«بنده در پوست خودم نمی‌گنجم!» 😂
حالا چرا؟ چون نیکی امشب موقع خواب، نسبت به چرت ظهرش رب ساعت کمتر گریه و مقاومت کرد! 🥹😂 ک خودش پیشرفت بزرگیه😎
ظهر یک ساعت بکوب گریه کرد دیگه آخرش وسط گریه بیهوش شد.

ولی امشب روتین خوابمون رو انجام دادیم؛ پوشک و لباس، چراغ خاموش، یه کم کتاب و قصه‌... که البته فقط دو دیقه جواب داد 😂
بعدش چند بار نشست، گریه کرد و «می‌می» و بابا روخواست.
دیگه ب باباش گفتم بیاد کنارمون دراز بکشه و بعدش آروم‌تر شد و خوابید
ولی دوباره بیدار شد درخواست «به به» کرد،وسط«به به» خوردن دیگه خوابید خداروشکر 🥹❤️

من تجربه مامانا رو ک اینجا خوندم خیلی ها گفته بودن بجای سینه بچه رو با تاب و بغل کردن یا روی پا خوابوندن،ولی من نمیخواستم حالا ک دارم یه وابستگی رو ازش میگیرم یه وابستگی دیگه جایگزین کنم
ترجیح دادم گریه و سختی ک طول میکشه بخوابه رو تحمل کنم تا یاد بگیره بدون کمک من بخوابه.
البته این نظر من بود
بازم هرمادری نسبت ب شناختی ک ب بچش داره بهتر میدونه ک باید چیکار کنه.

خلاصه ک امیدوارم این مسیر ترک شیر برای همه مامانا و بچه ها راحت بگذره✨

#فرزندپروری#شیر#پوشک

۵ پاسخ

منم دقیقا مثل شما دوهفته اذیتم کرد موقع خاب با حرف زدن هزار بدبختی سرگرم میکردمش ولی نمیخاستم بغلم کنه یا رو پام گفتم باید زمین بخابه خداروشکر همونجوری شد

تبریک میگم پسر من که برای ترک شیر اصلا اذیت نکرد ی روز خودش دیگ نخورد و نخواست

وای منی ک تا حالا رو پاهامه دیگه دیونه ام کرده

ترک شیر ما خیلی آسون بود
البت قسمت خوابش بهتر بودا ولی قسمت شیر مثل بچه های دیگ گریه زاری داشت
ولی شکر خدا برا خوابیدن از روز اول پسرم خیلی خیلی راه اومد باهام

خداروشکر که خوب پیش رفته هر مرحله برام مثل یه چالش بود

سوال های مرتبط

مامان نیکی مامان نیکی ۱ سالگی
ما به یه چالش خیلی بد مواجه شدیم😶
شدیدا نیاز ب کمک و راهنماییتون نیاز دارم🥲

تو پروسه ترک شیریم، چند روز بود وعده ها رو کم کردم رسید به سه وعده: صبح ساعت ۵ و ۶ ک شیر میخوره شااید دوباره بخوابه شایدم نخوابه😶
وعده دوم ک میخوابید ساعت ۱۰ و ۱۱
وعده سومم ک شب ساعت ۱۰ و لالا

حالا دیروز گفتم وعده اولشو ندم ک نشد گریه کرد و خیلی خوابش میومد دادم.
دیگه تا دیشب بهش ندادم اونم یه دیقه خورد و خوابید.

ولـــــی اگه بدونین چیکار کرد دیروز ظهر 😫
شدییدا خوابش میومد مث الان ولی حاظر نبود حتی سرشو بزاره رو بالشت یا توی تاب بخوابه
دور خونه میچرخید و گریه میکرد نه با خوراکی آروم میشد نه بازی
دیگه ب بهونه بچه ها ک تو محوطه داشتن بازی میکردن بردمش پایین تا ساعت ۷ بازی کرد
بعد ک اومدیم خونه شام خورد و.....

حالا نمیدونم واقعا چه جوری بخوابونمش، نه رو پا میخوابه نه تاب،اگرم ببینه بالشت گذاشتی ک بخوابونیش بیشتر مقاومت میکنه و هی میگه میمی

چیکار باید بکنم؟! 🙄
مامان مـاهـلـیـن🌙🧿 مامان مـاهـلـیـن🌙🧿 ۲ سالگی
مامان رایان مامان رایان ۳ سالگی
سلام خانوما ظهر همگی بخیر
اینم میان وعده شیطون خونه 😊
صبح ۴نیم با گریه بیدار شده پا شده میگه مامان تاب 😐 هی گفتم نه مامان بیا اینجا بخواب آخه دو شبه هی بیدار میشه میگه تاب گفتم از سرش بیوفته ولی کلی گریه کرد گفت تاب تاب مجبوری بردم تو تاب گذاشتم به صندلی اشاره می‌کنه ک بیار بشین میگم بچه بخواب میگه مامان مامان رفتم صندلی آوردم اینسری پاشو آورده بالا میگه پا پا. که پاهاشو ماساژ بدم 😐😐😐 میگم من خپابم میاد می‌خوام بخوابم ببین کسی بیدار نیست همه خوابیدن اشاره می‌کنه ک ببرمش از پنجره بیرون رو نگاه کنه 🙄 بردمش نیم ساعت بیرون نگاه کرده حتی گفتم من میرم لالا نیومد رفتم به زور اوردمش گریه کرد ، شوهرم بیدار شده دادم بهش خودم رفتم دراز کشیدم
بیچاره نیم ساعت تابش داد نخوابید میگه شیر درست کن میگم بابا من اینو از شیر شب گرفتم توام هر شب تا گریه می‌کنه میگی شیر بده 😑😑😑 گفتم برو بخواب خودم باهاش بازی میکنم ، یکم کتاب خوندم براش ادا در آوردم
تا آقا رضایت داده خوابیده ، وای یعنی امشب اگه گریه کرد می‌خوام مقاومت کنم تا این تاب از سرش بیوفته 🥴🥴 سه شبه خواب ندارم امشب هم دیگه دو ساعت بیدار بود ۶نیم خوابیدیم 😐
چرا اینجوری شده ؟
نگاه کردم دندون هم در نمیاره ، شکم درد هم ندارد چون آب نعناع میدم بهش ، نمی‌دونم چرا هر شب بیدار میشه میگه تاب 😑😑😑
مامان طلا خانم ✨ مامان طلا خانم ✨ ۳ سالگی
می‌خوام تجربه از شیر گرفتن دخترکمو بگم‌. رونیای من خیلی خیلی خیلی وابسته سینه م بود. اصلا نگم براتون. و فقط با سینه میخوابید. ضمن اینکه من مامانمم شهرستانه و پیشم نیست. از چند هفته قبل با همسر شروع کردیم براش توضیح دادن، ک نی نی ها وقتی دو ساله میشن دیگه ممه مامانشون تلخ و خراب میشه. (ب دلیل شدت وابستگی اصلا نمیشد تدریجی بگیرم). دیگه جمعه قبل از اذان ظهر دوتا سینه رو دادم. وضو گرفتم. سوره یاسین خوندم همه آیات رو فوت کردم ب انار و وقتی بیدار شد دادم خورد. سوره بروج هم خواندم برای آسان از شیر گرفتن. بعد اذان شیر ندادم و بردمش خونه مادرشوهر و بیرون و سرشو گرم کردم. وقتی ممه خواست تلخک زدم و گفتم تلخ شده گذاشت دهنش و بدش اومد و گریه کرد. آخرشب ک اومدیم خونه تا صبح خیلی گریه کرد و درخواست کرد اما هربار تلخک زدم. شب سختی بود اما با بغل کردن و صبوری خوابوندمش و گذروندم. شکرخدا دیگه کم کم قبول کرده و با ماساژ و نوازش میخوابونمش‌. البته خودمم سینه م درد داره و بیحالم ک رفتم دکتر قرص داد. انشاالله همه مراحل زندگی تون آسون و روال باشه
مامان 🤎 نیلا🤎 مامان 🤎 نیلا🤎 ۲ سالگی