ما به یه چالش خیلی بد مواجه شدیم😶
شدیدا نیاز ب کمک و راهنماییتون نیاز دارم🥲

تو پروسه ترک شیریم، چند روز بود وعده ها رو کم کردم رسید به سه وعده: صبح ساعت ۵ و ۶ ک شیر میخوره شااید دوباره بخوابه شایدم نخوابه😶
وعده دوم ک میخوابید ساعت ۱۰ و ۱۱
وعده سومم ک شب ساعت ۱۰ و لالا

حالا دیروز گفتم وعده اولشو ندم ک نشد گریه کرد و خیلی خوابش میومد دادم.
دیگه تا دیشب بهش ندادم اونم یه دیقه خورد و خوابید.

ولـــــی اگه بدونین چیکار کرد دیروز ظهر 😫
شدییدا خوابش میومد مث الان ولی حاظر نبود حتی سرشو بزاره رو بالشت یا توی تاب بخوابه
دور خونه میچرخید و گریه میکرد نه با خوراکی آروم میشد نه بازی
دیگه ب بهونه بچه ها ک تو محوطه داشتن بازی میکردن بردمش پایین تا ساعت ۷ بازی کرد
بعد ک اومدیم خونه شام خورد و.....

حالا نمیدونم واقعا چه جوری بخوابونمش، نه رو پا میخوابه نه تاب،اگرم ببینه بالشت گذاشتی ک بخوابونیش بیشتر مقاومت میکنه و هی میگه میمی

چیکار باید بکنم؟! 🙄

۱۱ پاسخ

عزیزدلم خیلی سخته این لحظه
پله ی آخر قطع شیر هست و دردناکترین قسمتشه.
خوب شروع کردی، ثابت قدم باش و هزار بار هم گفت ممه، بغل کن بگو ممه خسته شده داره استراحت میکنه، خوابیده . نگو اوف شده یا تلخ شده چون به شدت احساس تقصیر میکنه.
چون ممکنه بخواد نگاه کنه یه تیکه کوچیک چسب سفید پانسمان رو نوکش بزن نشونش بده بگو ببین خوابه. توهم بزرگ شدی و دندون داری و میتونی با بابا بری کافه و اسموتی، شیک، آبمیوه اینا بخوری.
دوس داری تو لیوان نی دار جدیدت(که براش باید بخری) آبمیوه یا شیر طعم دار بخوری؟
موقعی که قانع شد شیر نخواد هم هر هله هوله ای که دلش خواست بهش بده تا بفهمه پاداش گرفته.
این سناریو ها همه موقع خواب اتفاق میفتن و ممکنه چندین بار تکرار بشن
فقط خسته نشو ،ممکنه بارها و بارها حرفتو تکرا ر کنی. عیبی نداره. اون نیاز داره که مکررا در طی روزهای آینده اینو از شما بشنوه که قرار نیست دیگه شیر بخوره. ولی این اتفاق بدی نیست، بلکه برعکس رویداد قشنگیه و تو و باباش منتظر این بزرگ شدن بودین.
من کاملا میفهمم قشقرق موقع خواب چجوریه.
مردادماه دخترمو از شیر گرفتم.
برای خوابوندنش مدتی موقتا از موبایل استقاده کردم، میدونم کار جالبی نیست ولی من چاره ای نداشتم. اون موقع کلیپ می دید و خوابش می‌برد.
کم کم از سرش انداختیم اونم
برات آرزوی موفقیت میکنم مامان نمونه❤

عزیزم بهش قصه بگو وقتی میخواد بخوابه متکا بزار بهش بگو بیا قصه بگم من دخترمو اینجوری میخوابونم گاهی که گیج میشه میگه میمی میگم باشه ولی نمیدم قصه های جذابتر میگم تا خوابش بره خیلی هم سخت میخوابه ولی چاره نیست دیگه

وای این پروسه ترک شیر واقعا سخته من که اصلا نمیتونم تدریجی بگیرم هر کار کردم نشد
میخوام از تلخک استفاده کنم

من باشم کم میارم😭

منم همینجوری بودم. همه ی وعده ها رو یکی یکی حذف کرده بودم و فقط دو وعده قبل خواب مونده بود.
یه روز که برای خواب ظهر میخواستم ندم خیلی گریه کرد و آخرش بغل همسرم خوابید. ولی کلا دیگه تموم شد و حتی دیگه اشاره ای هم نکرد. از همسرتون کمک بگیرید

غذای سنگین بهش بده سیر بشه ، سیب زمینی سرخ کرده ، تخم مرغ آب پز

بنظرم یهو قطع کنی بهتره ، دختر منم ۵صبح بیدار میشه اگه شیر بخوره می‌خوابه ، ولی من دیگه بهش ندادم بیدار شد و گریه ، آرومش کردیم بالاخره،

منم همینجورم🤕🤕🤕🤕

با شوهرت بزارین تو پتو تاب بدینش میخوابه سریع

روزا آب بده تو شیشه بخوره
شبام گریه کرد تو استکان آب بده سختیش دو شبه من اینجوری راحت از شیر گرفتم بچه هامو

شیر پاستوریزه بریز داخل شیشه بهش بده ...

سوال های مرتبط

مامان مـاهـلـیـن🌙🧿 مامان مـاهـلـیـن🌙🧿 ۲ سالگی
مامان رایان مامان رایان ۳ سالگی
سلام خانوما ظهر همگی بخیر
اینم میان وعده شیطون خونه 😊
صبح ۴نیم با گریه بیدار شده پا شده میگه مامان تاب 😐 هی گفتم نه مامان بیا اینجا بخواب آخه دو شبه هی بیدار میشه میگه تاب گفتم از سرش بیوفته ولی کلی گریه کرد گفت تاب تاب مجبوری بردم تو تاب گذاشتم به صندلی اشاره می‌کنه ک بیار بشین میگم بچه بخواب میگه مامان مامان رفتم صندلی آوردم اینسری پاشو آورده بالا میگه پا پا. که پاهاشو ماساژ بدم 😐😐😐 میگم من خپابم میاد می‌خوام بخوابم ببین کسی بیدار نیست همه خوابیدن اشاره می‌کنه ک ببرمش از پنجره بیرون رو نگاه کنه 🙄 بردمش نیم ساعت بیرون نگاه کرده حتی گفتم من میرم لالا نیومد رفتم به زور اوردمش گریه کرد ، شوهرم بیدار شده دادم بهش خودم رفتم دراز کشیدم
بیچاره نیم ساعت تابش داد نخوابید میگه شیر درست کن میگم بابا من اینو از شیر شب گرفتم توام هر شب تا گریه می‌کنه میگی شیر بده 😑😑😑 گفتم برو بخواب خودم باهاش بازی میکنم ، یکم کتاب خوندم براش ادا در آوردم
تا آقا رضایت داده خوابیده ، وای یعنی امشب اگه گریه کرد می‌خوام مقاومت کنم تا این تاب از سرش بیوفته 🥴🥴 سه شبه خواب ندارم امشب هم دیگه دو ساعت بیدار بود ۶نیم خوابیدیم 😐
چرا اینجوری شده ؟
نگاه کردم دندون هم در نمیاره ، شکم درد هم ندارد چون آب نعناع میدم بهش ، نمی‌دونم چرا هر شب بیدار میشه میگه تاب 😑😑😑
مامان نیکی مامان نیکی ۱ سالگی
«بنده در پوست خودم نمی‌گنجم!» 😂
حالا چرا؟ چون نیکی امشب موقع خواب، نسبت به چرت ظهرش رب ساعت کمتر گریه و مقاومت کرد! 🥹😂 ک خودش پیشرفت بزرگیه😎
ظهر یک ساعت بکوب گریه کرد دیگه آخرش وسط گریه بیهوش شد.

ولی امشب روتین خوابمون رو انجام دادیم؛ پوشک و لباس، چراغ خاموش، یه کم کتاب و قصه‌... که البته فقط دو دیقه جواب داد 😂
بعدش چند بار نشست، گریه کرد و «می‌می» و بابا روخواست.
دیگه ب باباش گفتم بیاد کنارمون دراز بکشه و بعدش آروم‌تر شد و خوابید
ولی دوباره بیدار شد درخواست «به به» کرد،وسط«به به» خوردن دیگه خوابید خداروشکر 🥹❤️

من تجربه مامانا رو ک اینجا خوندم خیلی ها گفته بودن بجای سینه بچه رو با تاب و بغل کردن یا روی پا خوابوندن،ولی من نمیخواستم حالا ک دارم یه وابستگی رو ازش میگیرم یه وابستگی دیگه جایگزین کنم
ترجیح دادم گریه و سختی ک طول میکشه بخوابه رو تحمل کنم تا یاد بگیره بدون کمک من بخوابه.
البته این نظر من بود
بازم هرمادری نسبت ب شناختی ک ب بچش داره بهتر میدونه ک باید چیکار کنه.

خلاصه ک امیدوارم این مسیر ترک شیر برای همه مامانا و بچه ها راحت بگذره✨

#فرزندپروری#شیر#پوشک
مامان تیارا 🧚🏻‍♀️ مامان تیارا 🧚🏻‍♀️ ۳ سالگی
سلام مامانا صبحتون بخیر
ی گزارش بذاریم از روز اول شیر گرفتن
البته قرار امروز شروع کنم ک با تصمیم یهویی از دیروز شروع شد

دیروز تیارا ۹ صبح ک شیر خورد دیگه نخورد تا ۳ بعد از ظهر گفت شیر منم یهویی ب سینه هام ژر زدم نشون دادم گفتم بوف شده دیگه بوستون کرد رفت بازی ی شیشه شیر پاستوریزه دادم بهش خوردن ولی نتونست بخوابه چون فقط با سینه می‌خوابید. ولی اصلا بهانه نگرفت بازی کرد بردمش بیرون اینا تا آخر شب شام کلی ام خوراکی خورده بود
آخر شب ساعت ۱۱ برقا خاموش کردم ولی دیدم داره بهانه میگیره ی نور گذاشتم دیگه باهم کلی بازی کردیم کلی تو بغلم راه بردمش تا ساعت ۱۲ نیم خودش دراز کشید منم آروم دست آوردم پشتش دیدم خوابش برد منم سریع خوابیدم ی دفعه ساعت ۳ نیم شب دقیقا موقعی ک همیشه بیدار میشد برا شیر با گریه شدید بیدار شد با شوهرم شروع کردیم باهاش بازی گریه اش ک آروم شد ۵ دقیقه ام بیشتر گریه نکرد دوباره من تو بغلم راه بردمش دیدم گفت بزارم زمین یعنی ساعت ۴ بود بازم گذاشتمش سر جاش دست آوردم ب پشتش خوابش بر تا ۸ بیدار شد گرسنه بود بهش گفتم هم بیارم بخوری دیدم داره کمی بهانه میگیره شوهرم گفت بپوشون ببرمش در مغازه بهش صبونه ام میدم فعلا ک رفته حالا تا ببینم بقیش خدا چی میخواد

من اصلا دوست نداشتم یهویی بگیرمش ولی هرچی شیرش کمتر میکردم بیشتر وابسته میشد شیر میخواست حالا از دیروز ک بهانه هاش سر جمه نیست ساعتم نشدن ان شاءالله ک امروز یادش بره
شماهم برامون دعا کنید راحت باشه برا دخترم
مامان رقیه زهرا مامان رقیه زهرا ۲ سالگی
بلاخره بعداز سه ماه تلاش به روش تدریجی ک بی نتیجه بود
موفق شدم یه روزه از شیر بگیرم.

سه ماه تلاش کردم اول یه سینه رو نمیدادم ک اون یکیو هم نخوره .اما دخترم براش فرقی نمی‌کرد.
بخصوص ک هرموقع درد دندان داشت با شیر خوردن آروم میشد.
از داریچین و زنجبیل و قره قورت هم استفاده کردم اما فهمید تا پاک کردنش میتونه بخوره.گریه میکرد ک تمیز بشه و بزاره دهنش.


نمیخاستم از صبر زرد استفاده کنم .اما دیدم تدریجی بی فایده ست.صبرزرد گرفتم و توکل کردم به خدا.
یکم ک خورد دید تلخ کلی گریه کرد🥲فکر کنم مزه شیرم رو تلخ کرد.اما چیزا دیگ مزه شیر رو براش تغییر نمیداد.

و چون تاب ریلکس داشت (خیلی بهم کمک شد ) گذاشتم توی تاب تا خوابید. نصف شب هم از صبر زرد میزدم به سینم، البته شیر شبش هم قطع نشده بود.شب اول ترک شیر ک بیدار شده بود خودش اومد خورد (ولی از شدت خستگی اصلا نفهمیدم کی گذاشته بود دهنش) ک سعی میکرد لباسم رو بکشه پایین ک نبینه.و گفت بزارم رو تاب .
باز این سه شب بیدار میشه اما بهانه شیر نمیگیره و میگه بزارم روی تاب...خوابش ک سنگین بشه مجدد میذارم توی تختش.

نمیدونم تجربه م برای کسی مفید باش یا نه.
اما یک هفته اگر دیدین روش تدریجی بی فایده ست.
یهویی بگیرید ک نه خودتون اذیت بشید نه بچه.
و اینک برای من سخت تر بود چون وقتی جنوب زندگی میکردم .خیلی میرفتم شهرستان پیش خانواده ها و در طول مسیر دخترم ک بیدار بود شیر میخورد و توی ماشین شیر خوردنش عادت شده بود ک اونم همزمان ترک کرد.توی ماشین سخت تر بود براش حتی با وجود کلی خوراکی.ولی خب دیگ مقاومت کردم در مقابل گریه ش. و خداروشکر اونم ترک شد