تجربه سزارین،
پارت یک
من خیلی دو دل بودم بین سزارین و طبیعی،مهم ترین دلیلی که از طبیعی بدم میومد گشادی واژن و بخیه های اون قسمت بود،از سزارین هم برای عوارضش میترسیدم
هفته 37 که رفتم سونو رشد،دکتر گفت دور سرش بزرگه و سزارین اجباری شدم و دیگه راهم مشخص شد
37 هفته و پنج روز رفتم بستری شدم ساعت دوازده ظهر و از همون موقع باید ناشتا میموندم تا ساعت هشت و نیم شب که عمل شدم،
از چند روز قبل عمل غذای نفاخ نخورین،من همون روز هم به گفته دکتر کباب خوردم،و البته خالی و بدون نون
تا شب حق خوردن هیچی حتی آب ندارین،
نیم ساعت قبل عمل اومدن سوند گذاشتن برام و واقعا دردی نداشت،در حد یکم سوزشه فقط ولی بیشتر حس چندشی به آدم میده،اون بده،وگرنه دردش اصلااااااااا مطرح نیست واقعا
اومدن رو ویلچر گذاشتن بردن سمت اتاق عمل،راستش از همون نیم ساعت قبل استرسم شروع شد و اشکم میومد و رفتم تو اتاق عمل،شلوار باید کامل در بیارین و لخت باشین،لباس رو هم وقتی میشینی رو تخت از پشت باز میکنن و دکتر بی حسی که مرد بود اومد آمپول رو بزنه،درد خود سوزن آمپول کمه و در حد آمپول عضلانیه ولی اون لحظه که مایع تزریق میشه تو کمر یه نقطه از کمر درد میگیره ولی بازم اصلا چیزی نیست که بخوای بترسی،فقط جهت اطلاع گفتم،مثل درد کمر موقع پریوده ولی فقط تو یک نقطس دردش ،برای من سه بار سوزن و زدن تو کمرم تا بالاخره شد
بعد از اینکه بی حسی رو میزنن کم کم پاها سنگین میشه و نمی‌تونین بیارین بالا
شروع کردن به برش و زدن همه کار و من می‌فهمیدم که دست میزنن به شکمم،ولی این حسو داشتم انگار از رو لباس شکمم و فشار میدن و اینور اونور میکنن،میگفتم من هنوز حس دارما برش نزنین که یهو دکتر گفت اینم پسر خوشگلت😂😂

۱۱ پاسخ

عزیزم انشالله بسلامتی 😍 فقط ی سوال امیدوارم منظورمو بتونم برسونم
من وقتی پاهام زیر پتو گیر میکنه یا مثلا پای شوهرم تو خواب میفته رو پام حس خفگی دارم و حس می‌کنم تو زندانم
همش فوبیا اینو دارم ک تو بی حسی هم چون پاهام سنگینه و نمیتونم تکون بدم حس خفگی بهم دست بده😪 سنگینی پاها چجوریه؟

ب سلامتی عزیزم باشه ممنون تجربتو دراختیارمون گذاشتی
شما کدوم بیمارستان و کدوم دکتر بودین
اون سوند ک میزارن یه بار مصرفه یا نه پلمپه منظور من خیلی حساسم اخه

چرا بی حسی کمر انتخاب کردی؟

بعد ۱۲ساعت سوند دراوردن ؟چرا انقد دیر

عزیزم دو سر بچه چقدر بزرگ بود که سزارین شدین آخه منم دو هفته بزرگ تره بزام

دکتر بیهوشیت خوب نبوده

اینم سونو هیجو خوب چک نکرد

تصویر

بازم هرسوالی داشتین بپرسین جواب میدم
پارت ها رو همه رو تو یک تایپک گذاشتم که اذیت نشین

نشستم،و پا شدم رو پام وایسادم ولی سرم گیج میرفت نمی‌تونستم سرپا بمونم،دوباره دراز کشیدم،اومدن سرم زدن زدن و یکم خرما خوردم و بعد از یک ساعت دوباره امتحان کردم،این دفه تونستم،
اولین راه رفتن هم واقعاااااا دردش در حدی نبود که میگن،در واقع اصلا درد نداشت،همون درد زیر شکم بود ولی فقط یکم روش فشار میاد دردش بیشتر میشه،البته این نکته مهمه بگم که من لاغرم و شکم اصلا ندارم که روش بیفته،شما اگه وزنتون یا شکمتون بزرگ باشه باز شرایطتون فرق می‌کنه
بعد از چند ساعت اومدن یک سرم زدن که گفت این برای جمع شدن رحمه و ممکنه درد داشته باشی،بعد از پنج دقیقه درد پایین یهو زیاد شد به خودم پیچیدم وو پرستار شنید صدای دادمو اومد مسکن زد آروم شدم،دردش از ماساژ شکم کمتر بود ولی از راه رفتن بیشتر بود،واقعا راه رفتن و خیلی غول ساختن ازش😂نترسین
دو شب موندیم و روز بعد مرخص شدیم
راستی نکته مهمی که باید بگم اینه که من پمپ درد نداشتم ولی هر هشت ساعت حتی الان شیاف میذارم،فقط دیروز عصر نذاشتم که اونم بخیم شب یکم میسوخت،حتما شیاف بذارین حتی اگه درد ندارین
و اینکه من پانسمان آمنیو دیسک از داخل داشتم چون بخیم یکم بزرگ تر بود،ولی نمیدونم رو درد تاثیر داره یا نه
خلاصه سزارین اصلااا‌سخت نیست و واقعا خداروشکر میکنم که سزارین شدم و درد طبیعی رو نکشیدم،روز اول و دوم و نهایت سوم یکم برا بلند شدن و نشستن و راه رفتن سخته وباید کسی پیشتون باشه
ولی خیالتون راحت باشه وقتی تغییر حالت ندین و دراز کشیده باشین که اصلا دردی حس‌نمیکنین،فقط برای غلت خوردن و بلند شدن یکم درد دارین،بقیش عالیه
فردا رو نهممه و خودم برای خودم میپرم و راه میرم و کارام میکنم ولی اگه زیاد سرپا بمونم بخیم از داخل یکم میسوزه

تو سونو نوشتن ک دور سرش بزرگه آخه ب من همچینن چیزی ننوشته تو سونو آخر حتی صدک بچه گزارش نکرده

پارت دوم
بعد از ده دقیقه فقط
کل عمل تو 20 دقیقه تموم شد و بچه رو بردن ولی خودم یک ساعت تو ریکاوری بودم،و کلا موقع عمل و‌بعدش لرز و سرمای شدید میاد سراغتون ،اگه بگید یه دونه از اون بخاری های نوزاد بیارن رو‌سرتون موقع ریکاوری عالی میشه،بعد از ریکاوری ماساژ شکمی دادن،با اینکه تو اتاق عمل ماساژ دادن ولی بازم گفتن خون مونده و ماساژ دادن،شدیدترین درد برای من توی کل پروسه زایمان همین بود،خیلی درد شدیدیه ولی به نظرم از زایمان طبیعی کمتره،در حد سی ثانیه فشار میدن ولی دردش خیلی زیاده،
بعد از دو ساعت درد زیر شکم گرفتم کم کم،از درد پریودم خیلی کمتر بود اما شبیهش بود،شاید شماهم مثل من از سزارین بترسین چون فکر میکنین دردش اینجوریه که قشنگ حس می‌کنی پاره شدی،مثل وقتی انگشتت رو می‌بری و اون تیکه درد می‌کنه و میسوزه،اما اصلا اینجوری نیستتتت،فقط درد زیر شکم داری و هیچ‌سوزش و پارگی حس نمیکنی،من همش میگفتم پرستار دردام کی شروع میشه تا اینکه ساعت شیش صبح شد گفت اگه دردات شدید نشده همینه دیگه تا کی منتظری دردات شروع شه،واقعا دردش کم بود،بعد از دوازده ساعت از عمل اومدن سوند رو کشیدن که اونم درد نداشت،و گفتن راه برم
اولین راه رفتن آدم می‌ترسه چون همش تصور میکنی نکنه بشینم از داخل پاره شم،
خواستین بشینین اول به همراهتون بگین تخت و بده بالا با دستگیره های پایین تخت،تا شیبش در حدی بشه که بتونین راحت پاشین،من هی میترسیدم چند بار بالا آوردم ولی میترسیدم باز میگفتم نه ببرین پایین،دوباره دراز می‌کشیدم،دو سه بار امتحان کردیم تا بالاخره تونستم،نشستم،و

سوال های مرتبط

مامان جوجه مامان جوجه ۶ ماهگی
خلاصه تا آماده بشم و دکتر بیاد ساعت های ۴ بعد از ظهر روز ۸ اردیبهشت شد.
رفتم اتاق عمل و دکتر دعوام کرد که تو حتما ورزش نکردی این چه طرز بارداری هست و منم گفتم بخدا از ۲۰ هفته کلاس ورزش میرفتم و واقعا هم همین بود. فعالیت خیلی زیاد داشتم . حتی تو زایشگاه یک سره ورزش میکردم اما خب نشد.
من بی‌حسی از کمر بودم که حقیقتا بی حسی رو که زدن واقعا از آمپول هم دردش کمتر بود ، باورم نمیشد که حتی نفهمیدم دقیقا کی بی حس شدم و سوزن وارد شد 😅
سوند گذاشتن هم درد نداشت برام . سوزش داشت با یک حس عجیب غریب
بعدشم که عمل رو شروع کردن قشنگ می‌فهمیدم برش زدن رو اما مطلقا دردی نداشت.
خلاصه‌ عمل سزارین از آب خوردن هم راحت تره
اما نگم از بعدش
داغون شدم . بخصوص برای پاشدن. وای خیلی وحشتناکه
برای یک دستشویی ساده می‌میرم و زنده میشم.
هرچی که بود خدارو شکر تموم شد و سالمیم♥️
لطفاً اگر تجربه ایی هم برای این درد زیاد شکم و بهبودی سریعتر جای بخیه ها دارید بهم بگید . مرسی ♥️
مامان 💙کارن💙 مامان 💙کارن💙 روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از سزارین
پارت ۱

سلام خانوما...میخوام تجربه خودم رو از سزارین بنویسم اینجا شاید برای بعضی هاتون که مثل من ترستون زیاده کمک کننده باشه
من خیلی زیاد از زایمان کردن و جراحی میترسیدم ولی بازم بین طبیعی و سزارین انتخابم سزارین بود چون تحمل درد طبیعی رو نداشتم اصلا
قرار بود بچه‌ام ۱۵ مهر به دنیا بیاد که بخاطر فشارخون بالای من و تنظیم نبودن قند خونم دکترم گفت ۱۰ مهر برم بیمارستان بستری بشم و ۱۱ مهر بچه‌ام به دنیا بیاد
منم رفتم و سونو و آزمایشای قبل عمل و آخرین ان اس تی انجام شد و تا بخوان منو ببرن اتاق عمل نزدیک ظهر شد. تقریبا ساعت ۱۲ بود که اومدن سراغم برای بردن من به اتاق عمل
تمام وجودم پر از استرس و هیجان بود، از درد بخیه ها و ماساژ شکمی بعد عمل و خونریزی بعدش خیلی وحشت داشتم ولی چاره ای نبود و باید میرفتم
رفتم اتاق عمل و تا بخوان جراحی رو شروع کنند ساعت شد یک و نیم ظهر.. قسمت دردناکش برام آمپول بی حسی اسپاینال بود که توی کمر میزنن..اون لحظه اولش واقعا درد بدی داشت و خیلی سریع هم اثر کرد، اینجوری که پاهام یهو خیلی داغ شد و بعد هم کامل بی حس شدن

ادامه در پارت بعدی
مامان آرنیک مامان آرنیک ۱۱ ماهگی
مامان شاهان مامان شاهان ۱۷ ماهگی
"پارت۳ اتاق عمل"
اومدن با ویلچر بردن بخش عمل اونجا چن تا سوال پرسیدن و بعدش نیم ساعت منتظر نشستم و اومدن بردن اتاق عمل، تا اتاق عمل کلی شوخی کردن باهام تو اتاق عمل روی تخت دراز کشیدم توی سرم آمپول زدن نشستم و به کمرم آمپول رو زدن و خیلی زود دراز کشیدم ولی بی حس نشدم بعد8دیقه بهم گفتن پاهاتو تکون بده ولی نتونستم تکون بدم سنگین شده بودن
بعدش دکترم اومد که عمل رو شروع کنه دونفر هم بالا سرم داشتن باهام حرف میزدن و سرگرمم میکردن ولی همینکه دکتر چاقو رو به شکمم زد قشنگ حس کردم ولی چیزی نگفتم و درد تا آخرین لحظه تحمل کردم ولی همینکه دکتر گفت پاهای بچه تو لگنه و در نمیاد من دردم بیشتر شد جوریکه انگار واژنم رو داشتن با دریل میسابیدن، بعدش دکتر یه وسیله مث انبر بود اونو گذاشت زیر شکمم و شکممو داد بالا که راحت بچه رو در بیاره که انگار من از درد مردمو زنده شدم که داشتم از درد داد میزدم ولی دکتر بیهوشی گفت چن دیقه تحمل کن بچه رو بردارن بعدش بیهوشت کنم، تا آخرین لحظه درد رو تحمل کردم و پسرم بدنیا اومد و گریه کرد بالا سرم و من بیهوش شدم...
مامان کیاشا مامان کیاشا ۳ ماهگی
سلام من اومدم با تجربه زایمانم (سزارین)
اول از همه بگم که فقط ما رو ترسوندن یعنی تصور سزارین خیلی سخت تر از عملش بود ، راحت ترین عملی بود که من تجربه کردم با اینکه من تحمل دردم خیلی پایینه اما خداروشکر عملم عالی بود فقط توکلتون به خدا باشه و یک سری نکات رو رعایت کنین .
صبح ساعت ۶ بیمارستان بودم تا موقع پذیرش شدم و بستری ساعت ۹/۵ شد
بهم سرم زدن و سوند وصل کردن ( بدترین قسمت عمل همین سوند بود که سوزش داشتم و بیشتر حالت چندش بود البته اینم بگم که من گفتم تو اتاق عمل بهم سوند وصل کنن که بی حس باشم اما گفتن نمیشه ) تقریبا یک ساعتی بستری بودم و بعدش بردنم اتاق عمل انقد همه چی عالی و‌کادر اتاق عمل عالی بودن که تو اتاق عمل کلی گفتیم و خندیدیم ، اگه پمپ درد میخواین باید تو همون اتاق عمل بگین که من گرفتم و خیلی خوب بود و بهم کمک کرد یعنی درد سزارین و درد اولین راه رفتن و همه اینا یکم از درد پریود بیشتر بود و قابل تحمل بود .
آمپول بی حسی هم اصلا درد نداشت مثل بقیه آمپول هایی که میزنیم .
و