من الان خیلییی ذهنم درگیره. بچمو باید بذارم مهد که برگردم سرکارم. هر روز جنگه تو مغزم ک کدوم مهد دست کی میتونم بدم جگرگوشه ام رو. خیلیییی سخته. تاحالا به کسی جز شوهرم نسپردمش. چقدد سخته مادری
من زایمان که کردم حال روحیم خیلی بد بود و دست تنها واقعا نمیتونستم نگه داری کنم از بچم وقتی خونه مامانم بودم و کمکم میکرد حالم بهتر بود وقتی جنگ شد حدود یک ماه رفتیم پیش خانوادم و خیلی کمکم بودن مامان بابام و همش تو افکار خودم میگفتم کاش جنگ ادامه پیدا کنه که من همچنان پیش مامانم اینا باشم 🥺
من وقتی زایمان کردم شهرستان خونه مامانم بودم..شوهرم روز سوم برگشت رفت خونه خودمون سرکار باید میرفت.. تواون شرایط دوری..بخیه هام عفونت کردن.هورمونام بهم ریخته بود.شیرنداشتم بچم همش گریه میکرد از گرسنگی..چیزی نیاز داشتم سختم بود به بقیه بگم چون کارت ازم قبول نمیکردن.شوهرمم نمیومد واقعا بهم ریخته بودم و تو تنهاییام همش گریه میکردم.. نصف شبا بیدار میشدم به پسرم نگاه میکردم با خودم میگفتم چقدر میخواد زمان ببره که اول با چاقویی که کنارم بود یدونه تو سر این بچه بزنم بعدشم رگ خودم😬(الان که بهش فکر میکنم واقعا دیوونه شده بودم و واقعا تاحالا به هیچکی نگفتم)
اخه فکر کن من نواربهداشتیمو داداشم میرفت میخرید..واسه هرچیزی که نیاز داشتم میمردمممم تا به زبون بیارم🥲واقعا شرایطم سخت بود
الان بابت وجود پسرم خداروشکر میکنم هرروز..اما اونجا دست خودم نبود امیدوارم قضاوت نکنید
با اپلیکیشن گهواره، هر هفته در جریان تغییرات و نیازهای کودکت قرار بگیر.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.