سلام میخوام تجربمو برای از شیر گرفتن دخترم بگم هم خاطره بمونه هم شاید کمک کنه به باقی مادرا
اول اینو بگم دختر من خیلییییییی به شیر وابسته بود اینطوری که هر نیم ساعت شیر میخواست و اگه بهش نمیدادم چنان گریه میکرد که کبود میشد اصطلاحا میگن ریسه میرفت، هرکی منو میدید میگفت چطوری میخوای از شیر بگیریش؟ منی که همیشه ارزو داشتم یه روزی به بچم شیر بدم از اینکه انقدر بهم میچسبید واقعا حالم بد بود خیلی بد، خیلی وقتا میشستم گریه میکردم چون به جای غذا خوردن فقط شیر میخواست و همش نگرانش بودم که خوب رشد نکنه ، یعنی باورم شده بود که هیچ وقت نمیتونم از شیر بگیرمش و الان که دارم مینویسم واقعا دلم برای یه بار دیگه شیر دادن تنگ شده😅😭 خلاصه درگیر احساسات پیجیده ای هستم....
اول اینو بگم که دختر من از اول شیر مادر رو خیلی دوست داشت حتی وقتی من مجبور شدم برای عمل اواندیس برم و دخترم چهار ماهش بود به زور قطره جکون بهش شیر هشک دادن و بعد یه مدت دوباره شبشه رو پس زد و اصلا دوست نداشت پستونک رو هم خودش یازده ماهگی حدودا ترک کرد و تقریبا از همون موقع عادت کرد زیر سینه بخوابه، یعنی اگه من نبودم اصلا نمیخوابید، تا اینکه در اولین حرکت تو اواخر هفده ماهگی عزمم و جزم کردم و علی رفم غرغرهای همسرم یه شب انقدر تو بغلم براش شعر خوندم که طفلک خوابید بعد از کریه فراوان و یک ساعت جیغ زدن از فرداش یک ساعت شد چهل و پنج دقیقه قشنگ یادمه زمان میگرفت بعد از یک هفته دیگه هر وقت خوابش میگرفت میومد بغلمو سرشو میذاشت رو شونم، ادامه در کامنت

۷ پاسخ

پسرمنم بشدت وابسته سینه خودمه الان یکسال و ده ماهشه.واقعا خستم ولی هیچکس کمک نمیکنه ازشیر بگیرمش چون واقعا سلطیه ست و وقتی گریه میکنه کامل کبود میشه نفسش بند میاد
الان چند روزه سعی میکنم در طول روز فقط چهار پنج بار بهش شیر بدم.خوبه تا اینجا فقط مشکل اصلی شیر شبه و زیر سینه خوابیدن.الان دو سه وعده ست موقع خوابیدن خودش دلش نمیخاد با سینه بخابه.دیشب بیشتر از یک ساعت فقط گریه میکرد هر راهی رو امتحان کردم نخابید آخرش بی‌حال شد سینه گذاشتم دهنش خوابید😅تصمیمم اینه ظهرا کامل برم تو اتاق بسپارمش به باباش بخابونتش.دیگه که عادت کرد شبم باباش بخابونتش.شیر شبم از سینه عادتش بدم به شیشه شیشه هم کم کم تبدیلش کنم به آب یا شیر پاستوریزه.دیگه شیشه رو هم کم کم خودش کنار میذاره

واااااای انگار منی😂کاملا خاطرات منه ممنون منم دارم تلاش میکنم از شیر بگیرمش

پسر منم دقیقا این جوری بود مثل شما اول خواب بدون شیر یاد دادم بعد شیر شب و بعد هم روز. الآنم ۵ روزه کلا قطع کردم

همشو خوندم خدا قوت ،
خدا مادربزرگت هم ببخشه بیامرزه 🖤🙏🏻
من نتونستم تدریجی بگیرم یهو گرفتم ولی کاری کردم خودش از شیر بدش اومد راهی که تو رفتی سخت تر بود بازم خدا شکر ترک کردن 💚😍

راستی از وقتی شیر شبش رو قطع کردم بعضی وقتا خودش مستقل میخوابه خداروشکر یعنی همه اینا یه روز برای من ارزو بود

تو این بین دختر بد فذای من غذا هوردنش هم بهتر شد، نمیگم خیلی عالی اما بهتر شد خداروشکر هنوزم بعضی روزا منو دق میده اما سعی میکنم تحمل کنم و به اشتهاش احترام بدارم و فذاهای مقوی بهش بدم همون یه ذره که میخوره مقوی باشه، تا اینکه سرتونو درد نیارم اوایل شهریور دیدم یه روز از صبح تا شب شیر نخواست و خوابید هم بغضی بود و هم خوشحال ولی دیگه از فرداش شیر روز رو قطع کردم حتی وقتی خودش میخواست و میگفت مومو🥹🥹 از هشت شهریور هم به امید خدا شیر شبش رو قطع کردم که خداروشکر اونم خیلییییی اسون بود برای دختر من که هنوز تا این سن دو ساعت به دو ساعت بلند میشد البته دو شب اول فقط دوست داشت تو بغلم بخوابه و منم اغوسمو دریغ نکردم هرجند بی خوابی امونم رو برید تو این بین مادربزرگم سکته کرد مامانم از غصش مریض شد انژیو کرد من مریض پاری هم کردم و بعد مادربزرگم فوت شد که خیلی برامون سخت بود اما خدا کمک کرد هنوز بعضی روزا یهو میاد میگه مومو اما حواسشو پرت میکنم شوهرم هم هنوز اعتقاد داره من دخترم رو ترسوندم و این مشیر طولانی رو کلا ندید میگیره میگه ازت میترسه نمیاد بخوره ولی مهم نیست الان جند سبه دخترم تا صبح میخوابه تو این دوسال اخیر این برام ارزو بوده دعا میکنم همه بچه ها سلامت باشن و بتونید خیلی سالم و راحت از شیر بگیرین اینم از پروسه ما🥰🥰🥰 راستی پارک رفتن هم تو این پروسه خیلی کمکمون کرد

از همون موقع کمی امیدوار شدم و طبق روش ۴ ۴ ۴ اما مدل خودم پیش رفتم یعنی حدود یک ماه وقتی از خواب بیدار میشد به هیچ عموان تحت هیچ شرایطی تا ظهر بهش شیر ندادم سرگرمش کردم رقصیدیم خوراکی های مختلفو امتحان کردیم و در این بین هیچ کمکی نداشتم حتی همسرم فقط سرزنشم میکرد و میگفت تو چه طور مادری هستی😊 اما من میدونستم چی به نفع دخترمه، حتی واقعا برای خودمم راحت تر بود که به خواسته دخترم گوش بدم و هر وقت خواست بهش شیر بدم اما سختی رو تحمل کردم و این رو بعد یک ماه رسوندم تا ساعت هفت شب کم کم دیگدم‌امادگی داره با خودم قول کذاشتم دو بار بیشتر شیر نخوره،

سوال های مرتبط

مامان شاه دختم مامان شاه دختم ۲ سالگی
سلام من رو پذیرا باشید به عنوان یا مادر موفق
کسانیکه میخوان بچشونو از شیر بگیرن بیان این ور بازار
من همیشه بزرگترین ترسم از شیر گرفتن بود چون دخترم بسیار وابسته بود و شبا هم دو سه بار بیدار میشد و همیشه فقط با شیر می‌خوابید
خیلی تحقیق کردم خیلی راجبش خوندم تو گهواره ،گوگل تا به این نتیجه رسیدم که به روش تدریجی از شیر بگیرم
هم خودمو اذیت نشدم هم دخترم
و هم روحیه دخترم آسیب ندید
اول ده روز تعداد شیر خوردنش رو کم کردم
بعد روزی یک بار
و یک هفته شیر روز رو کامل قطع کردم
و در آخر تلخک زدم رو سینه هام دخترم یه جوری شد
اصلا امتحانش هم نکرد
گفت مامان نمی‌خورم تلخه
شبا رو پام می‌خوابه
براش قصه میخونم
روزی یک لیوان شیر میدم بهش
شاید باورتون نشه دختر من که به شدت وابسته بود و من که خیلی ترس از این موضوع داشتم
حتی یک شبم گریه نکرد ،حالش بد نشد ،آروم آروم کنار اومد از اسمش معلوم تدریجی
من کلا یه اخلاقی که دارم دوست دارم یه کار خوبی که انجام میدم به بقیه هم بگم
امیدوارم که مفید بود باشه براتون مهربونا🥰
مامان آقا کارن🧡 مامان آقا کارن🧡 ۲ سالگی
سلام عشقای من
اومدم تجربه از شیر گرفتن کارنو رو بگم براتون🧡😍کاری که فکر میکردم یه چیز غیر ممکنه😂انقد که وابسته بود
در این حد که این چند شب که شیر نمیخوره و می‌خوابه اولین بارمه😂همیشه زیر سینه باید انقد میخورد تا می‌خوابید 😂
من از هجده ماهگی که دکترش گفت کم کم بگیرمش شروع کردم اول هر نیم ساعت فقط شیر روز رو کنترل کردم تا منظم شه
میومد برای شیر نمی‌دادم تا یکساعت یبار بشه بعد یه هفته میشد دو ساعت تا رسید به چهار وعده ،بعد خواب صبح ،ظهر قبل خواب،عصر بعد خواب،شب قبل خواب و تو خواب هم که بی نهایت بار
هر یه هفته یه وعده رو حذف میکردم تا همین هفته پیش که رسید به دو وعده در روزش یبار قبل خواب ظهر و یبارم قبل خواب شب
موقع خواب شب بغلش میکردم یه لالایی تکراری می‌خوندم تا بهشون عادت کنه بدون شیر هم بفهمه این روند خوابه
تا پنج روز پیش
از پنج روز پیش دیگ ندادم تو بیداری شبا خیلییییی گریه میکرد
اولین شب قشنگ نیم ساعت گریه کرد و چون روز هم نخوابیده بود ساعت سه دیگ واقعا بیهوش شد ،ساعت شش که نق زد تو خواب سینمو دادم خورد و هفت صبحم یبار خورد و باز دیگ ندادیم تا شب شب دوم به نیم ساعت رسید گریش
جوری گریه میکرد که دلم خون میشد ولی گفته بودم نمی‌دم و ندادم تو خوابشو یبار دادم چون یبار بیدار شد
شب سوم بیشتر گریه کرد چون صبحش زودتر بیدار شده بود و اون شب دیگ ندادم سه بار بیدار شد هر بار بغلش میکردم حرف میزدم بفهمه من هستم اونم خودشو سمت تشک میکشید یه ربع کمتر راه میبردمش و میذاشتمش زمین پشتشو میکرد می‌خوابید هر بار کمتر از قبل گریه میکرد
تا شب چهارم که میشه دیشب
روتین خوابشو که شامل ماساژ دادن و حرف زدن و پوشک عوض کردن و لباس اداکه تو پاسخ
مامان علی آقا مامان علی آقا ۲ سالگی
پارت اول :تجربه من در گرفتن شیر از پسرکم
علی شیر خودمو خورده و حالا میخوام بگم چجوری پسرم از شیر گرفتم واسه مامانا که ایده بگیرن
من از یکسالگی به بعد شیر رو بردم روی روزی سه بار قبل خواب شب و ظهر و صبح زود توی خواب یعنی بعد که از خواب بیدار میشد دیگه شیر نمیدادم صبحانه میدادم تا ۱۸ ماهگی
از ۱۸ ماهگی به بعد اول فقط قبل خواب شب و ظهر شیر میدادم بعد وقتی که دیگه میخواست خوابش ببره سیر شده بود ازش سینه رو میگیرفتم میذاشتم روی پام گاهی بیدار میشد دوباره شیر میخورد گاهی هم راضی میشد بخوابه
گاهی هم توی خواب اب یا در حد ۲۰ سیسی اب قند میدادم که دلش اروم بشه یا تشنگیش رفع بشه
بعد که عادت کرد به روی پا خوابیدن اومدم موقع خواب ظهر شیر ندادم ، باهاش حرف میزدم بازی میکردم گاهی بهونه میگیرفت میذاشتم کمی شیر بخوره اما بازم توی هوشیاری ازش میگیرفتم و رو‌پا میخوابوندم بعد که کلا به نخوردن شیر برای خواب ظهر عادت کرد اومدم برای خواب شب هم همین کار رو کردم و همین پروسه رو طی کردم
مامان محیا مامان محیا ۳ سالگی
همیشه دوس دارم هر تجربه ای رو کسب کردم باهاتون در میون بزارم .شاید به درد یک نفر خورد
برای گرفتن شیر خشک از محیا اول خیلی دغدغه داشتم .چون محیااوایل خیلی خوب بود شیر شب نمی‌خورد. اما بعد ۱۵ ماهگی بیشتر وابسته شد .در شب چند بار بیدار میشد.اگه نمیدادم چنان جیغ میزد .دیگه خیلی کم آورده بودم ...شروع کردم در روز ازش گرفتن.. یکدفعه تو یه روز .جایگزین شیر کاکائو دادم .با درصد خیلی پایین.پسته .بستنی .فرینی باغذاهای اصلی .یک هفته بعد شروع کردم شب رو شیرش رو مقدارش رو کم کردن .بجای ۱۵۰ کردم ۱۲۰ .مقدار شیر رو کمتر ریختن.بجای ۴ تا دو تا و نیم .و هی اون رو هم کردم ..(ممکنه بعضی ها بگن نباید مقدار روتغییر داد.اما باید بگم این برای بچه هایی که فقط شیر خشک میخورن و کوچیکترن برای این سن هیچ اتفاق نمیفته در تجربه من که نیفتاد حداقل )محیا بار اول فهمید .اما دفعه بعد تو خواب دادم و یکم بهونه میگرفت اما خودم رو میزدم به اون راه .براش هی تکون میدادم .و میزاشتم دهنش.که مثلا خوب بهم نخورده بود .بعد خودش کم کم تقاضای و دفعاتش کم شد .شد ۶۰ تا با نیم پیمانه .اونم یک هفته ادامه داد و دیگه دید مزه نمیده .نخواست .تو این وسط شد که حتی یبار بیدار شد منو کلافه کرد اما شیر ندادم و رفتم فرینی درست کردم .میخوام بگم اصلا نباید کم بیارین و تغییر بدین رویه رو...ان شا الله موفق باشین.
و اینکه بعد شیر خیلی بهتر غذا می‌خوره و وقتی شیر می‌خورد اصلا غذا نمی‌خورد. منم بجای به غذا متوسل شدن به میان وعده ها متوسل شدم که براش جذاب بود
مامان مو طلایی|🔆 مامان مو طلایی|🔆 ۲ سالگی
از یکسالگی پسرم هر وقت درخواست شیر کرد اول غذا یا میوه دادم بهش بعد اگه خواست شیر دادم و شروع کردم به تدریج قطع کردن وعده های شیرش .دو هفته طول کشید که عادت کنه قبل خواب شب شیر پاستوریزه بخوره . یه جاهایی پسرفت میکرد وقت دندون در آوردن و صبح تا شب شیر میخورد زیاد مقاومت نمیکردم و میذاشتم با شیر خوردن آروم بشه و تا اینکه الان حدود سه چهار ماهی بود که یه وعده در روز شیر منو میخورد خیلی سخت بود قطع کردن اون یه وعده برام تا اینکه دو روزه پسرم دیگه سراغ اون یه وعده شیرم نگرفته 🥲 و خواب بعدظهرم به شیر پاستوریزه عادت کرد .امروز غروب اومد دست زد نازی کرد و اصن بهونه خوردنشو نگرفت فقط با لباش ادای میک زدنو در آورد .خیلی شیر دادن کار سختی بود واقعا شیره جون آدمه که گرفته میشه از اعصاب از انرژی از همه چیز آدم میگرفت ولی خیلی هم قشنگ و پر عشق بود و کلی گریه کردم امروز که آخرین وعده که شیر دادم نمیدونستم آخرین باره .امیدوارم همینجوری خوب پیش بره برای پسرم و دوباره بهونه نگیره میخواستم بگم اگه شیر خودتونو میدین از یکسالگی شروع کنین به بچه عادت بدین کم شدن وعده ها رو خودشون هم اذیت نمیشن هم بهتر میپذیرن.البته من الان چند ماهه همش بهش میگم تو بزرگ شدی دندون در آوردی ممه واسه نی نی هاست .
مامان آروین👼🏻😍 مامان آروین👼🏻😍 ۲ سالگی
۲دیگه بعد از این شیری که وقتی از خواب بیدار میشد رو حذف کردم و تا از خواب بیدار میشد بلند میشدیم و حواس پرتی و صبحانه و بازی، دیگه خودش انگار متوجه شده بود که شیر نیست و اروین همیشه عادت داشت تا صبحانه اشو میخورد میومد شیر میخورد و این عادت از سرش افتاد و کلا یادش رفت، و بعد رسیدیم به غول یکی مونده به اخر یعنی شیر قبل از خوابیدن که یبار امتحان کردم و اروین رو ۳ ساااعت چرخوندم و اون فقط گریه میکرد و نتونستم اخر و هلاک شد بچم و بهش شیر دادم و خوابید، هنوز نه خودش واسه این قسمت اماده بود و نه من، فهمیدم که من باید خواب عصر رو اول یاد بگیرم بخوابونمش بعد برسم به اون قسمت شب، پس عصرا اهنگ لالایی گذاشتم و تکون و لالایی نمیخوابید و بعدش دیگه فهمیدم اروین اینجوری با تکون دوست نداره بخوابه و میذاشتمش تو بغلم و بدون هیچ تکونی اینقدررر حرف میزنم و از ثانیه ای که از خواب بیدار میشد رو براش تعریف میکردم تا همون لحظه و فهمیدم اروین حرف زدنم رو دوست داره و روز اول ۲ ساعت حرف زدم یه چیزی رو هزاربار تعریف میکردم-
مامان محیا خانوم 🥹🩷 مامان محیا خانوم 🥹🩷 ۲ سالگی
روش از شیر گرفتن

من خیلی وقت بود میخواستم بگم اینجا چه جوری دخترمو از شیر گرفتم ولی حوصله نداشتم کسی بخواد مسخره کنه😮‍💨
ولی دیدم خیلی مامانا درگیر این موضوع هستن گفتم بگم برای هر کسی اعتقاد داره
خواهشااااااااا کسی اعتقاد نداره این تاپیک رو رد کنه و بره برای من نظر نزارید دوست عزیز
خب هوفففف حالا میگم😂🤝

دختر منم شدیدا وابسته بود خیلییییی یعنی شب فقط با سینه میخوابید و صبح تا شب تو دهنش یود
غذا اصلا نمیخورد و فقط سینه میخواست در این حد
من به روش تدریجی شروع کردم و کمترش کردم از شنیه تا چهارشنیه یه هفته روزا نهایت ۲ بار بهش میدادم ولی سخت بود همش بازی یا بیرون میبردم و بدون شیر میخوابوندمش
بعد ولی شب تا صبح رو اگه بیدار میشد و میخواست میدادم بهش
سعی کنید تو این یه هفته بدون شیر بخوابونیدش منظورم همه وقته حتی شب
بعد روز چهارشنبه یکی از مکان های مقدس شهرتون مثلا اگه امام زاده داره
) من چون مشهدم بردم حرم)
میبرید بهش از دو سینه شیر میدید و در حین شیر دادن سوره یاسین رو به یه سیب یا انار میخونید و بعد که شیر خوردنش از دو سینه تموم شد به باباش میگید از بالای سرت ردش کنه و تو از خدا بخواه مِهر شیرو رو از دلش برداره
و بعد اون انار یا سیب رو بدید بهش بخوره
به طرز عجیب و غریبی بچه دیگه بهونه نمیگیره یا اگه هم یه وقت اسمشو بیاره سریع سرگرم میشه
نگا این روش معجزس فقط باید اعتقاد داشته باشید 😇
مامان دخترکم🌻 مامان دخترکم🌻 ۲ سالگی
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع از شیر گرفتنه و طولانیه 😊
اینو هم برای بعدهای خودم مینویسم هم اگه کسی خواست از این تجربه استفاده کنه
من زینبم رو از شیر گرفتم و راحت تر از چیزی بود که تصورش رو میکردم
تقریبا یک ماه شد و یک روز و نیم هست که دیگه لب به شیر نزده
دختر من حتی موقع خواب هم با شیر می خوابید و از زمان خوابیدنش تا صبح که بیدار بشه تقریبا ۴ بار شیر می خورد 🥴
و در طول روز هر موقع که حوصلش سر میرفت میومد سراغم و اصلا شیر خشک رو به عنوان کمکی قبول نکرد
دو هفته طول کشید تا شیر روز به طور کامل قطع بشه خیلی به تدریج وابستگیش به شیر روز کم شد
هر موقع طلب میکرد بهش پیشنهاد جایگزین میدادم با بازی و میوه و بستنی خونگی و قدم زدن و کتاب خوندن و.... مشغولش میکردم هفته سوم به دلایل مشغله فردی تثبیت همون شیر روز رو داشتم و با شروع هفته چهارم موقع خواب ظهر کنارش دراز کشیدم و براش قصه خوندم و گفتم شما دیگه بزرگ شدی باید بدون شیر مامان بخوابی و بعد از بیدار شدن یه جایزه داری و به طور غیر قابل باوری سرشو برگردوند و خوابید 😍
بعد از دو روز خواب ظهر بدون شیر رفتم سراغ خواب شب و هر وقت بهونه شیر میگرفت براش شیر و موز و عسل رو توو شیشه شیر به عنوان جایگزین میدادم
بارها تکرار میکردم که باید با شیر مامان خداحافظی کنیم و کاملا آماده بود دیروز با شیرا خداحافظی کردیم و امروز با یه مینی کیک و شمع 🎂پیش مامان جون و بابا جونش جشن گرفتیم و پرونده شیر دادن تموم شد
البته الانم شب با غر بیدار میشه و می خواد که بغلش کنم 🫂ولی چند ثانیه بعد از بغل دوباره می خوابه
مامان 🥰mahlin🥰 مامان 🥰mahlin🥰 ۲ سالگی
امروز دهمین روزیه که دخترمو از شیر مادر گرفتم
اگه بخوام از تجربه ام بگم ، باید بگم که اصلا اونجوری که فکر میکردم سخت نبود و خیلی راحت این مرحله رو رد کردیم خداروشکر
دختر من از صبح تا شب شیر میخورد و وابسته بود فکر نمیکردم بتونم راحت بگیرمش اهل شیر خشک و پستونک هم نبود از همون اول فقط شیر خودمو خورده
روشی که از شیر گرفتم هم اینه : من کاملا یهویی گرفتم
به سینه هام چسب زخم و رژلب و لاک قرمز بصورت ضربدری زدم و هروقت ممه خواست بهش نشون دادم گفتم ممه اوف شده اه اه شده ، رفت دوباره یه ساعت بعد اومد بازم همینکارو کردم ، هروقت بهونه گرفت بهش خوراکی دادم و سرشو گرم کردم ، مدام بهش غذا و خوراکی و میوه دادم که کاملا سیر باشه
بردمش پارک و سرشو گرم کردم و اینم بگم که خداییش خودشم خوب همکاری کرد ، فقط شب سوم خیلی گریه کرد دلم براش کباب شد گذاشتم رو پاهام و خابوندمش و اینطوری شد که الان ده روزه گرفتمش هفته اول زیاد یادش میفتاد ولی هرچی میگذره کمتر یادش میفته
خلاصه از شیر گرفتن ماهلین خانومم بخوبی و خوشی انجام شد خداروشکر🥰
#شیرمادر#فرزند_پروری_#کودک#شیر#از_شیر_گرفتن
مامان علی وفندق مامان علی وفندق هفته سی‌وهفتم بارداری
از شیر گرفتن تدریجی

من خیلی تحقیق کردم این روش به نظرم خوب اومد
توی این روش خیلی آهسته از شیر میگیرین طوری که بچه خیلی کم اذیت بشه
هم اگه خودتون شیر می‌دین تولید شیر به مرور کم میشه
فقط صبر و حوصله زیاد میخواد
اول اینکه شما اصلا پیشنهاد شیر خوردن بهش نمی‌دین
در تمام روز سعی میکنین سیر بمونه که به خاطر گرسنگی سمت شیر نیاد
خب مرحله اول اینه که از وقتی بیدار شد تا چهار ساعت یعنی خواب بعد از ظهر اصلا نباید شیر بخوره تو این مدت همش باید بازی کنین یا برین بیرون یا....کلا حواسشو پرت میکنین که یاد شیر نیفته
تا چهار روز این روند ادامه پیدا می‌کنه
بعد شروع می‌کنین به گرفتن شیر بعد از خواب بعد از ظهر تا چهار ساعت بعد
اینم تا چهار روز ادامه می‌دین
خلاصه این روند رو اینقدر ادامه می‌دین که شیر خوردن بشه فقط موقع خواب
که اونو در مرحله آخر یهویی قطع می‌کنیم
تو این روند اگر بچتون با شیر می‌خوابه باید براش روتین درست کنین و کارای دیگه تا یاد بگیره بدون شیرم بخوابه (مثلاً بعد از شیر خوردن بزارینش رو پا یا تاپ یا ..... که اینطوری بخوابه)
مامان یسنا مامان یسنا ۳ سالگی
سلام، تجربه ی خودمو در مورد از شیر گرفتن، من اول سوره ی یاسین و بروج خوندم و ب دخترم فوت‌کردم، بعد با توکل ب خدا شروع کردم،اول حدود دو روز میان وعده هاشو حذف کردم،یعنی موقع بیدار شدن و موقع خواب بهش شیر میدادم، بعد شروع ب حذف شیر صبح تا ساعت 12 کردم،تا چهار روز، بعد شروع ب حذف شیر بعداز ظهر تا ساعت 18 کردم، یعنی از صبح تا قبل خواب ظهر بهش شیر نمیدادم،موقع خواب شیر میخورد و بعد دیگه شیر نمیدادم تا ساعت 18، البته حدود دو روز اول وقتی از خواب ظهر بیدار میشد بهش شیر میدادم، کم‌کم شیر شو حذف کردم،بعد چهار روز شیر شب شو حذف کردم تا موقع خواب،دبعد از اون شب موقع خواب بهش شیر دادم و دیگه شیر نصف شب شو حذف کردم، بعد فرداش دیگه در کل شیر شو حذف کردم و دیگه موقع خواب هم بهش شیر ندادم، امروز اولین روزی بود ک اصلا شیر نخورد، دخترم خیلی وابسته شیر بود، شیر ک نمیدادم کلی گریه و جیغ،ولی حوصله کردم،باهاش بازی کردم،بردمش بیرون،سرشو گرم کردم،خیلی بهش محبت کردم، دیشب نصف شب خیلی گریه کرد ولی کوتاه نیمدم و رو پام با لالایی خوابید، گریه ک میکرد میدید کوتاه نمیام اروم میشد،البته خیلی باید حوصله کرد، من هر روز از خدا کمک میخواستم، تو این مرحله فقط خدا میتونه کمک کنه،کمی سخت ولی با توکل ب خدا شدنی، اصلا هم ب تلخک و چسب برق نیاز پیدا نکردم،فقط موقع گریه و جیغ صبوز بودم و کوتاه نیمدم،امیدوارم همه موفق باشند، فقط محبت یادتون نره، من خیلی بهش محبت کردم ک خدای نکرده اعتماد ب نفسش پایین نیاد