کلی درد بکشم،اولش که رفتم بستری شدم انژیوکت و سرم وصل کردن حدودا نیم ساعت مونده به عمل سوند گذاشتن این قسمتش برای من دردناک بود درحد ده دیقه سوزش داشتم و اینکه حس بدی هم داشت انگار که یچیزی اون تو گیر کرده بعدش منتقل شدم اتاق عمل اونجا بی حسی از کمرو زدن که من فقط سردیه بتادین رو حس کردم بلافاصله حس گرما تو پاهام پخش شد سریع دراز کشیدم بعدش دکتر داشت کارشو میکرد من از استرس اکسیژنم افتاد ولی سریع حلش کردن دستام گزگز میکرد و بی حسی تا قفسه ی سینم اومده بود بالا حدود یه رب از عمل میگذشت که من صدای گریه ی بچمو شنیدم کل عمل حدودا ۴۰دیقه شد بعدش بردنم اتاق ریکاوری اونجا حدود ۱/۵ساعت موندم یکم لرز اومد بعدش اولین ماساژ شکمی رو انجام دادن که بیحس بودم متوجه نشدم باردوم که ماساژ دادن حس کردم ولی دردش قابل تحمل بود من فک میکردم ماساژ ماساژ که میگن یکی میاد میوفته رو شکمت و فشار میده ولی اینطوری نبود با نوک چهارانگشت از زیر ناف بصورت دورانی فشار میدن در حد ۵،۶ثانیه بعدش اومدم بخش پمپ درد داشتم که خیلی کمکم کرد حتما حتما بگیرین راحت ۳ساعت طول کشید حس پاهام برگرده ،قبل اولین راه رفتن سوندو خارج کردن من چون شنیده بودم اولین راه رفتن سخته میترسیدم از وسط نصف بشم کمکم کردن از تخت اومدم پایین گفتن دوقدمم بری بعد دوقدم اول یکم راحتتر راه رفتم و تا ته اتاق رفتم و اومدم شیافم من همش۵تا شیاف استفاده کردم تو ۳روز اول امیدوارم به دردتون بخوره اگرم سوالی چیزی داشتین خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم❤️
#سزارین
#زایمان
مامان لنا💗 مامان لنا💗 ۵ ماهگی
مامان نیلا مامان نیلا ۳ ماهگی
میخام در مورد زایمان سزارین بگم طبیعی که خیلی بد بود از ساعت نه صبح تا سه صبح روز بعد درد طبیعی کشیدم اخرشم سزارین شدم
بخام از اول بگم سوند اصلا به هیچ عنوان درد نداره امپول بی حشی هم اصلا ترس نداره من همش نگاه میکردم امپول بی حسی رو ببینم ولی دکتر بیهوشی نذاشت گفت صورتتو اونور کن 😂😂امپول بی حسی رو که زد فقط ی لحظه ی پرش کوچولو داشت کمرم فکر کنم دو دفعه زد تو کمرم چون تکون خوردم کمی امپولو که زد پاهام یهو گرم شدن بهم گفت حس داری گفتم اره گفت کو پاتو بلند کن بلند که کردم خورد به سینی 😂😂گفت عه چرا این بی حس نشد حتما کارم خوب نیست بعد دو دقیقه از کمر به پایین بی حس شدم درد رو حس نمیکنین فقط میدونین دارن چیکار میکنن برشو که زد بچه رو که دراورد من حالم بد شد شروع کردم ب لرزسدن سه دفعه نفسم رفت بالا اوردم گفتم نمیتونم نفس بکشم گفت اثر بی حسیه ی جوری لرز کرده بودم ک قلبم درد میکرد سه تا پتو انداختن روم خیلی سردم بود تا زمانی که اثر بی حسی رفت من میلرزیدم
زایمان سزارین زایمان سزارین زایمان سزارین
مامان آرسام و اِلارا🩷 مامان آرسام و اِلارا🩷 روزهای ابتدایی تولد
میخوام تجربه زایمانمو بگم اززایمانم تو بیمارستان گل گهر یا (فاطمه الزهرا)این صرفا تجربه منه و اگه ادم حساسی هستی نخون ❌❌❌من شب قبل از عمل رفتم بیمارستان بستری شدم و کاری قبل از عمل رو انجام دادن خلاصه صب از ساعت پنج بیدار منتظر تا بلاخره ساعت ۱۲ظهرنوبتم شد و بعداز از نیم ساعت پرسنل اتاق عمل منو بردن که برم عمل کنم خلاصه وارد اتاق عمل شدم پرسنل بیمارستان بعد از چهار بار تلاش خواست سوند بذاره برام که نتونست هی سوند و میذاشت هی در میاورد اذیت شدم یکم اما تحمل کردم تا اینکه نتونست بذاره و دکترمو صدا زد و اون امد گذاشت بعدش دکتر بیهوشی امد بی حسم کرد به محض گرم شدن بدنم سریع اماده کردنم و عمل شروع شد بدون صبر کردن که کامل بی حس شم و من تمام تایم حس داشتم هرچی میگفتم حس دارم میگفتن حس داری اما درد و حس نمیکنی اما در صورتی که من تک به تک کارای که روم انجام میشد و حس میکردن و موقع ساکشن بود یا فشار برای خروج بچه یه دردی تو قفسه سینه داشتم که قشنگ انگار کلیمو و قلبمو دارن میکنن خیلی بد بود دیگه اونجا حس کردم دارم میمیرم کلی موقع عمل داشتم بالا میاوردم ولی چون چیزی نخورده بودم بخیر گذشت و در اخر یه ضد تهوع زدن زمانی که داشتن بخیه هامو میزدن من تازه بی حس شدم و حسی دیگه نداشتم که عمل تموم شد میشه گفت بی درد ترینش ماساژ شکمی بود چون تایم بی حس شدنم اخر عمل بود و بی حسی قوی داشتم بدنم حس نکردم چیزی خلاصه خیلییییی اذیت شدم و تجربه ناخوشایندی داشتم در صورتی که سر زایمان اول بهترین تجربه بود برام
ا
مامان صدف👧🧸 مامان صدف👧🧸 ۸ ماهگی
میخوام تجربمو از سزارین بگم
من سزارین شکم اول هستم. رفتم اتاق عمل با اولین بی‌حسی بی حس نشدم اصلا برای دومین بار تزریق کردن بازم آنچنان کامل بیحس نشدم نمیدونم چرا قطعا چیزی مربوط به بدن خودم بود که مقاومت می‌کرد ولی دکترم گفت نمیشه دست نگه داشت منتظر موند باید همکاری کنی بخاطر بچت نه اینکه بگم کامل حس کردم ولی تا حدودی برش ها و درد ناشی از فشار دادن شکم برلی بیرون کشیدن بچه رو متوجه شدم گفت فقط بچه بیرون بیاد اکسیژن بهش برسه یه کاری میکنیم برات همکاری کن در حد چند ثانیه دردو تحمل کردم درش آوردن گفتن بچه رو بهش نشون بدین و بعدش رفتم تو یه خواب عمیق و بیهوشم کرده بودن الباقی که بخیه زدن و اینا بود رو نفهمیدم به هوش که اومدم هیچ اثری از بی حسی تو بدنم نبود و درد داشتم و شکمو فشار دادن درد داشتم در صورتی که بقیه بی حس هستن و درد ندارن ولی منکه بی حسی اوری روم نداشته بود. که پمپ درد گرفتم و یدونه شیاف عالیییی بود بعدش برخلاف بقیه اصلا درد نداشتم و درد در حد خیلی کم بود. در کل راضی ام ولی سوالم اینه من با دو بار آمپول بی حسی به کمر چرا بی حس نشدم🤔
مامان _جان🩵 مامان _جان🩵 ۱۶ ماهگی
#تجربه_زایمان2
خیلی درد داشت گفتم درد دارمم بی حس نشدمم اینا باز یکم دوز و بردن بالا باز دکتر یه تیغ دیگه زد بازم صدای من رفت رو هوا…داد میزنم با گریه به دکتر میگم درد دارمم بی حس نشده بخدا… دکتر بازم یه تیغ دیگه زد ایندفعه دردش و کمتر حس کردم ولی بازم فهمیدم…(این تیغایی ک میگم..دکتر زده روی شکمم برای امتحان زده ک ببینه واقعا راست میگم یا نه)
بعد چهارمیشو تیغ و زد اونقدم حس نکردم دیگ بعد اون فهمیدم که دکتر کارشو شروع کرد و یه برش خیلی بزرگ زد صداشم شنیدم که حالم بد شد بدتر داد زدم که میفهمم داری میبری منوووو حس میکنممم درد میکنه…دومین لایه رم برش زد و تو این دو تا برش خیلی تکون خوردم تخت خیلی تکون میخورد حالم دیگ داشت بد میشد هی داشتم تکون میخوردم…دیدن نه واقعا تحملشو ندارم یه ماسک گذاشتن رو دهنم
بعد اینو ده یادم نمیاد…بیهوش شدم…فقط یدفعه چشامو اروم باز کردم صدای گریه پسرمو شنیدم🥲با خیال راحت بازم چشمام بسته شد
بعد واسه بار دوم که بازم چشامو باز کردم دیدم پسرمو اوردن بالا سرم داره گریه میکنه تو اون حالم یکم با پسرم حرف زدم گریش اروم شد و بردنش اونور بازم گریه کرد
تو این حین شکممو ماساژ دادن من چیزینفهمیدم
مامان ماهوین 🌙 مامان ماهوین 🌙 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت ششم:
همون لحظه دختره دستشو گذاشت رو شونه هام و گفت شل کن،اونلحظه فهمیدم سفت کردن شونه هام کارو خراب کرده و دیگه بعدش سوزن وارد شد و مواد رو تزریق کرد،از دردش بخوام بگم خیلییی درد کمی داشت اصلا اونجوری که فکر میکردم و میترسیدم نبود و درد انژیو از این بیشتر بود، چند ثانیه بعد تزریق پاهام شروع کرد گرم شدن و کم کم اومد تا بالا تنه، بعد درازم کردن رو تخت و پرده رو کشیدن،من حس کردم نفسم داره میگیره و گفتن چون امپول رو از بالاتر تزریق کردن این حس سنگینی رو رویه سینه دارم و بهم اکسیژن وصل کردن، حین عمل هیچ دردی حس نمیشد ولی حس کشش و فشار کامل حس میشد،یجایی که شکمم رو فشار دادن تا ماهوین بیرون بیاد رو قشنگ فهمیدم و بعدش صدای گریه دخترم اومد،کل زمان دراوردن نی نی ۵ دقیقه بود و بعدش تا بخیه بزنن خیلی طولانی تر بود،از همون لحظه که دخترم دراوردن بشدت لرز گرفتم،آمپولم زدن ولی آروم نشدم،دخترمو آوردن چسبوندن صورتم و بعدش دکتر همونجا ماساژ رحمی انجام داد و ساکشن زد و بخیه تموم شد بردنم ریکاوری
بهم پمپ درد هم وصل کردن
مامان ماهلین 😍👼 مامان ماهلین 😍👼 ۸ ماهگی
سلام مامانا منم ۱۴۰۴/۹/۱۶ زایمان سزارین شدم 👼
یکم بخوام از تجربه ام بگم از روز زایمان ساعت ۶ روز یکشنبه بستری شدم اول بردن اتاق اماده سازی برای عمل اونجا ان اس تی گرفتن سوند وصل کردن که یکم سخت بود اونجا یکی دوساعت تحت نظرشون بودم بعد بردنم اتاق عمل هر چی از پرسنل بیمارستان بگم واقعا کم‌گفتم بقدری مهربون و خوش اخلاق بودن باعث میشد اصلا استرس نگیرم دکترمم عالی بود من خودم بقدری استرس داشتم مدام فشارم بالا میرفت مرتب دکتر خودم و دکتر بیهوشی کنارم بودن امپول بی حسی اصلا درد نداشت هیچی ادم متوجه نمیشه فقط حس داغی کمر به پایین حس میکنی که اونم اصلا ترسناک نبود اونجوری که بعضی خانوما اینجا گفتن
ساعت ۱۱ ونیم بود که دخترم و گذاشتن تو بغلم از حس اون لحظه هر چی بگم‌کم گفتم چون واقعا قابل توصیف نیس حتی گفتنش خیلی حس قشنگی بود اونجا که بی حسی انجام شد من‌کاملا متوجه میشدم که دارن میبرن شکمو یا بچه رو میارن بیرون ولی واقعا ترسناک نبود چون اصلا حسی نداری فقط در حد کش اومدن شکم بود که وقتی ورزش میکنی داخل خود اتاق عمل از دکترم خواهش کردم که ماساژ شکمی رو انجام بده تا بی حسم که اوناهم چند بار انجام دادن بعد از اتاق عمل مستقیم بردن ریکاوری من ۳ ساعتو ریکاوری بودم به خاطر بالا بودن فشارم اونجا هم چند باری فشار شکمی برام انجام دادن درد داشت نمیگم درد نداشت ولی خب چون پمپ درد داشتم درد کنترل میشد حتما پمپ درد بگیرین چون وافعا حال ادمو خوب میکنه تا بیای بخش فقط اون پمپ درد جواب میده بعد که بیای بخش تازه بهت یه شیاف میزنن به نظر من هر چه قدر پولش باشه ارزش داره بعد که اومدم بخش تا ۸ ساعت اجازه ندادن نه رو بالش سرمو بزارم نه چیزی بخورم