امروز رفتیم بیمارستان دختر خاله همسرم زایمان کرده منو دو تا خواهرشوهرام و مادرشوهرم بودیم و برا بچه یه ماشین بزرگ خریدیم با یه بسته شکلات
موقع رسیدن اون ماشینو دادن من که دست بگیرم خودشون قنجه قنج (راست راست راه رفتن)راه میرفتن منم دستم کم مونده بود از جا دربیاد نمیدونم چرا بعضا فک میکنن خیلی زرنگن و وقتی بقیه احترامشونو میگیرن پیش خودشون میگن سادس در صورتی که تو داری شخصیت خودت رو نشون میدی بگذرررریم

بعدش رسیدیم پیش زائو و احوال پرسی و اینا و... بعد من یهو دیدم که یه پارچه کشیده بودن رو بچه فاصله سنیم از اونایی که اونجا بودن حدود ۱۵ الی ۳۰سال بود و گفتم الان اگه بگم چرا پارچه کشیدین رو بچه میگن خودش عقل کل حساب میکنه اما نتونستم جلو خودمو بگیرم چون دلم برا بچه لرزید و گفتم چرا پارچه کشیدین روش و خاله همسرم گفت تا سرش نچا منم گفتم خب یه کلاه سرش کنین خدای نکرده شاید این بچه راه تنفسش بسته شد یا شیری چیری بالا آورد اتفاق یه لحظه پیش میاد خطرناکه یهو خواهرشوهرم پرید وسط گفت نه باید روش باشه من دوتا بچهامو روشون پارچه کشیدم تا مریض نشن منم گفتم والا من اصن برا دخترم پارچه روش نکشیدم و هیچیشم نشد

۱۵ پاسخ

ببخشید اما خیلی خرن ک روی صورت نوزاد پارچه کشیذن😐

نمیدونم چرا واقعا با من سر جنگ دارن این خواهرا و مادرشوهر اما واقعا مت براشون اینطور نیستم چون دوس دارم همیشه با همه خوش باشم نه اینکه سر دشمنی داشته باشمو قلبمو سیاه کنم اما واقعا رفتار بعضیا برام درک نمیشه
ببخشید سرتونو ب درد آوردم

مغزیان تاوحده سه نازار کاش نتوت هرچی اکن بتون

ولی حتماً باید کلاه سر بچه بکنن وگرنه مغز اون بیچاره یخ میزنه هوا دیگه سرد شده اونم برای بچه ایی که ۹ماه داخل شکم مادر گرمش بوده

اینکه کادو رو دادن دست تو بذار پای اینکه احترام زنداداششون رو میخوان چون وقتی میری یه جایی کادو دستته همیشه کادو یا دست بزرگترهاست یا اونی که خریده حالا شما باهم کادو رو گرفتید این درست پس فقط بزرگی میمونه که اون هم واسه تو احترام بخصوصی قائل هستن همیشه خودت چیزهایی که احساس میکنی ناراحتت میکنن یا از رفتارشون یا با گفتارشان تو واسه خودت بهتر توصیفش کن اینطوری خییییلی راحت‌تری
و
اینکه پارچه رو سر بچه میکشن راست میگن من دکتر فوق تخصص تهران که دکتر پروازی هم بود گفت باید وقتی بچه خوابه روی سرش یه پارچه بکشید ولی به شرطی که از یه جایی راه تنفس باشه و اینکه بین فضای تخت بچه با دستمالی که رو سرش میکشن دست بچه گیر نکنه خدایی نکرده خفه بشه چون میگن بعدها بچه نفش خر خر میکنه واسه اینه یا بقول کردی خومان دواجار مرخن اوه

خیلی خرن ک رو بچه چیزی میندازن حتی برا پنج ثانیه اکسیژن حتی ۵ثانیه ب درستی دریافت نشه ممکنه بعضی سلول های مهم و حیاای مغز رو از کار بندازه

چقدر احمقن پارچه مگه عهد بوقه کلاه برای چیه پس؟ انگار تو زمستون و تو بورانه که از بینی سرما بخوره

پس فامیلی خرررررن

منم مث توام حستو درک میکنممم

حتما به خیال خودشون ماسک زدن برا نوزاد که مریضی نگیره

یا میخوان سرما نخوره یاهم چشم نخوره کلا بعضی افراد به جای مغذ تو سرشون په ن هست

والا ما اصلا پارچه نمیکشیم اونا بی عقلن

بیچاره او منال هژاره اشی چون گوره بی بدسیانو

خدا ب داد دل اون زائو برسه الان چ حالی داره.بنظرم اگه باهاش راحتی براش توضیح بده کلاه سرش کنه تو صورتش چیزی نندازه

این خواهرشوهرت مث خواهرشوهرمن همه جا حاضرجوابه

سوال های مرتبط

مامان پسری و نی نی مامان پسری و نی نی هفته نوزدهم بارداری
امروز ایلیا رو بردم پارک یه جریانی پیش اومد اصلا هنوز تو شک هستم، لطفا نظراتتون رو بگید
رفتیم تاب سوار بشیم پر بود و وایسادیم صف منم به ایلیا گفتم مامان نینی اومد پایین ما سوار میشیم، طفلی پسرمم گوش کرد و منتظر شد، دو تا دختر بچه اونجا بودن حدود ۵ سال نهایتا
یکیشون رو تاب بود یکیش تو صف ، با هم دوست و فامیل بودن انگار این دوتا به همه میگفتن زودباش پیاده شو خودشون که سوار میشدن به بقیه میگفتن ما پیاده نمیشیم تا صبح هم وایسین نمیاین پایین، حتی یکیشون که من بهش تذکر دادم نوبتیه گفت بهم به تو ربطی نداره، مال خودمونه اصلا خریدیم،
بعد تا پسرمو سوار کردم اومده بود تاب و میکشید می‌گفت پیاده اش کن که بهش اخم کردم گفتم برو مامانتو صدا بزن
وای بچه اومده بود دستمو چنگ میزد هل میداد منو😐😐😐😐

ینی من از این همه بی ادبی و وقاحت و گستاخی پشمام ریخته بود، خلاصه کلی بچه جمع شدن صف که بازی کنند اینام نمیذاشتن منم به بچه ها گفتم این دو تا دختر خیلی وقته بازی میکنن هیچکسو نمی‌زارم سوار بشه بعد یکی از دخترا داداشش اومد ۹-۸ سالش بود بهش گفتم برو مامانتو صدا کن
مامانه اومد از بچه بدتر😂😐
اول گفت چرا نمیزارید دخترم بازی کنه بعد گفت بیا پایین مامان جان مگه نمی‌بینی بی فرهنگن اینا
من برگشتم گفتم خانوم من خیلی وقته اینجا وایسادم دخترای شما با همه دعوا میکنن حتی فحش می‌دن و نمی‌زارن کسی بازی کنه، گفت نهههه بچه من با کسی اصلااا دعوا نمیکنه، بعد برگشته به من میگه شما هنوز بچت کوچیکه بزرگ بشه میفهمی
برای چی تو که بزرگی به بچه میگی پیاده شو و از این حرفا
منم گفتم اگر خودت بچتو تربیت کنی کسی بهش چیزی نمیگه
دوبار فقط منو هل داده و چنگ زده اگر من میخواستم بهش چیزی بگم میگفتم خب
مامان ارشیا مامان ارشیا ۱ سالگی
مامانا میشه یه لحظه بیاین یه چیزی ذهنم و درگیر کرده می‌خوام ببینم چند درصد مثل من فکر میکنید
من دوتا دوست دارم خیلی صمیمی یکی و اول دبستان باهاش دوستم که میشه حدود ۱۸سال یکی دیگه هم حدود ۱۴یا۱۵سال که باهم رفیقم عین خواهیم بعد یکی از این دوستام حدود چهل روز پیش زایمان کرد ما رفتیم پیشش بیمارستان بعد من خیلی ذوق کردم و نتونستم جلوی خودم و بگیرم و بچه اش رو بغل کردم آخه واقعا ما عین خواهریم بعد دیگه نشد بریم پیشش چون یا من مسافرت بودم یا اون یکی دوستم نبود و اینا امروز رفتیم بعد بهم گفت که آره بچه من چون بچه اوله ما ناراحت شدیم که بغلش کردی بعد اینکه اون یکی دوستم بچه اش بغل کرد و ولی من دیگه اصلا بغلش نکردم اصلا هم اون نگفت میخوای بغلش کنی انگار که مهر بچه از دلم رفت این که از این قضیه
داشتم فکر میکردم شیش سال پیش که بچه اولم دنیا اومد من چرا اینقدر حساس نبودم با اینکه اوج شیوع کرونا بود و همه میترسیدن اما من کسی میومد پیشم من اصلا حساس نبودم که بچه ام و بغل کنه اصلا ها یادمه اون موقع خانواده شوهرم خاله هاش و اینا اومدن من اصلا نگفتم بغل نکنید یا من ناراحت میشم بعد هم بچه دوم هم همینجور اصلا نمی گفتم کسی بغل نکنه نمی‌دونم حالا کدوم درسته یا چند درصد مثل منن امروز دلم گرفت اینکه واقعا من بچه دوست دارم اما هر بچه ای رو بغل نمی‌گیرم مگه اینکه اون بچه خیلی عزیز باشه برا اون یکی دوستم بهم گفت اگه من زاییدن تو تا شیش ماه نیا پیشم اگه میخوای بچه ام و بغل کنی نمی‌دونم شاید من خیلی توقعم زیاده و اونا درست میگن
مامان 💙محمد💙🍓🍫 مامان 💙محمد💙🍓🍫 ۲ سالگی
اومد چندتا پارچه سبز بهم داد گفت رفتی خونه پاهای بچه رو باز کنم پارچه سبزارو ببندم من قبول نکردم گفتم آخه دکتر گفته یک هفته باید این گچ ها باشه هرهفته باید دکتر ببینه گچ بگیره زن عمو قسمم داد گفت محمد مشکلی نداره پاهاشو باز کن مادرشوهرم گفت عیب نداره کاری که زن عمو میگه انجام بده منم با سختی قبول کردم گفتم باشه رفتم خونه تشت آووردم آروم آروم پاهای محمدم رو باز کردم پارچه سبزهارو بستم سپردم به خدا ولی به شوهرم گفتم من دلم آروم نمیشه محمد رو باید ببریم یه دکتر خوب از تهران ببینه اون موقع خونمون تهران نیومده بود شهرستان بودیم شوهرمم قبول کرد گفت حتما می‌بریم خواهرم یه چندتا دکتر از اینترنت نگاه کرد گفت دکتر فلانی حرف اول رو میزنه برای دکتر ارتوپد کودکان چندروزی گذشت من هرساله روضه داشتم گفتم روضه امو بگیرم بعد پسرمو ببرم تهران پیشش روضه امو گرفتم بعد راهی شدیم ولی تو اون مدت وای وای نمیدونید چقدر در عذااااب بودم هیچ جوره دلم آروم نمی‌گرفت طوری که شبا وقتی همه خواب بودن من میرفتم داخل حیاط میشستیم گریه گریه میکردم التماس خدارو میکردم میگفتم پسرم خوب بشه اومد
مامان ❀بنـد انگشتے❀ مامان ❀بنـد انگشتے❀ ۲ سالگی
مامان نیکان مامان نیکان ۲ سالگی
مامانا یه سوال خیلی ذهنمو درگیر کرده
دیروز عصر پسرمو بردم خانه باری خیلی خلوت بود یه دختر بچه ۵،۶ ساله بشدت شلخته موهاش چرب ریخته بود رو صورتش پیرهن و حوراب شلواریش چرک
من خودم دوس ندارم پسرم نزدیک همچین بچه هایی که بهداشت فردیشون برای خانواده مهم نیست بشه
خلاصه پسر من خیلی اجتماعیه دوس داره با همه بچه ها بازی کنه
نتونستم جلوشو بگیرم ولی گویا اون دختر از لحاظ رفتاری هم مورد داشت
داشتن رو سرسره بادی بازی میکردن یهو دیدم یه تنه زد به پسرم بعد هلش داد شانس اوردم سرسره بادی بود و چیزی نشد گفتم چرا هل میدی شاید اتفاقی بیفته ادم هیچکسو هیچ جا هل نمیده دست پسرمو گرفتم اوردم استخر توپ
باز پسرم داشت بازی میکرد دیدم پسرمو داره بیرون میکنه که تو اینجا باری نکن
نمیدونم خونواده کوفتیش کجا بود یه بچه رو انداخته بودن اونجا رفته بودن بچه هم بشدت پرخاشگر بود باز من وارد عمل شدم پسرم هنگ کرده بود تا حالا همه بچه ها هر خانه بازی رفته بودیم باهاش بازی کرده بودن تعجب کرده بود بچم
الان میگم باید به بچم یاد بدم از خودش دفاع کنه من وارد عمل نشم بلاخره ممکنه این رفتارا بعدا تو مهد یا مدرسه هم پیش بیاد شما بودید چیکار میکردید یا کتابی هست ادم بخونه بتونه اموزش بده به بچه؟
مامان هامین مامان هامین ۲ سالگی
نمیدونم یسری مامانا فاز روشن فکری میگیرن یا فاز تربیت اروپایی واقعا درک نمیکنم😑😑
امروز رفتیم پارک هامین سوار سرسره شد یهو یه پسر بچه ۴ساله هی بهش لگد میزد🫥هرچی گفتم نکن عزیزم نزن چرا میزنی خلاصه آخرش دیگه دعواش کردم تا ول کرد.
باز هامین اومد پایین سرسره وایساد پسری دید پایین وایساده یهو پرید سر بخوره که بزنه به هامین.
مامان مسره گفت عزیزمم نباید اینجا وایسی بچه ها میخوان سر بخورننن گفتم آخی راست میگن مامان فقط نمیدونم چرا یاد نمیدن تو مارک بچه هاشون به بقیه لگد نزنن.مامانه رنگ از صورتش رفت.گفت وایی ببخشید گفتم خواهش میکنم فقط قبل تربیت بچه های دیگران به تربیت بچه خودتون رسیدگی کنین نصف بچه هارو داره میزنه یا هول میده.هامین تا پسررو دید اومد پیش من.خاله پسره خندید گفت وای تا میبینتش فرار میکنه گفتم آره ولی بچه بیتربیت افتخار و خنده نداره.لال شدن.انقدر بدم میاد ازین مادرا فکر میکنن خدایی روانشناسین بیسوادای پر ادعا😐😐😐
مامان یاسین مامان یاسین ۲ سالگی
بعضیا فکر میکنن چون من غر نمیزنم و کلا از بچه داری ننالیدم تا الان یعنی خیلی گل و بلبل بوده برام 😂
امروز یکی فامیلای درجه یک مادریم زنگ زده بود خونه ی مامانم من اونجا بودم تلفن جواب دادم
بعد گفت دومی رو نیاوردی ؟ گفتم نه بابا چه دومی الان که شرایط جامعه خوب نیست اگه خوب بود هم فعلا چند سالی به خودم استراحت میدادم
بعد گفت تو که از بچه داری مگه چیزی فهمیدی 😑؟ خداروشکر کن با این بچه اگه هرکی دیگه بود دو سه تا آورده بود
یعنی هنگیدم اصلا 😑
جالبه که خیلی هم همو نمیبینیم که بگم خبر بچه ی من داره که چجوری بزرگ شده راحت یا سخت
گفتم نه اتفاقا من تو حاملگیم هم جونمو به خطر میوفته یعنی حتی شرایط عادی هم نبست بارداریم بزرگ شدن بچه که بماند ، من فقط اهل مالیدن از دست بچه ام نیستم
میحواستم بگم اخه لعنتی تو از پره اکلمسی و هماتوم و خونریزی و استراحت مطلق حاملگی و ویار و کولیک و رفلاکس و اعتصاب شیر بچه و اینا چه میدونی !!!!
انگار بچه ی من تو جوب بزرگ شده دور از جونش که من هیچی نفهمیده باشم🙃