تجربه من از زایمان طبیعی و سزارین
پارت ۷:
شاید باورش سخت باشه ولی اصلا درد نداشتم  اما دهانم قفل بود باهام حرف میزدن نمیتونستم جواب بدم فقط میلرزیدم
بعد از ۲ساعت کم کم پرستارا میومدن و فشار رحمی انجام میدادن
فقط دستشونو فشار میدادم و چشمامو میبستم هر کی میومد ب مامانم میگف چقد دخترت صبوره هم اتاقیام اتاق گذاشته بودن رو سرشون وقتی شکمشونو فشار میدادن
(قربون خودم برم😂)
۴بار اینکار انجام دادن
تقریبا بعد ۸ساعت از عمل گفتن کم کم با مایعات شروع کن
من با چندلیوان نسکافه شروع کردم بعد دوساعتم صبحانمو خوردم
و اماده شدم برای راه رفتن اول
اونجوری ک تعریف میکردن نبود
سخت بود ولی بنظرم بیشتر من میترسیدم ک الانه بخیه هام پاره بشه
بیشتر حس کش اومدن بخیه ها داشتم
من خیلی زیاد راه رفتم روز بیمارستان با کمکی بعد تنها
از روز سوم تمام کارامو خودم انجام میدادم حتی خودم تنهایی بچمو چکاپ بردم
کلا تجربه خیلی خوبی بود😌😀

ببخشید که طولانی شد
فقط اخر حرفام بگم

بزرگترین جنایت در حق زن زایمان طبیعیه
این تجربه منه
البته بدن تا بدن متفاوته اما...
قدر خودتونو بدونید و مجلسی برید بیمارستان و بیاید😃

#تا ابد زایــــــمان سزاریــــــن🌺

۵ پاسخ

من سزارین و انتخاب کردم و بهترین تصمیم عمرم بود

سلام عزیزم خوبی...توی یکی از تاپیکات گفتی از آزمایش انتی جنسیت رو میگی.
میتونی از منو بگی؟؟

منم سزارین شدم ولی شکمم فشار ندادن بعد زایمان
منم ۹ساعت رفتم طبیعی درد کشیدم معاینم کردم رفتم سزارین

من سز اورژانسی شدم خیلی عذاب کشیدم ۴۰ساعت دردددددد داشتم نتونستم بدنیا بیارمش طبیعی هعیییی

چرا منو فشار رحمی ندادن پس

سوال های مرتبط

مامان سید احسان مامان سید احسان ۱ سالگی
تجربه سزارین (پارت۲)
صبح مایعات رو شروع کردم با نسکافه. چقد چسبید بعد اون همه ناشتایی😬
بعد هم که گفتن پاشو راه برو. خیلی درد داشت خیلییییی. تا حدود سه روز بعد هم ادامه داشت هر دفعه که پامیشدم. البته هم اتاقی من میخواست راه بره اندازه من درد نداشت بخاطر همین میگم شاید برای هر کسی متفاوت باشه ولی برای من خیلی بد بود. درد بخیه ها هم تا دو هفته خوب شد. الانم یکم گاهی سوزش داره ولی دیگه خوبه.
من بعد از عمل سرمو تکون ندادم و حرف نزدم و بالش هم نذاشتم اصلا سردرد نگرفتم. هر چقدر هم بیشتر راه بری زودتر خوب میشی. یه نفر هم تا ده روز باید کنارتون باشه وگرنه خیلی سخته. بعد ده روز هم بخیه هامو کشیدم که هیچ دردی نداشت و خیلی راحت بود.
در کل بخوام بگم از سزارین راضی بودم و با وجود اینکه بعدش درد داری و سخته بازم خوشحالم ک سزارین شدم چون بالخره زایمانه درد داره دیگه. حس میکنم طبیعی ممکن بود برام سخت تر باشه با توجه به شناختی که از خودم دارم.
امیدوارم مفید بوده باشه اگه سوالی هست خوشحال میشم کمک کنم
مامان نفس مامان نفس ۳ ماهگی
دوس داشتم تجربه زایمان طبیعیم و بگم
شب قبل زایمان ترشح خونی دیدم رفتم بیمارستان بستری کردن تا ۷ صب درد نداشتم ساعت ۷ صب اومدن بهم امپول فشار زدن کم کم دردام شروع شده بود میگرف ول میکردبهم گفته بودن اگ ماما داری بزنگ بیاد پیشت ب همراهم اطلاع دادم ک زنگ بزنه بیاد بعد ساعت ۸ حدودا بهم اسپاینال زدن چن دیقه بعدش هم گفتن فول شدی ۸ سانتی اگ میخوای بگو ماما نیاد بیخودیه پول ماما میدی بردنم رو تخت زایمان یخورده زور زدم ولی اصلا حس نمیکردم یجورایی حالت خابالویی بودم الان ک بهش فکر میکنم بعضی چیزارو یادم نمیاد ی چن تا زور محکم زدن سرش اومد بیرون و ساعت ۹ و نیم زایمان کردم تا حدودا ساعت ۱۱ تو اتاق زایمان بودم تا بخیه بزنن بخیه زدن از زایمانم بیشتر طول کشید 😂
ولی درکل از زایمانم راضی بودم خدایی برا من ک راحت بود روند زایمانم سریع بود زیاد درد نکشیدم و از اسپاینال راضیم زایمانم بدون درد بود زیاد دردی نداشتم قابل تحمل بود اما بعدش ب شدت سردرد داشتم وقتی مرخص شدم دوس داشتم تجربه زایمانم بگم ک کسایی ک زایمان طبیعی دارن یخورده استرسشون کم شه چون خودمم زایمان اولم بود خیلی استرس داشتم
مامان 🅗🅘🅡🅐🅓 مامان 🅗🅘🅡🅐🅓 ۱۳ ماهگی
منم تصمیم گرفتم بعد پنجاه و سه روز تجربمو به طور خلاصه از
سزارین بگم با اینکه چند روز قبل از زایمان خیلی استرس داشتم و همش گریه میکردم روز زایمان اصلا استرس نداشتم سوند و آمپول بی حسی اصلا درد نداشت برام البته من کلا از آمپول نمیترسم همینطور اولین راه رفتنم خیلی راحت بود خودم بدون کمک راه رفتم ماساژ شکمی خیلی درد داشت چون بعد از اینکه بی حسیم تموم شد انجام دادن بگید موقع بی حسی انجام بدن طبق نظر پمپ درد نگرفتم
بهم مسکن میزدن و شیاف میذاشتم دکترم چند ساعت بعد عمل گفت کمربند ببند و راه رفتن با کمربند خیلی راحت بود ولی روزای اول بلند شدن و نشستن سخت بود گردنتو اصلا به هیچ عنوان تکون ندید من سردردای شدید گرفتم بعدش چون گردنمو تکون دادم بخیه هامم خداروشکر بعد ده روز کشیدم هر روز حموم میکردم و سشوار میکشیدم
چون خودم قبلش خیلی استرس داشتم خواستم تجربه بگم و استرستونو کم کنم توکلتون به خدا باشه و اینو بدونید هرچقدر زایمان سخت و دردناک باشه وقتی خدا یه بچه ی سالم بهتون بده با دیدنش همه‌ی دردا فراموش میشه😍
من بچم نرمی حنجره داره وقتی به دنیا اومد و اینو متوجه شدم خودمو یادم رفت و تا صبح از استرس و صدای نفس کشیدنش نتونستم بخوابم🥺 تا اینکه دکتر اومد و گفت خداروشکر بعد چند ماه خوب میشه امیدوارم بدردتون بخوره
مامان عدس مامان عدس ۴ ماهگی
《زایمان طبیعی پارت پنج》
گل پسرم دنیا اومد و در لحظه تمام دردهام تموم شد انگار هیچی نبوده . دکتر گف یه زور دیگ بزن جفت هم بیاد بعدشم شروع کردن ب بخیه زدن ( وقتی قیچی زدن درد نداشت ) ولی وقتی داشتن بخیه میزدن من تک تک بخیه هارو درد شو حس میکردم و بازم تحملللل چون درد ک قبل زایمانم کشیده بودم درد بخیه دربرابرش هیچی نبود.
بخیه زدن هم تموم شد بردنم ریکاوری ۱ ساعت اونجا بودم اومدن ک ماساژ رحمی انجام بده ینی خیلی بنظرم درد داشت وقتی میخاست انجام بده میگفتم نکن ترو خدا دیگ تحمل درد کشیدن رو ندارم. اونم میگف عزیزم تو ک اینهمه تحمل داشتی پس اینم تحمل کن😂😂😂
دوسه بارم ماساژ رحمی دادن تا کمتر خونریزی داشته باشم و منتقل شدم ب بخش و تمام.
جونم بگه براتون دوش آب گرم خیلی تاثیرررر داشت بنظرم و اسکات زدن من زیر آب گرم ک روی کمرم میریخت داشتم اسکات میزدم سخت بود ولی خیلی کمک کرد هم دوش آب گرم و هم پیاده روی.
در ضمن من از اول بارداری هم کارای خونه انجام میدادم و استراحت نبودم پیاده روی میکردم . اینم از تجربه زایمان من اگ میخاین درد تون شروع بشه و با آمپول فشار زایمان نکنید ورزش کنید اسکات بزنید داخل خونه زیر دوش آب گرم حتی سجده هم انجام بدین . دردتون شروع میشه و هم ب روند زایمان کمک میکنه. (وقتی درد شروع میشه جیغ و داد ممنوع و دم و بازدم انجام بدین اونم خیلی تاثیر داره.
مامان نویان👶💙 مامان نویان👶💙 ۲ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی و سزارین
پارت ۱:
یه خلاصه از زایمان اولم ک طبیعی بود میگم و بعد زایمان دومم سزارین...
سال ۹۴ بود و من۱۷سالم بود اولین پسرمو طبیعی بدنیا اوردم
از عصر تمام خونه مو تمیز کردم دم غروب شد احساس سنگینی تو پایینه تنه داشتم زنگ زدم دکترم شرایط گفتم گف برو بلوک زایمان چکت کنن (مسافرت بود خودش) پس فردا بیا مطب برای معاینه لگن
رفتم بیمارستان nstکه دادم و معاینه گفتن دهانه رحمت ۴ سانت بازه و تا اخرشب زایمان میکنی
هیچ دردی نداشتم گذشت هی میومدن معاینم میکردن و میرفتن کم کم یه امپول تو سرمم زد و تازه داستان شروع شد
تمام بیمارستان رو سرم گذاشته بود
دردش وحشتناک بود
اما حس خوبی ک داشتم وقتی معاینم میکردن حین دردام انگار اروم میشدم تحریک میکردن دهانه رحممو
خلاصه بعد ۳ساعت درد کشیدن بچم دنیا اومد
داستان و خاطره بد من تازه بعد دنیا اومدن بچم بود
فردای اون روز مرخص شدم اومدم خونه
همش چشام سیاهی میرف نمیتونستم راه برم
دستشویی میرفتم مرگم بود همه جام میسوخت
نمیتونستم بشینم از شدت درد عین جنازه بودم
یکی دوبارم از هوش رفتم امبولانس میومد میبرد
خلاصه تا ۴۰روز عذاب کشیدم🤕
مامان رقیه مامان رقیه ۶ ماهگی
پارت آخر
بعد دوساعت آوردنم تو بخش و گفتن بالشت زیر سرت نذار و سرتم تکون نده بعد از ۸ ساعت گفتن نسکافه و چای و خوراکی میتونم بخورم ، من خرما و نسکافه خوردم بعدش اومدن سوند رو کشیدن و گفتن بلند شم راه برم کشیدن سوند هم دردی حس نکردم ، ولی خب اولین بلند شدن یکم درد داشت ولی قابل تحمله . من پمپ دردم داشتم که خیلی تاثیر داشت ، تا فرداش که مرخص شم سعی میکردم همش تو بخش راه برم ، درد سزارین موقع خوابیدن بلند شدن یکم سخته و درد داره اونم تا ۱۰ ـ ۱۵ روز. کم کم دردا کمتر میشه ولی خب اوایلش هم میتونید کاراتونو انجام بدید من روز سوم دخترم بخاطر زردی بیمارستان بستری شد و خودم تنها پیشش بودم و می‌تونستم کاراشو انجام بدم. تجربه من از سزارین این که سرتونو تو ریکاوری و تا هشت ساعت تکون ندید که بعدش دچار سردرد و گردن درد نشید و بعدش هم مایعات زیاد بخورید اثرات بی حسی بره ، پمپ درد هم بگیرید درداتونو خیلی کم میکنه و موثره. امیدوارم همه خانومای باردار به سلامتی و راحتی زایمان کنن و دامن اونایی که آرزوی بچه دار شدن دارن خدا دامنشون رو سبز کنه.
مامان جوجه مامان جوجه ۳ ماهگی
من صبح از خواب بلند شدم درد داشتم شکمم سفت میشد کمر درد میکرد اما میتونستم تحمل کنم به ماما زنگ زدم گفتم من یکم درد دارم گفت اگه درد بیشتر شد بیا بیمارستان من رفتم یه دوش گرفتم استراحت کردم تا شب همینجوری بود دردام دوبار زنگ زدم گفت بیا بیمارستان من ۴۰ هفته کامل بود ساعت ۷ شب رفتم تا کارامو کرد مایعنه کردن گفت یک سانت بازی چون ۴۰ هفته بود بستری کرد بعد ماما همرام کنارم بود برام زایمان کرد من با یکم از آمپول فشار زایمان کردم ساعت ۹ بهم آمپول فشار زدن من کم کم دردام منظم شد جیغ اصلا نزدم فقط نفس عمیق کشیدم تا میتونید موقع درد نفس عمیق بکشید خیلی خوبه بعد ماما همرام باهام ورزش کرد نزدیک ۲ و۴۰ دقیقه زایمان کردم وقتی زایمان کردم تمام دردام رفتن بعد دخترمو گزاشتن رو شکمم خیلی خوشحال بودم من یه قطره اشکم نریختم با اینکه تجربه اولم بود
دخترمو گزاشت رو شکم بعد ماما برام بخیه زد بعد منو بردن بخش انشالله تجربه بدرتون بخوره راحت زایمان کنید یادتون باشه فقط نفس عمیق بکشید الکی جیغ نزنید دردتون بیشتر میشه
مامان آراز🩵 مامان آراز🩵 ۵ ماهگی
مامان مهراد مامان مهراد ۹ ماهگی
پارت یک تجربه زایمان:
۴۰هفته ۶روز زایمان کردم از هفته ۳۸دهانه رحمم باز شده بود
مرتب ورزش های زایمان فیزیولوژیک بوزیم و از هفته ۳۸انجام میدادم
و از هفته ۲۰هم ورزش های لگنی انجام میدادم ۲هفته آخر مرتب پیاده رویی داشتم به مدت ۱و نیم ساعت تا ۲ساعت و پله نوردی
هفته۳۸یک ساتن دهانه رحمم باز شده بود سر بچه کاملا داخل لگن فیکس شده بود
هفته آخر دهانه ی رحمم ۳سانت باز شده بود ولی انقباض نداشتم
برای چکاب جنین ساعت ۱۱رفتم بیمارستان آن اس تی گرفتن و معاینه. گفتن باید بستری شی تا شب زایمان میکنی
ساعت ۲ظهر بستری شدم درد نداشتم بهم یک چهارم یه قرصی رو دادن بعد رفت تا شش و نیم بعد از ظهر خواستن برام سرم فشار بزارن که قبلش معاینه کردن گفتن چهار ساتنی و زنگ زدن به ما ما همراهم تا اون بیاد. شروع کردم ورزش کردن ورزش هایی که بادم بود من اصلا انقباض و درد نداشتم مانا همراهم که اومد معاینه تحریکی انجام داد و باهام ورزش کرد. کم کم دردام شروع شد معاینه کردن گفتن شش سانتی و کیسه ابمو پاره کردن دردام شدت گرفت با کمک ورزش و دوش اب گرم بعد از چهل دقیقه فول شدم و احساس زور داشتم که رو تحت خوابوندنم گفتن زور بده. بعد از چند تا زور سر بچه دیده می‌شد که بردنم اتاق زایمان اونجا سه زورداذم بچه به دنیا اومد. قشنگ ترین لحظه زندگیم بود و بخاطر ماساژ پرینت ایی که از هفته ۳۷ انجام میدادم. بخیه های بیرونی فقط ۶تا بود
مامان یانا مامان یانا ۳ ماهگی
تجربه زایمان در بیمارستان اردیبهشت شیراز: پارت اول

فرآیند اداری قبل از زایمان سزارین در بیمارستان اردیبهشت شیراز

من در مرداد ۱۴۰۵ در بیمارستان اردیبهشت سزارین شدم.

ختم بارداری ۳۸ هفته و ۶ روز بود.
دو هفته آخر باید دوتا سونو انجام میدادم. با هماهنگی پزشکم( دکتر نسترن ذریه) یک هفته مونده ب زایمان دوتا سونو آخر رو بردم بیمارستان بخش زنان و زایمان. تحویل گرفتن و گفتن باهام تماس میگیرن.

چند روز بعد( دو روز قبل از عمل) تماس گرفتن ک با مدارک کامل، برای تشکیل پرونده برم.

صبح زود رفتیم بیمارستان و لیستی بمن دادن از جاهایی ک باید ب نوبت میرفتم و کارهایی ک باید انجام میدادم.
اول واحد پذیرش و حسابداری بود ، ک اونجا علی الحساب مبلغ ۶۰ ت گرفتن و مدارک من و پدر بچه رو خاستن.
بعد از اون پزشک اورژانس ک هزینه ویزیت مجزا گرفت، منو ویزیت کرد و فشار خون گرفتن و سوالاتی از سوابق بیماری و بارداری پرسیدن.

بعد آزمایشگاه ک ازمایش خون و ادرار گرفتن و هزینه پرداخت کردیم.
بعد پزشک بیهوشی ویزیت کردن ک اونجا هم هزینه ‌ویزیت مجزا پرداخت کردیم.
ادامه دارد...