دیگ از اتاق عمل بیرون اومدم اتاق خصوصی گرفتیم
اومدن شکمم فشار دادن درد داشتم ب بعد درد بخیه اینا خیلی داشتم همش گریع میکردم اذیت شدم
سه روز بیمارستان بستری شدم بدترین سخت ترین زایمان دو نفر داشتن یکی من یکی خانومه ک نه سانت بود نمی‌توانست زایمان کنه
بعدش مادر شوهرم میگ من اومدم ازت سر بزنم گفتم حال عروسم چجوری خوبه گفته خوبع درداش شروع شده میخواد زایمان طبیعی آماده بشه
مگ منم خوشحال حالت خوبه
میگ هنوز با علی ک شوهرم باش میگ‌ خوشحال شدم گفتیم بریم وسایل چیزی از اتاق بیاریم حاضر باش
هنوز میگ دور زدم ک بریم
میگ جیغ کشیدن همراه خانم عطایی
بدو بیا گفتم چیشدع گفته کو شوهرش مادر شوهرم گفته رفت بیرون
گفته همین کاغذ امضا کنید زود
گفته کاغذ چی گفته بود سزارین عروست
دیگ شوهرم رسیده بود
گفته بود خانوم من طبیعی سزارین نیس
گفته بود خانومت حالش خیلی بده
فقط باید دعا کنید زنده بمونه بچه هم ضربان قلبش پایین
شوهرم همونجا حالش بد میشه
مامانم مادر شوهرم مگ آنقدر خودمون پشت در اتاق عمل زدیم گریه کردیم نذر نیاز ک حد نداره

۱۰ پاسخ

الهی بگردم چقدر اذیت شدی اشکم در اومد

منم بجه اول خیلی اذیتم کردن نتونستم زایمان کنم بچمو با دستگاه کشیدن اونم ۳بااار داستانتو خوندم یاد روزای خودم افتادم
براهمین این یکی رو دارم میرم مشهد سزارین کنم

وا،این بخاطر بی ملاحضگی اونا بوده چه ادمای بدی چرا شکایت نکردید؟ خدای من چقدر راحت حرف میزنن راجب زنده موندن یا نموندن

ترس افتاد ب جونم🥲

واقعا انگار داستان بدترین زایمانو خوندم بیمارستان بود یا کشتار گاه خدا ازشون نگذره

چرا تو اتاق عمل شکمت فشار ندادن؟؟

وایییییی خدایا خیلی استرس گرفتم😢

خاک بر سر اون مامای بیشرف چقدر بداخلاقن اخه

بعنی چقدر احمق بودن که دست نزدن ب شکمت ببین بچه کلش کجاست بریچ یا نه 😐😐

کاش شوهرت شکایت می‌کرد ازشون

مو بدنم سیخ شد 🥲

سوال های مرتبط

مامان جوجه کوچولو مامان جوجه کوچولو روزهای ابتدایی تولد
دوباره این خانومه اومد در باز کرد
میگ معاینه می‌خوام بکنم
ای خدا جان
عجر کش شدم خدایی
معاینه کرد میگم ببخشید الان ظهر بنظر شما من تا شب زایمان میکنم
دیدم مگ من چ می‌دونم خانوم
دعا کن عصر زایمان کنی
یعنی شب حتی درد داشته باشی من شیفت باشم بالا سرت نمیام خسته هستم نمیتونم
فردا صبح زایمان میکنم🚶‍♀
باز این رفت
صدا جیغ از اتاق دیگ میومد دکترا بدو بدو
دختره انگار نه سانت باز شده بود نمی‌توانست بچه ب دنیا بیاد
چنان دعوا مکردن باهاش صداشون میومد بیشعور احمق جیغ نکش زور بزن
باید زایمان کنی
من بیشتر استرس مگرفت فشارم می‌رفت بالا
ساعت شش نیم شب این زایمان کرد
از ساعت دو نیم نه سانت باز بود جیغ مکشید نمیشد ب دنیا بیاد
استرس گرفته بودم درد داشتم درد داشتم ک حد نداشت
قرآن کوچیکی داشتم همونو ب هزار زحمت باز میکرد می‌خوندم
دیگ این خانوما دوباره اومد معاینه
میگم ببخشید من ماما همراه ندارم
میشه ماما همراه از بیمارستان بگیرم
میگ حاااالا یادت افتاده
میگم بخدا ب من گفتن زایمان اولت هست کمکت میکنن
فکر نمی‌کردم اذیت بکنید
میگ واااااا یعنی چی باید درد بکشی
الکی ک نیی
بزار ببینم میتونم پیدا کنم
ای رفت دیدم با یک خانوم اومد میگ من میتونم ماما همراهت باشم اگر مشکل هزینه نداری
میگم ن اشکال ندارع
میگ اول واریز کن من میام
زنگ زدم شوهرم گفتم گفت الان واریز میکنم ب پشت گوشی شوهرم گریع مکرد منم گریه میکردم از بس اذیت بودم
پول ک واریز شد ماما میگ من میرم خونمون شیفتم تموم شده هر وقت شب چهار سانت باز شدی من میام
مامان آوا مامان آوا ۲ ماهگی
مامان جوجه کوچولو مامان جوجه کوچولو روزهای ابتدایی تولد
برقا خاموش دردا زیاد
حالمو ب شدت بد
فشارم بالا
ساعت حدودا فکر کنم هفت بیست اینا بود دیدم در اتاق باز شد
خدایی من نمی‌دونستم دکتر
دیدم اومد بالا سرم
زدم زیر گریه گفتم تور خدا معاینه نکنن
بخدا معاینه کردن دو سانتم
اذیت نکنن
هنوز ماما همراهم اومد میگ اگر سزارین شدی من هزینه میدم اشکال ندارع دیدم دکتر جیغ کشید
اتاق عمل حاضر کنید
اتاق عمل حاضر کنید
دیدم یک عالمه پرستار ریختن تو اتاق چیشدع
فشار مادر ۱۹ونیم
ضربان قلب بچه پایین
آنقدر پرستار ب دور مو
حالا آب داخل رحمم زیاد
از این امپولا هست
داخل رحمم می‌کردن آب می‌کشیدن هشتاد تا باید میکشید آخ ک درد کشیدم
تند تند دو نفره انجام میدادن پرستارا بدو بدو
یکی کفش پام میکرد یکی کلاه میزاشت
چند تا سرم میکشیدن
اصلا دیگ نفهمیدم بخدا با ویلچر رفتم اتاق عمل یا با تخت
وقتی رسیدم اتاق عمل
آمپول ب دست وسایل آماده فورا آمپول کمر زدن درد داشت دگ به ثانیه نشد بی حس شدم دراز کشیدم
پرده کشیدن ب جلومو قشنگ حس مکردم دستشون تو شکمم هست ولی مثلا اذیت اینا نبودم بالا میوردم بخدا دکتر دستمال میورد دور دهنم پاک میکرد می‌گفت مامان کوچولو اشکال ندارع
دختر قشنگم الان بچت ب دنیا میاد اینا طبیعی ناراحت نشی ک دکتر بود ولی پرستار مو دق کرد
دکتر دیگ میگ بچه ب پا بوده چجوری میخواسته زایمان طبیعی بکنه چقدر احمق هستید
هزار فحش
سر بچه ب زیر قفسه سینم زیر چربی
مو درد طبیعی کشیدم
دکتر و یک پرستار اومد رو دست قفسه سینم ب سمت پایین فشار میدادن ک سر بچه بیاد پایین
ای درد قفسه سینه حس مکردم
بعد چند لحظه صدا بچه فهمیدم
بچه دیدم بوس کردم دگ هیچ هیچ نفهمیدم
فقط گفتم بچم ساعت چند ب دنیا اومد میگ ۱۹:۴۰
دگ نفهمیدم
مامان رادمان👼🏻🩵 مامان رادمان👼🏻🩵 ۱۴ ماهگی
تجربه سزارین ‌پارت هفت###
تا ساعت دوازده مامانم اینا امدن!گفته بودم با خانواده شوهرم حرف نمیزنم ،ی دفعه یکی با لباس ازمایشگاه امد گفت سلام!گفتم سلام گفت نشناختی ؟؟؟؟؟من فلانی ام 😑دختر دایی شوهرم !تا جایی ک یادمه معماری میخوند چطوری توی پذیرش ازمایشگاه رفته خدا میدونه !دست اخر فهمیدیم مادرشوهرم فرستاده ببینه راسته زایمان کردم یا نه؟برگشته بهم میگه بچت پسره اره؟درصورتی ک من هیچی نکفته بودم گفت از روی اسم هایی ک ازمایش دادن فهمیدم گفتم اره ارواح ننت البته تو دلم خلاصه رفت گم شد😡اتاق خصوصیمون حاضر شد رفتیم عکس اینا اونجام گرفتیم،قرار بود شوهرم بمونه ک مامانم موند ،خداروشکر من همون اتاق معمولی ک بودم پاشدم نشستم،توی این اتاق خصوصی ساعت ۸ سوندم کشیدن،گفتن باید راه بری غذا بخوری،البته گفته بودن از ساعت ۵ عصر میتونی بخوری،من یواشکی هم نهار خوردم هم شیرینی هم کمپوت گلابی ،باعث شد ساعت ۵ عصر شکمم کار کنه گلاب ب روتون سوندم بکشن
مامان آر‌وید🥹♥️ مامان آر‌وید🥹♥️ ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان پارت چهارم♥️
بعد یه نفر از گروه فیلمبرداری اومد و برای فیلمبرداری و بادکنک آرایی صحبت کردیم و سریع منو آماده کردن برای زایمان اومدم بیرون با همسرم عکس گرفتیم و فیلمبرداری کردن نماینده رویان هم رسید و رفتیم اتاق زایمان اونجا بهم آمپول بی حسی زدن زیاد درد نداشت یعنی قابل تحمل بود ولی فضای اتاق عمل برای دلهره اور بود آروید رو بدنیا آوردن و گذاشتن رو صورتم و عکس و فیلم گرفتن و بردنش بعد من حالم خیلی بد شده بود یه آقایی بالا سرم بود بهش گفتم حالم خیلی بده حس میکنم دارم میمیرم گفت میخوای بخوابی با ذوق گفتم اره بعد یه آمپول به سرمم زد و نفهمیدم چی شد که با صدای یه آقای دیگه بیدار شدم و فهمیدم تو ریکاوری هستم گفت میخوام ببرمت بخش باید بیدار باشی ک اجازه داشته باشیم ببریمت دیگه بیدار شدم و رفتیم تو بخش
راستی سوند هم تو حالت بیحسی تو اتاق عمل بهم وصل کردند
از قبل به همسرم گفته بودم ک صد در صد اتاق خصوصی باید بگیره اگ گیر نیاورد وی ای پی بگیره
چون ما اورژانسی بودیم همه اتاق های خصوصی و وی ای پی پر شده بودند اینم گفته بود من نمیدونم اتاق عمومی بدید زنم پدرمو در میاره😅😅 دیگه اتاق هتلینگ گرفته بود که خب گرون بود ولی ارزشش رو داشت