۹ پاسخ

بهترین کارو‌کردی گور بابا حرف بقیه

لعنت به اونایی که میخندن به اینکار
حالا اگه همسرت رو زده بود مطمئنم دعواش میکردن

ببین عزیزم منم مشکل تو رو داشتم به پسرم گفتم اگه بزنی منم اومدم خونه میزنمت
رفتیم و زد منم یه نیشکون ازش گرفتم و تموم شد
وقتی اومدیم خونه برای اولین بار اونقدرر زدمش که خودم دو ساعت از عذاب وجدان گریه کردم ببین الان شیش ماهی میگذره دیگه تکراررنکرده با اینکه خیلی رفتارم بد بود ولی جواب داد

چون اونا خندیدن فکرکرده کارخوبی میکنه

اینکه اومدین خونه خوب کاری کردی ولی تنبیه بدنی نکن خصوصا جلوی دیگران اینجوری اوناهم فکر میکنن اگر زمانی بچه شما خطایی کرد اجازه دارن تنبیهش کنن ، به همسرت هم بگو اگر خانوادت به کار اشتباه بچه نخندن اونم کار بدش رو تکرار نمیکنه منم ناراحت نمیشم

سلام،اینکه سر حرفت وایسادی خوب بوده ولی مقصر اصلی کسایی هستن که وقتی بچه کار بد میکنه میخندن و بچه برا جلب توجه اونا باز اون کارو تکرار میکنه،خوش بحال اونایی که از خانواده شوهر خیلی دورن هر کدوم یه مدل اذیت میکنن

میگن کتک بده ها
ولی بخدا ی جاهایی از واجبات وگرنه بچه ها قابل نگه داری نیستن

اتفاقا کار اون ها خیلی بد بوده ، وقتی بچه ی‌کاری می‌کنه بقیه می‌خندن اگه کار درست هم نباشه بچه فکر می‌کنه درسته برا همین تکرار می‌کنه که بقیه بخندن

اونا میخندن بچه فکر میکنه داره کار جالبی انجام میده تشویق میشه که تکرار کنه ولی بچه رو نزن چون واقعا مقصر نیست، یجور دیگه تنبیهش کن مثلا باهاش حرف نزن وقتی این کارو میکنه

سوال های مرتبط

مامان کوثرجون مامان کوثرجون ۵ سالگی
سلام مادر های عزیز میخواموشما قضاوت کنیددببین کارمن بد بوده یانه۳روزه دختره خونه مادرشوهرم بود هرروز میبرده خوراکی میخره من امروز رفتم خونه نادرشوهرم دنبالش خاله شوهرم اونجابود من نگهداشت تاپیراشکی باهم بپزیم خولستیم پیرلشکی بمزین دیدن فلفل قارچ نداریم من رفتم بخرم دخترمنم امد باهام عصری یه بحث کوچکی بین من مادرسد گفتم مادز شما کوثر بدباراوردی هرچی میخواد زود میخرین گفت ازپس جیق گریه میکنه دلم میسوزه منم براش خریدم میکنم تا گریه نکنه منم دیگه کل کل حوطله نداشتم تا شب شد رفتم فلفل قارچ بگیرم دخترم بردم وسیلمو گرفتم هیجی برای دخترنخریدم بهش گفتم مامان جون باید یاد بگیر هروقت میریم سوپرمارکت هیچی نخواهی طبق معمول گریه کرد منم اوردم خونه مادرشوهرم دیدم تو راه حیش کرد با لباس بیرون خودم دخترم یک راست رفتیم تو حمام حمام کردیم امدیم بیرون. دخترم ساکت شد گوشی بازی کرد خوابید به مادرشوهرم گفتم دیدی گریه کرد هیچی نشد مادرشوهرم بهم گفت داشت دلم میترکید گریه میکرد نگاه کن توی خواب دل میزنه منم گفتم اشکالی نداره ازاین بهتره که همش بریم تو سوپر مارکت دنبال خوراکی برای کوثر الان من کاربدی کردم براش چیزی نخریدم
مامان شهرزاد و کوروش مامان شهرزاد و کوروش ۵ سالگی
امروز بعد دو‌هفته با بچه ها رفتیم تا کانون‌پرورش فکری که کتاب به امانت بگیریم.

برگشتیم خونه، اونا داشتن توو اتاق بازی میکردن، منم برنج شام‌ رو‌ شستمو نمک زدم، رفتم سر یخچال که هویج بردارم خلالی کنم واسه هویج پلو.... زدن....
فکر کنم‌۵-۶تا پشت هم زدن....همه ی شیشه ها لرزید.

طفلکا اومدن پایین پام، منم دولا شدم روشون که اگه چیزی ریخت، روو اینا نریزه. خونه یجوری میبرزید که گفتم الان آوار میشه سرمون.

توو این مدت اینجوری نترسید بودم که پاهام‌بلرزه و نتونم حرف بزنم.
خلاصه سریع جمع کردیمو رفتیم پایین خونه مادرهمسرم.

چند دقیقه بعد فهمیدم اداره برق منطقه رو زدن.
خیلی بد بود....

همه اینارو گفتم که برسم به این؛ معلوم‌ نیس برنجی که میشوریم میتونیم بپزیم یا نه!
کتابایی که گرفتیم میتونیم‌بخونیم‌یا نه!

توو این روزگار سخت، مهربونتر باشید با هم. بگو مگوها، ناسزا گفتن ها، کاری از پیش نمیبره.
آدمی، آه ُ دَمی! 🤍

فرزندپروری ترس اسهال عفونت رحم و‌ضمائم