بخش سوم زایمان

تا اینکه دیدم تقریباً هر پنج دقیقه یک انقباض دارم و دیگه فهمیدم قضیه جدیه.

ساعت ۱۰:۳۰ شب ساکم رو برداشتم و با همسرم رفتیم بیمارستان.

وقتی معاینه‌ام کردن، پنج سانتی‌متر باز بودم! با این حال هنوز درد برام خیلی قابل تحمل بود و حتی ته دلم امیدوار بودم بهم بگن «نه، هنوز زایمان نیست، برگرد خونه!» 😄

بستری شدم و چون از قبل تصمیم داشتم مامای همراه داشته باشم، خیلی اصرار کردم که برام هماهنگش کنن. خوشبختانه با پزشکم تماس گرفتن و مامای همراه من هم خودش رو رسوند.

وقتی ماما رسید، هفت سانتی‌متر باز بودم. تا اون موقع هم روی تخت دراز نکشیده بودم؛ حرکت می‌کردم، اسکوات و تمرین‌هایی که بلد بودم انجام می‌دادم و روی تنفسم تمرکز می‌کردم.
ماما کیسه آبم رو باز کرد و وارد مرحله جدی‌تر زایمان شدم.

کل پروسه زایمانم حدود یک ساعت و بیست دقیقه طول کشید و ساعت ۱۲:۵۰ بامداد ۱۰ دی، هانا به دنیا اومد.

درد شدید بود، ولی برای من قابل تحمل بود. سعی می‌کردم جیغ نزنم و انرژیم رو حفظ کنم. بیشتر روی تنفسم تمرکز می‌کردم و با راهنمایی ماما، زمان درست نفس گرفتن و زور زدن رو رعایت می‌کردم.

یک حس فشار و دفع خیلی شدید هم داشتم که اولش برام عجیب و حتی کمی خجالت‌آور بود، ولی ماما مدام بهم می‌گفت کاملاً طبیعیه و اتفاقاً نشونه اینه که زایمان داره خوب پیش میره.

من ماساژ پرینه رو هم از حدود هفته‌های آخر بارداری انجام داده بودم، البته خیلی منظم نبود. چیزی که برای خودم خیلی مهم‌تر بود، آمادگی ذهنی، شناخت مراحل زایمان و تمرین‌های تنفسی بود.

تصویر
۵ پاسخ

شما چند هفته زایمان کردین؟

الان آدم اگ بره مو داشته باشه خودش خجالت میکشه 😅 پرستارا هم شاید دعوا کنن ی وقت خیلی میترسم بچه اولمه هیچی نمیدونم😮‍💨

منم خیلی دوست دارم طبیعی زایمان کنم ولی واقعا احساس میکنم نتونم چون اولین رابطم هم ماه ها طول کشید و خیلی سخت بود حتی به زور لوبریکانت و بی حسی بازم کلی درد کشیدم

چقدر خوب یعنی یک ساعت طول کشید

خانما چجوری خودتون رو تمیز میکنین کامل واقعا خیلی سخته تو این ماه آخر😮‍💨😅

سوال های مرتبط

مامان هانا مامان هانا ۸ ماهگی
من از همون اوایل بارداری، وقتی فهمیدم باردارم، دوست داشتم زایمان فیزیولوژیک داشته باشم. هم دوست داشتم این تجربه رو عمیقاً حس کنم، هم فکر می‌کردم اگر زایمان طبیعیِ خوبی داشته باشی، از نظر جسمی زودتر به حالت قبل برمی‌گردی.

ولی خیلی زود به این نتیجه رسیدم که اگر می‌خوام چنین زایمانی داشته باشم، نباید بذارم روز زایمان تازه باهاش روبه‌رو بشم؛ باید از قبل خودم رو آماده کنم.

سه ماه اول به خاطر هماتوم و مصرف پروژسترون، ورزش رو متوقف کرده بودم، ولی از ماه چهارم، با اجازه پزشکم دوباره ورزش رو شروع کردم. قبل از بارداری هم ورزش می‌کردم و در دوران بارداری هم تمرین‌های مناسب بارداری و TRX رو ادامه دادم و تقریباً تا یک هفته قبل از زایمان فعال بودم.

در کنارش تمرین‌های تنفسی، مخصوصاً تنفس دیافراگمی، انجام می‌دادم و سعی می‌کردم درباره خودِ فرآیند زایمان هم اطلاعات به دست بیارم. اول از پیج‌های آموزشی مادرها شروع کردم، بعد رفتم سراغ یوتیوب و درباره مراحل زایمان، پوزیشن‌ها و تکنیک‌های تنفس بیشتر یاد گرفتم.

راستش آگاهی استرسم رو کاملاً از بین نبرد؛ هرچی به زایمان نزدیک‌تر می‌شدم، استرسم هم بیشتر می‌شد، چون بالاخره چیزی بود که هیچ‌وقت تجربه‌اش نکرده بودم. ولی هرچی بیشتر می‌دونستم، اعتمادبه‌نفسم هم بیشتر می‌شد.
مامان فرشته ها مامان فرشته ها ۹ ماهگی
بیان از تجربه ها زایمانتون بگید
تجربه ی اولین زایمان من برمیگرده ب ۴ سال پیش

۴دی وقت زایمان بود طبق ان اتی ماما خصوص گرفته بودم برای زایمان طبیعی از اون جا که بیمه بودم بیمارستان آتیه رو انتخاب کردم ۳ دی بود که نینی که حکات تی نی خیلی کم شده بود خیلی نگران بودم اصلا حالم خوب نبود زمان کرونا بود با یه وضعی رفتم بیمارستان برای معاینه ببینم دهان رحمم بازشده یانه
خونمون انگار بمب زده بودند منی که خیلی وسواس بودم همین طور ب امان خدا ول کردم رفتم
اونجا گفتند دهانه رحمم ۴ سانت باز شده زایمان سختی دارم خیلی حالم گرفت از اول دوس داشتم سزا بشم اما مامانم میگف اشتباه عوارض دار رفتم پیش ماما اونم گف زایمان سختی داری فک کنید نه درد داشتم نه دهانه رحم بازشده بودم هیچی

الهی ب امید تو رفتم برای زایمان ماما گف ناهار نخور غروب شد بستری شدم هیچ وقت یادم نمیره خیلی دلم گرفت از شوهر آبجیم خداحافظی کردم رفتم برای زایمان
تنها تنها تو یه اتاق بودم صدای جیغ می‌شنیدم اما خودم میزدم ب خیالی به خودم میگفتم منم یه زنم مثل اونا پس میتونم
وقتی ب ماما زنگ زدم اومد کلی بهونه آورد که ۴ سانت باز نشدی چرا بهم زنگ زدی فلان بهمان


ادامه اولین کامنت