تجربه سزارین سوم 🌸قسمت سوم
خلاصه که منو بردن تو اتاق خصوصی که گرفته بودم و همسرم و دوست خانوادگیمونم اونجا بودن ولی بچه رو نیاوردن و گفتن رفته دستگاه شوهرم خیلی گریه کرده بودولی من گریه نکردم چون اسمشم محمدرضا گذاشته بودم سپرده بودمش به امام رضا ع و میدونستم که اتفاق بدی نمیوفته و حالش خوب میشه و اومدم اینجا و از دوستام خواستم که برام صلوات بفرستن و پیام هارو هم دیدم خیلی دلم اروم تر شد.اومدن یبار دیگه فشار دادن یکم درد داشت چون بیحسیم داشت میرفت ولی قابل تحمل بود.کم کم دردم شروع شد چون بیحسی رفت واقعا موقع دوتا سزارین قبلی اینطوری نبودم ولی اینبار اصلا نمیتونستم از تخت بیام پایین که راه برم گفتن بیا کمکت میکنیم باهمسرم دستمو گرفتن انقدر درد داشتم که کلی داد زدم و گریه کردم چندقدم حالت خمیده رفتم و بردنم دستشویی و باگریه و دردبرگشتم بعدش تازه اومدن برام مسکن زدن.واقعا نمیدونم چرا این عذابو بهم دادم من خیلی دردداشتم خب اول مسکن رو میزدن چی میشد.خلاصه که اونم گذشت ..

#بارداری #زایمان #نوزاد

۲ پاسخ

چند بار فشار دادن؟

چرا بردن دستگاه؟ چند هفته بودی؟ چند کیلو بود؟

سوال های مرتبط

مامان محمدرضا💚 مامان محمدرضا💚 روزهای ابتدایی تولد
تجربه سزاریم سوم🌸 قسمت چهارم
و نمیدونم برای بار سوم بود یا چهارم و ایا واقعا لازم بود یا نه یا میخواستن هرکس از این ماماها یه امتحانی کنه که اومدن فشارم بدن و ایندفعه چون بیحسیم رفته بود انقدر داد زدم و درد داشتم و گریه کردم که رنگ از روی دوستم رفت طفلکی چشممو که باز کردم دیدم رنگش عین گچ دیوار شده.عقلم نرسید که نزارم دیگه فشارم بدن اخه چند بار؟سزارین قبلی بنت الهدی بودم دوبار یا سه بار بود اونم بار سوم یه مقدار اذیت شدم ولی نه انقدر که اینبار درد کشیدم.بعدم که دفعه قبلی بعد ده روز دیگه بخیه هام اصلا اذیت نبود ولی اینبار تا همین پریروز بخیه هام درد میکرد 😕فکر میکنم چون تازه زایمان کرده بودم اینطور شد.خلاصه که دوست ندارم بترسونمتون ولی واقعیت رو نوشتم و این سزارین خیلی درد کشیدم ولی خب میگم بدن با بدن فرق داره ممکنه کسی دیگه اینطور نباشه.
خودم یه شب بیمارستان بودم فرداییش مرخص شدم ولی رفتم پایین قسمت ان ایسیو اتاق گرفتم و روزی چند بار میرفتم به پسرم سرمیزدم با اینکه واقعا خیلی درد داشتم...
ادامه بعدی
مامان محمدرضا💚 مامان محمدرضا💚 روزهای ابتدایی تولد
تجربه سزارین سوم🌸قسمت دوم
بعد که رفتم اتاق عمل و بیحسی برام زدم و دکترم که واقعا دکتر خوب و با اخلاقی هست شروع کرد به برش و ...
اصلا نمیدونم چرا درد داشتم من سر دوتا سزارین قبلی اصلا هیچی نفهمیدم ولی اینبار اول یه درد که حالت کشیدگی پوستم رو حس میکردم داشتم نمیدونم بخاطر این بود که بچه از قبلیا درشت تر بود یا چی چون ٣٦٠٠ بود ماشاالله قبلیا ٣٢٠٠ بودن هردوتا.خلاصه گفتم درددارم گفتن درد نیست اون بخاطر حس کشیدگیه که داری بعد گفتن میخوایم یه فشار بدیم باز یه درد تو قسمت پایین دنده هام داشتم گفتم دنده هام درد میکنه گفتن ماکاری با دنده هات نداریم شاید معده ته چون داری دارو میگیری گفتم احتمال داره چون من کلا معده مم دردمیگیره میزنه به پشتم و دنده هام بعد فکر کنم مسکن زدن دردم قطع شد.بعدپسرمو نشونم دادن سفید و تپلی صورتشو چسبوندن به صورتم گرم و تپلی خدای من بهترین حس دنیا بود.دیگه بردنش و منم بردن یه قسمت که سرم میگرفتم و اومدن فشارم دادن که چون هنوز بیحس بودم درد نداشتم و گفتن یکم خونریزیت زیاده و منو دیرتر توی اتاقم بردن.فشارمم طبق معمول پایین بود و بالا نمیرفت..
#بارداری #زایمان #نوزاد
مامان مهوا🩷👼 مامان مهوا🩷👼 ۲ ماهگی
پارت۴
بهم کلی سرم وصل کردن و گفتن تا ۱۲ساعت چیزی نمیخوری و حرف هم نمیزنی زیر سرتم بالشت نمیزاری
خلاصه من از ۱۰شب تا فرداش ۶غروب گشنه بودم🥲 درد هم کم کم داشت بعد بی حسی سراغم میومد پرستارا هم هی میومدن مسکن تو سرم میریختن و هی شیاف میزدن ۶غروب اومدن سون و گرفتن و گفتن میتونی نوشیدنی بخوری و بعدشم راه بری اسم راه رفتن و اورد تموم تنم لرزید خلاصه اومدن کم کم منو راه بردن اولش نمیتونستم سرم گیچ میرفت بعد چند دقیقه اروم دستمو گرفت منو اورد پایین گفت چندقدم راه بریم واقعا حس بدی بود با درد راه میرفتم ولی قابل تحمل بود انگار درد زیادش برام شیرین بود🥲 بعدشم باید سعی میکردم خودم برم دستشویی راه برم که اروم اروم با درد میرفتم ولی با شیاف قابل تحمل بود
دراز که میکشیدم اصلا درد نداشتم ولی موقع بلند و نشستن و راه رفتن دردم میومد که خلاصه قابل تحمل بودش ولی خب تا صبح شیاف زدم و تو سرم مسکن ریختن فرداش دکترم اومد و مرخصم کرد
خلاصه اونقدرام که میگن سزارین سخت نیست با شیاف و مسکن قابل تحمله فقط جای بخیه اذیت کنندست واقعا
این همه درد و زخم و پارگی و شکمی که پر از لک و افتادگیه خونی که ازت همینجوری جاریه میارزه به یه تار موی بچه ارزششو داره🥲
انشالله قسمت همه مامانا🩷
مامان شاهان مامان شاهان ۱۶ ماهگی
"پارت۴بعداز عمل سزارین"
ساعت12و50دیقه پسرم بدنیا اومد و من بیهوش شدم، زمانی بهوش اومدم که بخیه لیزریم تموم شده بود ولی چون هم بی حسی تجربه کرده بودم هم بی حسی کلا بیحال بودم و اصلا حال نداشتم، اومدن بردن ریکاوری وساعت2بردن بخش، رفتم بخش وقته ملاقات بود خانوادم اومدن پیشم ولی انقدر درد داشتم و بیحال بودم که اصلا توجهی به کسی نتونستم بکنم، بعد از وقت ملاقات اومدن برام لباس زیر پوشندن و پد گذاشتن و با یدونه شیاف و بعدش آمپول های درد رو زدن که دردم کمتر بشه، ساعت 5بچمو اوردن کنارم و گفتن دوساعت بعد شیر بده بهش که نتونستم شیر بدم چون سینم کوچیک بود و نوک نداشت طول کشید تا سینمو بگیره، ساعت9شب هم گفتن چیزای آبکی بخورم که بیارن پایین راه برم، با انجیر خیس خورده شروع کردم و کمپوت گلابی و دوغ محلی و چای با خرما و آبمیوه و نسکافه خوردم، اومدن گفتن بیا پایین از تخت و راه برو که اونم خیلی سخت نبود و راحت تونستم از تخت بیام پایین، یکم راه رفتن سخته ولی ادم میتونه اروم اروم راه بره، بعدش اومدن شربت لاکسی ژل دادن نصف لیوان گفتن با آب بخور که من شب ساعت2رفتم دستشویی که فردا صبح ساعت10گفتن مرخصی که تا ساعت2طول کشید
مامان آرام مامان آرام ۳ ماهگی
زایمان سزارین تو بیمارستان نیکان حکیمیه (پارت ۳)
دیگه اومدم تو بخش و تو یه اتاق دوتخته و بعد چند ساعت منو بردن تو اتاق یه تخته خصوصی و این بین تخت منو کوبیدن تو دیوار که واقعا درد وحشتناکی توی شکمم داشتم اون لحظه که باعث شد کلی گریه کنم ،البته اون خانمه کلی معذرت خواهی کرد اما خوب کاری بود که شده بود !
بعد که دخترم اومد گفتن شب باید بره و یه نفر همراه داشته باشید
درصورتی که قبلاً موقع درخواست اتاق خصوصی من بهشون گفته بودم که شرایطم اینطوریه و برای همین اتاق خصوصی میخوام ! همه ام گفته بودن اوکی !
حالا اومده بودن میگفتن باید اتاق وی آی پی بگیرید که بتونی دخترت رو همراهت داشته باشی و خوب چون دیگه شب شده بود و فردا ظهر هم ترخیص می‌شدیم اصلا به صرفه نبود اون همه هزینه
منم دخترمو نگه داشتم اما پرستار شب کلی باهامون لج کرد و همش میومد اذیت میکرد که واقعا این رفتار آزاردهنده بود واسم اون موقع
کاش یکم درک بیشتری داشتن برای مادری که تازه زایمان کرده و خودش کلی درد داره و کلی هورمون و تغییر و از اینطرف هم بچه ای که به شدت اضطراب جدایی داره!
خلاصه که گفتن هزینه ی دوتا همراه رو حساب میکنیم و اینطوری رفع شد
من چون چسبندگی داشتم بخاطر همین دردم هم بیشتر بود ،اما هر وقت میخواستم میومدن مسکن میزدن و شیاف هم میزاشتن
خیلی زیاد درد نداشتم و قابل تحمل بود. اون موقع بود که گفتم همون بهتر که پمپ درد نگرفتم

#زایمان #سزارین #بارداری #نوزاد
مامان سهیل مامان سهیل ۲ ماهگی
تجربه سزارین.

من از همون اول بارداری از طبیعی میترسیدم و تصمیم به سزارین داشتم
برای همین دنبال دکتر میگشتم.
دیروز دقیقا ۳۸ هفته بودم چون قد و هیکل ریزی دارم.
دکتر گفت بیشتر نمیتونی نگه داری باید زایمان کنی.
هیچ ترسی از اتاق عمل و سزارین نداشتم چون قبلا یه بار رفته بودم اتاق عمل.
ولی دیروز تا وارد شدم نشستم روی تخت تمام بدنم شروع کردن لرزیدن که کولر رو خاموش کردن.
سوند رو قبل از بی‌حسی برام زدن که سوزش داشت ولی خوب مجبوری تحمل کنی.
موقع زدن امپول بیحسی، تا نوک سوزن به کمرم میخورد، کمرم ناخودآگاه می‌پرید که مجبور شدن ۵،۶ بار برام سوزن بزنن.
موقع عمل هم حالت تهوع گرفتم‌ که برام مسکن زدن داخل سرم دیگه گیج شدم حس خواب داشتم.
زمان زیادی طول نکشید که صدای بچم رو شنیدم.
ولی فشار و درد روی قسمت معده و قسمت پایینی دنده هام حس میکردم.
بخش که اومدم گفتن دوتا شیاف بزن هر چهار ساعت که من هر دو ساعت میزدم ولی دردم خیلی زیاد بود، بخیه هام سوزش داشت، داخل شکم هم حس زخم و چنگ زدن بود.
شب اولین راه رفتن رو انجام دادم‌ که خوب قاعدتا سخت بود.
شب هم بخاطر مسکن ها خواب‌آلود بودم و چرت میزدم ولی هنوز درد داشتم.
ولی امروز صبح بعد از ۲۴ ساعت حال بهتری داشتم و تونستن خودم راه برم.
برای من از چیزی که انتظار داشتم سخت تر بود ولی اگه برگردم‌عقب بازم سزارین رو انتخاب می‌کنم.
مامان شکوفه سیب🩷🎀 مامان شکوفه سیب🩷🎀 ۲ ماهگی
تجربه سزارین ۲
بقیه خانما نهایت یکساعته از ریکاوری میرفتن ولی من چون پاهام نمی‌تونستم تکون بدم تا سه چهار ساعتی ریکاوری بودم، ولی اینم بگم زمان به شدت سریع میگذشت
تا اینکه از بخش امدن منو ببرن از این تخت به اون تخت که جابجا میکردن اولین درد شدید شکم رو اونجا احساس کردم و تازه فهمیدم چه بلایی سرم امده
بردن بخش اونجا باز منتقل کردن به تخت اتاق که اونجا هم باز درد داشتم
نی نی رو دکتر اطفال گفته بود نیاز به ان ای سیو نیست با آزمایشات، آوردن پیشم، دوسش داشتم ولی اثر بیحسی میرفت و درد نمیذاشت اونطور که باید لذتشودببرم
مسکن هم نمیزدن چون باید اثر بیحسی میرفت و از بدن من دیر داشت میرفت
تا ساعتای ۴ درد کشیدم بعد بهم مسکن زدن با مسکن درده قابل تحمل بود، اما ساعت ۹ شب دوتا پرستار امدن با کمک همراهیم سوند رو کشیدن و گفتن باید بیای از تخت پایین
اون درد ناحیه شکمم حین پایین امدن از تخت وحشتناک ترین تجربه دردی بود که تا حالا داشتم، به سختی تا سرویس بهداشتی پاهام کشیدم زمین و رفتم داخل سرویس سرم گیج میرفت، به سختی برگشتم رو تختم
مامان دِلیار🩷🐣 مامان دِلیار🩷🐣 ۷ ماهگی
پارت سوم
دیگه دکتر بیهوشی همش چکم میکرد میگفت خوبی میگفتم اره که بعدش یهو یه فشاری رو شکمم احساس کردم و دیدم بچه رو آوردن کنارم یه چشماش باز بود و داشت بهم نگاه میکرد🥲🥲 دیگه شروع کردم به گریه کردن همش میگفتم سالمه؟! خوبه؟ چرا گریه نمیکنه که گفتن الان گریه میکنه که همون موقع صدا گریه اش آمد و آمدن گذاشتنش کنار صورتم نفس کشیدنش میخورد به صورتم بهترین حس دنیا بود انگار زمان برام متوقف شده بود تو این دنیا نبودم🥰🥰🥲🥲

بعدش بچه رو بردن و من بدنم شروع کرد به لرزیدن دندونام بهم میخورد سردم نبود ولی لرزش بدنم زیاد بود دیگه دکتر بهم ارام بخش زد و خوب شدم دیگه دکترم شکمم رو بخیه زد و کارش تموم شد رفت منو بردن سمت ریکاوری اونجا هنوز پاهام بی حس بود ولی یکم دل دردم داشت شروع میشد خداروشکر خون ریزی داشتم و منو ماساژ رحمی ندادن فقط یه بار پرستار آمد دستشو فشار داد رو دلم تا ببینه خون ریزی دارم یا نه که یکم درد آمد بعدش بچه رو آوردن که بهش شیر بدم ولی من که شیر نداشتم به زور هی سر سینه ام رو فشار دادن و یه قطره اغوز ازش آمد بچه بخوره😐😆
حدود یکساعت و نیم تو ریکاوری بودم بعدش امدم بیرون همسرم پشت اتاق عمل منتظرم بود حس خوبی بود که دیدمش دیگه همش بهم میگفت خوبی حالت خوبه میگفتم اره خوبم
بعدش منو بردن تو اتاقم مامانمم بچه تو بغلش بود منو گذاشتن رو تختم و آمدن لباس هامو عوض کنن اینجاش دیگه یکم سخت بود چون منو باید به پهلو راست و چپ میچرخوندن منم پاهام هنوز سنگین و بی حس خیلی فشار به دلم آمد و درد داشت
پمپ درد هم داشتم بعدش آمدن دوتا شیاف هم برام گذاشتن کم کم بی حسیم داشت میرفت و دل دردم شروع میشد ولی تحمل میکردم با پمپ درد و شیاف
مامان آقا پسرم💚 مامان آقا پسرم💚 ۸ ماهگی
تجربه زایمان سزارین🫠
اخرین باری که برای ویزیت پیش دکتر رفتم ازش خواستم داخل 39 هفته زایمان کنم و بزاره 3 بهمن
دکترم موافقت کرد ولی بعدش که فشارمو گرفت یکمی بالا بود فشارم
دکتر زود برام آزمایش دفع پروتئین نوشت تا ببینه مسمومیت بارداری گرفتم یا نه که جواب ازمایش منفی شد و فهمیدم فشارم ربطی به مسمومیت بارداری نداره ولی دکترم گفت چون فشارت بالاست نمیتونیم نگه داریم 39 هفته نگه داریم همون 38 هفته و سه روز
خلااصه روز موعد رسید با فشار خون بالا رفتم بستری شدم بهم گفتن آزمایش ادرار بده دادم بعدش بردنم اتاق عمل
از کمرم امپول بی حسی زدن که هیچی نفهمیدم بعد دراز کشیدم و خیلی زود بیحس شدم دکتر موقعی که شروع به کار کرد من حالت تهوع وحشتناک گرفتم داشتم بالا میوردم ولی چون ناشتا بودم هیچی نمیومد زود بهم دارو زد یکم بهتر شدم ولی بازم تو حال خودم نبودم اولین گریه بچمم نفهمیدم
یکم بعدش گریه هاشو فهمیدم اوردن گذاشتن روی صورتم که خیلییی لحظه خوبی بود گرمای طبیعی خاصی داشت کلی ارامش گرفتم بعد بچه رو بردن بخیه هامو زدن و بردن ریکاوری بچمو گذاشتن روی سینم بعد چند دقیقه هم بردنم بخش
من اتاق خصوصی گرفته بودم که طبقه 5 بود بردنم اونجا پرستار اومد دو بار ماساژ رحمی حسابی داد که جیغ محکمی کشیدم واقعا درد داشت یکم بعد اومدن گفتن ازمایش ادراری که صبح دادی مثبت شده و دفع پروتئین داری و باید از اتاق خصوصی بری اتاق مادران پر خطر چون دفع پروتئین داشتم بهم سوند وصل کردن ولی بیحس بودم هیچی نفهمیدم خلاصه بردنم طبقه 1 اتاق مادران پر خطر تازه دردام شروع شده بود که بهم گفتن از این تخت به اون تخت خودت خودتو بکش
مامان شاهان💙👶 مامان شاهان💙👶 ۵ ماهگی
پارت ششم زایمان
دیگه رفتم رو تخت چندتا زور زدم گفت آفرین خیلی خوب داری پیش میری سرشو دیدم داشت میومد بیرون قبلش گفته بودن بچه بیاد بیرون میزاریم رو شکمت و شیرش بده ولی وقتی بدنیا اومد گفتن اکسیژن کم آورده چون خودم از درد نمیتونستم نفس بکشم هرچی تنفس مصنوعی آوردن گفتن نفس بکش وگرنه بچه حالش بد نمیشه از درد نمیتونستم و این دردا تو همون یک ساعتی که از ۴ به ۸ رسیده بود دهانه رحمم داشتم
خلاصه در اوردن گفتن مدفوع خورده و اکسیژن کم‌آورده بردن بخش نوزادان و بچمو ندیدم دیگه بعدش انقدر راحت شدم اصلا انگار نه انگار خیلی خابم میومد و زمان زایمان درد نداشتم فقط قبلش که دهانه رحمم باز نمیشد خیلی درد داشتم دیگه اومد واسم بی‌حسی زد و شروع کرد به بخیه زدن که اونم درد نداشت ۶ تا بخیه خوردم تموم شد بهم کیسه آب و جفت و بند ناف نشون دادن خیلی راحت شده بودم ولی نگران بچم بودم که نشونم ندادن منو جابه جا کردن رو تخت دیگه اتاق تمیز کردن دوسه بار اومد شکمم فشار داد که خون و کثیفی ها بیاد شکمم خالی بشه اونجا یکم درد داشتم ولی نه زیاد
دوساعتی طول کشید تا اوردن تو بخش
مامان جوجه هلیا🐣 مامان جوجه هلیا🐣 ۱۰ ماهگی
تجربه سزارین سوم

سلام خانما من هم اومدم تجربه سزارین سوم بگم
رفته بودم پیش دکتر بهم نامه بستری داد برای شش آذر عمل کنم که من ساعت دو شب یکم آذر دردم گرفت تا صبح صبر کردم ساعت ۷ رفتم بیمارستان نوار قلب بچه رو گرفتن و گفتن انقباض داری باید الان عمل بشی ، منم اینقدر اذیت بودم خوشحال شدم که زودتر قراره زایمان کنم ،
بهم انژوکت و سوند وصل کردن که بر خلاف حرف بعضیا ک میگن خیلی درد داره ،اصلا اینجوری نبود فقط یکم سوزش داشت و زود تموم شد ازم چندتا آزمایش گرفتن و تا جوابش اومد ساعت شد ۱۱ ، ساعت ۱۱ منو بردن اتاق عمل ، اومدن بی حسی بزنن، درد داشت ولی قابل تحمل بود ، یه ربع بیست دقیقه زمان برد تا بچم دنیا اومد ،خیلی حس خوبی بود تمام درد ها یادم رفت ،،،،، ساعت دو منو بردن بخش ، امام اکسیژن بچه یکم کم بود یه دو سه ساعت نگه داشتن و بعد آوردن پیشم ،کم کم بی حسی ها رفت و درد هام شروع شد که پرستارم بهم مسکن زد و شیاف داد آروم شدم , من استرس راه رفتن بعد عمل داشتم خیلی میترسیدم که یه جا خونده بودم شکم بند بعد از سزارین خیلی کمک می‌کنه شوهرم واسم خرید و من شکم بند بستم موقع اولین راه رفتن واقعا برام معجزه کرد ،خیلی راحت بودم اصلا اذیت نشدم بهتون پیشنهاد میکنم حتما بخرید ،
سر دو زایمان قبلی شکم بند نداشتم خیلی اذیت شدم ، یک شب بیمارستان بودم فرداش مرخص شدم ،