دیروز یه چیزی تو خانه بازی دیدم حالم بهم خورد سریع پسرمو برداشتم اومدم بیرون
دو تا خواهر پدرشون آورد گذاشت اونحا و رفت ، دختر کوچیک تره 4,5سالی داشت ، همینجور که بازی میکردن دختر کوچیکه گفت دستشویی دارم خواهرش بردش دستشویی من یهو دیدم پشت شلوارش خیس شده
به خانم مسئول اونجا اطلاع دادم، رفت تو دستشویی دنبالشون بعد از چند دقیقه اومد سرجاش نشست ، من همش منتظر بودم زنگ بزنه به پدرش بیاد دنبالش دیدم نزد، بعد از چند دقیقه دیدم دخترا اودن بیرو ن و نشغول بازی شدن دوباره ، رفت تو استخر توپ و شیرجه میزد برای خودش ، منم پسرمو صدا زدم و اومدم بیرون
به خانمه گفتم اینکار اصلا بهداشتی نیست ببین داره تو استخر توپ بازی میکنه ، هول شد گفت زنگ زدم بیان دنبالش ،گفتم چه فایده وقتی همه جا کثیف شد گفت ما هفته ای یکبار این وسایل رو میشوریم😧😧😧😧
خوب آدم نافهم با سلامتی بچه های مردم چرا بازی میکنی
مقصر اون دختره نیست چون بچست یهو کنترل نداشت
ممکنه برای همه بچه ها پیش بیاد ، نقصر اون خانمه بود که فقط پول و مشتری براش مهمه .اولین بار و آخرین بود که دیگه بچمو میبرم اونجا

تصویر
۳ پاسخ

منم شوهرم هرچب دیروز گفت پسرمونو ببریم خانه بازی گفتم خوشم نمیاد از محیط بستش توخونه بمونه بهتره

دقیقا منم چن باری دعوا کردم سر این بی مسئولیتی این خانه بازیا بخاطر پولش
چن بار مریض دیدم میگم کاش نذارین بیان یا اخطار بدین ک بچتون مریضه سرفه کردنی دستش بذاره دهنس بخاطر اومدم بیرون چن باری میگم مادر نفهم بچت مریضه نیار اولا چرا الوده میکنی اونجارو مسئول خانه بازیم ب یه ورشم نبود😐
من الان جایی میبرم ک تکه واقعا هرسانس تمیز میکننن صبح بعد ظهر ،بچه ها ورود شدنی میپرسن مریضه یان
واقعا جای بهتر

منم به همین دلایل بچمو نمیرم اینجور محیطای بسته

سوال های مرتبط

مامان الین مامان الین ۲ سالگی
دیروز دخترمو بردم پارک
بعد میخواست از این اسباب بازی آهنیا هست
که ورزش میکنن برا لاغریو اینا تو پارکا گذاشتن

دخترم رفت سمت اون که شبیه فرمان ماشینه
بعد دید ی دختری تقریبا همسن دخترم داشت بااین بازی میکرد و یکیشم ی دختر ۱۲ ساله
بعد دخترم رفت اون دختر کوچولو رو آروم هول داد

یعنی آروم هول داد بچه نیوفتاد فقط کنار رفت دخترمم شروع کرد بازی کردن

من بش گفتم مامان کار بدی کردی نوبت تو نبود باید میزاشتی اون دختر بازی کنه

بعد مامان اون دختره اومد پرید وسط حرفم رفت تو صورت دخترم گفت کار بد کردی کار بد کردی
بچه هم چسبیده بود به مامانش

من ب خانمه گفتم آره من ب دخترم گفتم کار بد کرد
و خطاب ب دختر خودم گفتم مامان بیا بریم نون بخریم

دستشو گرفتم بردمش ولی دوباره برگشت سمت بازی
و دست اون دختر بچه رو کشید ک خودش بازی کنه
منم سریع رفتم دخترمو آوردم گفتم بریم نون بخریم بریم بریم

خانمه برگشت به دخترم گفت دفعه آخرت باشه به دخترم دست میزنی 😐

آرامش خودمو حفظ کردم ولی در واقع خواستم بگم اگه دست بزنه چ گهی میخوری

همونطور که پشت بهش بودم داشتم مسیرمو میرفتم گفتم این بچه ۲ سالشه
آخه چی میفهمه دفعه آخر ینی چی


هووووف از دیروز ۱۰۰ تا کلمه و جمله ب ذهنم رسید که چرا اونو نگفتم چرا اینو نگفتم

شما نظرتون چیه واقعا چرا بعضیا انقد طلبکارن
مامان محیا مامان محیا ۳ سالگی
برای من امروز یه چالشی که همیشه فکرش رو میکردم راحت گذشت

من رو دشتشویی حموم وسواس دارم .خونه مادرشوهرم یکم کوچیکه و قدمیه دستشوییشون ...
من خودم سعی خودم رو تو این شش سال کردم که نرم دستشویی اونجا .
دخترم که به دتیا اومد همش دغدغه م این بود که وقتی دارم از پوشک میگیرم اونجا چطور ببرمش دستشویی...
(همیشه خودم دخترم رو پوشک میکردم میبردم دستشویی .هیچ وقت شوهرم نبرده .فقط الان که دارم از پوشک میگیرم ‌یکی دوبار بردش دستشویی )
امشب که بعد گرفتن پوشک اولین بار بود بردمش خونه اونا ..به همسزم فقط لحظه اخر گفتم باید اونجا با من همکاری کنی تو بردن دستشویی ...منظورم این بود بچه رو بگیره لباس تنش کنه تا من دستامو بشوره مراقب باشم به جایی نخوردم .
بچه رو که خواستم ببرم .گفت بیا .دیدم خودش رفت تو دستشویی گفت بوه بهم ..من اصلا نرفتن تو ...
شاید برای شما چیز کوچکی باشه ...
اما برای من که دغدغه ذهنیم بود اینقدر مزه داد .اینقدر حس خوب گرفتم...
دیگه راحتم بریم اونجا میدونه خودش باید ببره...😃😃😃
مامان نویان مامان نویان ۲ سالگی
دیشب از ساعت ۱۱ پسرمو پوشک نکردم تا ساعت ۹/۵ صبح خشک بود بیدارش کردم بردمش دستشویی هرمار مردم جیش نکرد گریه کرد اومد بیرون شلوارشو پاش کردم رفت اونورتر جیش کرد بهش گفتم ببین شلوارتو خیس کردی گفت ای شده بعد بردم شستمش اوردمش صبحونه دادم بهش یه ربع بعد دیدم نیستش پشت در شلوارشو دراورده فکر کردم میخواد پیپی کنه اومدم ببرمش دستشویی دیدم شلوارش خیسه دوباره جیش کرده اما اصلن نمیگه جیش دارم اصن متوجه نمیشه خیسی شلوارش بخاطر جیشه فقط میگه خیسه الان اومد گفت جیش جیش بردمش دستشویی یکم اب بازی کرد بعد از قیافش معلوم بود پی پی داره به من گفت برو بیرون وقتی اومدم بیرون پی پی کرده بود اما دیدم حالش بد شده و داره بالا میاره همه صبحونشو بالا اورده بود بخاطر اینکه پی پی کرده بود عوقش گرفته بود نمیدونم چیکار کنم که اینجوری حالش بد نشه همیشه ام بعد خوردن غذا دستشوییش میگیره اگه هرسری بخواداینجوری کنه چی !! الان دوتا مشکل شده یکی جیش نگفتنش یکی حالش بد شدن چیکار کنم😭😭😭
مامان آتریسا 🥹 مامان آتریسا 🥹 ۲ سالگی
سلام خوبین؟؟؟ چه خبرا ؟؟؟چه میکنین؟؟؟
ما امروز رفته بودیم شهر بعد شوهرم رفت یه چیزی بخره دیدم دستش چنتا ۱۰ هزارتومنیه تو همون مغازه از دستش گرفتم گفت چیکار میکنی؟گفتم تو از جیبت میوفته بزار بزارم تو کیفم😐گفت باشه😂رفتیم تو یه پاساژ شوهرم دنبال بچه ها بود دیدم حواسش نیست یه مغازه دیدم جینگولی جات داره رفتم داخل بعد این کانزاشی رو دیدم خوشم اومد سریع پولشو دادم برگشتم دیدم شوهرم از پشت ویترین نگام میکنه اخم کردم اومدم بیرون گفت پولو خرج کردی گفتم کودوم پول 😐 گفت همون یه ذره رو هم بهش رحم نکردی؟؟منم اصلا گردن نگرفتم که پولشو برداشتم🤭😊
هیچی دیگه امروز خودمو خوشحال کردم با پولای جیب همسر💃🦦
الانم میخوام برم موهامو کانزاشی ببندم شوهرم بیاد ببینه خوشش بیاد😍😂
شما هم مثل من ولخرجین؟؟؟😑
من عاشق خرید اینجور چیزام شما چطور؟؟؟😁😁
بعدم مگه اصلا رسمش همین نیست که تو جیب همسر هرچی پول نقد باشه میشه برای خانومش؟؟؟تو خونه ما که ۸ ساله رسم همینه😂😎
.
‌
‌#فرزند_پروری بارداری آنومالی شیردهی شیرخشک اسهال بچم دخترم پسرم دختر پسر اسهال دلدرد فرزند بچه فرزند پروری
مامان عشقم مامان عشقم ۲ سالگی
بیشتر از بچه بی ادب،از مادر بی ادب بدم میاد،دیشب داییم‌ حلیم داشت هممون دورهم جمع شده بودیم،من بعد ۳سال میرفتم،دختر۶سالم با دختر ۵ساله دخترداییم‌بازی میکرد،بعد دختراین هی دخترمو هول میداد،دخترم دوسه بار اومد تو جمع گفت مامان این بچه منو میزنه،گفتم خب یا بازی نکن باهاش،یا ازپس خودت بربیا،تو فردا باید مدرسه،منکه اونجا نیستم هی بیای بهم بگی کی اذیتم کرد،گفت باشه،پاشد به بچه گفت یبار دیگه هولم بدی منم هولت میدم،دخترداییم سریع گفت بچمو هول بدی منم تورو هول میدم،به دخترداییم گفتم وا به جای اینکه بچتو جمع کنی به دختر من اینجوری میگی،بعد دیدم دختراون باز دخترمنو هول داد دخترمنم اونو هول داد،بعد دختراون به دخترمن میگفت بچه دماغو،حرفای زشت میزد،به دخترداییم گفتم تحویل بگیر بچتو،اون یکی دخترداییم گفت تو دعوای بچه ها دخالت نکنید،گفتم بله درصورتی که هول ندن،میدونی چقد خطرناکه هول دادن،بعد دعواشون میشد من دیگه بچه اونارو دعوا میکردم به دخترخودم هیچی نمیگفتم چون دخترمن داشت از خودش دفاع میکرد،اون بود که میزد،آخرش به دخترداییم گفتم پاشو بچتو جمع کن،رفتم دخترمو اوردم نشوندم کنارم،اومدم خونه میگم کاش خوددخترداییمم خودمم میشستم میذاشتم کنار خیلی پررو وگستاخه
مامان نیکان مامان نیکان ۲ سالگی
پسر من عاشق ماشین های فلزی هست و اکثر ماشین هاش رو داره و به شدت روشون حساسه، امشب براش این ماشین رو خریدم و با هم رفتیم پارک، یه گوشه از پارک نشسته بود با ماشینش بازی می‌کرد، یه بچه که فکر کنم هنوز یکسالش نشده بوداما به سختی میتونست راه بره از یه مسافت دور اومد سمت پسرم، پسرم رابطه خوبی با بچه ها داره و یکم باهاش صحبت کرد، بعد از چند دقیقه مادر اون بچه اومد سمت ما و یکدفعه به پسرش گفت عه ببین نی نی توی دستش ماشین داره و خود مادره ماشین رو از دست بچم کشید بیرون و داد دست بچه اش، بچه هم ماشین رو با شدت بدی زد زمین و پسرم عصبی شد و ماشین رو برداشت، بچه زد زیر گریه و همش میخواست ماشین رو از دست بچه ام بکشه بیرون، مادره گفت خب بده یکم بچه ی منم بازی کنه و همش اصرار داشت از دست پسرم بکشه بیرون ، من فقط نظاره گر بودم که ببینم پسرم چه واکنشی داره که همونجا قاطع چندبار گفت نه، مادره هم دید پسرم نمیده بیخیال شد رفت، بچه اش تا چند دقیقه یک ریز گریه میکرد، پسر من خیلی مهربونه وقتی دید اون بچه گریه میکنه فکر کرد کار اشتباهی انجام داده برای همین گفت مامان ماشینم رو به نی نی ندادم، گفتم تو صاحب وسایل خودتی همونجوری که اجازه نداری وسایل کسی رو به زور بگیری و قبلش باید اجازه بگیری کسی هم اجازه نداره به زور ازت چیزی بگیره اگر دوست نداشتی بدی اشکالی نداره. من اولش میخواستم مداخله کنم و بگم یکم بده نی نی بازی کنه اما وقتی وقاحت و پررویی اون مادر رو دیدم واقعا عصبی شدم که به زور وسیله ی یکی رو از دستش میگیره که بده بچه اش بازی کنه، بعد جالبه میدید که بچه اش داره به وسیله بقیه آسیب میزنه و پافشاری می‌کرد! کاش حریم ها رو از بچگی به بچه هاشون یاد بدن!