۶ پاسخ

دیونه تو بهترین مادری چرا اینجوری میگی

تو ک دست خودت نبوده که ریلکس باشی تو با این همه درد و خونریزی چه انتظاری می‌تونستی داشته باشی

عزیزم‌‌بیشتره مامانا حتی وقت نمیکنن موهاشونو‌شونه بزنن خودشونو‌مرتب کنن یکیش خودم‌
من بعد رو‌ زندگی کن‌از الان‌ لذت ببر منم هیچ عکسی نگرفتم همش خسته و دپرس بودم
توکه خدا سلامتی بهشون بده دوقلو بودن تو خیلی مامان قوی هستی که از جفشون مراقبت میکردی الان فرصت هست استفاده کن و از کنارشون بودن لذت ببر

برای اکثرا همینه منم همین بودم ی عکس با نینیم ندارم....همش تو درد و فشار بودم الانم همینم

ادم اون لحظه حس و حالش جوره دیگس،نمیشه با الان مقایسه کرد فک میکنی برگردی حالت دست خودته ک خوب باشی یا نه
منم خیلی از نظر روحی بد بودم قلبم تو گلوم میزد انگار دست خودم نبود واقعا

ابدا تو قوی ترینی

سوال های مرتبط

مامان محمدزُهِیر🩵🧿 مامان محمدزُهِیر🩵🧿 ۱۲ ماهگی
در رابطه با تایپیک قبلی
خیلی این حرف ها بهم فشار میاره چون هیچ کدومشون حتی نفهمیدن من بعد زایمان چه شبایی با هق هق خوابیدم...داعم میگفتن افسردگی بعد زایمان فلانه اینطوریه اونطوریه ولی حتی نفهمیدن من خودم افسردگی گرفتم...
توی فشار گذاشتن با حرفاشون عذاب وجدان دادن که فقط شیر مادر خوبه شیر خشک فلانه...با چه بدبختی شیر دادم سینه نمی‌گرفت اینقدر هم شدم مهره کمرم زده بیرون حالا هر شب از درد مینالم...
هنوز نتونستم موهامو رنگ و کراتین کنم...نه وقتشو دارم نه پولش هست و هم میگن یوقت نکنی ها شیر میده ضرره...
دلم میخواست دهه پسرم مهمونی بدم ولی همه بطوری بازی درآوردن ...
حالا هم به پسرم میگم تورو خدا برای دندون عجله نکن بذار مامانی بتونم برات جشن بگیرم

منی که همیشه با خودم فکر میکردم سه تا بچه با فاصله یک سال بیارم ..الان با این وضع اقتصادی و رفتار همسرم بار ها به پسرم گفتم کاش یه وقت بهتری دنیا میومدی.شرمندشم...
نمی‌دونم چیشد یهو دلم خاست بیان اینجا بگم شاید آروم بشم...آخه بارون می‌بارید و دلم خاست برم بیرون ولی ترسیدم پسرم مریض بشه و بغض کردم...
ولی توی این بی کسی ها و درک نکردن ها همش با خودم میگم من بهترین رفیق زندگیمو خودم به دنیا آوردم...امیدوارم پسرم پشتم باشه دلگرمیم باشه